" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Friday, 25 February 2011

کارگران و استتبداد ...اثر.. و . ا. لنین

و خواندن این مقاله در این شرایط که جنبش توده ای از کشور تونس اغاز و مصر ولیبی و کشور های خاورمیانه را در هم نوردیده است و نقش کارگران با آگاهی طبقاتی را در جنبش های تودهای بر علیه دیکتاتوری و استبداد واینکه کارگران نباید در مقابل خواسته های لیبرال ها دچار توهم گردند لنین به گونه ای شفاف بازگو می کند بسیار ضروری به نظر میرسد
با مهر بسیار : بهزاد




استبداد و کارگران

و. ا . لنین

روسیه موج نوینی از جنبش مشروطه را تجربه می کند. نسل ما تا به امروز شاهد چنین غلیان سیاسی نبوده است. روزنامه های علنی، بوروکراسی را مورد حمله قرار می دهند و خواهان شرکت نمایندگان مردم در دستگاه دولتی و اصلاحات لیبرالی می باشند.
انواع جلسات مأموران زمستوو(1)، پزشکان، وکلا، مهندسین، کشاورزان، اعضای انجمنهای شهری و غیره و غیره قطعنامه هایی را می گذرانند که کم و بیش صریحاً، خواهان یک قانون اساسی است.
خواستهای پرشور برای آزادی و اتهامات سیاسی که جسارت آن برای عوام روس غیرعادی است، از هر گوشه و کنار به گوش می رسد. تجمعات لیبرالی، تحت فشار کارگران و جوانان رادیکال، تبدیل به جلسات عمومی علنی و تظاهرات خیابانی می شود. نارضایتی های نهانی، اکنون آشکارا بخشهای وسیعی کارگران و تهیدستان شهر و روستا را به هیجان می آورد.
اگر چه کارگران نقش نسبتاً کوچکی در مظاهر بس چشمگیر و تشریفاتی جنبش لیبرالی ایفا می کند و گرچه به نظر می رسد که از کنفرانسهای مؤدبانه شهروندان متین قدری به دور است، با این حال، تمام شواهد گواه بر این حقیقت است که کارگران به جنبش سخت علاقه مندند. همه چیز گواه بر این حقیقت است که کارگران مشتاق جلسات بزرگ عمومی و تظاهرات علنی خیابانی اند.
گویی طبقه کارگر خود را به کنار می کشد، با دقت موضع خود را می سنجد، نیروهایش را گردآوری می کند و در مورد این مسئله که آیا زمان مبارزه قطعی برای آزادی رسیده است، تصمیم می گیرد.

ظاهراً، موج هیجان لیبرالی تا حدی رو به فروکش کردن است. شایعات و گزارشات مطبوعات خارجی، دایر بر غلبه ارتجاعیون بر متنفذترین محافل درباری، در حال تأیید شدن است. فرمان نیکلای دوم که چند روز قبل منتشر شد، سیلی محکمی بر صورت لیبرالها (2) بود.
تزار خیال مقاومت و حفظ رژیم استبدادی را در سر دارد. وی خواهان تغییر شکل دولت نیست و به هیچ وجه قصد تغیردادن قانون اساسی را ندارد. او انواع اصلاحات کاملا ناچیز را وعده و فقط وعده می دهد. البته هیچ ضمانتی در مورد اجرای واقعی این اصلاحات در کار نیست. محدودیت پلیس علیه روزنامه های لیبرالی، هر روز و هر ساعت تشدید می شود. کلیه تظاهرات آزاد مجدداً، و چه بسا با شدت بیشتری سرکوب می شود. اعضای لیبرال زمستوو و انجمنهای شهری، مخصوصاً آن مأمورانی که نقش لیبرال را ایفا می کنند، دوباره تحت فشار قرار گرفته اند. روزنامه های لیبرال به دلسردی دچار شده اند و از آنجا که جرأت چاپ مطالب دریافت شده را ندارند، از مخبرینشان پوزش می طلبند.

کاملا امکان پذیر است که موج پرتلاطم لیبرالی به همان سرعت که با کسب اجازه از اسویانوپولک میرسکی(3) رشد کرد، با ممنوعیت اخیر فروکش کند. بایستی بین آن علل ریشه ای که به ناچار و بطور اجتناب ناپذیر – و در آینده بیشتر و بیشتر – منجر به مخالفت و مبارزه علیه استبداد می شود، و موجبات جزئی جوش و خروش زودگذر لیبرالی، تمایز قائل شد. علل ریشه ای منجر به جنبشهای توده ای ریشه ای، نیرومند و پایدار می شوند. علل جزئی گاهی تعویض کابینه و یا ساعتی پس از هر واقعه تروریستی، کوشش متداول دولت در پی گرد سیاست «روباه مکار» می باشد.
ترور پلو(4) برای سازمان تروریستی، به وضوح، به بهای کوششی بسیار زیاد به وقوع پیوست و متضمن تدارک طولانی بود. موفقیت این عمل تروریستی، خود به نحوی خیره کننده، تجربه تمامی تاریخ جنبش انقلابی روسیه را تأیید و ما را از چنین شیوه های مبارزه برحذر می دارد. تروریسم روسی همواره یک شیوه مبارزه بخصوص روشنفکری بوده است. هر آنچه بتوان پیرامون اهمیت تروریسم، نه به عنوان جانشین جنبش مردم، بلکه در پیوند با آن سخن گفت، حقایق به نحو انکار ناپذیری گواه برآنند که در کشور ما ترور سیاسی فردی هیچگونه وجه مشترکی با اعمال قهرآمیز مردم ندارد. در جامعه سرمایه داری جنبش توده ای تنها به صورت جنبش کارگران امکان دارد.
این جنبش در روسیه، طبق قوانین مستقل خود در حال گسترش است. مسیر ویژه خود را می پیماید. عمق و وسعت می یابد و از یک فروکش موقتی به یک موج سرکش نوین گذر می کند. این تنها موج لیبرالی است که اکیداً همراه با خلق و خوی وزرای مختلف که تغییرشان توسط بمب تسریع می شود، بالا و پایین می رود. پس شگفتی نیست که در کشور ما طرفداری از تروریسم، چه بسیار در میان نمایندگان لیبرال (یا رادیکال نمای) اپوزیسیون بورژوایی، به چشم می خورد.
جای تعجبی نیست که در میان روشنفکران انقلابی، کسانی که بیش از همه (به مدت طولانی یا برای لحظه ای) ممکن است به تروریسم کشانده شوند، همانهایی هستند که به بنیه زیست و توانایی کارگران و مبارزه طبقاتی آنها هیچ ایمانی ندارند. این حقیقت که بروز ناگهانی فعالیت لیبرالی، به هر دلیل، زودگذر و ناپایدار است، البته نمی تواند موجب فراموش کردن این امر شود که بین استبداد و نیازهای جامعه بورژوایی در حال توسعه تضادی حل نشدنی موجود است.
استبداد به ناچار وبال گردن پیشرفت اجتماعی می باشد. منافع بورژوازی بمثابه یک طبقه، همانند منافع روشنفکران، که بدون آنان تولید سرمایه داری نوین غیرقابل تصور است، به مرور زمان، بیشتر و بیشتر با استبداد تصادم پیدا می کند. هر چند دلیل اظهارات لیبرالها ممکن است سطحی و ماهیت موضع مشکوک و نیم بند آنان حقیر باشد، استبداد تنها با مشتی از صاحب منصبان ممتاز طبقه زمیندار و تاجر، و نه به هیچ وجه با تمامی آن طبقه، قادر به برقرار ساختن آرامش واقعی است. نمایندگی مستقیم منافع طبقه حاکمه، به شکل یک قانون اساسی، برای کشوری که می خواهد تبدیل به کشوری اروپایی شود، و از درد شکست اقتصادی و سیاسی و به واسطه موقعیتش مجبور است چنین کند، امری ضروری است.
بنابراین برای پرولتاریای با آگاهی طبقاتی، داشتن درک روشنی از اجتناب ناپذیر بودن اعتراضات لیبرالها علیه استبداد، و نیز از ماهیت به راستی بورژوایی این اعتراضات، بی اندازه مهم است.

طبقه کارگر در مقابل خود اهداف پرعظمت و دوران ساز رها نمودن بشریت از هر نوع ستم و استثمار انسان از انسان را قرار می دهد. طی دهه های متمادی، این طبقه در سراسر جهان، بدون هراس از شکستهای گاه به گاه و عقب نشینی های موقتی، به سختی کوشیده است که به این اهداف نایل آید و با مداومت، مبارزه اش را وسیع تر، و خود را در احزاب توده ای متشکل کرده است. برای چنین طبقه به راستی انقلابی ای، هیچ چیز حیاتی تر از این نیست که خویشتن را از هر گونه خود فریبی، سراب و پنداشت بزداید. این تصور که جنبش لیبرالی ما یک جنبش بورژوایی نیست و انقلاب قریب الوقوع در روسیه انقلابی بورژوایی نخواهد بود، یکی از رایج ترین و مبرم ترین توهمات موجود در روسیه است.
روشنفکر روس، از معتدل ترین لیبرال آسواباژدنیه(5) گرفته تا افراطی ترین سوسیالیست انقلابی(6)، همیشه می پندارد که اگر انقلابمان را یک انقلاب بورژوایی بنامیم، آنرا بی رنگ، پست و مبتذل ساخته ایم. در روسیه،
برای کارگران دارای آگاهی طبقاتی، این درک تنها توصیف صحیح طبقاتی از اوضاع می باشد. مبارزه برای آزادی سیاسی و جمهوری دمکراتیک در یک جامعه بورژوایی، برایکارگران تنها یکی از مراحل ضروری در مبارزه برای انقلاب اجتماعی است که به سرنگونی نظام بورژوایی می انجامد.
تفکیک دقیق مراحلی که اساساً متفاوت است و بررسی هوشیارانه شرایطی که این مراحل در آن تظاهر می کند، به هیچ وجه به معنای به تعویق انداختن نامحدود هدف نهایی و یا کند کردن پیشرفت به جلو، نمی باشد. برعکس، شناخت رابطه طبقات در جامعه امروزی، تنها بخاطر تسریع این پیشرفت و نیل به هدف نهایی با سرعت و اطمینان هر چه بیشتر است که ضروری می گردد. هیچ چیز به جز سرخوردگی و تزلزل بی پایان، در انتظار کسانی که از نظرگاه به اصطلاح یکجانبه طبقاتی اجتناب می ورزند، نمی باشند؛ هم آنان که سوسیالیست هستند اما از بورژوایی نامیدن انقلاب آتی – انقلابی که در روسیه شروع شده است – واهمه دارند.

