" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Monday, 19 October 2009

به نظر میرسد که یکی از کار های بزرگی که زنده یاد خسرو گلسرخی در عرصه ای ادبیات انجام میداد نقد کردن بود به ویژه زمانیکه با کتاب هفته همکاری قلمی داشت که در هر شماره ای آن حداقل یک نقد از این استاد موجود بود. آنچه در پایین به نظر میرسد یکی ازاین کار ها ست امید که از آن لذت ببرید.
با مهر بسیار بهزاد






تا آقايان نقاب دار مضحک تر باشند...
خسرو گلسرخی
اردشير عوامل جهت دهنده زندگی انسان را در موقع تاريخی خاص باز می شناسد و آن را در خود انسان پياده می کند، و اين است که انسان های او تاريخچه غمبار و پرعقوبت دنيای بورژوازی اند.
اردشير محصص به شکفتگی و دانائی در کار خويش رسيده است و همين است که انسان را در اينگونه جوامع غولی نمی بيند که مسلط به شرايط زيستی خويش است، بلکه او را زبون و درمانده می بيند. او را حشره ای می بيند، که در چهار چوب يک نظام می فرسايد، تهی می شود، تقلا می کند، راه رهائی را گم می کند و از اصل خويش مهجور می ماند. اين انسان به هرز رفته، بی چهره می شود و تن به هر راهی که برايش پيش می کشند می دهد. چقدر مضحک است که اين انسان سربدنبال افتخارات نيز هست، و همين انسان خنجر به روی "خودي" می کشد، چرا که در تالاب های عفن، مطرح نيست. منافع انگيزه ادامه و مبارزه است.


منافع تنها و تنها فردی می شود، برای آنکه افتخارات به انسان رو آورد، بايد انسان بی مفهوم باشد، بايد تن به هر حقارت و تملقی بدهد. اردشير گاه انسان را چنان درمانده نمايانده که رستگاری را با پرچم ساختن از دستمال اشتباه گرفته است، در پاره ای از کارها اردشير وقايع نگار عصر تملق است.
آقايان! می دانيد؟ اردشير با آن لبخند بودائی که هرگز از مهربانی و نوازش بوئی نبرده است، تنها کاريکاتوريست نيست و يا مشتی خط و احيانا فکر و رنگ سياه مرکب. او طراح سران است، ما را به اصل خويش رجعت می دهد، تاريخ را متوقف می کند، تا امروز را در آينه ديروز بنگری. در هنگامی که کلمات در برابر تابلو های "ورود ممنوع" قرار گرفته اند، اردشير علامتگزاری و نقطه گذاری نمی کند. فرصت انطباق را به ما می سپارد. شمايل قاجاری برای او تمثيلی بيش نيست.

"اردشير" در اين راه "دن کيشوت" نيست با شمشير و سپر کاغذی و فاتح سرزمين های موهوم. او شواليه خشمگين هم نيست در پشت ميز گرد. او دهان اعتراض است. در ميان ما تيغ می کشد، تيغ در چشم من و تو که حقيقت را همواره با واقعيت روزمره اشتباه گرفته ايم. او می خواهد روزگاری را بازگويد که در آن حقوق بشر، نوعدوستی روابط متعالی انسانی، احساسات والای بشر شوخی شيرينی بيش نيست.
"سياه" از گرسنگی با حنجره ای دريده فرياد می کند، انسان ها از سگ ها دم تکان دادن را آموخته اند، سرها قبل از مبارزه بريده شده است. بی چهرگی حاکم است. زبان با چرخش در دهان "افتخار" اعطاء می کند، چه فرقی می کند که صد نفر يک سر داشته باشند؟ معصوميت بره وار و دست به سينه ماندن رسالت تاريخی بشريت نيست!
دختری لبش را گم کرده و راستی چه فرقی می کند که سرانسان بر تن او باشد و يا در قابی اسير آمده بر ديوار؟

