" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Monday, 30 August 2010

بهمن: آن توسن یال افشان

بخش پایانی

بهمن- آن توسن یال افشان
به یاد آموزگار ومبارز انقلابی رفیق جانباخته: بهمن عزتی



جریان تصاحب و تصرف زمین های روستای “اَلِک” در سال ۵۸-۵۷ را تشکل های متفاوتی به نام خود منعکس کرده اند. در این جا من با جرأت می گویم که آن ها فقط حاصل کار و تلاش شاید چند ساله بهمن عزتی را به نام خود کردند.
تقریباً تا بعد از وقوع قیام نیز کسی از آن چه که در روستای “اَلِک” می گذشت، خبری نداشت. بعد از قیام ۵۷ بود که جریان «شورای آبادی اَلِک» و تصرف و تصاحب زمین های آن توسط ساکنین آبادی آشکار شد.
“الک” از روستا های بزرگ اطراف کامیاران بود. تمام زمین های زراعتی بسیار وسیع آن فقط به یک نفر تعلق داشت و مردم آبادی کشاورزان بدون زمین بودند. بیش از یک سال بود که از طریق دانش آموزان مقیم “الک” بهمن عزتی در جریان تمایل مردم آبادی برای تصرف و تصاحب زمین ها اربابی قرار گرفته بود و با آن مشغول شده بود. با توجه به این تمایل در میان مردم بود که زنده یاد عبدالله پرویزی، یکی از دانش آموزان دبیرستان که خود از اهالی “الک” بود، برای پیشبُرد کار از آقای عزتی درخواست کُمک می کند. با کمک، همکاری و همفکری تعداد دیگری از جوانان و مردم روستا و مشاورت و هدایت آقای عزتی شورائی پُر قدرت بوجود آمد که کُلِّ برنامه تصاحب و اداره زمین ها و محصول آن سال مالک روستا را به پیش برد.
من خودم شاهد یکی از جلساتی بودم که برای حل اختلاف و مشکلی که در پیشبرد کار پیش آمده بود، برگزار شد. در آن جلسه بهمن عزتی نه دخالتی کرد و نه حرفی زد. هیئت انتخابی شورا که از همان اهالی آبادی بودند به صورتی کاملاً دموکراتیک مسئله ای «حقوقی» را حل کردند و از به هم پاشیدن وحدتی که برای اداره آبادی به دست مردم روستا ایجاد شده بود جلوگیری کردند.
*****
***
*
بعد از تشکیل «جمعیت دفاع از زحمتکشان» در کامیاران در تقسیم کاری که صورت گرفت، کار کمیته کارگری به بهمن عزتی سپرده شد. به دو علت این تصمیم گرفته شد. اولین علت این بود که اکثریت اعضاء هسته اصلی تشکیل دهنده جمعیت از فعالین «سازمان زحمتکشان کردستان ایران- کومه له» _بعداً به حزب کمونیست ایران پیوست_ بودند. آن ها علاقمند بودند که در کمیته روستائی کار کنند. علت دوم بر می گشت به بحثی که آقای عزتی با زنده یاد عارف مولانائی که از فعالین کومه له بود، داشت. معمولاً مردم و فعالین اجتماعی برای بحث و گفتگو و آگاهی از اخبار و وقایع روز در جمعیت دفاع از زحمتکشان جمع می شدند و بحث های داغی در مورد مسائل روز در می گرفت.
در جریان یکی از این بحث ها زنده یاد عارف مولانائی این نظر را که رژیم جمهوری اسلامی بقایای فئودالیسم بود و منافع ارباب هائی را که در اصلاحات فرمایشی دوره سلطنت دچار زیان شده بودند را نمایندگی می کرد، توضیح می داد. آقای عزتی با این نظر مخالف بود و معتقد بود که رژیم سرمایه داری بود و در کل منافع سرمایه داری را نمایندگی می کرد و برای حفظ آن تلاش می کرد. عارف بر نظرات خود پافشاری کرد. بهمن کنارِ میزی که روزنامه ها روی آن قرار داشتند نشسته بود، برخلاف معمول با عصبانیت و صدای بلند مشتی بر روی روزنامه ای که تازه ترین سخنرانی خمینی در آن چاپ شده بود کوبید و گفت: “آقای مولانائی لطفاً به من نشان بدهید در کجای این سخنرانی خمینی از منافع فئودال ها دفاع کرده است. تمام حرف هایش برای حفظ و احیاء سیستم سرمایه داری آسیب دیده از قیام است.” بقیه بحث به کجا کشید، نه به یاد دارم و نه در این جا ضروری است. اما در تقسیم کار جمعیت به این بحث اشاره شد که چون آقای عزتی به سرمایه داری بودن جامعه معتقد بود پس برای کار در کمیته کارگری مناسب بود.
مدت کوتاهی بعد از این تقسیم کار بود که یک نفر که می گفت نماینده کارگران بود با لیستی طولانی از نام کارگران در شهر کامیاران به جمعیت دفاع از زحمتکشان مراجعه کرد و خواستار برگزاری جلسه ای پیرامون مسائل و مشکلاتِ جاریِ کارگری شد. در جلسه ای که برای آن کار در محل جمعیت تشکیل شد تعداد قابل توجهی از کسانی که نامشان در آن لیست کارگری بود حاضر شدند. اولین کاری که صورت گرفت تأیید کارگر بودن اسامی ثبت شده در لیست تهیه شده بود. بعداًهم هیئتتی اجرائی برای پیشبرد کار ها از میان خود برگزیدند.
در جلسه ای که با حضور بهمن عزتی تشکیل شد، از انواع بیمه های کارگری و اجتماعی حرف زده شد و تأکید شد که در شرائطی که اکثر مراکز کاری تعطیل شده بودند، می بایست به تمام کسانی که داوطلب و آماده کار بودند، بیمه بیکاری تعلق بگیرد. اکثریت این کارگران به کرمانشاه و تعدادی هم به سنندج به اداره کار و امور اجتماعی مراجعه داده شدند و توانستند یک ماه حقوق بیکاری بگیرند. این واقعه هم نشان می دهد که بهمن تا چه اندازه در بافت جامعه ای که در آن زندگی می کرد قاطی بود که با انسان های پیرامونش از هر طبقه و قشری در تماس مستمر بود و بدون زحمت زیادی می توانست آن ها را دور هم جمع کند و به فعالیت هدفمند سوق دهد.
*****
***
*
بهمن عزتی سیاسی کار به معنای آن روز ها نبود. او از جریان یا سازمان سیاسی مشخصی دفاع نمی کرد و یا به ترویج و تبلیغ برای سازمان یا حزبی خاص نمی پرداخت. اما به دِقّت تحولات و فعالیت ها و تحرکات جریان های موجود در فضای سیاسی جامعه را دُنبال می کرد.
سازمان شفق سرخ جریانی بود که گفته می شد توسط ساواک رژیم پهلوی برای به دام انداختن مخالفین بنیان گذاشته شده بود. این سازمان در شهر کامیاران شروع به پخش اعلامیه نمود و از جوانان برای همکاری دعوت می کرد. این جریان که معتقد بود بافت اقتصادی ایران نیمه فئودال نیمه مستعمره بود، مدعی بود که شهر ها را از روستا به محاصره اقتصادی درآورده با ممانعت از ورود مواد مورد نیاز مردم شهر ها را یکی پس از دیگری به تصرف نیرو هایش درمی آورد.
بهمن در یکی از جلسات گفتگوی جمعیت ماهیت آن جریان را برای حاضرین روشن کرد و با طنز و استهزاء گفت اگر قرار بود که روستا ها شهر ها را به محاصره اقتصادی دربیاورند، خودشان از گرسنگی و بی چیزی از بین می رفتند. چون بدیهی بود که این روستا ها بودند که به کالا و مواد مصرفی شهر ها نیاز داشتند و نه بر عکس.
با این حال بهمن برای جلوگیری از عوامفریبی و ماجراجوئی چنین جریاناتی به اقدامات پیشگیرانه هم مبادرت می کرد. پس از آن که همان جریان اعلام کرد که در کوه های اطراف کامیاران و روانسر به فعالیت های نظامی می پردازد، در یک اقدام متقابل بهمن عزتی با همکاری گروهی از فعالان اجتماعی متشکل شده در آن دو شهر، در بلندی های اطرافِ شهر چند شب کمین گذاری کردند تا مانع اقدام نظامی عوامفریبانه آن جریان شوند.
با مبارزه چریکی و خط فکری سازمان چریک های فدائی خلق نیز مرزبندی روشن داشت. در انتقاد به مشی مسلحانه چریکی به طنز می گفت قیام بهمن ۵۷ نشان داد که چگونه «مبارزه توده ای مسلحانه می شود». این را در نقد و استهزاء کتابی با سر تیتر «چگونه مبارزه مسلحانه توده ای می شود» می گفت. با این حال با فعالین جدی این سازمان دوستی نزدیک داشت. زنده یاد “یحیی رحیمی” دوست او بود و او را برای ایراد سخنرانی در مورد اوضاع و احوال جاری در سال ۵۷ به کامیاران دعوت کرد. یحیی رحیمی سخنانش را با آوردن نام سازمان چریک های فدائی شروع کرد. پس از اتمام سخنان یحیی، بهمن با لهجه کردی کرمانشاهی به او گفت: “تو که خراب کردی پسر! این نام پُر افتخار مرا به یاد نام نامی اعلیحضرت شاهنشاه انداخت”.
توجه و علاقه خاصی به «کنفرانس وحدت» که در میان سازمان ها و گروه های موسوم به «خط سه» جریان داشت نشان می داد و به دقت سیر آن را دنبال می کرد. اتحاد و همبستگی آن جریانات را در راستای فشرده تر شدن صفوف طبقه کارگر می دید.
در راهپیمائی مردم سنندج به مریوان در سال ۵۸ شرکت کرد. در بین راه از طرف جمعیت دفاع از زحمتکشان خبر آورده شد که یک ستون نظامی رژیم وارد کامیاران شده است و قصد حرکت به سوی سنندج را دارد و از او خواسته شد که برگردد. آقای عزتی در پاسخ به آن ها پیغام داد که وجود تنها او در آن جا کمکی نمی کرد، مردم را برای متوقف کردن ستون قانع و بسیج کنند، مردم کار خودشان را می کنند. همینطور هم شد. مردم در مقابل ستون نظامی ایستادند و از حرکت آن به سوی سنندج جلوگیری کردند. بیانیه ای که از طرف جمعیت دفاع از زحمتکشانِ کامیاران در همایش پایان راهپیمائی خوانده شد، توسط بهمن عزتی تهیه شده بود.
***
**
*
لازم می دانم یکی دیگر از وقایعی را که بیانگر جایگاه عمیقاً مردمی آقای عزتی است را در اینجا اضافه کنم.
خانه ای که آقای عزتی در آن زندگی می کرد مشرف بر خیابان اصلی شهر بود. برای دیداری مقابل خانه اَش در پیاده رو منتظر بازگشتنش ایستاده بودم. با فاصله کمی از من شخصی با لباس کُردی ایستاده بود. به او نزدیک شدم. زنده یاد «لطف الله کمانگر» بود (از اعضاء کومه له و حزب کمونیست ایران که توسط رژیم اعدام شد). پس از خوش و بش معلوم شد که او هم منتظر آقای عزتی بود. با هم مشغول گفتگو بودیم که متوجه دو نفر شدیم که با فاصله کمی به طرف ما می آمدند. یکی از آن ها یک تفنگ شکاری در دست داشت و به وضوح مست بود و تلوتلو می خورد.
بعد از قیام مثل اکثر جا ها در ایران، در کردستان هم هر نوع سلاحی از تفنگ شکاری تا اسلحه کمری و تیربار های سبُک و متوسط به فراوانی در دست مردم بود.
وقتی که مقابل ما رسیدند آن که مست بود ایستاد و از همراهش با لهجه کُردی کرمانشاهی پرسید که ما کی بودیم. همراهش گفت که ما را نمی شناخت. شخص مست با نگاهی به لطف الله پرسید آن که لباس کردی به تن دارد کی بود. همراهش مجدداً گفت که او را نمی شناخت. در این جا لطف الله که آدمی بسیار خوش گپ بود و خیلی راحت با انسان های پیرامونش ارتباط بر قرار می کرد با آن ها وارد گفتگو شد. پس از کمی گفتگوی عادی و روزمرّه، حرف را به اوضاع و احوال اجتماعی کشانید. در طی گفتگو سخن را به صرف مشروبات الکلی در آن شرائط کشانید و اینکه با توجه به شرائط، کار درستی نبود. مرد مست هم برای توجیه کارش استدلال می کرد که پول خودش را صرف مشروب نوشیدن کرده بود و پول کس دیگری را صرف اینکار نکرده بود و به کسی ضرر نزده بود. در این اثناء بود که زنده یاد لطف الله عمداً یا سهواً دستش را به زیر شال کُردی دور کمرش بُرد. این کاری بسیار معمول است. اما این کار باعث تحریک مرد مست شد.شروع به داد زدن کرد که؛ دارد مرا از اسلحه می ترساند و تپانچه اش را به رُخِ من می کشد. “امروز زیر شال هر پیرزنی را نگاه کنی یک تپانچه پیدا می کنی”. چند قدم فاصله گرفت و تفنگش را مسلح کرد و تهدید به تیراندازی کرد. همراهش هم برای آرام کردنش تلاشی نمی کرد و بر عکس لطف الله را سرزنش می کرد که چرا آن کار را کرده بود. مرد مست هم متقاعد نمی شد که از دست زیر شال بردن منظور خاصی در میان نبوده است. آن دو نفر به شدّت تهدید به تیراندازی می کردند تا “دیگر این کُرد ها از این غلط ها و اِفاده فروشی ها نکنند!”. (آن ها لباس کردی به تن نداشتند و با لهجه کردی کرمانشاهی صحبت می کردند و ما با لهجه کردی سنندجی.) هوا کاملاً تاریک شده بود. تمام حواسم بر این متمرکز بود که از وقوع حادثه ای ناگوار جلوگیری کنم. ناگهان بهمن عزتی در کنارمان پیدا شد. با آرامش معمول خودش پرسید چه خبر بود. مرد مست همان حرف هایش را با چاشنی مثال پیرزن و اسلحه تکرار کرد. صدای بهمن مثل رعد ترکید: “تو غلط می کنی که این حرف ها را می زنی! ببُر صدایت را!” مرد مست می خواست با قُلدری جواب بهمن را بدهد که همراهش با دست جلو دهانش را گرفت و گفت: ” ببخشید آقا بهمن! این ها دوستان شما هستند؟ ما نمی دانستیم دوست شما هستند، عزیزِ مایند”. مرد مست که هشیار تر شده بود با لحنی آرام تر گفت که لطف الله با بردن دست زیر شالش خواسته بود که با نشان دادن جای اسلحه او را بترساند. آقای عزتی بی ربطی حرفش را به او یادآوری کرد و به او یادآوری کرد که حق نداشت جلو مردم را، دوست او یا غیر از آن، بگیرد و به بازخواست از دیگران بپردازد. همراهش پچ پچی زیر گوشش کرد. مرد مست در حالی که سرش را پائین انداخته بود گفت: “آقا بهمن خدا شاهده ندانستم که توئی. مست بودم. والّا تو راست می گی، من چکاره ام که یقه مردم را بگیرم.حالا ما را ببخشید”. و پس از معذرتخواهی راهشان را گرفتند و رفتند.
*****
***
*
شدیداً وقت شناس بود و به وقت شناسی اهمیت می داد. در اواخر یکی ار گردش های جمعی با شاگردان مدرسه در اطراف کامیاران بود که گفت او قراری داشت و می بایست سر موعد که مدت کمی به آن مانده بود حاضر شود. دیر وقت بود و دست یافتن به وسیله نقلیه ممکن نبود. مکانی که در آن بودیم تا شهر بین دَه تا پانزده کیلومتر فاصله داشت. برای رسیدن به وعده اش تمام فاصله را دوید و سر قرارش حاضر شد.
بهمن عزتی در سال ۵۲ به شهر کامیاران آمده بود. او اولین معلم لیسانس در آن شهر کوچک بود. در طول ۵ سال کارش در آن جا جز لباس هایش، یکدست رختخواب و یک قطعه موکت برای زیرانداز دارائی دیگری نداشت.
کاملاً تصادفی فهمیدم که بخش زیادی از درآمدش را به کسانی که فقط خودش می دانست کمک می کرد. حتی نزدیک ترین دوستانش نمی دانستند که به چه کسانی کمک می کند. چند خانواده را سرپرستی می کرد.بعد از اعدام او بود که چند تن از دانش آموزان که از کمک های مالی او بهره مند می شدند به من مراجعه کردند و توضیح دادند که اگر کمک های بهمن عزتی نبود، آن ها نمی توانستند به تحصیل ادامه دهند و شاید در پایان دوره ابتدائی به تحصیلاتشان خاتمه می دادند.
در جریان ناآرامی های اورامان در «قوری قلعه» بهمن عزتی بدون تأمل به آن جا رفت و از نزدیک خود را در جریان ماهیت درگیری ها و نیرو های اجتماعی درگیر در قضیه قرار داد. در گزارشی که به جمعیت دفاع از زحمتکشان برای مطلع کردن فعالین جمعیت ارائه داد، ماهیت ضد انقلابی حرکتی را که از طرف ارباب ها و مالکین و مرتجعین محلی در آن جا به راه افتاده بود به روشنی تشریح کرد. او تأکید کرد که آن حرکت ارتجاعی به قوری قلعه محدود نمی شد و حتی در صورت خاتمه و متوقف شدن آن، در اَشکال و شیوه های دیگر و در نقاط دیگری در منطقه شکل می گرفت.
در سال ۵۸ انقلاب نافرجام ایران در کردستان هنوز به حیات خود ادامه می داد. حکومت اسلامی در تلاش برای سرکوب کامل انقلاب، این تحرکات ارتجاعی را در اتحاد و همسوئی با خود می دید. به بهانه پشتیبانی از ارتجاع و ضد انقلاب محلی حمله گسترده خود در مرداد ۵۸ به کردستان را برای سرکوبی کامل انقلاب آغاز کرد. با شروع حمله رژیم به اورامان (پاوه و نوسود)، بهمن عزتی همراه با دکتر رشوند سرداری که برای دیدار وی و بررسی چگونگی رساندن کمک به اورامان به کامیاران آمده بود، با مقدار قابل توجهی دارو و دیگر مایحتاج ضروری از طریق چراگاه های ییلاقی روستای «کاشتر» به طرف پاوه و نوسود رفت. هنگام بازگشت از طریق جاده پاوه به کرمانشاه، خودش و دوستش دکتر رشوند سرداری دستگیر و توسط خلخالی جلادِ روانی رژیم در ۲۵ مرداد ۵۸ اعدام شدند.