مطابق معمول، دمکراتیک ترین مطبوعات علنی، درست در اوج جنبش مشروطه فعلی، با استفاده از آزادی ناگهانی، نه تنها «بوروکراسی»، بلکه همچنین «تئوری منحصر کننده و در نتیجه غلط مبارزه طبقاتی» را که گویا «از نظر علمی غیرقابل قبول است»، مورد حمله قرار دادند («زندگی ما» (7) شماره 28). اگر بخواهید، مسئله نزدیکتر کردن روشنفکران به توده ها «تاکنون تنها با تأکید بر تضادهای طبقاتی موجود بین توده ها و آن بخشهای جامعه که ... قسمت عمده روشنفکران از آن برخاسته اند، مورد رسیدگی قرار گرفته است». لازم به گفتن نیست که این طرز ارائه حقایق، کاملا با واقعیت اوضاع مغایرت دارد. حقیقت درست برعکس این است. خصلت ژرف تضادهای طبقاتی موجود در روسیه بطور عام، و بخصوص در روستاها، همواره توسط تمامی توده روشنفکران اصلاح طلب علناً فعال روسیه، همه سوسیالیستهای قدیمی روسیه، همه شخصیتهای سیاسی از نوع آسواباژدنیه، نادیده گرفته شده است. حتی روشنفکران رادیکال چپ افراطی در روسیه، یعنی حزب سوسیالیست انقلابی، بیش از همه در نادیده گرفتن این حقیقت، مرتکب گناه می شوند. تنها لازم است استدلالات متداولشان را بخاطر بیاوریم که از «دهقانان رنجبر» سخن می گوید و یا انقلاب قریب الوقوع را «نه بورژوایی، بلکه دمکراتیک» می خواند.

خیر، هر چه لحظه انقلاب نزدیکتر و جنبش مشروطه حادتر می شود، حزب کارگران باید هر چه اکیدتر استقلال طبقاتی خود را حفظ کند و اجازه ندهد که خواستهای طبقاتیش در اصطلاحات عام دمکراتیک غرق شود. هر چه نمایندگان به اصطلاح جامعه، بیشتر و قاطعانه تر با آنچه که مدعی اند خواستهای تمامی مردم است به جلو آیند، سوسیال دمکراتها نیز بایستی هر چه بیرحمانه تر خصلت طبقاتی این «جامعه» را افشا کنند. قطعنامه رسوای کنگره «مخفی» (8) زمستوو را در نظر بگیرید که در 6-8 نوامبر برگزار شد. خواهید دید که آرمانهای مشروطه خواهانه نیم بند و مبهم، در متن آن عمداً گنجانده شده است. خواهید دید که در آن، از مردم و جامعه یاد شده است؛ البته بیشتر از جامعه تا مردم. خواهید دید که در آن، پیشنهاداتی برای اصلاح انجمنهای زمستوو و شهری – انجمنهایی که نماینده منافع زمینداران و سرمایه داران است – به دقیق ترین و جامع ترین شکلی آمده است. خواهید دید که در آن، از اصلاحاتی در شرایط زندگی دهقانان و از رهایی آنان از قید بندگی و نیز از حمایت اشکال صحیح حقوقی، سخن می رود. کاملا روشن است که با نمایندگان طبقات دارا روبرو هستید که تنها مایل به کسب امتیازات از استبدادند و ابداً خیال هیچگونه تغییر در پایه های نظام اقتصادی را ندارند. اگر چنین مردمی خواهان یک «تغییر ریشه ای [به اصطلاح ریشه ای(9)] در وضع کنونی نابرابری و ستمکشی دهقانان» هستند، این خود بار دیگر ثابت می کند که سوسیال دمکراتها در تأکید خستگی ناپذیرشان بر عقب ماندگی دستگاه و موقعیت زندگی دهقانان و شرایط عمومی نظام بورژوایی، محق بوده اند. سوسیال دمکراتها همواره اصرار ورزیده اند که کارگران دارای آگاهی طبقاتی باید در جنبش عمومی دهقانی، اکیداً منافع و خواسته های مسلط بورژوازی دهقانی را، تمیز دهد. هر چند ممکن است این خواسته ها گنگ و در لفافه باشد و ایدئولوژی دهقانی (و عبارت پردازی سوسیالیست انقلابی) آنان را به هر خرقه مساوات طلبی تخیلی بیاراید. قطعنامه های 5 دسامبر ضیافت مهندسین در سنت پترزبورگ را در نظر بگیرید. خواهید دید که 590 میهمان و 6000 مهندس امضا کننده قطعنامه از قانون اساسی ای که «بدون آن صنعت روسیه به راستی نمی تواند حمایت شود» جانبداری کردند و در همان حال نسبت به اعطای سفارشات دولتی به شرکتهای خارجی معترض بودند.

آیا هنوز کسی هست که در زیر آرمانهای مشروطه خواهانه ای که به فوران آمده است، منافع تمام بخشهای بورژوازی زمیندار، تجاری، صنعتی و دهقانی را نبیند؟ آیا این امر که روشنفکران دمکرات بازگو کننده منافع فوق می باشند، روشنفکرانی که در تمام انقلابات بورژوازی در اروپا همواره و همه جا نقش مقاله نویسان، سخنرانان و رهبران سیاسی را ایفا کرده اند، بایستی موجب گمراهی ما شود؟

اکنون طبقه کار گر روسیه با وظیفه سنگینی روبرو است. استبداد متزلزل است. جنگ بی نتیجه و تحمل ناپذیری که خود را بدان گرفتار کرده است، پایه های قدرت و حکومتش را جداً به مخاطره انداخته است. اکنون دیگر بدون توسل به طبقات حاکمه، بدون حمایت روشنفکران، قادر به حفظ قدرت نیست؛ لیکن این توسل و حمایت به ناچار، به خواسته های مشروطه طلبی می انجامد. طبقات بورژوا سعی دارند در سایه وضع وخیم دولت، برای خود امتیازاتی چند به چنگ آورند. دولت مأیوسانه عمل می کند، به سختی می کوشد با دادن چند امتیاز ناچیز، اصلاحات غیرسیاسی و وعده های بی تعهد، همانطور که حکم جدید تزار مملو از آنهاست، خود را از مخمصه نجات دهد. اینکه در این راه حتی موقتاً و یا تاحدی موفق خواهد شد، سرانجام به طبقه کارگرروسیه، درجه تشکل و نیروی انقلابی آن، وابسته است. کارگران باید از اوضاع سیاسی ای که برایش مناسب است استفاده کند.
پرولتاریا باید از جنبش مشروطه بورژوازی پشتیبانی کند، باید بپا خیزد و با گردآوردن وسیع ترین بخشهای ممکن توده های استثمار شده به دور خود و بسیج تمام نیروهایش در لحظه ای که دولت در سخت ترین مضیقه هاست، در اوج ناآرامی توده ای، قیام را آغاز کند.

حمایت کارگران از مشروطه خواهان در حال حاضر چه شکلی باید به خود بگیرد؟ عمدتاً، بهره برداری از ناآرامی توده ای، به منظور ادامه دادن به تهییج و سازمان دهی غیرفعال ترین و عقب مانده ترین بخشهای طبقه کارگر و دهقانان.
طبیعی است که پرولتاریای متشکل، یعنی سوسیال دمکراسی، باید نیروهایش را به میان تمام طبقات مردم روانه کند؛ اما طبقات هر چه اکنون مستقل تر عمل کنند، مبارزه حادتر و لحظه نبرد واقعی نزدیکتر می شود، و به همان اندازه کار ما باید بیشتر در جهت آماده کردن خود کارگران صنعتی و نیمه صنعتی بخاطر مبارزه مستقیم برای آزادی، متمرکز شود. در چنین لحظه ای، تنها فرصت طلبان می توانند سخن افراد کارگر را در جلسات زمستوو و دیگر جلسات عمومی، بمثابه مبارزه ای بسیار فعال یا شیوه جدیدی از مبارزه و یا عالی ترین نوع مداخله، توصیف کنند. این اظهارات، کاملا در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد. بسیار مهم تر است که اکنون توجه کارگران را به اشکال حقیقتاً عالی و فعال مبارزه، مانند تظاهرات توده ای معروف روستف و تعدادی از تظاهرات توده ای در جنوب (10)، معطوف داریم. بسیار مهم تر است که اکنون به صفوف خود بیافزاییم، نیروهایمان را متشکل کنیم و برخورد توده ای هر چه مستقیم تر و آشکارتر را تدارک ببینیم.