شمشير زن در سرزمين "سر" های بريده فاتح مطلق است، برای جنگيدن به انديشه و سر نيازی نيست، ديگران می توانند بجای ما بنويسند، ديگران می توانند به جای ما زندگی کنند، خوب! چه می شود کرد؟ اردشير اين ها را می گويد.
اردشير هجوم به کادرهای "مهربانانه" و "نوعدوستانه" بشری برده است تا آقايان نقاب دار مضحک تر باشند.
پاره ای از کارهای اين مرد زياده از حد فروتن، اين کافکای کاريکاتوريست، شانه به شانه هنر انگيزه ای می سازد. از قوه محرکه کافی برخوردار است، به تو هشدار می دهد که نمی توانی از سر آسودگی در سالن های دربسته، به سونات های ملايم گوش فرادهی و در فاصله سونات ها سيگاری دود کنی.
اردشير توانسته کلمه را که مهم ترين عامل ارتباط است، به خط نزديک کند. اگر يک کلمه می تواند بزرگترين مفاهيم را بيان کند، او با خط به بيان اين مفاهيم نشسته است. کارهای "اردشير" مرثيه ای برای بره های معصوم است!
چناچه در نوشته قبلی اشاره نمودم از این به بعد ( زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی) نوشته ی زنده یاد بهمن جوادی- غلام کشاورز- در چند بخش به نظر دوستان خواهد رسید
زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی
(1)
رفقا. همانطور که میدانید مساله شکست انقلاب اکتبر وعواقب آن بحث خیلی گسترده ای است و من اینجا فقط می توانم به رهوس مساهل اشاره کنم. در ابتدا سعی خواهم کرد به آن محور های تعین کنند ه ای که با عدول از آنها شکست انقلاب اکتبر اجتناب نا پدیر گردید بپردازم.
امروز اینکه انقلاب اکتبر شکست خورده –شوروی امروز ی یک کشور امپریالیستی است وساخت اقتصادیش سرمایه داری انحصاری دولتی است . مورد قبول خیلی ها است. و حتی خیلی از جریانات بورژوایی و رویزیو نیستی امروز به این نتیجه رسیده اند. بنابر این توافق روی این نه نقد کمونیست وپرولتری را از آن نشان میدهد و نه به دلایل این شکت را برای طقه گارگر روشن میکند. من فکر می کنم اینجا احتیاجی نخواهد بود به رد نظرات آن کسانی که به کود تای خروشچفی علیه حزب لنین و استالین پرداخته اند وانحرافات شوروی را به بعد از مرگ استالین نسبت میدهند ومعتقدند که تا آن زمان حکومت کارگری روی خط پرولتری هر چند با ضعف ها واشکالاتی بوده و با کو د تای رویزیو نیستها ی شوروی این مسیر عوض شده و به جای امروزی رسیده است بپردازم.
برای کمونیست های انقلابی نه تنها ایران بلکه سایر کشور ها نیز تا حدود زیادی بی پایه بودن این استدلال ها و غیر مارکسیستی بودن این توضیح آشکار است . اولأ یک شبه یا یک روزه و در مقطع کوتاهی ممکن نبود چنین تغییر بزرگی بوجود آید و ثانیا پراتیک خود حزب کمونیست وحکومت شوروی مدتها قبل از مرگ استالین و حتی قبل از جنگ دوم جهانی انحراف ورویگردانی آنها از مارکسیسم ومبانی مارکسیسم و پرنسیب های حکومت کارگری به آشکارا نشان داده بود.
تزهای کنگره بیست وبیست و دوم حزب کمونیست شوروی دقیقأ فرموله کردن نتایجی است که گنگره های 17 و18 ( دهه 30) و ماتر یالیسم دیالکتیک تاریخی استالین به زبان دیگری آنها را بیان کرده بود
بنابراین برای ریشه یابی مسأله باید به عقب برگردیم وآن دوره ای را که تخاصما ت و درگیری ها وجدالهای درون حزب نهایتأ مسیری را در پیش گرفت که بنحو اجتناب ناپذیری به نتایج کنونی منتهی شد .مورد نظر قرار دهیم.. در این زمینه جریانات گوناگونی از جمله حزب کمونیست انترناسیونالیست ( جر یانی که خودش را حزب کمونیست اینتر ناسیونالیست می نامید).
انحراف حکومت شوروی و انحراف حزب کمونیست را به مقطع 1928 یعنی زمانی که خود این جریان از کمینترن انشعاب کرده و حاکمیت نظرات وتزهایی که آن زمان مطرح میشد . مربوط میداند اما بحث ما امروز اختلاف نظراتی را که با این جریلن داریم یاحداقل خودم دارم را نیز در بر میگیرد. اساس بحث ما باید این باشد . که طبقه کارگر و حزب بلشویک چه کاری را باید میکردند؟ جه کار هایی باید نمیکردند ؟
حزب کمونیست بین الملل کاملا این سیر را یک سیر محتوم میداند و معتقد است که جز این نمیتوانست به جیز دیگری منتهی گردد و از نظر من اساسی ترین اختلاف ما با آنها این است:
آنها شکست دیکتاتوری پزولتاریا و شکست انقلاب اکتبر را بدلیل زمینه های عینی وبدلیل شکست جنبش کارگری در سطح دنیا اجتناب ناپذیر میدانند وبنابراین معتقدند که پراتیک بلشویکها وتإ ثیراتی که میتوانستند در تغیر جهت اوضاع بگذارند نقش تعن کننده ای نمی توانست داشته باشد واصلا این مسله را مورد بررسی قرار نمی دهند و موقعی که به شکست انقلاب در سطح دنیا
عقب نشینی موج انقلابی در سطح جهانی اشاره میکنند وتإ ثیر این را روی ضعیف کردن بلشویک ها بررسی میکنند. تإثیرات موضع انحرافی خود بلشویک ها را بر روی مسیر رو به افول انقلاب در سطح دنیا ابدا بررسی نمی کنند .