بهمن: آن توسن یال افشان

این یاد نامه به دلیل طولانی بودنش در دو بخش خواهد آمد
بخش نخست
بهمن- آن توسن یال افشان
به یاد آموزگار ومبارز انقلابی رفیق جانباخته: بهمن عزتی )
از مدت ها پیش سعی براین داشتم که از یک اموزگار به معنای واقعی کلمه یعنی کوشا در ارتقاء دانش مبارزه طبقاتی
در عرصه ئ جامعه ودلسوز در زمینه ئ تدریس دانش آموران و پرورش انسانهای مبارز وخلاق در میان ساکنان شهر کامیاران { از ان جمله رفقای جانباخته: هادی حمدی ( مشهور به دکتر هادی ) – عبدا... پرویزی – کیومرث پرویزی ( که هر سه نفر مثل آموزگارشان توسط عوامل رژیم جهل وسرمایه تیر باران شدند ) و صالح محمدی ( مشهور به صالح مارابی ) از شاگردان و رهروان وی بودند} یعنی رفیق جانباخته: بهمن عزتی
دفتر حافظه ام را گشوده وبرگ به برگ مرور میکنم تا آنچه را شایسته وی باشد دست چین نموده و روی کاغذ بیاورم
ولی متاسفانه حافظه ام نتوانست مطلب دلخواهم را به من عرضه کند از پای نه نشستم به کنکاش متوسل گشتم تا اینکه
نوشته ئ دوست عزیزم اسعد حاج حسنی را تحت عنوان ( به باد بهمن عزتی ) در سایت آزادی بیان مشاهده کردم
هر چند قطره ئ از دریای شخصیت مبارز ومتعهد نترس پرشور و شوریده وشورآفرین زنده یاد بهمن عزتی را باز گو میکند به ان اکتفا نموده و در اینجا با اجازه اسعد و سایت آزادی بیان دو باره پیوست میکنم .
و از همه کسانی که از چگونگی شکل گیری شخصیت و نحوه ئ اشنایی بهمن عزتی با مبارزه طبقاتی و انسان های که
در رشد و ارتقاعش نقش ایفا نموده اند. اطلاعاتی کافی ومستند در اختیار دارند مصرانه می خواهم که لطف نموده به ییمایل کنند تانوشته اسعد حاج حسنی که مربوط به دوران فعالیت سیاسی بهمن عزتی میباشدZendegi.andisheh@gmail.com
کاملتر گردد. پیشاپیش دست همکاری همگی را به گرمی میفشارم.
دلیل ارادت من به زنده یاد بهمن هم بسیار روشن است صداقت او در کردار ورفتار.
با مهر بسیار : بهزاد
در مورد حمله جمهوری اسلامی در تابستان ۱۳۵۸ به کردستان نوشته های زیادی وجود دارند. این نوشته ها از زوایای