البته این به هیچ وجه به معنی رها ساختن فعالیت روزمره سوسیال دمکراتها نیست. سوسیال دمکراتها هرگز از این فعالیت که برایشان تدارک واقعی برای نبرد قطعی است، دست نمی کشند؛ زیرا که آنان تماماً و منحصراً، بر فعالیت، آگاهی طبقاتی، تشکل پرولتاریا کارگران به لزوم حرکت به پیش و زیان تزلزل تاکتیکی است
.
فعالیت روزمره کارگران دارای آگاهی طبقاتی، که هرگز نباید تحت هیچ شرایطی فراموش شود، کار تشکل را نیز دربر می گیرد. دست زدن به یک مبارزه پیروزمند علیه استبداد، بدون وجود سازمانهای وسیع و گوناگون کارگری و بدون ارتباطشان با سوسیال دمکراسی انقلابی، غیرممکن است. از سوی دیگر، کار تشکیلاتی، بدون رد قاطعانه تمایلات ضد تشکل، غیرممکن است. این تمایلات در کشور ما، مانند همه جای دیگر، درون حزب توسط عناصر روشنفکر سست اراده، که شعارهایشان را چون دستکش عوض می کنند، تجلی می کند؛ کار تشکیلاتی، بدون مبارزه علیه «تئوری» پوچ و ارتجاعی تشکل – همچون – پروسه، که باعث پنهان کردن همه نوع سردرگمی می شود، امکان ندارد.

فعلا، بروز بحران سیاسی در روسیه، اکنون عمدتاً به جریان جنگ با ژاپن بستگی خواهد داشت. این جنگ بیش از هر چیز دیگر پوسیدگی استبداد را افشا نموده است. بیش از هر چیز دیگری بنیه نظامی و مالی استبداد را به تحلیل می برد و توده های رنجبر مردم را عذاب می دهد و به شورش می کشاند؛ همان توده هایی که این جنگ جنایت بار و ننگین از آنان انتظار فداکاریهای بی حد دارد. روسیه استبدادی دیگر از ژاپن مشروطه شکست خورده است و ادامه دادن جنگ صرفاً این شکست را فاحش تر و شدیدتر می کند. بهترین بخش نیروی دریایی روسیه نابود شده است، پورت آرتور در موقعیت بی درمانی است و اسکادران دریایی امدادی که برای کمک فرستاده شده است، نه تنها شانس پیروزی، بلکه کوچکترین احتمال رسیدن به مقصد را نیز ندارد. سپاه اصلی تحت فرماندهی کوروپاکتین بیش از 200000 سرباز از دست داده است و کاملا بی رمق و ناتوان در مقابل دشمن، که پس از فتح پورت آرتور بی شک آن سپاه را خرد خواهد کرد، ایستاده است. فاجعه نظامی اجتناب ناپذیر است و به ناچار همراه با آن نارضایتی، ناآرامی و خشم ده برابر افزایش خواهد یافت.

باید برای آن لحظه با حداکثر نیرو تدارک ببینیم. در آن لحظه، یکی از همین طغیانهایی که اینجا و آنجا بیشتر و بیشتر بپا می شود، به جنبش توده ای عظیم تبدیل خواهد شد. در آن لحظه پرولتاریا به پا می خیزد و مقام خود را در رأس قیام جهت کسب آزادی، برای تمامی مردم و تضمین امکان مبارزه آشکار و گسترده بخاطر سوسیالیسم، احراز خواهد کرد. مبارزه ای که از کلیه تجارب اروپا غنی است.

«وپرید» (11) شماره 1

4 ژانویه 1905 (22 دسامبر 1904)



توضیحات



1- زمستوو (Zemstvo)، هیئتهای دولتی محلی که در سال 1864، در استانهای مرکزی روسیه تزاری تشکیل شد. زمستووها، تحت تسلط اشراف و حوزه قدرتش در حد مسائل صرفاً اقتصادی محلی (بیمارستان، جاده سازی، آمارگیری، بیمه و غیره) بود. فرمانداران محلی و وزارت کشور، این هیئت را تحت نظارت خود داشتند و می توانستند تصمیماتی را که مورد موافقت دولت قرار نمی گرفت لغو نمایند.

2- اشاره به فرمان تزار به «سنا» در دسامبر 1904.

3- اشاره به دوره کوتاهی در سال 1904 است که طی آن دولت تزاری به لیبرالها امتیازاتی داد. سویاتوپولک میرسکی Svyatopolk Mirsky ، وزیر کشور، به زمستووها اجازه تشکیل جلسه داد، سانسور را کمی معتدل ساخت و چند سیاستمدار لیبرال تبعیدی را عفو کرد.

4- و.ک. پلو (Plehve)، یکی از سیاستمداران روسیه تزاری که بین سالهای 1902 و 1904، وزیر کشور و رئیس ژاندارمری بود. او سرسختانه علیه جنبش انقلابی جنگید.

5- لیبرالهای آسواباژدنیه (Osvobozhdeniye)، لیبرالهای بورژوا که حول مجله آسواباژدنیه («رهایی») که در سالهای 5-1902 در خارج از روسیه تحت نظر پ.ب. استروو چاپ می شد، گرد آمده بودند. لیبرالهای آسواباژدنیه در سال 1904، «جامعه» لیبرال – سلطنت طلب آسواباژدنیه را تشکیل دادند. در سالهای بعد، این عده هسته مرکزی عمده ترین حزب بورژوایی روسیه یعنی «حزب دمکرات مشروطه خواه» (کادت Cadet) را تشکیل دادند.

6- سوسیالیست انقلابی ها (SR یا Socialists Revolutionaries) یک حزب خرده بورژوایی بود که در اواخر سال 1901 و اوایل 1902 در نتیجه وحدت گروهها و محفلهای ناردنیکی، به وجود آمد. آنان هیچ تمایز طبقاتی بین کارگران و دهقانان نمی دیدند و تفاوتهای طبقاتی درون دهقانان را نادیده می گرفتند، رهبری پرولتاریا را در انقلاب رد می کردند و روش مبارزاتی آنان علیه استبداد، تاکتیک ترور فردی بود. برنامه ارضی این گروه شامل از بین رفتن مالکیت خصوصی زمین، تشکیل سازمانهای تعاونی و بطور کلی آماده کردن شرایط برای رشد کشاورزی بود. در انقلاب 1905 روسیه، این گروه به دو جناح راست و چپ منشعب شد. جناح راست که عقایدی نزدیک به «کادت» ها داشت، «حزب توده ای سوسیالیست زحمتکشان» را که حزبی قانونی بود تشکیل داد. جناح چپ نیز به صورت یک گروه آنارشیستی درآمد.

7- ناشاژیزن (Nasha Zhizn «زندگی ما»)، روزنامه ای بود که بین سالهای 5-1904، در سنت پترزبورگ چاپ می شد. نظریات این روزنامه، نزدیک به عقاید جناح چپ کادتها بود.

8- اینجا لنین واژه «مخفی» را بطور طعنه آمیزی در مورد کنگره رؤسا و سایر مأموران زمستوو، که قرار بود با اجازه تزار در 6 نوامبر 1904 در سنت پترزبورگ تشکیل شود، بکار می برد.

9- عبارت داخل کروشه، توسط لنین به نقل قول اضافه شده است.

10- اعتصاب معروف شهر روستف، در 2 نوامبر 1902 شروع و به سرعت به یک تظاهرات سیاسی تبدیل شد که در آن بیش از 30000 کارگر شرکت کردند. این اعتصاب تا روز 25 نوامبر ادامه داشت و رهبری آن در دست کمیته دن طرفدار ایسکرا و البته حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه بود. منظور لنین از «تعدادی از تظاهرات توده ای در جنوب» همان اعتصابات و تظاهرات توده ای است که در سال 1903 در جنوب روسیه، در باکو، تفلیس و باطوم و شهرهای اصلی اوکراین، ادسا، کیف و اکاترنیوسلاو به وقوق پیوست.

11- وپرید (Vperyod «به پیش»)، هفته نامه زیرزمینی بلشویکها بود که از دسامبر 1904 تا ماه مه 1905 در ژنو انتشار می یافت. مجموعاً 18 شماره از این هفته نامه ظاهر شد. وپرید، در مبارزه علیه منشویسم و سازماندهی و نشر اصول حزبی نقش بسزایی ایفا کرد

Tuesday, 22 February 2011

تعین حداقل دستمزد برای کارگران ایران -2




(تعین حداقل دستمزد برای کارگران (2


حال اين معيارها چيست؟

اين معيارها در درجه ي اول داشتن مسكن مناسب است كه داراي آب آشاميدني سالم‌،انرژي سالم و پاك (برق و گاز)، وسايل گرمايش و سرمايش در حد متعادل براي ايجاد درجه ي حرارت مناسب براي زندگي انساني، فضاي مناسب براي آشپزي و تهيه غذا و فضاي مناسب براي صرف غذا، فضاي مناسب براي كودكان يك خانواده وفراهم بودن امكانات لازم براي آموزش و پرورش كودكان. اين اولين و ضروري‌ترين امكان براي بازسازي ابتدايي انرژي مصرف شده در زمان كار است.

دومين مساله‌ي مهم آن است كه با وجود مسكن مناسب ، غذاي كافي براي بازسازي آن انرژي از دست رفته به لحاظ مواد غذايي ضروري براي فردي كه نيروي كارش را مي‌فروشد، وجود داشته باشد. اين غذاي كافي نيز معيارهاي مشخصي دارد.

سومين مساله بهداشت و درمان است كه بايد همواره و به صورت كامل دراختيار فردي كه نيروي كار خود را مي‌فروشد قرار داشته باشد. تا او بتواند از دانش روز براي درمان بيماري ها وناراحتي هاي جسمي خود استفاده كند.

چهارمين مساله وجود آموزش و پرورش مناسب براي فرزندان و كودكان آن فردي است كه نيروي كار خود را مي‌فروشد تا آن كودكان نيز در آينده بتوانند با سلامت جسمي و رواني به كار در جامعه بپردازند. مساله تحصيل رايگان براي كودكان و جوانان به عنوان بازتوليد نيروي كار آينده از اهميت فزاينده‌اي برخوردار است. از همين جهت دانش‌آموزان و دانشجويان به عنوان نيروي كار آينده كه مجبور به فروش نيروي كار خود هستند به عنوان بخشي از آن محسوب مي شوند كه در قيمت گذاري و تامين زندگي سالم براي آينده خودشان سهيم هستند.