Wednesday, 14 October 2009

با تشکر

از وقتی که‌ ما تصمیم به‌ راه‌‌اندازی این وبلاگ گرفتیم تا حالا زمان زیادی نمی‌گذرد ولی استقبال گرم و دلگرم کننده رفقا و دوستانمان از گوشه‌ و‌کنار دنیا این فکر را در ما بیشتر تقویت کرد که‌ کارمان اگر ‌بتواند خلٱیی هرچند کوچک را در روابطمان پر کند و موجب نزدیکتر شدنمان به‌ یکدیگر و شنیدن نظرات گوناگون در رابطه‌ با مسائل گوناگون پیرامونمان بشود، کار خیلی بزرگی کرده‌‌ایم. تا رسیدن به‌ این منظور راه زیادی داریم که‌ مستلزم نه‌ فقط دلگرمی دادن بلکه‌ دخالت در پیشبرد مباحث مورد علاقه‌ از طرف تمام رفقا و دوستان می‌باشد. پیشاپیش از سربلند مسئول سایت من و پالتاک و دوستانمان در کمیته‌ همبستگی با کارگران ایران ـــ سیدنی متشکریم که‌ به وبلاگ ما لینک دادند و همینطور از کسانی که‌ با ایمیل یا تلفن تشویقمان کردند. به‌ امید همکاری همه‌ دوستان در پیشبرد این وبلاگ.
داوود.‌

Sunday, 11 October 2009

یادی از رفیق جانباخته بهمن جوادی (غلام کشاورز) از زوایه ای متفاوت
همانطور که اطلاع دارید این رفیق در چهارم شهریور ماه سال 1368 در پایتخت کشور قبرس بدست مزدوران جهل وسرمایه خیلی سهل وساده وبدون درسر در چلو چشم خانواده وبستگانش ترور شد ( اینکه این رفیق چنین ساده به مسلخ { یاد آور می شوم که بعد از حمله اسرایل به فلسطینی ها وتعقیب آ نها و اشغال بیروت در همین رابطه اکثر گروه های فلسطتینی از جمله گروه های حزب الله وابسته به ج .ا به شهر لارنکا پناه بردند } فرستاده شد وعوامل ج.ا چگونه واز چه طریقی او را براحتی شناسایی کرده و محل ملاقات اورا با خانوداه اش کشف کنند سوال بر انگیز است و کمیته مرکزی وقت ح .ک.ا مسول مستقیم این بی کفایتی و بی درایتی میباشد وباید پاسخگو باشد برای آشنایی بیشتر اسامی ک .م .ح ک.ا به شرح زیر است{
ع.مهتدی منصور حکمت ایزج آدرین حبیب فرزاد خسرو داور ایرج فرزاد محمد غلامحسین بیگی شعیب دکریای رضا مقدم ابراهیم علیزاده عمر ایلخانی زاده محمد شافعی ساعد وطن دوست علی جوادی حمید تقوایی