مختلف این فاجعه تاریخی را که بر کردستان و کُل جامعه ایران رفت مورد بحث و بررسی قرار داده اند. در این رابطه شخصیت های بسیاری شناخته شده اند و نامشان در این کشاکش تاریخی به ثبت رسیده است.
کسان بسیاری هم بودند که در آفریدن فضا و شرائطِ ایجاد، بقاء و ادامه حیات انقلاب ناتمام و مسخ شده سراسری در کردستان، شبانه روز تلاش می کردند. از این انسان ها یا نامی به میان نیامده است و یا بسیار کم از آن ها نامی برده شده است. این انسان های والا یا به علت تواضع بیش از اندازه و یا شاید به دلیل این که جلادان جمهوری اسلامی سریعاً آن ها را از بین بردند، تنها در میان مردمی که در میان آن ها و همراه آن ها برای زندگی شایسته انسان تلاش می کردند، به یاد مانده اند و فراموش نشده اند.
بهمن عزتی یکی از آن شخصیت هاست.
در میان نسلی که در سال های ۵۸-۵۷ در کامیاران نوجوان بودند، نام “بهمن عزتی” نامی است که هنوز بعد از بیش از سه دهه، دهان به دهان می گردد. نسلی هم که سالمند بودند و او را ملاقات کرده بودند،هنوز نامش را بر زبان دارند. این نام بخصوص در میان اقشار محروم و زحمتکش آن منطقه ماندنی شده است.
بهمن عزتی به آن نسل فعالین اجتماعی تعلق داشت که زندگی خود را در رتق و فتق کردن امور و گرفتاری های روزانه مردم و خاصتاً مردم محروم پیرامونش تعریف می کرد. او با حضور خود در میان آنان شیوه و تصویری از دنیائی بهتر و شایسته انسان برایشان رسم می کرد. سیاست برای او تنها مخالفت با رژیم شاهنشاهی نبود،بلکه ایجاد مناسبات و روابط وسیع اجتماعی با مردم پیرامونش بود که موجب ایجاد اعتماد و همدلی در میان آن ها و با خود او می شد. او مخالف کُلِّ آن نظم اجتماعی بودکه انسان ها را از انسان بودنشان جدا می کند و آن ها را وادار به اعمالی غیر انسانی می کند. این را در اولین برخورد نزدیکی که با او داشتم دانستم.
“در اولین جلسه معارفه ای که در دفتر مدرسه ای که تازه در آن شروع به کار کرده بودم در رابطه با شیوه بر خورد با دانش آموزانی که دارای مشکل بودند با مدیر و چند تن از معلم ها مشاجره ای لفظی پیدا کردم. پس از خاتمه جلسه آقای عزتی با شیوه آرام و مستدل خودش به من یادآوری کرد که از روی بد طینتی نبود که آن ها کُلّ شرائط دانش آموزان را در نظر نمی گرفتند و به تنبیه بدنی آن ها اقدام می کردند. او اضافه کرد که سیستم اجتماعی بود که آن شیوه ها را ترویج و تثبیت می کرد. آن ها نیز محکوم های آن سیستم اجتماعی بودند. راه دیگری را بلد نبودند و چنان درستی روش های معمول در جامعه در مغزشان رسوب کرده بودند که در مقابل هر نوع ایده تازه و متفاوت یا مقاومت می کردند یا می هراسیدند. با صراحت و روشنی گفت که آن ها قربانیان نظم و سیستم موجود بودند و افرادی خطاکار نبودند. منظور خود را که برای تغییر آدم ها در یک جامعه اول باید نظم و سیستم موجود را تغییر داد بدون شعار دادن بیان کرد. این اولین برخورد نزدیک من با او بود که هنوز تاثیر آن باقی مانده است.
با این حال بی منطقی و بیعدالتی را از کسی قبول نمی کرد و واکنشی بی وقفه به آن نشان می داد. یکی از دانش آموزان برایم تعریف کرد:
“در یکی از روز های زمستان چند دقیقه بعد از زنگ شروع درس به مدرسه رسیدم. برف زیادی باریده بود. پا های بدون جورابم در داخل کفش های پلاستیکیم که تبدیل به یک قطعه یخ شده بودند، از سرما داشتند می ترکیدند و تمام بدنم از سرما کرخت شده بود. جلو سالن ورودی ناظم مدرسه ایستاده بود. خواستم به داخل بروم اما او مرا متوقف کرد و با تندی خاص خودش شروع به بازخواست کرد که چرا دیر به مدرسه آمده بودم. برای ناظم توضیح دادم که شب ها تا صبح در قفسه کوچک پدرم که سر جاده بود کار می کردم، پدرم دیر سرکار آمد و برف باریده بود و دلیل دیر آمدنم این بود. به خرجش نرفت و با قطعه کابلی که در دست داشت ضربه ای روی دست یخ زده ام زد. نمی دانم آقای عزتی از کجا پیدایش شد، بدون هیچ پرس و جوئی یقه ناظم را گرفت و او را به دیوار کوبید. بر سرش غرید؛ “حالی نمی شوی که این پسر برایت توضیح می دهد که مشکل داشته است!” آقای ناظم مثل گچ سفید شده بود و چیزی نگفت. آقای عزتی در ادامه گفت که دیگر نبیند با بچه ها آن طور رفتار کند و مرا به کلاس فرستاد.”
هنوز نامش را نمی دانستم. از همکارانم در موردش سئوال کردم؛ “اون معلم سیاه چرده ای که سبیل درشتی دارد و کمتر در اتاق دفتر می نشیند و اکثراً توی راهرو و حیاط قدم می زند که بود”. نامش را برایم گفتند و این که آدم خوبی بود و کمتر با همکاران قاطی می شد. و اضافه کردند که زنگ های تفریح را هم با دانش آموزان می گذراند.
با وجود این که همکاران با تردید و اعجاب به رفتار او نگاه می کردند، اما به خاطر همین شیوه ارتباطش با دانش آموزان مورد احترام همگان بود.
تظاهرات و اعتراضات اجتماعی در ایران گسترده شده بودند. عوامل و جیره بگیران رژیم در کامیاران از وقوع تظاهرات و اعتراضات اجتماعی در کامیاران به هراس افتاده بودند. فعالین اجتماعی شهر از هر طبقه و قشر و قماشی در همگامی با مردم ایران در صدد بودند که در کامیاران نیز تحرکاتی ایجاد کنند. تعدادی از معلمین و از جمله آقای عزتی از آن افراد بودند. آن ها جلساتی هم در رابطه با چگونگی برپائی اعتراض در کامیاران، برگزار کرده بودند.
در یکی از همین روز ها بخشدار شهر برای گفتگو با معلم ها در یکی از مدارس حضور پیدا کرد. حرّافی بسیاری کرد که هدف از آن به قول خودش جلوگیری از ناآرامی در سطح شهر بود.
آقای عزتی برای حرف زدن نوبتی گرفت. وقتی نوبت به او رسید با آرامش و با صدائی محکم و رسّا شروع کرد؛
“اجازه هست حرف بزنم؟!
«بخشدار گفت: خواهش می کنم!»
اجازه هست بلند شوم؟،
اجازه هست بنشینم؟،
اجازه هست نفس بکشم؟،
اجازه هست بِرَم مُستَراح؟
!”
بخشدار و همراهانش دست و پایشان را گم کردند و نمی دانستند چه بگویند. سایرین خشک شده بودند. تعدادی هم خنده شان گرفته بود. بعضی از خوشحالی و بعضی از وضعیّتی که پیش آمده بود. دیگران هم حرف هائی زده بودند اما چنان تأثیری نکرده بود. آقای عزتی ادامه داد؛ برای اقدامات هم جهت با تحوّلاتِ اجتماعیِ جاری در جامعه نه مُنتظر دستورِ کسی می مانیم و نه از منع کسی می هراسیم. ما کارِ خودمان را می کنیم و آن ها هم هر چه از دستشان بر می آمد بکنند.
چند روز پس از آن بود که به همّت بهمن عزتی و همکاری و همیاری دیگر جانباختگان راه آزادی و برابری انسان ها، مثل صالح داربوئی، عارف مولانائی و نصرالدین قدسی و چندین نفر دیگر از همان فعالین اجتماعی که کمتر کسی نامشان را می داند، اوّلین تظاهرات اعتراضی در شهر کامیاران به راه افتاد.
میزان محبوبیت و مقبولیت بهمن عزتی را در میان مردم می توان از واقعه ای که چند روز پس از اولین تظاهرات در کامیاران روی داد، دریافت.
“به یاری و تحریک بخشداری و پاسگاه ژاندارمری، عوامل مرتجع و مزدوران محلی که بقای موقعیت خود را در بقای حکومت وقت و نظم موجود می دیدند، در مقابل ساختمان آموزش و پرورش تظاهراتی به پشتیبانی از رژیم سلطنتی به راه انداخته بودند. به گمان آن ها عامل و باعث ناآرامی ها در شهر، به قول خودشان «فرهنگی» ها بودند، یا آن طور به آن ها تلقین شده بود. تظاهر کنندگان از کسانی که داخل ساختمان بودند می خواستند که برای «جاوید شاه» گفتن به آن ها بپیوندند. در پشت جمعیت تظاهر کننده، و در میان مردمی که برای تماشا در اطراف جمع شده بودند بهمن عزتی به همراه صالح داربوئی ایستاده بودند و با مردم گرم گفتگو بودند و صحنه را نگاه می کردند. طرفداران و عوامل رژیم نمی دانستند که دو نفر از عوامل اصلی ناآرامی ها شاید همراه تعدادی دیگر در میان همان مردم معترض در شهر در کمال آرامش به ادامه کار خودشان سرگرم بودند.”
*****
***
*
تمامی تاکید ها از من می باشد. بهزاد

Friday, 20 August 2010

بهزاد:عروج وافول گوبلز های نوین


در رابطه با انتخاب هیئت حاکمه جدید در استرالیاکه در روز بیست ویکم اگوست 2010 برگذار میگردد
نوشته زیر تلاش خواهد کرد ماهئیت واقعی این انتخابات را بیان کند
با مهر بسیار : بهزاد

عروج و افول گوبلز های نوین
ویا
خیمه شب بازی انتخاب دولت فدرال در استرالیا
نمایش فکاهی گزینش دولت فدرال هر سه سال یکبار در استرالیا برگزار میگردد و هدف نهایی از این شب خیمه بازی
انحراف فکر طبقه کارگر وسایر مزد بگیران از مشکلات مالی واقتصادی و عدم ا منیت شغلی که نتیجه باز تاب سیا ست های غارت گرانه هیت حا کمه است و روزانه آنها را تهدید میکند میباشد.
گردانندگان این بازی بی پایان احزاب جبهه ا ئتلاف لیبرال-نا سیونالها و حزب به اصطلاح کارگر( که برای خاک پاشیدن در چشم طبقه کارگر و کنترول سند یکا های کارگری این نام غلط انداز را برگزیده اند ) که کنترول پارلمان فدرال را در دست دارند.
وبرای مهم جلوه دادن دلقک بازی هایشان با ایجاد رقابت های ساختگی و سطحی که هد فش پنهان کردن سیاست واقعی میباشد به افشای اختلافات جزیی آنهم نه در مفاد ریشه ای میپردازند و با به معرض دید گذاشتن مسایل بی مفهوم و بی ربط به موضوع اصلی نظیر خصوصیات فردی و روابط عاشقانه سیاست مداران دو حزب در جهت پرت کردن حواص طبقه کارگرو مزد بگیران جامعه از مسله مهم یعنی اینکه قدرت و حاکمیت در دست چه کسانی است و استرالیا توسط چه افرادی کنترل وهدایت میگرد و این بازی ها و پنهان کاری ها فقط برای پوشاندن چهره واقعی دمکراسی میباشد زیرا لینین آموزگار بزرگ طبقه کارگر د موکراسی را{ تسلط یک طبقه بر طبقه دیگر تعریف میکند) به همین دلیل جار و جنجال های تبلیغاتی احزاب و تشویق مردم به رفتن به پای صندوق های رای نمایشی تحقیر آمیز بیش نیست زیرا سیاستمداران پارلمانی با دقت و هو شیاری متن نمایشنامه های دیکته شده را انجام میدهند
. و در حقیقت دو حزب اصلی پارلمان استرالیا سند هم ا هنگی با بر نامه های غارتگرانه ی سر مایه داران بزرگ و انحصارات را از قبل امضا کرده اند.

و استرالیا بو سیله هیت های نمایندگی شرکت های عظیم چند ملیتی و نمایندگان داخلی نظیر انچمن بازرگانان استرالیا- انجمن معدن داران( این انجمن از انچنان قدرتی برخوردار است که به سادگی نوشیدن یک لیوان آب نخست وزیریشین را که در اجرا ی برنامه ی آنها پا به پا میکرد مجبور به استعفا نمودند) گروه صا حبان صنیا یع استرالیا واتاق بازرگانی استرالیا که سیا ستمداران پارلمانی دو حزب عمده را سپری بلای خود نموده و در پشت آنها پنهان گشته اند ودر جهت اهدافشان هدایت و کنترول میکنند
رقابت های ظاهری حزب کارگر و جبهه اتلافی- لیبرال- ناسیونالها فقط و فقط برای بدست آوردن مواففت شرکت های چند ملیتی و وادار کردن طبقه کارگر و مزد بگیران استرالیا برای پرداخت هزینه های سر سام آور بحران های ادواری اقتصادی سیستم سرمایه داری می باشد
سیاست های این احزاب در چهت های زیر برنامه ریزی شده است
1-منجمد کردن دستمزد کارگران و حمله به حقوق صنفی آنها و سندیکاهای مربوطه
2- کم کردن بودجه آموزش و پرورش عمومی و بهداشت همگانی
3- کم اهمیت جلوه دادن برنامه های محیط زیستی و حفاظت از آن
4-پا یمال کردن حق داشتن زمین از صا حبان واقعی استرالیا(ابور جینی ها)
5- برگردانندن پناهجویان به کشورهایشان با توسل به زور
- ادامه حضور نظامی در افغانستان و دنباله روی از جنگ های اشغالگر انه امپریالیسم امریکا
7- بازگذا شتن دست شرکت های چند ملیتی در غارت جنگلها و منابع غنی زیر زمینی با فروختن ارزان قیمت این منابع( در قالب خصوصی سازی)
بهترین نتیجه که سیستم پارلمانی در نظام سرمایه داری به مردم ارائه بدهد. نمایش سطحی رقابت های سیاستمداران و به طریق اولی شمارش ارای ریخته شده در صندوق های رای می باشد.
وقتیکه هیاهوی شمارش آرای انتخا با تی فروکش کرد و خیمه شب بازی انتخاب هیت حاکمه جدید انجام شد و منتصبین در راس کارها قرار گرفتند و شروغ به کار کردند. طبقه کرگر و مزد بگیران استرالیا شاهد تغیر چهره ها و نام ها خواهند بود .و غیر( آنهم اگر درتبانی احزاب عمده واربابانشان این تغیر گنجانده شده باشد)
و در جامعه که مردم هر روز دمکراسی طبقه سرمایه دار را با گوشت و استخوان لمس میکنند به این نتیجه خواهند رسید که برای بدست آوردن دمکراسی حقیقی و تحقق خواستهایشان در محل کار و جامعه باید به مبارزه پیگیر و بی امان ا دامه بدهند.
متاسفانه علیرغم بد گمانی عمییقی که مردم به دو حزب عمده پارلما نی( کارگر و جبهه ائتلافی لیبرال- ناسیونال در استرالیا دارند باز هم عده ای متوهم به این احزاب امیدوارند که با رفتن به پای صندوق های رای به کاندیداهای حزب مورد نظرشان رای بدهند و آنها دمکراسی واقعی یعنی اداره کردن استرالیا در جهت منافع مردم و ارتقاء سطح زندگی شان اجرا کنند اوضاع بهتر خواهد شد.
در حالیکه برای طبقه حاکم انتخابات دوره ای پارلمانی یک ابزار بسیار مهم است در جهت تقویت و محکم کردن این حیله که مردم خود هییت حاکمه را در انتخابات دوره ای بر می گزیند واین عالی ترین شکل دمکراسی میباشد که بکار گرفته میشود.
اما در حقیقت این خیمه شب بازی ها برای انتخاب حزبی است که بهتر بتواند طبقه گارگرو مزد بگیران استرالیا را در حلول وحوش شعارهای دهن پر کن و ظاهر فریب ولی تو خالی به دنبال نخود سیاه سر بدواند.
این خیمه شب بازی ها تبلیغات گسترده برای کشاندن مردم به پای صندوق های رای فقط و فقط برای پنهان کردن چهره کریه انحصارات بزرگ سرمایه داری است که استرلیا را در جهت بر آوردن منا فعشان کنترول واداره میکند.
این انتخابات برای خاک پاشیدن در چشم طبقه کارگر و مزد بگیران جامعه است که متوجه فروش منابع طبیعی و زیر زمینی که متعلق به ساکنان استرلیا میباشد به شرکت های عظیم فرا ملیتی نگردند.
چه باید کرد؟