پنجمين مساله آن است كه فروشنده نيروي كار نمي‌تواند مواد غذايي را به صورت خام مصرف كرده و يا از كودكان خود درتمام ساعات كار مراقبت كرده و يا مسكن و محل استراحت و زندگي خود را مدام آماده كرده و به رفع نواقص آن بپردازد. در اين زمينه همگان مي‌دانند كه بخشي از نيروي كار (زنان خانه‌دار) به كار خانگي مشغولند كه تامين آينده وتداوم كاري و سلامت نيروي كار خانگي نيز همواره بايد در نظر گرفته شود. درحقيقت اين كار نيز جزيي از نيروي كار مصرف شده در بازار كار است.

مجموعه‌ي هزينه‌هاي فوق به صورت ضروري بايد در پرداخت قيمت نيروي كار در نظر گرفته شود و از آنجا كه خريداران و يا مصرف‌كنندگان نيروي كار حاضر به پذيرش اين ابتدايي‌ترين حقوق كار نيستند
در نتيجه باز هم فروشندگان نيروي كار چاره‌اي جز ايجاد وحدت و تشكل‌ براي تعيين قيمت كار خود ندارند. (2)

***

با اميد روزي كه فروشندگان نيروي كار و محرومان، از ابتدايي‌ترين نيازهاي زندگي برخوردار بوده و بتوانند با ايجاد تشكل‌هاي مستقل خود، حداقل يك زندگي شرافتمندانه ي انساني داشته باشند.
--------------------------
زيرنويس ها:
1- اينكه ارزش و قيمت در بعضي موارد يكسان گرفته مي شود منظورهمان چيزي است كه در جوامع امروزه وجود دارد. درحالي كه در تحليل اقتصادي اين دومقوله يكي نيستند بلكه قيمت، ارزش سرمايه‌دارانه كالا و خدمات است
خط فقر در شرایز فعلی ایران از طرف برخی منابع مستقل یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومان برای سال 90 بر آورد شده است.

تعین حداقل دستمزد برای کارگران ایران




در اخرین ماه هر سال یعنی اسفند ماه دو حریان ضد کارگری شورای عالی کار و نمایندگان کار فرمایان در یک اقدام کاملا نمایشی کارگر فریب براساس نمودار های غیر واقعی حداقل دستمزد برای کارگران در سال آتی را مشخص میکنند . در همین رابطه خواندن مقاله زیر را به بازدیدکنندگان گرامی توصیه می کنم .و
با مهر بسیار : بهزاد
(1)تعین حداقل دستمزد برای کارگران





همه ساله اسفند ماه بحث تعيين حداقل دستمزد براي كارگران مطرح مي‌شود. اين كه دستمزد اساسا چيست، مي‌توان آن را از دو زاويه مطرح كرد:

1- دستمزد پرداخت ارزش كاري است كه يك نفر در زمان معين انجام ميدهد وبه طور روزانه و يا ماهانه به قيمت روز محاسبه مي‌گردد.

2- دستمزد براي آن پرداخت مي‌شود كه نيروي مصرف شده از طرف يك فرد بازسازي شده و او بتواند با بازسازي نيروي كار و انرژي مصرف شده دوباره به كار بپردازد.


از زاويه اول بايد ببينيم كه ارزش نيروي كار چگونه در جامعه امروز محاسبه وقيمت‌گذاري مي‌شود، يعني چرا به يك كارگر يا كارمند ساده در ازاي يك روز كاري كه بين 8 تا 10 ساعت است با معيارهاي خودمان مثلا ده هزارتومان پرداخت مي‌شود وبه يك مزدبگير ديگر بيشتر و يا كمتر پرداخت مي‌شود.
اولين مساله بحث قيمت‌گذاري است اين قيمت‌گذاري به چه صورت انجام مي‌شود.

اين قيمت‌گذاري در نظام امروزي كشورها كه بر مبناي سودآور بودن هر كالا و از جمله نيروي كار محاسبه مي‌گردد به صورت عمده به عرضه و تقاضا و سودآوري كالا براي سرمايه مر بوط مي‌شود. يعني آنكه از يك طرف صاحب سرمايه و يا كارفرما مبناي محاسبه‌اش اين قرار مي‌گيرد كه اين شخص و يا آن شخص كارگر و يا كارمند براي او چه سودآوري دارد و به چه ميزان مي‌تواند از انجام كار او نفع يا سود ببرد و يا آنكه در چرخه اقتصاد و سرمايه‌ي او اين كار چه جايگاهي دارد. به عنوان مثال همان شخصي كه براي كار يك روز كارگر مكانيك ويا يك كارگر ساختماني و يا حتا يك معلم ، پرستار و منشي تنها حاضر است ده هزار تومان بپردازد، اما براي كار يك دندانپزشك حتا در ساعت كاري كمتر حاضر است تا صد ويا دويست هزار تومان وبراي كار يك جراح متخصص تا چند ميليون تومان بپردازد. در اينجاست كه دقيقا پرداخت ميزان دستمزد به عرضه و تقاضا و سودآوري آن در جامعه‌ي ما مربوط مي‌شود.

از آنجا كه فروشنده نيروي كار ساده و يا غير ماهر در جامعه وكل نظام اقتصادي موجود، فراوان است هيچ صاحب سرمايه و يا صاحب پولي حاضر نيست براي يك كار ساده كه در جامعه عرضه‌كننده‌ي آن فراوان است مبلغ زيادي بپردازد. زيرا با توجه به نياز فروشنده ي آن به فروش نيروي كار خود مي توند آن را به ارزان ترين قيمت خريداري كند. ولي در آنجا كه نيازمند و محتاج كار يا مهارت است به ميزان افزاينده اي اجرت مي‌پردازد. زيرا فروشنده ي آن به ميزان زياد وبا قيمت ارزان وجود ندارد.

در همين جاست كه بحث آزادي و رقابت و انحصار مطرح مي شود كه البته هر دو مربوط به همين نظام سودمحور است. مثلا يك كارمند شهرداري و يا يك مامورگمرگ براي دادن يك نامه و آوردن يك امضا مي گويد بايد چندين ميليون تومان بپردازي. ظاهر قضيه آن است كه آن كارمند و يا مجموعه‌ي دولت نيز در ازاي ارائه خدمات و برآوردن نيازها دستمزدي دريافت مي‌كنند . اما ديگر وجه قضيه كه اصلي هم هست،‌مربوط به انحصاري مي شود كه در دست دولت يا آن جراح متخصص و يا آن موسسه انحصاري است كه رقيبي ندارد و هر آنچه كه بخواهد بر روي كار خود دستمزد مي گذارد و يا در اينجا مي‌توان گفت حق انحصار خود را مي‌گيرد، اما ارائه خدمت به جامعه و يا فرد از طرف فروشنده ساده نيروي كار كه همان مكانيك و يا كارگرساختماني و يا دارنده كار ساده است (حتا ماهر ولي نيازمند فروش نيروي كار)، در انحصار شخص و يا مجموعه ي اشخاص نيست. به همين دليل فروشندگان انحصاري خدمات ويا كالاها به راحتي مي توانند هر گونه دستمزد و يا قيمتي كه مي خواهند بر روي كالاي خود بگذارند. حال اين كالا از يك اتومبيل گرفته تا يك مجوز اداري كه هر دو داراي قيمت خاصي هستند را شامل مي‌شود.

اما نيروي كار ساده به چند دليل نمي تواند بر روي ارائه خدمات و يا كالاي خود كه همان نيروي كار است هر قيمتي را كه مي‌خواهد بگذارد. در نتيجه آنان كه داراي حق انحصار و يا دارندگان قدرت و سرمايه، كالا و خدمات انحصاري خود را آن گونه كه مي خواهند مي فروشند و دارندگان نيروي كار، كالا و خدمات خود را آن گونه كه مي‌خرند عرضه مي‌كنند. اين يك تفاوت اساسي در دو وجه مبادله است. يكي خودش تعيين مي‌كند كه چه ميزان قيمت و پول به عنوان معيار ارزش دريافت كند زيرا از يك توان انحصاري برخوردار است و يكي را ديگري تعيين مي كند كه چه ميزان قيمت و پول در ازاي ارائه خدمات و فروش نيروي كار دريافت كند.

از همين جاست كه به روشني دو قطب در جامعه رو در روي هم قرار مي گيرند. آنكه ارزش كار و خدمت (قيمت خود و ديگري) را تعيين مي كند و آنكه ارزش و قيمتش توسط ديگري تعيين مي‌شود. در نتيجه اولين ضرروت براي فروشندگان نيروي كار آن است كه ارزش و قيمت نيروي كار خودشان را در برابر آن انحصار، خودشان تعيين كنند و اين مساله جز از طريق ايجاد وحدت وهماهنگي با آنچه كه به نام تشكل‌هاي مستقل نيروي كار مطرح مي ‌شود،‌ امكان‌پذير نيست. زيرا يك طرف با داشتن حق انحصار و قدرت با تمام وجود در برابر طرف ديگر ايستاده است تا كالاي او را به قيمت دلخواه خود خريداري كند(1) از طرف ديگر توانايي دفاع از حق حقوق اوليهي ، براي تعيين ميزان دستمزد خود را ندارد.

***

اما از زاويه‌ي دوم: هر آن كس كه در يك روز كاري به كار مشغول است انرژي و تواني را از دست مي دهد كه ضرورتا بايد بازسازي كند،‌ چه از طريق استراحت در يك مسكن مناسب و يا از طريق مصرف مواد غذايي و يا هر نياز ضروري ديگري كه براي يك فرد انساني وجود دارد اما اين بازسازي يكسان صورت نمي‌گيرد.