این کم بها دادن به اعضا وهوداران در ح.ک.ا و بلاطبع در کومه له سابقه ای طولانی دارد –که نیاز به بررسی جداگانه ی دارد که در فرصت دیگری به آن خواهم پرداخت –
چنانچه همگان مطلع اند هر سال چپ سنتی وعقب افتاده به شیوای مرسوم خویش یاد بود رفقای جانباخته( در سطح رهبری نه بدنه ی تشکیلات ) گرامی میدارد!!!؟ به نظرم فقط برای رفعتکلیف ومرز بندی خیالی با هم کیشان پیشین خویش است . چرا؟ برای اینکه مطالبی که در این یاد بود ها گفته و یا نوشته شده پیام خاصی را که محرک کشاندن این رفقای جانباخته به عرصه ی مبارزه است در لفافه ی کلمات قلمبه وسلمبه مخدوش میکند و تم اصلی این یاد بود ها که همانا شناساندن ونقد نظرات تو ریک وموضع گیرهایشان را در مقاطع وتند پیچ های مختلف مبارزه طبقاتی که هدف اصلی آنها از ورود به میدان مبارزه طبقاتی است نشان واثری نیست. ونسل جدیدی که پا به عرصه ی مبارزه نهاده وخواهد نهاد با مرور این باد بود ها سر سوزنی از نظرات توریک که سرچشمه ی موضعگیری های این رفقای جانباخته است دستگیرش نخواهد شد وهیچ تجربه ای از خواندن وبررسی این نوع تاریخ از لحاظ مبارزاتی کسب نخواهد کرد زیرا این بدهی ترین هدف از بررسی تاریخ مبارزات توده ا ی وطبقه کارگر می باشد .
در انیجا برای اثبات سهل تر مطلب گوشه های از این نوع یاد بود ها را همانطور که نوشته شده درج میکنم:
بیست و نه سال از جانباختن " کاک فواد " می گذرد . اگرچه با جانباختن رفیق فواد ضایعه ای سنگین بر پیکر کومه له و جنبش انقلابی کردستان وارد آمد، اما حماسه آفرینی و جانفشانی رفقا و رهروان کمونیست کاک فواد کماکان این جنبش را سرپا نگاه داشته، و از آن تاریخ تا کنون جنبش انقلابی کردستان همچون کوهی استوار در برابر هجوم و جنایات جمهوری اسلامی مقاومت و ایستادگی کرده است. کاک فواد کمونیست پر شور و خستگی ناپذیری بود که در راه رهایی طبقه کارگر و توده های ستمکش مبارزه میکرد و به همین خاطر زندگیش را تنها وقف آگاهی و تشکل کمونیستی نموده بود . متأسفانه جانباختن در نبردی نابرابر با مزدوران سرمایه در ایران بوی چندان مجال نداد تا ثمرات تلاشهای خود و دیگر پیشاهنگان کمونیست را در تشکیلات انقلابی و پیشرو طبقه کارگر (کومه له) بچشم ببیند و نظاره گر آن باشد که اکنون کومه له- سازمان کردستان حزب کمونیست ایران بر اساس باورها و رهنمودهای وی ، بر شانه های استوار صدها تن از انقلابیون راه سوسیالیسم قد بر افراشته است.
سالها بعد از جانباختن رفیق فواد یعنی در غروب روز چهارم شهریور ماه سال 1368 خورشیدی هم در شهر لارانکای قبرس یک آدمکش حرفه ای با تپانچه از فاصله چند متری به سوی رفیق بهمن جوادی (غلام کشاورز) شلیک کرد و او را در مقابل چشمان مادر، همسر و فرزندانش که سالیان سال آرزوی دیدن و در آغوش کشیدن آنان را داشت از پای در آورد و هنوز چند روزی بیشتر از آن واقعه تروریستی نگذشته بود که در نیمه شب سیزدهم شهریور همان سال نیز در یکی از اردوگاههای مرکزی کو مه له ، همان دست جنایتکار از آستین تروریست دیگری بدر آمد و رفیق صدیق کمانگر را که در حین تهیه مطلب برای رادیو کومه له بود نقش بر زمین کرد. دو ضربه کاری و دردناک که از دید آمرین و عاملین آن با موفقیت کامل در فاصله کوتاهی به انجام رسید.
باری، شاید امروزه به غیر از رفقایشان کسی همه داستان زندگی این دو انسان مبارز تاریخ معاصر ما را نداند که غلام کشاورز کجا بزرگ شد و مردم زادگاهش چطور نگاهش میکردند یا رفقایش چطور. شاید در این دورانهای پر حادثه کسی جز مردم کردستان یادش نمانده باشد که صدیق کمانگر چرا برای آن توده وسیع مردم محرومی که قیام کرده بودند ، آن جایگاه استثنائی را پیدا کرد و چگونه می توانست آنهمه جمعیت را با نطق های آتشینش سازماندهی کرد و بحرکت در آورد . اما بی هیچ تردیدی همگان میدانند که اینها از رهبران جنبش کمونیستی ایران بودند، هر دو از کادرهای بنیانگذارحزب کمونیست ایران بودند و قبل و بعد از تأسیس این حزب هم سوابق طولانی پیکار طبقاتی را پشت سر داشتند . دانستن تمامی اینها کافی است تا هر انسان عاقلی بداند که چرا رژیم جنایت کار اسلامی- سرمایه داری ایران فرمان ترور و قتل آن عزیزان را صادر کرد .
رفقا صدیق ، غلام و فواد عمرشان را وقف رهائی کارگران و زحمتکشان کردند، با عشق به آنان زیستند
و سرانجام جانشان را فدای این راه پر افتخار کردند. یاد آنها برای همیشه در میان ما و تمام محرومان جامعه زنده خواهد بود. رژیم آدمکشان نیز از چنگ کیفراین مردم نخواهد رست . ( ستار فتحی سایت آشتی)
. روزیکه خورشید تابناک حزب کمونیست ایران طلوع میکند