تجارت پر محتوای مبارزات گذشته نشان می دهد که برای بهبود فوری اوضاع طبقه کارگر وسایر مزد بگیران استرالیا باید متکی به سازمانهای کارگری مدافع حقوق آنها باشند و فعالیت های اعتراضی را در محل کار و جامعه توسعه وادامه دهند.
برای نمونه مبارزات کارگران سا ختمانی برای حفظ دست آوردهای سندیکای وایمنی بیشتر در محیط کار ومبارزه کارگران کارخانه اتو کانن در ملبورن این حقیقت را به اثبات رسانده است.




Monday, 16 August 2010

سال یاد برتولت برشت

سال یادبرتولت برشت
در پنجاه وچهار سال پیش در روز چهاردهم اگوست برتولت برشت انسان نقلابی و کمونیست در برلین شرقی چشم بر دنیا ی نابرابری که سرمایه داری برای انسان بوجود آورده بود واو تا آخرین لحظه زندگی متقد سرسخت این نظام واژگونه بود فرو بست ودوستداران انسانیت به معنای واقعی کلمه را در ماتم نشاند.
در سال یاد این نویسنده - شاعر و اندیشمند توانا ومبارز یکی از سروده های اورا تحت عنوان در ستایش دیلکتیک که بر گردان انرا س. شباهنگ انجام داده است به تمامی انسان های آزاده و دوستداران قلمش پیشکش میکنیم .
یاد ش گرامی
راهش پر ره رو باد
با مهر بسیار : بهزاد


در ستایش دیالکتیک

شعری از برتولت برشت
لشکر بیداد اکنون با صلابت پیش می راند
ظالمان بَهر ِهزاران سال ِ دیگر نقشه می ریزند
زور، می گوید: آنچه هست این گونه خواهد ماند
هر صدائی جز صدای حاکمان خاموش!
بر سر بازارها می غرّد استثمار:
تازه کردم صید خود آغاز
لیک بسیاری به خیل بردگان، نومید، می گویند:
آنچه می خواهیم ما هرگز نمی آید.

هان و هان تا زندگی باقی است واژۀ هرگز نباید گفت
آنچه محکم بود دیگر نیست
آنچه هست اکنون، این چنین دیگر نخواهد ماند.
حاکمان آنگه که حرف خویش بس کردند
حرف ِ محکومان شود آغاز.
پس، که را یارای آن باشد که «هرگز» بر زبان آرد؟
دیرپائی ستمکاران، متکی بر کیست؟
بی گمان بر ما.
محو استیلای جباران، متکی بر کیست؟
همچنان برما.
ای فرو افتاده، برپا خیز!
ای سپر انداخته، بستیز!
کیست بتواند ببندد راه بر آن کس که از وضع خود آگاه است؟
پس، تودۀ مغلوب امروزین، فاتح فردا ست
وان زمان، «هرگز»، بی گمان «امروز» خواهد شد.

Friday, 13 August 2010


دیدگاه فریدون فرخزاد ر باره شعر وشخصیت خواهرش فروغ



آن پری زاد شعر
گفت وگویی با فریدون فرخزاد در باره فروغ فرخزاد
کیهان، شماره ۷۶۶۹ پنج شنبه ۲۴ بهمن ماه ۱٣۴۷
خنده‌های فروغ را کم دیده‌ام و افسردگی‌هایش را فراوان.گریه‌هایش بسیار بود و نمی‌دانید چه میلی به جدایی داشت.در همین حال و زمان بود که شعر "اکنون منم زنی تنها" را سرود. تنهایی فروغ، گاه به عزلتی عمیق می‌انجامید. وبه آنجا که روزها در خانه می‌نشست و حتی در به روی نزدیک ترین دوستان و کسانش می‌بست.
این اواخر، به گل‌ها، هوا، خورشید، گنجشگ‌ها و بچه‌ها علاقه‌ی عجیبی پیدا کرده بود و انگار که همه‌ی وجودش لطافت شده بود ـ لطافت و دریافت.
از غمی بزرگ سخن گفتن و از انسانی حرف زدن که حضورش سرشار از حیات بود و ذهنش باردار صراحتی صمیمی و در اندیشه‌ای عمیق، برای برادری که خود از سویی دیگر به گونه‌ای دریافت هنری رسیده است، اگر نه دشوار، لاجرم به یادآوری ایامی است که به تلخی نشسته است، اما نه در معنا. می‌گفت:
«وقتی نخستین شعر فروغ ۱۷ سال پیش از این چاپ شد ـ همان گناه که دستاویز نیش‌ها بود ـ فروغ را چنان خوش حال دیدم که لحظاتی از خود بی خود رو به روی آینه به شکلک در آوردن نشست. دنیای کودکی فروغ بخشی از زندگی روزانه‌اش بود و این پیوند لطافت زلالی به ذهنیاتش داده بود.اما چرا نگویم که من اندوه و اشک فروغ را بیش از خنده‌هایش دیده ام.»
«دنیای او به کلی از زندگی ماشینی جدا بود. فروغ سرسپرده‌ی ذهن و احساس بود و انسان‌هایی از این گونه پیش از آن که در دنیای حال زندگی کنند. در حال و هوای کودکی و شیرینی‌های گذشته نفس می‌زنند»
او از کودکی می‌گوید و من از زمانی می‌پرسم که تلخ بود و تلخ ماند. از روزی که آن عزیز از دست رفت.
«در کودکی ما پیوند عجیبی بود. وقتی که من به ایران برگشتم فروغ را ندیدم، او دیگر در میان ما نیود. آن روزها تنها این احساس به من دست داد که کودکی ما مرده است ـ کودکی من و فروغ »
می‌پرسم وقتی که با فروغ بود از چه چیزی پیش تر با او حرف می‌زد و جواب چه زیباست:
«آن وقت‌ها که با هم بودیم ویا هروقت که به ایران برمی‌گشتم و می‌دیدمش، حرف مان بیش تر بر سر کودکی بود.من واو ساعت‌ها از این که دیگر کودکی وجود ندارد، حرف می‌زدیم. تأثر فروغ از این حقیقت به تأثر کودکی پنج ساله می‌مانست که عروسک عزیزش را از دست داده است.»
«اگر بپذیریم که شعرهای کتاب تولدی دیگر از زمره‌ی بهترین و کامل ترین آثار فروغ است، باید بگوییم که فروغ به
هنگام خلق این شعر‌ها به دوران کاملی از زندگی خود رسیده بود و اگر قبول کنیم که شعرهای او در این دوران اصیل‌ترین و کامل‌ترین آثار زندگی شاعرانه‌اش بود، باید بپذیریم که فروغ با غم‌های زندگی‌اش و با دوری‌ها، عزلت‌ها و تلخی‌های زندگی‌اش گرفتار نوعی جنون شده بود که خود سر آغاز حرکت به سوی کمال بود.
فروغ در حد مطلوب تکامل زندگی به جای آن که به فردا و فرداها بیندیشد، همواره در اندیشه‌ی سی ساله پیش بود.در آثار اواخر زندگی فروغ آشکارا می‌بینیم که چه گونه در حالاتش نوعی کمال و عرفان به وجود آمده است و حاصلش هم شعرهایی است که در آن از تکامل، مردن بدن و باقی ماندن روح حرف می‌زند. اما فروغ به طور کلی هنگامی که از تکامل حرف می‌زند، در خطوط اصلی آثارش، غم از دست دادن روزها، صبح‌ها و غروب‌ها دیده می‌شود. باید بگویم که پایه و اساس شعر فروغ در کودکی ریخته شده بود.فروغ از همان دوران کودکی شعر می‌گفت و این ارثی بود که از پدر به ما رسیده بود. با بزرگ شدن فروغ، شعرهایش نیز تکامل ‌یافت به نظر من، هنرمند هنگامی از نظر هنری تکامل می‌یابد که از نظر شخصی و انسانی نیز تکامل‌یافته باشد. من روی ‌یک جمله فروغ تکیه می‌کنم که : شاعر بودن یعنی انسان بودن، فروغ آینه‌ای است که می‌توانیم دوران زندگی‌اش را در آن ببینیم و به شخصیت و زندگی‌اش پی‌بریم. این آینه در آغاز کدر بود، همان زمانی که مجموعه «اسیر» را منتشر کرد او هفده سال داشت.آدم در این آینه فروغی را می‌دید که راه نداشت، روش نداشت و اگر داشت راه و روشی نبود که بنیادش بر تجربه‌ای مطلوب باشد، بل، حاصل زندگی دختر بچه‌ای بود که برای زندگی کردن دست و پا می‌زند، اما بعد‌ها خود فروغ راهی شد برای زندگی کردن.»
از آخرین باری که فروغ را دید می‌پرسم، از آخرین حرف‌ها، آخرین حالات و آخرین خاطره‌ها، می‌گوید:
«زنی بود که همه‌ی شلوغی‌ها و هیاهوی زندگی‌اش را از یاد برده بود و با سماجت عاشق زندگی شده بود. در آخرین دیدارمان حس کردم که دیگر به زنده ماندن تن نیز علاقه و عقیده‌ای ندارد با ظرافت، سادگی و زیبایی و زلالی از آن چیزهایی حرف می‌زد که در کودکی پیش رویمان بود، حرف‌هایش و برداشت‌هایش از زندگی آینده و گذشته چنان پاک و عفیف بود که من فکر می‌کردم پس از ان هرگز نمی‌توانم زنی را مثل او ببینم، و همین طور هم شد.»
« فروغ برای آن که حرکتش را به روی تکامل تنظیم کند از زندگی ظاهری جدا شد و هرگز نکوشید برای دل دیگران حرف‌ها و نظرهایش را وارونه کند. او، به سوی حقیقت، راستی و انسان بودن رفت و انسان مرد، انسانی خوب.»
از کناره گیری سال‌های آخر عمر فروغ می‌پرسم و از نامه‌هایش می‌گوید:
«بله، کناره‌گیری سال‌های آخر عمرش شدید بود. در نامه‌هایش همیشه حرف‌های تازه بود، اما متاسفانه قسمت جدی این نامه‌ها مأیوس کننده بود و از ناامیدی حرف می‌زد، این نامه‌ها نشان می‌داد نویسنده‌اش آدمی است که از زندگی زیاد متوقع نیست، راهش را یافته است و در آن پیش می‌رود. مسئله‌ای که فروغ همیشه مطرح می‌کرد، معاشرتش با اهل فضل تهران بود ـ آدم‌هایی که سال‌ها پیش هدفی جز درهم کوبیدن او نداشتند و بعد که فروغ مرد صد و هشتاد درجه تغییر عقیده دادند. فروغ در آخرین نامه‌اش که دو هفته پیش از مرگ او بدستم رسید، نوشته بود:اگر می‌خواهی بیایی تهران بیا، من حرفی ندارم اما فراموش نکن که در تهران باید دیواری دور خودت بکشی و میان دیوار تنها زندگی کنی، تنهایی را حس کنی، من سال‌هاست که این کار را می‌کنم و می‌ترسم که تو نتوانی. »
در میان این دیوار بلند بود که فروغ مرد.