فردي و يا همان فروشنده‌ي ساده نيروي كار اين بازسازي را با لقمه‌اي نان و آب و در يك كلبه‌ي محقر بدون امكانات انجام مي‌دهد و فرد ديگري اين بازسازي را در كاخ چند صدميليوني و يا ميلياردي و با امكانات فراوان و دسترسي به همه‌ي نعم مادي .... علاوه بر آن، فرد اول ممكن است انرژي خود را در محيطي آكنده از تفريحات سالم وناسالم و آرام و راحت صرف كرده و سنگين‌ترين وسايل مصرف اوگوشي تلفن و قاشق و چنگال باشد. حتا براي صرف انرژي و جلوگيري از بي‌خوابي به تفريحات خاص روي بياورد تا راحت‌تر بخوابد اما فرد اول و يا همان فروشنده ي ساده ي نيروي كار هيچ گونه امكاني حتا براي درمان دردها و زخم هاي به جاي مانده از كار سنگين هم در اختيار نداشته باشد؛ اما هيچ كس نمي‌تواند منكر يك زندگي اوليه براي بازسازي نيروي كار شود، زيرا در صورت نبودن امكانات اوليه براي بازسازي انرژي مصرف شده يك جامعه در مدت نه چندان طولاني به سمت انحلال واز هم پاشيدگي پيش خواهد رفت. چنانكه نمونه ي آن در پس رفت و از هم پاشيدگي جوامع متعددي وجود دارد. (از جمله در جامعه ي خودمان اين پسرفت در فرار مغزها و سرمايه هاي اجتماعي وعدم امنيت وغيره درچند دهه ي گذشته مشهود است.) حال اين زندگي اوليه شامل چه چيزهايي است؟

اين زندگي اوليه در دورافتاده‌ترين روستا كه از آب آشاميدني و برق و گاز و تلفن محروم است با زندگي اوليه در شهرها يكسان نيست و حتا در كشورهاي متفاوت مي‌تواند اين زندگي اوليه ونيازهاي انسان براي بازسازي نيروي كار خودش متفاوت باشد. هم چنين در شهرهاي مختلف يك شكل ندارد واين زندگي اوليه تفاوت‌هايي دارد. پس بايد يك معيار كلي و اساسي براي اين زندگي اوليه داشته باشيم. مثلا در جامعه‌اي كه براي بازسازي انرژي از دست رفته لبنيات و محصولات آن را بيشتر مصرف مي‌كنند(مانند هندوستان) با جوامعي كه محصولات غذايي آن بيشتر گوشت و پروتئين گياهي است اين نيازهاي اوليه متفاوت است. هم چنين مساله مسكن مي‌تواند در جوامع مختلف متفاوت باشد. پس براي آنكه به اين مساله بپردازيم چاره‌اي جز پذيرش معيارهاي بين‌المللي براي زندگي زير خط فقر و تعيين خطر فقر نداريم. معيارهاي بين‌المللي در اين زمينه خط فقر را مشخص كرده است و اين دست آورد تمدن بشر است. هيچ كس نمي تواند بگويد معيارهاي خط فقري كه به وسيله‌ي سازمان هايي بين‌المللي تعيين شده مثلا ساخته و پرداخته توطئه‌گران و يا (كمونيست‌هاي از خدا بي‌خبر) است چنانچه بعضي از افراد عقب‌مانده ذهني در سال‌هاي پيش مي‌گفتند. هر چند مي‌توان اين معيارها را در شرايط امروزي كه نظام استثمار‌گر و سودمحور بر اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي جهان حاكم است مورد شك و ترديد جدي قرار داد. زيرا بسياري از متخصصين كه همين معيارها را صحه گذارده‌اند، خود دست‌پرورده‌ي نظام سودمحور بوده‌اند. اما اگر بخواهيم يك خواسته حداقلي داشته باشيم و به كف مطالبات معيارهاي انساني برسيم مي توانيم به همين دست‌آوردها و معيارها استناد كنيم.

حال اين معيارها چيست؟

Monday, 7 February 2011

من جسم بی جان نیستم انسانی زنده ام

اما من انسانم



سراینده : ایلیا ارتبورگ



برگردان

: احمد شاملو











گذرگاهى صعب است زندگی؛



تنگابى در تلاطم و در جوش.



ايمان، يكى چشم‌بند است؛



ديوارى در برابر بينش.



به خيره مگو كه ايمان كوه را به جنبش در مى‌آورد.



من كوه بى‌جان نيستم، انسان‌ام من!







سنگ مقدس در اين جهان بسيار است



صيقل خورده به بوسه‌ى لبان خشكيده از عطش.



ايمان به جسم بى ‌جان روح مى‌بخشد، ليكن




من جسم بى‌جان نيستم، انسانى زنده‌ام من.







من نابينايی آدميان را ديده‌ام



و توفيدن گردباد را بر عرصه‌ى پيكار،



من آسمان را ديده‌ام



و آدميان را سرگردان به مهى دودگونه فرو پوشيده،



مرا به ايمان، ايمان نيست.



اگر اندوهگين‌ات مى‌كند، بگو اندوهگين‌ام.



حقيقت را بگو،



نه لابه كن نه ستايش.



تنها به تو ايمان دارم،



اى وفادارى به قرن و به انسان!







توان تحمل‌ات ار هست، شكوه مكن.



به پرسش اگر پاسخ مى‌گويى، پاسخى درخور بگوى.



در برابر رگبار گلوله، اگر مى‌ايستى مردانه بايست



كه پيام ايمان و وفا به جز اين نيست

Thursday, 3 February 2011

نگاهی متفاوت به خیزش مردم توتس




در رابطه با طوفانی که به اعتراض میلیونی مردم به جان آمده از سیاست های تحمیل شده از سوی صندق بین المللی پول و بانک جهانی در تونس در حال نوشتن مقاله ی بودم که با مطاله نوشته ی که در پی خواهد امد که حاوی همان مطالبی است که من دنبال میکردم به این باورم رسیدم که حق مطلب اداشده است و با سپاس از زحمات نویسندگانش توصیه میکنم که بازدید کنندگان آنرا با دقت مطالعه کنند


با مهر بسیار :بهزاد


آیا زنجیره های نظم کهن در هم شکسته خواهد شد یا فقط به لرزه در خواهد آمد ؟
ستمديدگان جهان، نيروهای انقلابی و کمونيست  ها با اشتياق و نگراني، خيزش مردم تونس را دنبال می کنند. آيا اين خيزش به انقلابی اجتماعی منجر خواهد شد که نه فقط بساط باند بن علی که بساط نظام پوسيده و تا مغز استخوان وابسته به دول امپرياليستی و نهادهای وابسته به آن يعنی بانک جهانی و صندوق بين المللی پول را در هم شکند. انقلابی اجتماعی که بر ويرانه های تونس استثمارگر، تونسی نو، آنگونه که شايسته مردم تونس است را سازمان دهد.
خيزش تونس، مرحله ای سرنوشت ساز برای مردم تونس و منطقه است. آيا خيزش مردم تونس سرچشمه الهام مردم ستمديده منطقه خواهد شد که قربانی حکام ارتجاعی و فاسد و کارگزار و دلال دول امپرياليستی هستند يا اينکه فداکاری مبارزات مردم تونس، پشتوانه تغيير نگهبانان نظم کهن خواهد شد که دوران ديگری از رنج و فلاکت برای مردم تونس و يأس و نا اميدی مردم منطقه را برای چند دهه ديگر تضمين کنند.



تونس، در سال 1881 به دنبال تجاوز نظامی فرانسه به مستعمره اين کشور تبديل شد. فرانسه تا سال 1957 اداره امور تونس را در دست داشت. "استقلال" کشور تونس در سال 1957 و به دنبال جنگ استقلال الجزاير بدون خونريزی انجام گرفت.


"بورقيبه"، اولين رئيس جمهور تونس "مستقل" و از دوستان قديمی بورژوازی فرانسه بود که به عنوان "پدر استقلال تونس" شناخته شد.

در دهه هشتاد، صندوق بين المللی پول فشارهای خود را بر تونس افزايش داد و برنامه اقتصادی نئوليبراليزاسيون تحت عنوان "برنامه تعديل ساختاری" را به اين کشور تحميل کرد.

دولت بورقيبه برای شروع اجرای اين برنامه، به حذف يارانه های نان، مواد غذايی و نيازهای ابتدايی مردم اقدام کرد و بدين ترتيب قيمت نان صد در صد افزايش يافت.

اين اقدام دولت، منجر به جنبش عظيمی شد که به "شورش نان" مشهور شد. بورقيبه در برابر شورش مردم، با اعلام حکومت نظامي، به سرکوب تظاهرکنندگان پرداخت که منجر به کشته شدن 50 نفر و بازگشتن مردم به خانه هايشان شد.


در پايان اين شورش، دولت مجبورشد که اجناس و کالاهای اوليه مردم را به قيمت سابق خود بازگرداند. اين اولين اعتراض گسترده مردم تونس عليه برنامه های رياضت کشی اقتصادی بانک جهانی و صندوق بين المللی پول بود

.
سه سال بعد، دولت بورقيبه به دليل عدم توانايی در پيشبرد سياست های صندوق بين المللی پول با يک کودتای آرام و بدون خونريزی توسط ژنرال زين العابدين بن علی از قدرت کنار گذاشته شد. در حقيقت ناتوانی بورقيبه در تضمين منافع سرمايه جهاني، باعث کنار گذاشتن وی از دولت توسط بن علي، خادم امپرياليست ها، گرديد

.
بلافاصله پس از به قدرت رسيدن بن علي، قراردادی ميان تونس و صندوق بين المللی پول و قرارداد ديگری ميان تونس و اتحاديه اروپا به امضا رسيد. برنامه خصوصی سازی گسترده خدمات دولتی به طور وسيع، تحت نظارت صندوق بين المللی پول آغاز شد.