روز رستاخیز سرخ زحمتکشان را نوید میدهد
و آن روز،روز آب شدن برف های ستم است
رفقا خورشید را بجنبانیم .( برای من با دیدن این جمله منسوب به کاک فواد این سوال پیش می آید که در کجا ودر کدام جلسه ودر متن کدام سخنرانی گفته شده است ومخاطبین ومخالفین این موضوع – تشکیل حزب کمونیست ایران- در آن زمان ومکان جه افرادی بوده اند ودلایل توریک موافق ومخالف چه بودهاست؟؟؟)
در روز 9 شهریور سی سال پیش قلب یکی از رهبران عملی جنبش چپ و کمونیستی ایران و کردستان رفیق فواد مصطفی سلطانی از تپش افتاد و جان شیرنش را در راه آرمانهای کمونیستی و رهایی انسان و بر قراری جامعه ای آزاد و برابر از دست داد .بیست و نه سال از جانباختن رفیق رهبر و بنیانگذار، فواد مصطفی سلطانی می­گذرد، اما هنوز هم ابتکار و روش و پراتیک رفیق فواد در برخورد به جنبشهای توده­ای قابل درس آموزی است. هنوز هم دوست و دشمن با احترام از وی یاد می­کنند و بی تردید رفیق فواد الگوی صداقت،چهره یک کمونیست واقعی، رزمندگی و رهبری است. فواد مصطفی سلطانی جزو آن دسته از رهبران جنبش انقلابی کردستان است که تاثیر افکار و پراتیکش تنها منحصر به یک دوره­ معین نیست، بلکه بر نسلها و بر صف بندی سیاسی و اجتماعی یک جامعه تاثیر نهاد و در آینده نیز موثر خواهد بود. او از مبارزات جنبش انقلابی کردستان و از مبارزات ستمدیدگان برای کسب حق و حقوقشان جدایی ناپذیر است. او نه تنها یک فعال مبارز و کمونیست، بلکه جزو آن دسته از انسان هایی بود که تحسین و تمجید احمد شاملو، شاعر پر آوازه و انسان دوست را به خود جلب نمود.
در هر مقطع و شرایطی با مبارزات توده­ها بودن، تلاش در ارتقای مبارزات جنبش انقلابی کردستان و گسترده کردن آن، واقع بینی در سنجش توان و انرژی جنبش انقلابی در هر مقطع معینی، اتخاذ اهداف و تاکتیک های مبارزاتی در هر مرحله­ای، ایجاد رشته­ پیوند در میان جنبشها و جوششهای پراکنده، از مهارتها و کاردانیهای رفیق فواد بود. از اعتصاب زندانیان سیاسی در زندان سنندج و کوچ مریوان تا روش صحیح رو در رویی با ارتجاع محلی و از مذاکره با رژیم تا سازماندهی جنبش مقاومت در کردستان، همه و همه تاکتیکهای معینی بودند در خدمت آمادگی مبارزاتی هر چه بیشتر مردم و برای ایجاد اتحاد مستحکم تر در میان وسیع ترین اقشار و طبقات جامعه کردستان و بالاخره در خدمت و برای تعمیق و گسترش جنبش رهایی از هر نوع ستم ملی، طبقاتی و اجتماعی. رفیق فواد با ریز بینی خاص اهداف و شعارهای تاکتیکی را با استراتژی پیوند میداد بدون اینکه مکان و جایگاه تاکتیک و استراتژی در ذهن و کردارش مخدوش
گردند( سیروان پرتو نوری سایت آشتی)
قضاوت را به عهده خوانندگان گرامی می سپارم.به لقمان حکیم ادب بیاموزم وقضاوت را به خوانندگان می سپارم.
بهر حال مبارزین نسل جدید که در عصرکامپیوتر زندگی میکنند ودر حال حاضر درگیر یک مبارزه نفس گیر هستند با خواندن این نوع
نوشته ها ( گرامی باد ها) در واکنش اولیه از ته دل به نویسندگان چپ سنتی وعقب افتاده نه تنها خواهند خندید بلکه ریسکه همخواهند رفت وآنگاه انگشت حیرت بر دهان خواند نهاد که موضوعی سببشده که این انسان های مبارز وآزاده این چنین راحت از جان خود دست شسته اند ودر این لحظه جمله ک.تاه وپر معنی کارل مارکس آموزگار پر تجربه ی مبارزه طبقاتی در جلو چشمانشان نقش می بندد (زندگی آنسان اندیشه اوست.) اما از تطرز تفکر رفقای جانباخته واز جمله بهمن جوادی در آن کلمات کلیشه ای وعام تحت عنوان یاد بود به خورد جویندگان نسل جدید داده می شود نشا نی پیدا نمی کنند. از سوی دیگر به عهده چپ سنتی وعقب افتاده است که به تاریخ و بویژه نسل جدید توضیح دهد که چرا از بیان نظرات توریک این رفیق جانباخته تا کنون طفره رفته است.
برای آغار این شیوه وآشنا کردن وانتقال به نسل جدید و درج در تاریخ یک بحث توریک که توسط رفیق بهمن جوادی در یکسمینار حزبی اراهه شدهاست را در اختیار عموم قرار میدهم واز طرف دیگر آنرا از چنبره فراموشی که آگاهانه از سوی چپ سنتی .عقب افتاده به آن تحمیل شده بیرون آورم.
از همین جا دست تمامی دوستانی که آثار توریک رفقای جانباخته واز جمله بهمن جوادی را چه به صورت نوار صوتی(البته باید زحمت پیاده کردن آنرا تقبل کنند) چه به شکل نوشته در اختیار دارند به گرمی میفشارم ولطف موده به آدرس ییمایل وبلاگ { zendegi.andisheh.@gmail.com} ارسال کنند تا یک مجموعه و به ترتیب در اختیار همگان قرار دهیم .
بیان این نکته ضروری است که بحث زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی به دلیل طولانی بودن در چند بخش متوالی در وبلاگ درج خواهد گردید
با مهر فراوان بهزاد.