Thursday, 12 August 2010



« تحریف جایگاه کومه له دراطلاعیه 80 نفری جمعی از کادرهای سابق کومه لهتاریخچه شوراهای شهرومحلات درسنندج »کومه له سوسیا لیستی و رد نمودن ادعاهای تو خالی بنیانگذاران حزب کمونیست ایران
بخش آخر !
آیا صادقانه با تشکیل حکا وبعد آن تاکنون از این دست آوردها وسنتهای انقلابی وسوسیالستی کومه له وجنبش انقلابی دور یا نزدیک
شدید. بمثابه حتی یک ناظر خارجی وبی طرف برخلاف ادعاهای حکا وسایر دکانهای کنونی مرحوم حکمت و کومه له که هیچ ربطی به این تاریخ ندارید. بنظرم دور شدید.وپشت پا زدید.بامقا یسه ساده.چگونه کومه له در اندک زمانی کوتاه بعد از سال 57 در جنبش انقلابی کردستان بعنوان جریانی جپ واجتماعی را متحول ومبدل می شود .اما شما ها بعد از 20 سال از ادعاهایتان هنوز در جنبشهای ایران وکردستان نه تنها حضور ندارید وصحت آنرا باید در شکست شما وادعاهایتا ن و عدم تو انائ طبقه کارگر وسایر جنبشهای دیگر دید.که متاسفانه هنوز نتوانسته اند ابتدائ ترین خواست شا ن که تشکل است به رژیم تحمیل نمایند.وعکس اینهم صادق است چند میلیون عضو مخفی ونیم علنی حزب بلشویک لنین در داخل روسیه قبل از انقلاب اکتبر فعالیت میکردند ومدت 12 سال حزب بلشویک ها در تبعید بود و لنین رهبری میکرد. وتازه بعد از گرفتن قدرت توسط حزب وقدرت بلشویکها طبقه کارگر را از قدرت گیری طبقاتی وشوراها محروم کردند. ودر ادامه دیکتاتوری حزبی را تا سال 1921 در زمان لنین شروع کرده ودر زمان استالین کاملآ سرکوب را تثبیت نمودند. و3 میلیون مخالف خود را سر به نیست واز بین بردند .هدف از این مقایسه اجازه ندادن به توجیهاتی است. که گویا کومه له در شرایط اعتلائ بوده است یا جریانات شما در تبعید بسر برده چون مرحوم حکمت در زمان حیاتش د ر تبعید تعهد کرده بود در سال آینده با داشتن چند هزار عضو حزبش در میدان شهیاد ایران می توانند مثل چتر بازها قدرت سیاسی را تصرف کند .وحکومت لرزان است در صورتی که بر عکس نه اعتلائ تا کنون شده وروز بروز شدت سرکوبگری این رژیم جنایت کار بیشتر شده وبه عیان می بینیم این تحلیل ها چقدر آبکی وعوام فریبانه بوده بطوری که مصرف سازمانی هم نداشت و 80 % کادرهای رهبری حککا انشعاب واستعفا دادند. گویند خشت اول گر نهد معمار کج تا سریا میرود دیوار کج .
ویا ادعا های دارودسته مهتدی وحق وحقوق کردها در کردستان ایران فعلآ پیش کشتان باد. اما در کردستان عراق با تکیه دادن شما به امریکا وسقوط صدام حسین. کردها به هیچ کدام از خواستهایشان نه تنها نرسید ه اند بلکه دچار تسلط دهها قدرت جهانی از صدام بدتر از امریکا وایران واروپا وترکیه وسوریه وبن لادنها وشیعیان و……گرفته واکنون کاملآ در محاصره اند .بر خلاف مقایسه با کومه له در سال 57 و 58 بمحض سقوط شاه وآمدن جمهوری اسلامی با اتکا بقدرت کارگران وزحمتکشان تمامی سرکوب گران ومرتجعین را وادار به عقب نشینی و3سال متمادی مطالبات خود را به رژیم اسلامی تا به دندان مسلح تحمیل نمودندوشما آقایان مدعی فدارالیسم ودمکراسی امریکائ دراولین سازماندهی شوراها در شهر سلیمانیه وقلع وقمع شدن آنها توسط نیروهای جلالی وبارزانی توسط ملا بختیار تبریک گفتید ودر اردوگا ه هایتان سکوت اختیار کردید واقعآ روزهای باشکوه سال 58 تشکیل شوراها واتحادیه ها وآزادیهای سیاسی ونقش انقلابی کومه له را از یاد بردید. وتا این اندازه افت وعقب نشینی کردید که به دست بوس مام جلال ها وقیاده ئیها زانو بزنید.این بود سنت های کمونیستی کومه له که باید بعذاب وجدان آن همیشه بسوزید.ودیگر نام کومه له را بر زبان نیاورید.
چون در سنتهای سوسیالیستی کومه له در جامعه هیچگاه خود وسازمانش را قیم وناجی مردم نمی دانست بلکه حامی ومدافع منافع کارگران وزحمتکشان بود برای رفع ستم های طبقاتی وملی وجنسی نمونه بود. تقویت وحمایت برای ایجاد اتحادیه های دهقانی در مناطق کردستان وتقویت وحمایت شوراهای شهر ومحلات وشوراهای زنان ودانش آموزان وکانونهای معلمان وکارمندان ومحافل وتشکل های کارگری در شهرها وروستاها وکارگران مهاجروفصلی وکوره پزخانه ها.وتلاش برای پیوند وهمبستگی با کارگران وزحمتکشان وکمونیستهای ایران که درتشکیلاتهای تهران وتبریز بهترین کادرهایش قربانی واعدام شدندویا در همبستگی با خلق ترکمن محبوب ترین کادرهایش رااز دست داد ویا ده ها.کادر کمونیست مثل فواد عربها ودکتر بهمن را جذ ب وهمدوش سازماندهی مقاوت جنبش انقلابی کردستان از دست داد و صدها نمونه ارزنده دیگر که نیازمند صدها تاریخ نویسی ورمان نویسی است که از عهده و توان وحافظه من نوعی تنها خارج است امیداست عاشقان این مسیر وتداوم آن بیشتر به آن بپر دازند واین امانتی را درست وواقعی به آیندگان منتقل نمایند که راه جان باختگان وشیفته گان پر افتخار کمونیستی کومه له و این مسیر گم نشود ومحکم تر گردد.