همچنين دولت با اعلام حقوق ساعتی 0.75 يورو، تونس را به بهشت کار ارزان و سرمايه داران و دوزخ کارگران تبديل کرد. از زمان امضای اين قراردادها، دولت متعهد شد که ديگر هيچ کنترل و نظارتی روی قيمت ها نداشته باشد و سدهای تجاری از مسير سرمايه داران خارجی برداشته شد و بدينگونه موجب ورشکستگی بسياری از توليدکنندگان خرده پا در تونس گرديد.


يکی از منابع ارزی تونس، صادرات نيروی کار ارزان به کشورهای غربي، به ويژه اروپايی است. حاصل فوق استثمار بيش از 65000 کارگر تونسی در کشورهای اروپايی يک منبع درآمد مهم برای دولت بن علی بوده است. بايد يادآوری کرد که بخش بزرگی از اين درآمد ارزی توسط دولت بن علی به عنوان "قروض دولت" به نهادهای مالی جهانی دوباره به کشورهای غربی باز می گشت. در سال 2010 مبلغ حواله های نقدی که اين کارگران برای خانواده هايشان در تونس می فرستادند، به 1960 ميليارد دلار رسيد

. بدين سان به يمن توافق نامه اتحاديه اروپا و تونس، حاصل دسترنج هزاران کارگران آواره تونسی در کشورهای اروپايی توسط دولت دست نشانده امپرياليسم به غارت برده می شد.
دريوزگی بن علي، به درگاه امپرياليسم تا آنجا پيش رفت که در سال 2008 به "دومينيک استروس کان"، رئيس صندوق بين المللی پول مدال تقدير داد و "استروس کان" نيز تونس را به عنوان کشوری که برنامه های اين صندوق استثمارگرانه را بدون کم و کسر پيش برده است، مورد تشويق قرار داد. در سپتامبر 2010، به دنبال يک توافق ميان تونس و صندوق بين المللی پول، برنامه حذف يارانه های باقی مانده در پيش گرفته شد.

روز شمار خيزش انقلابی در تونس
در تاريخ 17 دسامبر 2010 جوانی به نام محمد بوعزيز، در شهر سيدی بوزيد غرب تونس در اعتراض به عمل پليس خود را در مقابل استانداری اين شهر به آتش کشيد. اين جوان که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصيل شده بود به دليل بيکاري، به فروش ميوه در کنار خيابان مشغول شده بود. به دنبال ضبط ميوه هايش توسط پليس، وی به استانداری مراجعه کرده بود تا ضمن پس گرفتن اجناس خود از استانداری اجازه فروش ميوه در خيابان را بگيرد. کارکنان استانداری وی را با توهين و خشونت بيرون انداخته بودند. اين جوان در همانجا اقدام به خودسوزی کرد.
در تاريخ نوزدهم دسامبر 2010 تظاهرات بزرگی در شهر "سيدی بوزيد" برگزار شد که پليس با استفاده از گاز اشک آور به متفرق کردن تظاهرکنندگان پرداخت و دهها نفر را دستگير کرد.
در تاريخ 22 دسامبر جوانی 24 ساله به نام حسين نيجی اقدام به خودکشی کرد و طی نامه ای که از خود به جای گذاشته بود، نوشته بود که ديگر حاضر نيست فقر و بيکاری را تحمل کند.
در تاريخ 27 دسامبر، جنبش اعتراضی شهر بوزيان، واقع در 240 کيلومتری جنوب شهر تونس را نيز فرا گرفت. پليس به سوی تظاهرکنندگان که برای حق کار شعار می دادند، شليک کرد، اين تظاهرات دو نفر کشته برجای گذاشت.
در تاريخ 27 دسامبر، اين جنبش اعتراضی به شهر تونس پايتخت اين کشورسرايت کرد. هزاران جوان تحصيل کرده بيکار، برای اولين بار در شهر تونس تظاهرات کردند. پليس برای متفرق کردن آنان از باتون استفاده کرد. در اين تظاهرات دهها نفر زخمی شدند.
در تاريخ 28 دسامبر، بن علی طی يک برنامه ی تلويزيونی به استفاده ی ابزاری از تظاهرکنندگان، توسط افراط گرايان اشاره کرد.
در تاريخ 29 دسامبر، رئيس جمهور تونس، بن علي، به تعويض برخی از وزيران اقدام کرد و يک وزير جديد که وزير جوانان و ورزش بود، برگزيد.
در تاريخ 5 ژانويه، محمد بوعزيز در اثر جراحات وارده از سوختگی در بيمارستان درگذشت.
در تاريخ ششم ژانويه، هزاران وکيل برای اعتراض به سرکوب پليس، دست به اعتصاب زدند. اين در حالی بود که در سراسر کشور تظاهراتی وسيع عليه بيکاری و سرکوب مخالفان در جريان بود. در اين روز تعداد زيادی تظاهرکننده و همچنين وبلاگ نويس دستگير شدند.
در تاريخ نهم ژانويه، دولت اعلام کرد که به دنبال درگيری های شديد ميان تظاهرکنندگان و پليس در شهرهای تالا، کاسرين و رقيب، 14 نفر کشته شده اند. سمير لابيدی اعلام کرد که دولت پيام مردم را شنيده است و دست به اصلاحاتی خواهد زد. وی افزود که خشونت يک خط سرخ است.
در تاريخ دهم ژانويه، بن علی برای دومين بار در تلويزيون صحبت کرد و اعمال تروريستی توسط نيروهای خارجی را محکوم کرد. وی قول داد که طی دو سال آينده 300000 شغل ايجاد خواهد کرد. در همين تاريخ، دولت تونس دستور داد که مدارس و دانشگاه ها تا اطلاع ثانوی تعطيل شوند


.
در تاريخ يازدهم ژانويه، چندين تظاهرات در حومه های شهر تونس برپا شد که خشونت نيروهای پليس را به دنبال داشت. جوانان فرياد می زدند بن علی ما ديگر ترسی نداريم. "ميشل آليو ماری" وزير امورخارجه فرانسه طی سخنانی در پارلمان فرانسه اعلام کرد که فرانسه حاضر است تکنولوژی امنيتی خود را در اختيارکشورهای) تونس و الجزاير جهت برقراری امنيت قراردهد

.
در تاريخ سيزدهم ژانويه، بن علی در تلويزيون اعلام کرد که برای رسيدن به مقام رياست جمهوری در سال 2014 تلاش نخواهد کرد و به قوای انتظامی دستور خواهد داد که از سلاح هايشان عليه تظاهرکنندگان استفاده نکنند. وی وعده ی آزادی مطبوعات را داد

.
در تاريخ چهاردهم ژانويه، برای چندمين بار تظاهراتی گسترده در تونس برگزار شد که در آن مردم خواهان برکناری فوری بن علی شدند. بن علی اعلام کرد که دولت را برکنار کرده و انتخابات، ظرف 6 ماه آينده برگزار خواهد شد. يک ساعت بعد، وی دستور حکومت نظامی را صادر کرد. ساعاتی بعد، محمد غنوچی اعلام کرد که بن علی به اجرای وظايفش قادر نيست و اعلام کرد که خودش به طور موقت وظايف رئيس جمهور را تا برگزاری انتخابات، انجام خواهد داد. در حقيقت بن علی مخفيانه به همراه خانواده اش تونس را به مقصد عربستان سعودی ترک کرده بود

.
در تاريخ پانزدهم ژانويه، رئيس پارلمان تونس، فواد مبازاء، توسط شورای قانون اساسی رئيس جمهور موقت اعلام شد.
در تاريخ شانزدهم ژانويه محمد غنوچی تشکيل دولت جديد موقت را اعلام کرد. سه نفر از اعضای رهبری سنديکای ث ژت ت، تنها سنديکايی که توسط دولت بن علی اجازه ی فعاليت داشت، به کابينه ی جديد معرفی شدند.
در تاريخ هفدهم ژانويه، سه عضو سنديکای ث ژت ت، به دنبال فشارهای بدنه سنديکا و خواست مردم مبنی بر استعفای غنوچی و کناره گيريش از دولت، مجبور به استعفا شدند.

جرقه ای بر باروت خشم انبار شده
خودسوزی محمد بوعزيز، خودکشی حسين نيجی و اعتراض هزاران جوان تحصيل کرده بيکار، همه سربرآوردن شعله های آتش زير خاکستر بود.

سه دهه پيشبرد سياست های فلاکت بار بانک جهانی و صندوق بين المللی پول و سرکوب مردم برای تحميل اين سياست ها، سه دهه دلالی و کارگزاری باندهای طبقات استثمارگر و حاکم بر تونس برای سرمايه های امپرياليستی که در خانواده بن علی فشرده شده بود


، سه دهه غارت ثروت و دسترنج مردم تونس، و بيش از سه دهه فقر و فلاکت، انبار باروت انفجار اين خشم توده ای بودند. افزايش نرخ قيمت های اجناس مايحتاج روزمره مردم، ابعاد گسترده بيکاری و سرکوب روزافزون توسط دستگاه پليسی بن علي، مردم تونس را به خيابان کشيد. مردمی که عامل سه دهه گرسنگي، فقر و بيکاری را به درستي، خانواده بن علی می دانستند و از رشوه خواری و اختلاس های مالی اين باند حاکم عاصی شده بودند.