Monday, 5 October 2009

بربریتِ اسلامی


آخوند ایرانی و" لذت " آدمکشی!
بد بختی که ازطریق اسلام ومذهب شیعه برمردم ایران نازل گشت،بزرگترین تراژدی تاریخ 600 سال
اخیرجهان است.
فراموش نکنیم: فاشیسم هیتلری،علیرغم برپایی جنگ دوم جهانی وقتل عام 6 میلیون یهودی غیرنظامی
،زیرفشارِخرد کننده کمونیسم ونیروهای آزادیخواه دیگر- دولتها یا توده های مردم،پس از12 سال درهم
شکست ونابود شد. درحالی که بربریت اسلام 30 سال است که به کشتارو ترورِ روزمره،ونابودی –
کشورمشغول بوده،حتی به روابط بین المللی ویژه بقاء خود هم،شکل داده است.
نوشته ی: اکبرتک دهقان
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/09/blog-post_30.html

سوسیا لیسم یا بربریت؟

http://j-shoraie.blogspot.com/2009/07/blog-post_14.html

با سلام و درود

با سلام درود

دوستان ارجمند،بهزاد وداود بابت راندازی وبلاگ، صمیمانه به شما تبریک میگویمامید است در ضمینه اجتماعی وساختن روحیه کار جمعی فعال باشید
ما را در کنار خود بدانید
کمیته همبستگی با کارگران ایران-استرالیا
عدنان،رشید،منصور،کمال

http://www.unionkar.com/

Thursday, 1 October 2009

با درود
مقاله زیر را که آدرس لینک آن در پایین خواهد آمد حاوی نکات جالبی است خواندنش خالی از لطف نیست تا رای شما چه باشد.