امابا تشکیل حکا ونها یتا حزب وقدرت سیاسی حککا واخیرآ کومه له های جعلی در مدت 1ین 20 سال تقریبی از حضور این جریانا ت نه تنها در جامعه خبری نیست .بلکه شاهد خراب کاری ها ودردسر آفرینی برای جنبش انقلابی کردستان وجنبش های کارگری ودانشجوئ را شاهد هستیم. نمونتآ در اعتصاب عمومی با شکوه وتاریخی شهرهای کردستان در 16 مرداد اعتراض به شکنجه واعدام شوانه قادری چه خرابکاریها ئ که نکردند وآنرا سازمان زحمتکشان هم تحریم ومحکوم کردند . و یا اخیرآ در جنبش دانشجوئ حککا ها همه جا بساط دکا نهای شعاریشان را بپا میکنند و هزینه اش را باید فعالین درزندانها بپردازند. وتاکنون شاهد 10 انشعاب رسمی سازمانی وحزبی بوده ایم که معرف حضور ذهن همه هست ونیازی به نام بردن نیست واز نظر من همه بنیانگذاران اولیه حکا مد نظرند وهمگی از یک قماش هسید. هر کدام میتوانند سهم خودرا از این نقد ها برداشت کنید انتخاب با شما است وهمگی با هم از کومه له کمونیستی هزیمت نمودید. ودر تشکیل حکا بهمدیگرلبیک و عروج استالنیسم را بسر کومه له کوبیدید.وباید مسئولیت تمامی دهن کجی هایتان را بعهد بگیرد.
وآنطور که پیش میرود در آینده شاهد ریزش و انشعابات دیگری هم متاسفانه باید بود چون مد روز شده هر چند نفری هم می توانند دکان سیاسی باز کنند وتازگی ایرج فرزاد ومامو غفاروعبه دلیر هم در نوبت ودرآستانه 7 ماهگی دوران نقاهت تولد حزب دیگری از خانواده مرحوم حکمت ومهتدی هستند.واینهم نتیجه احزاب ایدئو لوژیکی بدونه پایه اجتماعی وتحفه های ازسازمان انقلابیون حرفه ای صادراتی مرحوم حکمت و نمونه عبداله مهتدی به تبعیت از احزاب آمریکائ مام جلال و مسعود بارزانی قیاده موقت شناخته شده.
درتاریخ سنت های سوسیالستی کومه له کادرها ومردم جایگاه وقابلیت اتکا خاصی داشتند.نمونتآ در هیئت نمایندگی خلق کرد وکوچ اجباری مریوان و شورای موقت انقلاب در سنندج وشوراهای شهر ومحلات وتحصن 24 روزه استانداری سنندج. تمامی گزارشات روزانه ومذاکرات به مردم منتقل وخواست ومطالبات درست مردم مطرح ومنتقل میشد خلاف آن بی اصولی وبی پرنسیپی قلمداد می شد .وتمامی جریانات موجود در کردستان الخصوص حزب دمکرات بخاطر این بی پرنسیپی در رای دادن به جمهوری اسلامی وپنهانی مذاکرات وتوطئه گری با رژیم اسلا می واسکورت ستونهای ارتشی در جنگ 24 روزه سنندج از طرف مردم کردستان منزوی ورسوا شدند ودر سنندج از طرف شوراهای محلات درآقا زمان محاکمه شدند. حزب دمکرات در تاریخ 21 روزه مقاومت شهر سنندج در سال 58 سنگرها را تخلیه وفرار را برقرار ترجیح دادند .وزمینه های ورد ارتش وسپاه وجاشها را در تسخیر دوباره سنندج بدست رژیم را فراهم کردند. ورسوائ خود را دوچندان بمردم انقلا بی سنندج ثابت کردند.
اما با تشکیل حکا وبعد آن واجرای سانترالیسم بوروکراتیسم تشکیلاتی استالنیستی جمعی از نخبگان تا کنون نیز حق وتو دارند. وبدونه شرکت در هیچ حوضه حزبی لیدرودفتر سیاسی ومادام العمرو رهبر وسیاست گذارند.وبمیل خودشان حق عزل ونصب واختیار برگذاری گنگره وکنفرانس وسمینار را دارند بر خلاف احزاب بورژوازی که فقط 4 سال در قدرتند. وتوده تشکیلاتی هم باید مجریان سیاستهای رهبران و همیشه آماده خدمت باشند. نمونتآ منصور حکمت تا قبل از فوتش واکنون هم افتخاری در غیابش هم هنوز ودر صحنه با عکس وتمثالهایش حضور دارد. یعنی مرده پرستی وعوام فریبی . .ویا بمیل خود از حمله امریکا به افغانستان ویا به عراق دفاع وجدیدآ در انتظار حمله به ایران بسر میبرند ویا دفاع از سکولار بودن دولت اسرائیل ودفاع از شیخ حسن نصراله مرتجع لبنانی ونیم پهلوی ها واکثریتی ها وحزب دمکرات و……دهها موارد دیگر را برای توجیه تغیر ریل هایشان وگرفتن امکانات مالی وتلویزیون وماهواره ورقابتهای سا زمانی بخشی از بازار گرمی سازمانی وانشعابات وبزن وبکوبهای این جریانات شکست خورده است. که بهیچ کسی هم حساب وکتابی پس نمی دهند. ما از این بی پرنسیپی ها را درگذشته جنبش انقلابی کردستان وفعالیت سوسیا لیستی کومه له شاهد نه بوده ایم . درجامعه در57 تا 60 که مد نظر این نوشته است که قبل از تشکیل حکا درسرتیطر این نوشته هست را منظور دارم.ولطفآ خرابکاریها وناتوانیهای بعد تشکیل حکا را به این نوشته نصبت ندهید واز خودتان حساب وکتاب طلب کنید من مسئولیت صرفآ جایگاه کومه له سوسیالستی تا 60 را عهدار شده ام ورد کردن ادعا های توخالیتا ن .
/ درنتیجه جایگاه عملکرد سوسیالستی کومه له نه تنها از اعتبار ساقط نشده کماکان با بررسی وارزیابی واعاده حیثیت واقع بینانه وعلمی را می طلبد که بدونه پرداختن به رادیکالیسم جنبش انقلابی کردستان و جایگاه کومه له در انقلاب ایران ودستاوردهای سوسیالیستی آن بخصوص در انتقال تجارب برای جنبش های کارگری وجنبشهای زنان وجنبشهای توده ای که درتلاش وکانونهای مبارزاتی قرار دارند رجوع به درسها وتجارب سنتهای سوسیالستی کومه له آموزنده وکماکان معتبر میباشد.وهرگونه ارزیا بی از انقلاب 57 ایران بدونه نقش و پتانسیل قوی جنبش انقلابی کردستان و جایگاه سوسیالیستی کومه له بعنوان تداوم وسنگر انقلاب ایران. فاقد اعتبار ومغرضانه وغیر واقعی است.
چون کو مه له در فعالیت انقلابی خود اصول وسنتهائ را بجای گذاشت که باید یادآوری شود که متا سفانه بدلیل تنگ نظری ودرک نکردن جایگاه اجتماعی کومه له وعدم توانائ انتقال این سنتها ازجنس کسانی را میطلبد که باپوست واستخوان درگیر وسازماندهندگان آن بوده اند.وکم نیستند کسانی که با هم در گذشته همرزم بوده اند و خوشبختانه در درون جنبش ها ی کنونی هم کم نیستنند کسانی بخصوص درجنبش کارگری که با بلند کردن مبارزه بدونه توهم برعلیه سرمایه داری وتلاش بر تشکل مستقل کارگری وتلاش برای پیوند با این جنبش را در صدر مبارزه قرار داده اند. وجوابی است به یکی از سنتهای ارزنده سوسیالیستی کومه له و حضور علنی وانقلابی درپیوند با کارگران وزحمتکشان کردستان .چون کردستا ن جدا از منافع کارگران ایران و جهان نیست واین خصلت نمای کمو نیست هاو نام کو مه له کمونیست زبان زد خاص وعام در جامعه بوده و هست . نیازی نیست مهتدی ها و خانواده های حکمت ها بر آن مهر باطل بزنند . ثابت شد که تاریخ مصرف خودشان تمام شده ودست وپا زدنهای آخر را میزنند.وبهتر است شکست هایتان را توضیح بدهید.ویک عذر خواهی برای دهن کجی به کومه له و کارگران وزحمتکشان بدهکار هستید.
اولین سنت کارگری وکمونیستی کو مه له در ضدیت وعدم توهم بدو رژیم دیکتاتوری سرمایه داری پهلوی وجمهوری اسلامی رانه صرفآ ضد رژیمی بودن بلکه ضدیت با سرمایداری بجریانی اجتماعی وسوسیالیستی با اعتقاد به منافع واتکا به کارگران وزحمتکشان را اثبات ویکی از سنتهائ درست از کمون پاریس وانقلابا ت شکوهمند اکتبروتدوام انقلاب 57 را سر بلند انه به پیش برد .و باتاکید به صحت داشتن وحقانیت انقلابات کمون پاریس واکتبر وانقلاب ایران ودرسهای آن را نباید با انحرافات وبحرانهای آنها مخدوش ونادیده گرفته شود.وباید گفت زنده با د این انقلا با ت که در پروسه مبارزات وحاصل مبارزه طبقاتی برای رسیدن به جامعه سوسیالسی هر چند در این مراحل شکست خوردند با ادامه مبارزه طبقاتی ودرس گیری از گذشته و بچراغ راه آینده مبدل شدن. پس زنده باد انقلاب برهبری طبقه کارگر. ولو اینکه در هیچکدام از این انقلابات جامعه وساختمان سوسیالستی مستقرنشدند. که بگفته مانیفست مارکس استقرار جامعه سوسیالیستی امری جهانی است واراده گرایانه نیست وعلمی است. وکارگران جهان متحد شوید. را می طلبد. وبه دلائل یاد شده در این نوشته ونقدهای مارکس که سوسیا لیستهای ارتجاعی وسرمایه داری دولتی وسوسیال دمکراسی قالب شدند .ونقدهای پایه ای مارکس در ایدولوژی آلمانی وکاپیتال ومانیفست کمونیست وهیجدهم برومر بر بستر تجارب وپروسه ارزنده مبارزه طبقاتی و ارائه الترناتیو چگونگی وضرورت امکان پذیری سوسیالسیم وجامعه کمونیستی بر متدولوژی علمی استوار است که اصل را بر تغیر جهان مد نظر دارد نه تفسیرآن .ومبارزه طبقاتی قبل از مارکس هم درجریان بوده.وتمامی دستا وردهای تاکنونی حاصل وتلاش انسانها ومبارزه طبقاتی بوده وبا تمامی افت وخیزها وناکامیها که هنوز ادامه دارد.باید مبارزه بدونه توهم را به پیش برد. واصل بر اندیشه ها ی علمی وانقلابی مارکس وانسانها وتلاش برای رهائ است. که هنوز پا بر جا وبا دوام میماند.نه تقدیس وپرستش شحصیت کسی که هرگز پایه دار نمی ماند.
بنابراین پیروزی دیر وزود دارد اما سوخت وساز نمی پذیرد. به امید پیروزی .
زنده باد سوسیالیسم.

فه تی/کلاه قوچی
بهار

زنده باد سوسیالیسم

«
تحریف جایگاه کومه له دراطلاعیه 80 نفری جمعی از کادرهای سابق کومه له تاریخچه شوراهای شهرومحلات درسنندج »کومه له
سوسیا لیستی و رد نمودن ادعاهای تو خالی بنیانگذاران حزب کمونیست ایران !

بخش دوم
کومه له در سال 57 در مرزبندی با امپریالیسم بودن شوروی وجریانات ایدئولوژیکی عملآ پا ی بند ماند وهیجگاه دچار شیفته گی شعار بی عمل نشد. وتمامی عملکرد انقلابی وسنتهای سوسیالیستی کو مه له گنجینه واثبات پشتوانه پراتیکی و تئوریکی انقلابی را دربرداشت. که بنظرم بسیار غنی بود تحلیل عدم توهم به دو سیستم سرمایه داری وبزیر کشیدن ارگانهای سرکوب گر واتکا به حاکمیت از پائین جامعه وپیوندطبقاتی با کارگران وزحمتکشان وتحمیل حدودآ 3 سال حاکمیت به رژيم قرون وسطا ئی اسلامی و…..آیا نتیجه پراتیک وتئوری انقلابی نیست ودر پروسه مبارزه طبقاتی نباید به آن پرداخت و باید اول اکادمیستهائ چون منصور حکمت در لندن بیاموزند بعد بخورد دیگران بدهند مگر طبقه کارگر موش آذمایشگاهی هستند. که باید به آنها آگاهی تزریق شود.
وکو مه له اصل را در پیوند واقعی با کارگران وزحمتکشان در محیط کار وزیست خود در کردستان گذاشت وبه هیچ چیز جز منافع آنها وقدرت آنها در بدست گرفتن اداره امور خودشان وایجاد آسایش وامنیت بدست توانای خودشان نمی اندیشد. وهیجگاه در حضور علنی خود در جامعه اسیر و آلوده روشنفکر بازان وتئوری بافان تو خالی نشد. ونمونه بارز کنفرانس وحدت ودر خواست از کومه له وشرکت زنده یاد فواد.سلطانی که از طرف ایشان جواب رد گرفتند.وگرنه کو مه له هم انموقع مبتلا به انحراف بی پایه مثل تشکیل حکا که رفقای رهبری بعد از موضع اصولی کاک فواد را جدی نگرفتند وبدام تئورهای شکست خورده حکمت گرفتار شدند وکومه له را به این روز انداختن که برایش اشک تمسا ح بریزند ویا دیگران از گمراهی نجاتش دهند.
وما ان زمان در رونق ورشد کو مه له شاهد بن بست سایر چپ های ایران بودیم .که بخشآ به لشکر جبهه ای ضد امپریالیستان خمینی وانفعال و بن بست وگاهآ آش بتال پیوستند.
واگر بخواهیم بمواردی از سنتهای سوسیالیستی 30سال پیش کومه له بپردازیم لاجرم بدونه پرداختن به جایگاه اجتماعی وحضور علنی در جنبش انقلابی کردستان وچکونگی تداوم ا نقلاب 57 ایران توسط کومه له بعنوان یکی از سر بلندترین جریان سوسیالستی وچپ در تاریخ وبررسی انقلاب 57 ایران باید نام برد وتاریخ نوشت.که اکنون در تداوم وکومه له بر بستر جنبشهای اجتماعی بر خلاف مدعیان دروغین سازمانهای موجود وتابلوئ در تداوم راه سنتهای سوسیالیستی کومه له جنبشهای کارگری وزنان ودانشجوئ ومعلمان وجوانان را در آستانه پیوند خود در کردستان وایران می بینینم که در قدمهای اولیه اتکا بخود سازماندهی وتلاش برای تقویت وپیوند عملی جنبش مستقل وخود رهائ طبقه کارگر هستنند .
کم نیستنند کارگران وروشنفکران کمونیست هوادار وفعالین سمپات و متاثر از جنبش کومه له که نسل به نسل وسینه به سینه سنتهای کومه له از گذشتگان خود از هزاران کارگر مهاجروفصلی کرد. در شهرهای جنوب وتهران وآذربایجان وبندرعباس گرفته را به هم طبقه هایشان متتقل کرده اند.که چگونه کومه له بدونه توهم بارژیم شاهی واسلامی مبارزه کرد .وتوانست با اتکا به کارگران وزحمتکشان بجریانی اجتماعی وسوسیالستی مبدل شود.وجگونه امکان مبارزه مسلحانه توده ای فراهم شد .ودرخلع سلاح وغیاب ارگانهای سرکوب گر ومرتجعان محلی مفتی زاده وصفدری وسپاه رزگاری وفئودالان محلی چگونه شوراهای شهر ومحلات در شهرها وروستاها امورات محلی خود را بدست گرفتن و حماسه ها واسطورهای مقاومت وتعرض در جنگ تحمیلی نوروز خونین وجنگ 24روزه وتحصن استانداری سنندج ومقاومت مردم مبارز کامیاران وتوقف عبور ستون وتانکهای ارتشی به سنندج شدند.وچگونگی راهپیمائی عظیم درحمایت از کوچ اجباری مریوان از شهرهای کردستان به مریوان انجام گرفت. ومصادره هزاران هکتار زمین در دهات واطراف شهرها انجام گردید. وچگونگی روی آوری زنان انقلابی در کردستان وایران بصفوف مبارزه سیاسی ونظامی در صف کومه له وصدها دست آورد دیگر که هنوز در سینه ویادها در تاریخ وزندگی روزانه کارگران وزحمتکشان ثبت گردیده واین آتش زیر خاکستر در هر شرایط ابراز وجود میکند وبه آسانی بفراموشی سپرده نخواهد شد .وخوشترین وآزاد ترین دوران زیستن در شادی وناراحتی در میان جامعه است که هم کومه له وهم فعالان آن در میان جامعه مردم وکارگران وزحمتکشان از محبویت ودوست داشتن خاصی بر خوردار بودند واصلآ دغدغه های کنونی وبعد از جدا شدن وجدا کردنمان از جنبش وجامعه را بجز اندیشیدن به منافع کارگران وزحمتکشان به هیچ چیزی نمی اندیشیدیم .مادران بهترین عزیزاشان را به راه وآرمان کومه له هدیه کردند .واز سفره های خانواد ه هایشان گرفتنند که کومه له را یاری دهند .وپا بپای کومه له درتمامی عرصه ها جنگیدند.وبدونه یاری کارگران وزحمتکشان شرافتمند وعدم حضور کومه له مردم تاب تحمل یک ماه مقاومت را هم نداشته وبه بمثابه نیازورابطه ماهی به آب را آزمودند.همانگونه بالعکس در سایر شهرهای دیگر ایران متاسفانه دیدیم بدون حضور جریانی پیشرو وبدونه توهم مثل کومه له درآغاز انقلاب 57 یک ماه نگذشته بود تمامی دستآوردهای انقلاب سرکوب وباز پس گرفته شد.که اگرسایر جریانات بخصوص چب ایران مثل کومه له عمل میکردند وتوهم نداشتنند ومطالبات کارگران وزحمتکشان وتلاش برای پیوند طبقاتی می نمودند ومنافع سازمانی را کنار میگذاشتند.هرچند بدونه حضور وافق جنبش کارگری آش دهن سوزی نمیشد ند .اما کندن یک مو از خرس هم خود غنیمتی بود. ودر تدوام پروسه مبارزات طبقاتی ضروریست. و الان در فاز دیگری میبودیم.و سنتهای سوسیالستی رادر تمامی عرصه های مبارزاتی در ایران مثل کردستان انقلابی داشتیم .حداقل در حضور فعال چپ ها مثل کردستان وکومه له چند سال حضور آزادی و سرباز ومالیات به دولت نمی دادیم.وصدها دست آورد دیگرومطالباتی ولو کوتاه مدت حتی یک ماه برای آسایش ورفاه مردم که در خدمت اهداف بلند مدت سوسیالیستی میباشد را فراهم میکردند. که در کردستان انقلابی با بالا ترین پتانسیل انقلابی و ظرفیت وقربانی دادن. سربلندانه برای اولین بار ولو بینابینی طعم آزادی وایستادگی واتکا بخود را آزمودند