خانواده بن علی با يک و نيم تن طلا و ميلياردها دلار ثروت مردم، از تونس خارج شد و بانک های بين المللی و نهادهای مالی با انتقال اين ثروت با اين سرقت دسترنج مردم تونس همکاری کردند. هم چنين می توان درک کرد که چرا خانم آليوماری وزير امور خارجه فرانسه در نظر داشت برای امنيت تونس (بخوانيد امنيت سرمايه)، تکنولوژی امنيتی فرانسه را در اختيار تونس قرار دهد!

نيروهای متشکل در اين خيزش
سرکوب آزادی های دمکراتيک، در زندان و در تبعيد بودن اکثر اعضای جريانات چپ و مترقی تونسي، ابتکار عمل آنان را در خيزش های اخير محدود کرد.

تمامی اين گروه ها از طرف دولت غيرقانونی اعلام شده بودند و تحت سرکوب دايم از جانب پليس دولت بن علی بسر می بردند. به جرأت می توان گفت که تنها نيروی متشکل در اين خيزش سنديکای کارگران تونس بود.

قابل ذکر است که بدنه سنديکا خارج از اراده رهبريش، به سازماندهی تظاهرات و تشکيل کميته های محلی پرداخت، چرا که رهبرانش تا روز چهاردهم ژانويه که بن علی از تونس خارج شد، زير چتر حمايت وی بودند.
سنديکای ث ژت ت، در سال 1920 برای دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان تونسي، زمانی که هنوز تونس مستعمره ی فرانسه محسوب می شد، تشکيل شد. اين سنديکا جنبش های قوی اعتصابی را در طی حيات خود در تونس سازمان داده است. از زمان به قدرت رسيدن بن علی در سال 1987 بوروکراتيسم در اين سنديکا شدت بيشتری يافت و رهبری سنديکا سياست های مماشات جويانه ای با دولت بن علی را در پيش گرفت. تعداد اعضای اين سنديکا 400000 نفر است که يک چهارم آن از پرسنل آموزش و پرورش هستند. بخش مهمی از بودجه اين سنديکا از جانب دولت بن علی تأمين می شد. بدين معنی که تا آخرين روزهای حکومت بن علي، رهبری سنديکا بيشتر در جهت منافغ محدود خود، فعاليت می کرد تا منافع کارگران و زحمتکشان

.
در سال 2006، وقتی جنبش اعتصابی بسيار قوی در شهرهای گافسا، کاسرين و همچنين جنبش اعتصابی کارکنان آمورش و پرورش در گرفت؛ رهبری سنديکا برای تنبيه مبتکران اين جنبش اعتصابی تنبيهاتی ديسپلينی در پيش گرفت و از آنان به عنوان اخلالگر ياد کرد.
لازم به يادآوری است که ث ژت ت، عضو کنفدراسيون بين المللی سنديکاهاست. اين کنفدراسيون در روز يازدهم ژانويه 2010 ضمن اينکه به ادامه جنبش اعتراضی فراخوان داد، اما در عين حال از دولت بن علی نيز خواست که به وعده هايش عمل کند. اين درحالی بود که مردم در خيابان خواستار سرنگونی حکومت بن علی بودند. شايد رهبران سنديکای بين المللی به دنبال آن بودند که از سنديکای ث ژت ت، "سوليدارنوسی" ديگر درست کنند، ولی با جنبش توده ای عظيم در تونس غافلگير شده و فرصت تدارک لخ والسايی تونسی را
نيافتند

.
ضروری است که نقش رهبری سنديکا را از بدنه آن جدا کرد. عليرغم اينکه رهبری سنديکا هميشه از رژيم بن علی پشتيبانی کرده است، ولی اتحاديه های منطقه ای و کادرهای محلی سنديکا هميشه جنبش های اعتصابی بزرگی را به پيش برده اند و در خيزش اخير در تونس نيز نقش جدی را در سازماندهی تظاهرات ايفا کردند

.
برخی از جريان های منتسب به چپ، چشم اميد به اين سنديکا دوخته و تصور می کنند که اين سنديکا می تواند آلترناتيوی سياسی برای آينده تونس باشد. لازم به يادآوری است که هيچگاه در طول تاريخ يک سنديکای کارگری چنين نقشی را به عهده نداشته است چرا که اساسا مطالبات يک سنديکای کارگری از سطح مطالبات صنفی فراتر نمی روند و در بهترين حالت بسيار خوش خيالانه و در بدترين حالت غير مسئولانه است که از سنديکای کارگری توقع ايفای نقش يک حزب سياسی با مسئوليت سياسی داشت

.
امپرياليست ها از طرق گوناگون از جمله خلق افکار توسط بنگاه های عظيم خبرپراکني، در مهار اين خيزش عظيم توده ای در تونس تلاش می کنند. آنان تلاش دارند با نامگذاری "انقلاب ياسمن" بر مبارزات پرخروش و پيگير مردم تونس، آن را در نطفه خفه کنند؛ و همچنان با پيشروی مبارزات مردم، در حال يافتن راه حلی برای اين منظور هستند.

"کميته بحران" تشکيل شده در کاخ رياست جمهوری فرانسه در پی ايجاد آلترناتيوی بی خطر برای حفظ مناسبات استثمارگرانه سرمايه داری وابسته به دولت های بزرگ امپرياليستی است. بدين ترتيب امپرياليست ها می خواهند ايده انقلاب را در نظر توده های مردم، گل و بلبل جلوه دهند و به مردم بقبولانند که انقلاب يعنی تعويض نگهبانان نظم کهن به طوری که منافع امپرياليست ها در تونس و هم چنين منافع طبقات دارا و استثمارگر در اين کشور دست نخورده باقی بماند. تو گويی مردم تونس فقط مخالف باند بن علی هستند و نه نظامی که بن علی به همراه ارتش و کليه نيروهای نظامی و دستگاه دولتی از آن حفاظت کرده است

.
از لحظه ای که اتاق های فکر قدرت های امپرياليستی و همدستان محلی آنها، "انقلاب ياسمن" را اختراع کردند و تلاش دارند آن را به خيزش انقلابی مردم تونس تحميل کنند، خطر توطئه های ارتجاعی برای در نطفه خفه کردن اين خيزش آغاز شده است. انقلاب ياسمن معنايش اين است، مردمی را که با فداکاری و مبارزه به صحنه آمدند تا سرنوشت خودشان را در دست بگيرند و آينده نوينی را سازمان بدهند، قانع کند که سرنگونی نگهبانان نظم فاسد و ارتجاعی تونس يعنی پايان خواسته های مردم و همان انقلاب است.


حتی" انقلاب ياسمن" معنای شوم تری برای مردم تونس دربردارد. اين "انقلاب مخملی" بيان توطئه هايی است که می خواهند ثمره مبارزه مردم تونس را پشتوانه تجديد ساختار نظام استثمارگر و پوسيده تونس بکنند. امپرياليست ها مبتکر و حامی کودتای بن علی در اواخر دهه هشتاد بودند و توانستند اين کودتا را پشتوانه برنامه های ساختاری امپرياليست ها کنند. اين بار تلاش دارند با مهار خيزش مردم تونس و کنترل آن، اين خيزش انقلابی را پشتوانه تجديد ساختار نظام ورشکسته سرمايه داری حاکم بر تونس کنند. البته زهی خيال باطل!
طی سه دهه گذشته هرگاه مردم خاورميانه بپاخاستند تا بساط نظام های فاسد و استثمارگر را برچينند، نظام حاکم بر جهان، آنها را در مقابل انتخاب بين مرتجعان بنيادگرای اسلامی و يا امپرياليست ها قرارداده است. اما تا کنون مردم تونس نشان دادند که نخواهد گذاشت در منگنه "يا امپرياليست ها يا بنيادگرايان مذهبی" خفه شوند، آنان عليرغم نبود احزاب انقلابی و سازمان نيافتگي، تا کنون مقاومت کرده و در پی برچيدن بساط نظام بن علی و ايجاد جامعه ای آزاد، دمکراتيک و عدالت اجتماعی هستند


.
به هنگام آزادی زندانيان سياسی تونسي، مطبوعات فرانسوی سعی کردند بگويند که اکثر زندانيان آزاد شده از جريانات اسلامی بوده اند، ولی با توجه به اينکه در تونس يک جريان اسلامی بيشتر نيست که نه فقظ بسيار ضعيف است، بلکه در اين خيزش نيز به شدت منفعل بود. آقای راشد غنوچی رهبر حزب اسلامگرای "نهضت" پس از 20 سال از لندن به تونس بازگشت. لازم است اشاره کنيم که اقای راشد غنوچی از دوستان نزديک نظام اسلامی حاکم بر ايران است و بسياری از کتاب هايش توسط سازمان تبليغات اسلامی جمهوری اسلامی ايران به چاپ رسيده است. البته ايشان هنگام ورود به تونس جرأت نکرد از رؤيای حکومت اسلامی اش سخن گويد و به همين بسنده کرد که خواهان حکومتی دمکراتيک است

!!!
البته نبايد فراموش کرد که تجربه جريانات اسلامی در خاورميانه و به طور خاص در ايران نشان می دهد که اين نيروها به شدت ظرفيت اين را دارند که نگهبان نظم کهنه شوند و با سرکوب زنان و ساير اقشار و طبقات، جامعه را قرن ها به عقب ببرند. اين جريانات مذهبی چه در شکل بنيادگرا و يا ميانه رو و معتدل، هيچ تضادی با امپرياليسم و سياست های غارتگرانه آنان ندارند در نهايت در مقابل سهيم شدن در غارت امپرياليستی مردم تونس، خروج و ورود سرمايه های امپرياليستی و کارگزاری برای سرمايه های داخلی و جهانی را جهت چاپيدن ثروت مردم تضمين می کنند. دوراز انتظار نيست که رسانه های غربي، با بزرگ نمايی اين جريانات و تبليغات، آنها را در سطح آلترناتيو يا شريکی برای حکومت آينده تونس مطرح کنند

.
رسانه های امپرياليستي، از خواسته ها و آرزوهای مردم تونس کلامی نمی گويند. توگويی مردم تونس دشمنی شخصی با خانواده بن علی دارند، اين در حالی است که هم اکنون هزاران نفر از مردم تونس از يک هفته پيش، درمقابل دفتر دولت غنوچی شبانه روز نشسته اند و خواستار سقوط دولت و برکنارشدن کليه دستگاه دولتی هستند که بن علی و ارتش تونس سه دهه از آن دفاع کردند.


