رمان وسیله ی سرگرمی اقشار پایین وفرودست جامعه بود که معلومات لازم را نداشتند ونمی توانستند به اشکال ممتاز و و دشوارادبی بپردازند
این جمله از مطلب تازه ای در باره ی رمان که توسط هانیز اشلافر استاد ادبیات در دانشگاه اشتوگارت وهم چنین ایشان مولف تاریخ ادبیات آلمان در سال 2002 میباشند که برشته ی تحریر درآمده و بر گردان آن توسط آقای ربوبی انجام شده است بر گرفته از سایت اخبار روز
با مهر بسیار : بهزاد
با مهر بسیار : بهزاد
دون کیشوت در اثر خواندن رمان¬ها شعورش را از دست داد و اما بوواری جانش را. سروانتس و فلوبر، هشدار می¬دهند که خواندن رمان خطرناک است، اما خوانندگان که از طریق بنگاه¬های انتشاراتی، دبیران صفحات ادبی روزنامه¬ها و مجلات و داوران آثار و جوایز ادبی پیوسته به خواندن رمان تشویق می¬شوند، ناگزیزند هشدارهای نهفته در آثار سرواننس و فلوبر را نشنیده بگیرند. در قرن هجدهم، منتقدین ادبی که نگران اصول اخلاقی و احساس زیبا شناسی خوانندگان بودند، علاقهی مفرط و روی آوردن فزایندهی آنان را به خواندن رمان، حرص و ولع فاجعه آمیز تشخیص دادند. زیرا معتقد بودند که رمان محصول خیال¬بافی و سرهم¬بندی است و خواندنش نتیجه¬ای جز گمراهی ندارد. حتی درقرن بیستم، نویسندگانی چون الیوت و بورخس که نویسندگان مدرن محسوب می¬شوند، شکل ادبی رمان را شکل بی¬قواره و پیش پا افتادهی ادبیات تلقی کرده اند. رمان، وسیلهی سرگرمی اقشار پایین و فرودست جامعه بود که معلومات لازم را نداشتند و نمی¬توانستند به اشکال ممتاز و دشوار ادبی بپردازند. در دانشکاه¬ها، در رشتهی زبان و زبان شناسی نیز تا نیمهی قرن بیستم اشتغال به درام و ادبیاتِ تغزلی، خصوصاّ به اشعارغنایی، به مراتب بیش¬تر از اشتغال به رمان بود. دراثر مشهور و موثر امیل اشتایگر، باعنوان « اصطلاحات و مفاهیم فن شعر» (۱۹۴۷) در فصل ادبیات داستانی به ادبیات منظوم اشاره شده است، نه به رمان . بنابراین، از تعریفِ او چنین برمی¬آید که رمان شکل پیش پاافتادهی ادبیات است.اما در مباحث عمومی چند دههی اخیر این موضوع مطرح نیست . می¬شود گفت این امر دال بر دمکراتیزه شدن ذوق و سلیقه هاست. شاید بتوان سرآغاز این امر را سال ۱۹۶۸ تعیین کرد که نظریه پردازان ادبیات در نظریه¬های جدیدِ خود در مورد داستان¬سرایی به رمان به عنوان یک مُدل ادبی پرداختند. مناظراتِ تلویزیونی درمورد رمان¬ها یکی از مشخصاتِ تلفیق تلویزیون، رمان و سلیقهی عموم است. اکنون، رمان در انظارعموم نمایندهی تمام عیارادبیات معاصر و تنها نوع مسلط آن معرفی می¬شود. آن نگرانی¬ها و بدگمانی درمورد این که خواندن رمان به فرزانگی، به اصول اخلاقی و به احساس هنری شهروندان آسیب می رساند برطرف شده است و رمان به مثابهی دستاورد فرهنگی ستوده شده و مورد ستایش قرار می گیرد. اینک، رمان که سال¬ها در حاشیهی ادبیات به سرمی¬بُرد نمایندهی ادبیات شده است . مارسل رایش رانیسکی مجموعه¬ای از آثار ادبی آلمان را که به نظرش ملاکِ ادبیات نوین آلما ن برای خوانندگان امروزی است انتخاب کرده و در بیست جلد منتشر خواهدشد. این بیست جلد که جملگی رمان¬اند با دو رمان « وُرتر» و« خویشاوندی¬های انتخابی» که محبوب ترین رمان¬های گوته است آغاز می¬شود، درحالی که در گذشته « فاوست » و« هرمان ودورته » وسایر آثاری که او به نظم سروده بود بر آثار منثورش ترجیح داده می¬شد. اگر به تاریخ ادبیاتِ کلاسیک رجوع کنیم می¬بینیم در گذشتهی نه چندان دور، موقعی که رمان شکل کلاسیکِ ادبیات محسوب نمی¬شد، بازهم رمان جایگاهی ویژه¬ای درادبیات داشته است. یوآخیم کایزر، مجموعه¬ای از ادبیاتِ جهان منتشر کرد که جملکی رمان بودند. و اگر از مجموعهی او بازهم آثار گوته را به عنوان ملاک نام بریم می¬بینیم علاوه بر چهار رمان گوته که او برای خوانندگان انتخاب کرده بود، « شعر و حقیقت» و« آموزه رنگها» هم جزو آنهاست که این دو نیز به نثر نوشته شده اند. بنا بر این، زمان و ملاک و سلیقه ها دگرگون شده است. دریک همه پرسی از نویسندگان مشهور کنونی در مورد مهمترین آثار ادبی پیشین، دو رمان در مقام نخست قرارگرفتند:« دون کیشوت» و« زمان گم شده». اگر پنجاه سال پیش این همه پرسی انجام می¬گرفت، محتملاّ« ایلیاد» (هومر)، کمدی الهی (دانته)، درام¬های شکسپیر و اشعار بودلر مقام اول را احراز می¬کردند. اینک در برنامه های بنگاه¬های انتشاراتی و در بخش¬های ادبی مجلات، رمان¬ها قرار دارند. در حالی که چاپ رمان مدام افزایش می¬یابد، فهرست تجدیدِ چاپِ آثار کلاسیک پیوسته کاهش می¬یابد. دیوان اشعار و درام¬ها به ندرت خریدار دارند. در عرصهی ادبیات، مرگِ آثار کهن¬سال فرا رسیده است .
No comments:
Post a Comment