Wednesday, 11 August 2010

این مقاله نوشته رفیق ف. کلاه قوچی در وبلاگ زنده باد سوسیالیسم منشر شده ما هم برای اطلاع خوانندگان در سه بخش متوالی منتشر خواهیم نمود




« تحریف جایگاه کومه له دراطلاعیه 80 نفری جمعی از کادرهای سابق کومه لهتاریخچه شوراهای شهرومحلات درسنندج »کومه له سوسیا لیستی و رد نمودن ادعاهای تو خالی بنیانگذاران حزب کمونیست ایران !
بدست fete1
به ادعای بنیانگذاران حکا درسال 62 وتشکیل حزب کمونیست ایران ، گویا مارکسیسم انقلابی عروج کرد، وکومه له را با نقد پوپولیسم وناسیونا لیسم با چرکنویس تئوری های شکست خورده بلانکیستی و لنینستی و استالینستی وحزب انقلابیون حرفه ای با درکی سطحی ومعلول گرایانه وناتوان از ریشه یا بی ودلائل بحران درجنبشهای کمونیستی وکارگری که در محدوه سازمانهای ایرانی خط 3 و…آن دوران که خودشان معلول بحران اصلی بوده و هستند را بصرف نقد وموضع از ضد امپریا لیسم بودن شوروی ودر صدر آن صرفآ استالین وحزب توده ایران ، آنهم سطحی نگرانه مد نظر داشتنند .وخود را مارکسیست لننیست میدانستند. درصورتیکه بررسی وبحران رایج جهانی جنبشهای کمونیستی وکارگری را باید از نقد اصولی مارکس به کمون پاریس ونقد بلانکیسم ورد سازمان انقلابیون حرفه ای و حزب وقدرت سیاسی دانست .که مارکس الترناتیو درست را در مقابل انحرافات وشکست کمون پاریس رادر هیجدهم برومرو و ایدئولوژی آلمانی ومانیفست کمونیست واثر ارزنده کاپیتال را ارائه داد. وبدلیل درک نشدن این نقد وارزیابی مارکس از دلائل شکست کمون پاریس که رادیکال ریشه یابی کرده بود. لنین هم انحرافات بلانکیسم در کمون پاریس را تکرار، وسازمان انقلابیون حرفه ای وحزب وقدرت سیاسی بلشوکی را بپش برد. ومنصور حکمت هم با متدولوژی انحرافی لنینی وغیرمارکسیستی به صدور وعروج الگوی بلشویسم لنینیسم شکست خورده بمصاف تشکیل حزب کمونیست ایران بر آمد. وتمامی کاسه وکوزه ها بر سر کومه له انقلابی وسوسیا لستی شکسته شد .واکنون ازادبیات رایج وادعاهای واهی دکانها ی مرحوم حکمت گویا کومه له را منصور حکمت ناجی وارشاد کرده است. البته دراین همراهی رهبری ومرکزیت کومه له نیز بدلیل عدم تسلط ودست کم گرفتن جایگاه سوسیالستی کومه له ، مقهورودنباله روگنده گوئیها ی منصورحکمت شدند و با پشت کردن به تمامی گذشته گنجینه های سوسیالستی کومه له ازآن هزیمت وآنرا حاشیه حکا نمودند. این نگرش در کلیه مثوبات از کنگره موئسس تا انشعابات وتفاوت های ما توسط منصور حکمت تا تمامی آرشیوهای دکانهای کنونی خانواده حکمت اکنون در کلیه سایت های این جریانات که جزء افتخارات سازمانی شان موجود است . وگاهآ در سا ل روز وگرامیداشت حزب کمونیست ایران نیز با افتخار تشکیل حکا را در عروج وتزریق مارکسیسم انقلابی به کومه له هم بعنوان سازمانی جانبی ومحلی برای پیشمرگایتی حکا تبریک وبعنوان دست آورد جشن میگیرند .
ومدعیان دروغین وفراموشکارانی چون مهتدی وایلخانی زاده ها ، هم کومه له رااخیرآ کمونیست ندانسته ونمیدانند وبدستور عمو سام ، باید برادری خود را همانند رهبران ناسونالیستی درضدیت با کمونیستها اثبات کنند، وبه انتظار تکرار سناریوی عراق در ایران درنوبت و لحظه شماری هنوزاستخاره میکنند. ومنتظر ظهور روز موعودند.
تا نپرداختن عمیق وهمه جانبه به بحران موجود ودامن گیر کومه له سوسیالستی واعاده حیثیت نکردن واززیر آواردر نیاوردن کومه له، از این تحریفات در ارائه ارزیا بی وتصویری تاریخی وواقعی از چگونگی شکل گیری این جریان، بعنوان گرایشی کمونیستی ومبدل شدن به جریانی رادیکال وسوسیالیستی بر بستر تدوام انقلاب 57تا60 ایران و جنبش انقلابی کردستان بعنوان پیشروترین جریان سوسیالست انقلابی برای اولین بار درتاریخ ایران بمثابه ستاره ای در خشید. واز پروسه مبارزه بدونه توهم به سیستم 2نظام سرمایه داری پهلوی ورژیم اسلامی در بزیرکشیدن ارگانهای سرکوب گر، وعقب نشینی متمادی جمهوری اسلامی درجنبش انقلابی کردستان وحمایت وسازماندهی کارگران وزحمتکشان کردستان ومبارزه مسلحانه توده ای،وروی آوری زنان انقلا بی بمبارزه ومصادره هزاران هکتار زمین، توسط زحمتکشان، وندادن مالیات وسرباز به دولت در 3 سال حضور وفعالیت علنی وبینابینی درحاکمیت شوراهای شهر ومحلات، وآزادی فعالیت احزاب ونهادهای مردمی، و صدها دستاوردهای دیگر را باید زنده ترو به کارنامه واعا ده حیثیت سنتهای کمونیستی از کومه له را یا داوری کرد تا رو سیاهی نصیب ذغال وکاسب کاران سیاسی بماند ،تا جائی به گستاخی نرسند که هر بد وبیراهی را ازمدال های شایسته خو دشان از پوپولیست بودن تا غیر سوسیا لیست بودن واخیرآهم شکستن این تخم لق دردهان مریدان وسمپاتهایشان که روزانه مثل آدامس خروس نشان می جوند ودر تلویزیونها وسایت ها یشان اخیرآ در سالروزهفته وچهله های مرحوم منصور حکمت نثار می کنند که کومه له را منصور حکمت از گمراهی وانحرافات گویا نجات داده است . وآشکارا خودشان با قدرتها زد وبند ومعاشقه سیاسی میکنند، و منتقد ین تشکیلاتی را بایکوت و ترور شخصیتی وبباد کتک و اخیرآ چاقو کشی واسلحه کشی هم سنت شده است. وزیر سایه بان طبقه کارگرو کومه له دکانهایشان را با تلویز یونهای رنگارنگ به رخ مردم میکشند،و عوام فریبی میکنند.

Friday, 6 August 2010

زندگی انسان اندیشه‌ اوست

زندگی انسان اندیشه‌ اوست
http://www.facebook.com/l.php?u=http%3A%2F%2Ffete1.wordpress.com%2F&h=4fae0iwX4ER1HODeS6gj46p1VpA