رسانه های غرب سعی می کنند از طريق سيستم خبررسانی کاملا محاسبه شده نه فقط بر افکار عمومی غرب در مورد مبارزات تونس می کنند از اين طريق سمت و سوی مبارزات مردم را جهت دهند.

مردم تونس دشمن نظامی هستند که بن علی و ارتش تونس تا کنون حافظ آن بوده اند. نظامی که بر پايه روابط استثمارگرانه و کشيدن شيره جان ميليون ها تونسی به حيات خود ادامه داده است.


مردم تونس نمی خواهند که ميليون ها جوان بی آينده و گرسنه، حتی حق استثمار شدن هم نداشته باشند، نمی خواهند پيشاپيش آينده و ثروتی که متعلق به نسل آينده تونسی است با دلالی حکام تونسی از طريق گرفتن قرض با بهره های سنگين، پيش فروش شود، نمی خواهند سرپناهشان زاغه های رو به گسترش شهرهای ورم کرده شود،


نمی خواهند که باندهای سرمايه دار به همراه نهادهای مالی امپرياليستی و با قدرت ارتش، حاصل دسترنج شان را به يغما ببرند،


می خواهند حق آزادی و بيان داشته باشند، می خواهند يک زندگی شايسته انسانی داشته باشند که نظام استثمارگرانه و سرکوبگرانه حاکم بر تونس در تضاد با اين آرزوی بزرگ اکثريت تونسی هاست


.
برای تحقق آينده ای که مردم در تونس مشتاق آن هستند و دولت بن علی را به همين منظور سرنگون کردند نياز به سازمان يافتگی و حزبی انقلابی است. نياز به تشکلات زنانی است که نه فقط از طريق تلاش برای سازمان يابی زنان از حقوق تا کنونی زنان تونس حفاظت کند، از همه مهم تر نگذارد که زنان، قربانی زد و بندهای ارتجاعی بين جريانات واپسگرای مذهبی و حاميان غربی آنان شوند. اوضاع انقلابی تونس فرصتی برای اشاعه ايده های انقلابی و مترقی در بين توده های عظيم است. احزاب انقلابی و تشکلات زنان می توانند ايده «معيار و محک پيشرفت جامعه، پيشرفت موقعيت زنان در همه زمينه های اجتماعی سياسی حقوقی فرهنگی اقتصادی» است را فرا گير کنند.

به يک کلام از طريق جنبش خودبخودی و مبارزه ميليون ها انسان پراکنده، آمال و آرزوی مردم، نه در تونس و نه در هيچ کجای دنيا برآورده نخواهد شد.
نيروهای کمونيست و انقلابی بايستی به سازماندهی سريع خود بپردازند تا بتوانند از خيزش های مردمی عليه نظام سرمايه داری و دولت های فاسد و دست نشانده، همانند حکومت بن علی استفاده کنند. نيروهای چپ و کمونيست نبايستی انرژی خود را در جهت راه حل های بورژوايی پيشنهادی دولت های امپرياليستی به بهانه اينکه کمونيست ها ضعيف هستند به هدر دهند.


بله ممکن است کمونيست ها ضعيف باشند اما راه حل های بورژوايي، آنها را بيشتر ضعيف خواهد کرد. خيزش عظيم توده ای در تونس فرصتی است برای نيروهای انقلابی و کمونيست تا راه حل و آلترناتيو خود را اعلام کنند زيرا در چنين شرايطی مردم مشتاق شنيدن راه حل ها و آلترتانيوهای گوناگون هستند و گوششان چندين برابر بيشتر قدرت شنوايی می يابد


.
اين يک حقيقت تاريخی است که مارکس آن را کشف و تئوريزه کرد، ستون فقرات دولت های سرکوبگر و استثمارگر طبقاتي، نيروی قهری آن يعنی ارتش، پليس، سازمان های امنيتی و ... است. نياز به هوش سرشار نيست تا فهميد که طی سه دهه گذشته خانواده بن علی و ساير سرمايه داران داخلی و خارجی با اتکا به نيروی قهر توانسته اند حتی سفره نان مردم تونس را بدزدند و نه با اتکا به رأی مردم! ارتشی که جهت حفاظت از مناسبات استثمار و ستم به وجود آمده است نمی تواند در خدمت حفاظت از جامعه ای دمکراتيک مبتنی بر عدالت اجتماعی و آزادی های دمکراتيک اکثريت مردم زحمتکش و کارگر قرار گيرد.



بحث هايی از قبيل «...نيروهای ارتش بايد در حفظ امنيت ما مردم و امنيت کل کشور بکوشند، آنان بايد به خواسته ها و آرمان های ملت تونس احترام گذارند.» (نقل از اطلاعيه "حزب کمونيست کارگران تونس" در تاريخ ژانويه 2011) عبارتی کشدار، دوپهلو و غيرواقعی است که تنها خاصيتش خاک به چشم مردم پاشيدن و چراغ سبز زدن برای نيروهای امپرياليستی است. دول غربی هم اکنون تلاش دارند در مبارزات عظيم تونس و مصر، حاکمان دست نشانده را قربانی کنند اما به هر قيمتی شده نيروهای قهری را يعنی ارتش و پليس و ... را به عنوان حافظان نظم کهن از گزند مبارزات مردم حفاظت کنند. بله دول امپرياليستی غرب، همواره آماده هستند تا در موقعيت های بشدت بحرانی راننده ماشين سرکوب و استثمار را تعويض کنند، اما در مقابل درهم شکستن ماشين سرکوب (ارتش، پليس و نيروهای امنيتی) نظامی که کارکردش استثمار مردم تونس و سرکوب آنان برای تن دادن به فقر و گرسنگی و بيکاری است، با قدرت خواهند ايستاد.
ما زنان کمونيست ايراني، خود را در کنار مردم تونس احساس می کنيم و از مبارزات جسورانه و پيگيرانه آنان احساس غرور و افتخار می کنيم. هر گام پيشروی مردم تونس به سوی جامعه ای نوين عاری از ستم و استثمار، پيشروی همه مردم ستمديده جهان است. هر گام پيشروی زنان تونس به سوی از بين بردن هرگونه ستم و استثمار جنسيتي، پيشروی زنان جهان نيز هست.
آذر درخشان � مهشيد مجاوريان
26 ژانويه 2011

آ یندگان- برتولت برشت

آیند گان
شعر بلند ایندگان اثری از اثار همیشگی برتولت برشت آنقدر گویاست که نیازی به توضیخ ندارد
راستی که در دوره تيره و تاری زندگی می کنم
:
امروزه فقط حرفهای احمقانه بی خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بی احساسی خبر می دهد،
و آنکه می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنيده است.
اين چه زمانه ايست که
حرف زدن از درختان عين جنايت است
وقتی از اين همه تباهی چيزی نگفته باشيم!
کسی که آرام به راه خود می رود گناهکار است
زيرا دوستانی که در تنگنا هستند
ديگر به او دسترس ندارند
.
اين درست است: من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور کنيد: اين تنها از روی تصادف است
هيچ قرار نيست از کاری که می کنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت کند، کارم ساخته است.
به من می گويند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش

اما چطور می توان خورد و نوشيد
وقتی خوراکم را از چنگ گرسنه ای بيرون کشيده ام
و به جام آبم تشنه ای مستحق تر است.
اما باز هم می خورم و می نوشم.
من هم دلم می خواهد که خردمند باشم
در کتابهای قديمی آدم خردمند را چنين تعريف کرده اند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و اين عمر کوتاه را
بی وحشت سپری کردن
بدی را با نيکی پاسخ دادن
آرزوها را يکايک به نسيان سپردن
اين است خردمندی.
اما اين کارها بر نمی آيد از من.
راستی که در دوره تيره و تاری زندگی می کنم.

II
در دوران آشوب به شهرها آمدم
زمانی که گرسنگی بيداد می کرد.
در زمان شورش به ميان مردم آمدم
و به همراهشان فرياد زدم.
عمری که مرا داده شده بود

بر زمين چنين گذشت.
خوراکم را ميان معرکه ها خوردم
خوابم را کنار قاتلها خفتم
عشق را جدی نگرفتم
و به طبيعت دل ندادم
عمری که مرا داده شده بود

بر زمين چنين گذشت.
در روزگار من همه راهها به مرداب ختم می شدند
زبانم مرا به جلادان لو می داد
زورم زياد نبود، اما اميد داشتم
که برای زمامداران دردسر فراهم کنم!
عمری که مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
توش و توان ما زياد نبود
مقصد در دوردست بود
از دور ديده می شد اما
من آن را در دسترس نمی ديدم.
عمری که مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.

III
آهای آيندگان، شما که از دل توفانی بيرون می جهيد
که ما را بلعيده است.
وقتی از ضعفهای ما حرف می زنيد
يادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چيزی بگوييد.
به ياد آوريد که ما بيش از کفشهامان کشور عوض کرديم.
و نوميدانه ميدانهای جنگ طبقاتی را پشت سر گذاشتيم،
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود.
اين را خوب می دانيم:
حتی نفرت از حقارت نيز
آدم را سنگدل می کند.
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن می کند.
آخ، ما که خواستيم زمين را برای مهربانی مهيا کنيم
خود نتوانستيم مهربان باشيم.
اما شما وقتی به روزی رسيديد
که انسان ياور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری کنيد!
.