Thursday, 5 August 2010

دلایل وجودی وظهور فالانژ بازی وحذف فیزیکی انسانها در قدرت واپوزیسیون

دلائل وجودی وظهور فالانژ بازی و حذف فیزیکی انسانها درقدرت و اپوزیسونها
بدست fete1
از آنجائیکه فرهنگ وسیاست واقتصاد وسرکوب واستسمار حاکم بر هر جوامعی را حکومت های کنونی حاکم برآن جوامع تعین میکنند. بیدرنگ فرهنگ وسیاست های حاکم بر هر حزب وسازمانی نیز رهبران وسیا ست گذران آن تعین میکنند.بمثابه سیاست گذار در رهبری ومجریان درارگانهای سازمانی بعنوان اصل سانترالیسم بورکراتیک معمول در تمامی دولتها واحزابهای چپ وراست تاکنونی.و بعنوان یکی از دلائل اصلی بن بست وشکست وانشعا بات احزاب موجود وعوارض آن در ناتوانی برای حفظ وجذب نیرو وگریز پذیری که روزانه شاهد افت کردن تمایل مردم به شرکت در انتخابات وعدم اعتماد به پارلمانها ونمایندگان وکاندیدها ویا اتحادیه واحزاب رنگا رنگ را در دنیا شاهدیم .که مردم با بی رغبتی وبی اعتمادی به جریانات تحمیلی از با لا که منافع آنان را جوابگو نه تنها نیستند. بلکه خلاف مصالح عمومی جامعه جنگ وبیکاری.افزایش روز افزون مالیات و صدها مصا ئب اجتماعی که روزانه شاهد گرسنگی وزیر خط فقر بودن یک میلیارد انسان در جهان هستیم .را نمونتا باید دید. وما بوضوح این پدیده ازگریز پذیری را در عدم ناتوانی وافت روزانه آنرادر جوابگوی بسازماندهی مردم هم در ارگانهای دولتی وهم احزاب سیاسی که دارای فصل مشترکات در عدم جوابگوئ به نیازمندی وضرورتهای سیاسی واجتماعی پائین جامعه وتوده سازمانی هستند ودر مقابل ناتوان ومتوسل به تهدید وبایکوت واخراج ویا حذف فیزیکی مخالفان در احزابهای سیاسی رایج بوده ودر حکومتهای کنونی به سرکوب .زندان وترور.واعدام در مقابل ناراضیان متوسل میشوند.مثلا کم نیستندند کسانی که سا ل های متمادی در زندانهای دیکتاتوری سرمایه جهانی ومنجمله زندانهای مخوف شاهی واسلامی شکنجه وسرکوب شده اند. وبعد از رهائ از زندان به یکی از احزاب سیاسی اپوزیسونها روی آورده اند وبعد از مدتی فعالیت صادقانه در مخا لفت با مواردی از عملکرد یا سیاستهای سا زمان مطبوع خود بوده، ودر صورت قانع نشدن وخلاف میل سازمانی بایکوت وسرزنش واخراج وحذف فیزیکی وترور شخصیتی شده اند .این انسانها بجرم آزاد اندیشی در دو سیتم دولتی وسازمان اپوزسیونی مورد شکنجه سیاسی وروحی قرار می گیرند وبخیل قربانیان دو سیستم که داری ماهیت مشترک سرکوب گری هستند می پیوندند.وبدترین ومرگ آفرین ترین رنج ودرد وشکنجه برای یک انسان سیاسی ومبارز، گرفتن وسلب آزادی بیان واندیشه اوست. بگفته تاریخی «ولتر» من جانم را میدهم به شرطی که مخالفم حرفش را بتواند آزادانه بزند. وتا به ریشه یابی این معضل پرداخته نشود. روزانه باید شاهد تولید وباز تولید شدن آن وهمانا گریز پذیری وریزش نیرو وانشعابات وبی اعتمادی وناتوانی در روی آوری به شیوه درست سازماندهی را باید یدک کشید.ومد نظراین نوشته احزاب اپوزسیون میباشد.که راه حل این معضل را باید در اعتقاد لفظی وعملی به حاکمیت از پائین جامعه درهر سطوحی دانست که طبقه کارگر و مردم بعنوان حاکمیت شورائ سیاست گذار ومجری سیاست های خود باشند زندگی درامورسیاسی و اقتصادی واجتماعی امری، جمعی وشورائئ باید باشد. ودر آن از نخبگان ولیدرها ونوابغ وفالانژهاونورچشمی ها خبری نیست.که انانرا بجان مردم بیندازند. خوشبختانه با توجه به تجارب ودستاوردهای مبارزاتی تا کنونی وعبور از پروسه هاهی گوناگون حاکمیت ها وپارلمانها واحزاب بالا سری وبه اثبات رسیدن بن بستها وشکست وناکامیهایشان نمونتا در ورشکستگی وبحرانهای دولتهای سرمایه داری دو لتی وخصوصی و عدم جوابگوئی کشورهای اروپای مشترک ویا کشورهای صنعتی وبانک جهانی وصندوق بین ا لمللی و ان .جی .او ها،واحزاب کنونی. همگی در مقابل رشد وشکل گیری گرایش اتکا بخود سازمان دهی در جنبشهای کارگری.دانشجوئ وزنان و………..هر روزه شتاب میگیرند وما در ایران وبرزیل وفرانسه وارژانتین ومکزیک وبلیوی و………بیشتر به شکل گیری این پدیده الترناتیوی میپردازند. تشکل مستقل ضد سرمایداری که ما در گذشته کمتر با این پدیده رو به رشد اشنا هستیم. وا ین نیروی عظیم بخود اتکا به سازماندهی مبارزه طبقاتی در تمامی عرصه های عملی ونظری را می طلبد که هنوز این جنبشها بخصوص جنبش کارگری ایران در قدم های اولیه بسر میبرد.وباید بفال نیک گرفت که در گرو اگاهی ومبارزه طبقاتی میباشد.وبه استقبال وتقویت وهمکاری با آن باید در کلیه سطوح پرداخت.واز نسخه سازی از بیرون وطزریق آگاهی بدرون واز دور لنگش کن باید پرهیز ومرزبندی کرد.ودر آستانه سپری شدن وپایان تاریخ مصرف این نگرش هستیم.که اکنون فقط مصرف سازمانی برای احزاب سکتا ر یستی را دارد. ونمونه های با رز این پدیده ها را در احزاب بورژوائ وپارلمانی ودیکتاتوری کنونی وولایت فقیه ای شورای نگهبانی ومنجمله در احزاب استالنیستی واپوزیسونی چپ وراست خانوادها ی حککا وحکمتیستی وسازمان زحمتکشان وحکا در مقابل مخالفین سازمانی وانشعابات وریزشهای متمادی واخیرآ در پلنوم حکا به نقد ودرتناقض بافاصله حرف وعمل در حاکمیت شورائ در کردستان وعدم اعتقاد عملی به آن وعدم تحمل ابراز وجود مخالفین وحذف فراکسیون کومه له به بهانه رد و مرزبندی با محتوائ را باید به زیر سوال و نقد کشید.و در مقابل سانترالیسم بوراکراتیک وسکتاریسم رایج وکنونی دامنگیر را باید«الترناتیو شورائ » را در تشکیلات وجامعه جستجو وجایگزین این بحران نمود.که منافع طبقاتی وآزادی بیان مقدم بر منافع سازمانی وفرقه ائ بوده وهست. وبگفته « مارکس» انسان باید حقیقت،یعنی واقعیت وقدرت واین جهانی بودن فکر خود را در عمل اثبات کند.

1387 با درودهای مجدد

فه تی/کلاه قوجی

پایان دوران تاریخی راه رشد نیرو های مولده

پایان دوران تاریخی راه رشد نیروهای مولده در انقلابات صنعتی وضرورت مرحله کنونی انقلاب سوسیالیستی!
بدست fete1
سیما ی کلی عصر انقلابات صنعتی در 1789 مترقی بودن بورژوازی ،یعنی مبارزه حل نشده ونا کامل علیه فئودالیسم بود.وبرای <مارکس>اصل پشتیبانی از مبارزه وتحولات مترقی علیه فئودالیسم بود.ورادیکال ترین راه حل برقراری دمکراتیک انقلابی بعنوان نمایش مبارزه طبقاتی در سالهای 1790نخستین الگوی جمهوری فرانسه به نفع طبقه کارگر میان تضاد کار وسرمایه که بقایای فئودالیسم جلو آن را گرفته فراهم کرد.
بنا بر این مارکس وانگلس جنبشهای ملی را از این دیدگاه داوری می کردند.که اکنون پدیده دولت ملت ها بخصوص درآغاز قرن کنونی21 این دوران بکلی سپری و ارتجاعی وسرکوب گروانحرافی اند. وبا انقلاب عظیم کمون پاریس در1848 ضرورت عصر انقلاب سوسیالیستی را در پروسه مبارزه طبقاتی را تاکنون نوید میدهد .وسپری شدن تاریخ مصرف سوسیال دمکراسی ها وانقلابات بورژوا دمکراتیک وارتجا عی که اکنون بانیان جنگ وبیکاری وگرسنگی وکانونهای بحران زا اقتصادی واجتماعی هستند. را به چالش وبن بست وشکست کشاند ه است. وبوی تعفن وپوسیدگی نظام سرمایه داری در ماهیت استسمار وسرکوب گرایانه دامنگیر ملیونها بی کاروبی خانمان وجنگ زده را قربانی وبه هلاکت کشانده است.وهیج راهی جز بربریت یا سوسیالیسم را به ارمغان نیآورده است.را بایدعلمی جستجو کرد. و تئوری منسوخ وارتجاعی رشد نیروهای مولده وکشورهای صنعتی ورا ه حل تئوری دولت، ملت در رجعت به قرن 17 را هنوزجریاناتی درسرمی پرورانند! نمی شود اینرا جایگزین ضرورت انقلاب سوسیالیستی درقرن 21 کرد. که سوسیالیسم درگروپروسه آگاهی ومبارزه طبقاتی برای تحمیل مبارزه ضد سرمایه داری برای مسکن وخوردن وآسا یش ورفاه تا استراتیژی، هرکس به اندازه توان ونیازش بدونه توهم ادامه داشته ودارد .ودیر وزود آنرا با سوخت وساز وطول عمر بیشتر برای توهم و بقای سرمایه داری نسخه پیچی نباید کرد.وباید گفت فکرنان باش که خربزه آب است.ودیگران را نمی شود دیگر دنبال نخود سیاه فرستاد .آیا این چه نوع سوسیالست خیالی وانفعالی ومتوهم است که پیروزی خود را به رشد نیروهای مولده وکشورهای صنعتی متصورمیکند. واین چه بهشت موعودی است.که بخورد جامعه میدهید .وچقدرقربانی وتاوان وهزینه داد. که مد نظر این نکات رفقاومخترعین راه رشد نیروهای مولده وکشورهای صنعتی است .که اکنون موافق ومخالف فراکسیون اخیر کومه له وحکابا بیداری 30 ساله از خواب خرگوشی به آن می پردازند. که نتیجه گیری عملی این تئوری منسوخ اینست. آیا در سالهای 57 تا 60جنبش انقلابی کردستان ونقش سوسیالیستی کومه له در مبارزه طبقاتی بدونه توهم به دو رژیم سرمایه داری مطالبات واراده الترناتیو تحمیلی ازپائین جامعه ولو کوتاه مدت چگونه عملی واثبات شده وحاشا ناپذیر است.وبه این گفته تصورراه رشد شماآیاکومه له هم میبایست در57 تا 60 مثل اکثر چپ های ایرانی تئوری راه رشد مثل حزب توده ها واکثریت ونیروهای ارتجاعی را میگرفتیم ومردم را راهی منازلشا ن میکردیم .ودر انتظارلبیک خمینی وارتجاع سرمایه داری صنعتی و روز موعود راه رشد نیروهای مولده وکشورهای صنعتی برای دست گدائ صف می بستیم .وناظر تولید اضا فی توسط کارگران ایران به بهانه جنگ ایران وعراق ویا شاهد اعدامهای دسته جمعی ودلخراش در ایران وکردستان وترکمن صحرا ها وحادثه دلخراش گورهای دسته جمعی اعدامهای سال 67 می بودیم .ویا اینکه در سیاه ترین دوران سرکوب وارتجاع شاهی و اسلامی در ایران. تدوام انقلاب ایران را جنبش انقلابی وکومه له با 3 سال حاکمیت شورائ وندادن مالیات وسرباز ومطالبات زنان.و دهها مطا لبات معیشتی ورفاهی وسیاسی را به 2رژیم سرمایه داری شاهی و اسلامی بابزیرکشیدن ارگانهای سرکوبگرومبارزه مسلحانه توده ای بدونه توهم تحمیل کردند وحماسه های کمونارها وبلشویک ها را زنده ترکردند.وشما با چه مجوزی این تاریخ رابفراموشی می سپارید .وطلب کاری خودتان را با هم قماشی های سازمانیتان صرفآ در سیاستهای سازمانی ویاعروج سازمان ارتجاعی پژاک مثل سپاه رزگاری را برای دعوا صرفآ بر سر تابلو به رخ جنبش انقلابی وجنبش سوسیالیستی کومه له اجتماعی بر بسترستمهای طبقاتی وجنسی وملی که در جامعه اکنون هم تداوم دارد میکشید.وبه جامعه کنونی وعروج جنبشهای کارگری وزنان ودانشجویان و…..رجوع و استناد نمی کنید.وخودتان را بظاهرمدعیان سینه چاکان کارگران و جنبش انقلابی وگذشته کومه له میدانید .واستراتیژی پیروزی را به انتظار رجعت به قرن 17 ورشد نیروهای مولده وسرمایه داری کشورهای صنعتی مثل کشور وایکینگ های دزدان دریائ نمونتآ سوئد را وعده میدهید .ومتاسئفانه نه شما فراکسیونی ها ومدافعانتان نه مدعیان حکاوخانواده های حککاوسازمان زحمت کشانها ،تاکنون با مباحثات انحرافی والترناتیوهای بی پایه عملا نتوانستید.خله وجایگاه کومه له سوسیالیستی واجتماعی که پروسه مبارزات طبقاتی در جامعه که کما کان در جنبشهای کارگری وسایر جنبشهای ضد سرمایه داری بعنوان هم تاکتیک وهم استراتیژیک در جریان است را واقعی ارزیابی کنید .وخودرا تطبیق دهید.چون از این جنس نبوده و نیستید! وامیدوارم .ویقین دارم درپروسه آگاهی وشناخت ومبارزه طبقاتی در جامعه کار ودغده های شما ها ومقدس کردن منافع سازمانی تان را در نفوذ به جامعه مسدود وتنگتر و حاشیه ای تر نمایند..چون پیروزی در گرو مبارزه طبقاتی وخود رهائ طبقه کارگر در جامعه درعدم توهم به سرمایه داری است.نه تئوریهای راه رشد نیروهای مولده وتوهم به جهان صنعتی و فرقه های سازمانی الترناتیواز بالا توسط اپوزیسونهای چپ های حاشیه ای موجود که هنوزدرقرن 17 را متصور وبسر میبرید.و میگویند آب را در آوان نباید کوبید.وتاریخ را نباید واژگونه تحریف کرد. زنده باد سوسیالیسم ! فه تی کلاه قوچی

پائیز 1387