دوست گرامی،کمال ملک
با تشکراز توجهی که به مطلب درج شده در وبلاگ داشتی و با تشکر از اینکه انتقادت را مطرح کردی.
دوست عزیز انتقادت از مطلب بهزاد من را وادار کرد که هم مطلب او و هم انتقاد شما را چند بار بخوانم. فکرمیکنم که بهزادسرش شلوغ باشد که تا به حال چیزی ننوشته. بههر حال تنها چیزیکهدستگیرم شد این بود که با اینکه شما با بیشتر حرفهای بهزاد موافق بودهای ولی پیشنهاد کردهای که با همین که داریم باید بسازیم چون چاره دیگری نداریم (اگر درست متوجه شده باشم).
در مورداینکه میگویی مشکلات زندگی و معیشتی اجازه از این بیشتر را نمیدهد باید بگویم که به نظر من این خودمان هستیم که مقدار وقتی را کهمیخواهیم برای فعالیتهای اجتماعی یا سیاسی بگذاریم،تعیین میکنیم.مثل وقتی که برای مطالعه،دیدن تلویزیون یا مثلا استفاده از اینترنت ویا بودن در فیس بوک در نظر گرفتهایم. اگر کسی بخواهد وقت برای کاری بگذارد واقعا این کار شدنی است. به پیش بردن مراسمی که سالی چندبار ممکن است پیش بیاید آنچنان بار گرانی نیست که کسی نتواند آن را تحمل کند.مساله فقط بر سر قبول کردن این است که کسی تا چه اندازهای حاضر است برای کاری مایه بگذارد یا اینکه اصلا چقدر با بود ونبود آن موافق است. لُپ مطلب بهزاد این است(من و شما هم یکبار سر همین مساله پس از مراسم نوروز بحثی را داشتهایم) که اجرا و به پیش بردن کمی و کیفی چنین برنامههایی در حد واندازه ادعاهایمان نیست.یعنی اینکه با همین تعداد کم میتوان خیلی بهتر و با مایهتر کار کرد. هر کدام از دوستان دور و بر خودمان را که نگاه کنیم ( این نگاه را از خودمان شروع کنیم بهتر جواب میدهد) هر کدام ادعای رهبری دنیایی را در جیب داریم و هیچ خدایی را بنده نیستیم وقتی که داریم برای همدیگر شاخ و شانه سیاسی میکشیم ولی همینکه بحث حرکت جمعی مطرح میشود کم میآوریم. به نظر من دلیلش فقط این میتواند باشد که چون در حرکت جمعی فرد باید قسمتی از خود را فدا کند تا آن خواسته جمعی به بار بنشیند و این فداکاری فرد در مقابل منفعت جمع هنوز جزو فرهنگ و عادات روزمره زندگی ما نشده و متاسفانه تلاشی هم برای تمرین این خصوصیت صورت نمیدهیم،به همین دلیل هم پای کارهای جمعیمان همیشه از جایی باید بلنگد. در طرز رانندگیمان،شیوه رفاقتها و رفت و آمدهایمان،در هنگام کار کردن،تفریح کردن،خرید ،تربیت فرزندان و دهها مورد دیگر همیشه سعی میکنیم که( ما) را در( من) تعریف و خلاصه کنیم .چهار چوبههایی را برای خود تعریف کردهایم و این چهارچوبها شدهاند معیار سنجش دنیای بیرون.
کمال جان من فیلسوف نیستم تا بخواهم بحث فرد و جامعه و روابط متقابل آنها را در برابر هم حلاجی کنم. این بحث را میتوانیم بعدا با هم ادامه دهیم. میخواهم به مطلب بهزاد برگردم. بهزاد ازبلند گوهای ضعیف انتقاد کرده،از این که بیانیه به زبان انگلیسی نبوده گفته،ازنبود متن بیانیه به زبان انگلیسی حرف زده،از این که حدود ٩٠ درصد حاضرین گوش به حرفهای سخنران نمیدهند گلایه کرده،از کمبود نوجوانان و زنان در صف این مراسم گفته و...
دوست عزیز به نظر من و مطمئنا شما ،حرفهای بهزاد درست هستند. فقط میماند اینکههر کدام چه نقشی در بر طرف کردن این اشکالات میتوانیم داشته باشیم.که البته فکرمیکنم که جوهره انتقاد شما هم همین بود. من نکات مثبتی را در روحیه دوستان دور و بر خودمان در چند مدت اخیر دیدهام که به نظر من نتایج مثبتی را در امرپیشبرد کارهای جمعی نشان داده. هر چند لنگان و آرام ولی داریم جلو میرویم و این خودش یک دستاورد خوبی است که حاصل کار جمعی بوده. انتقادی که شما کردید و پیگیری این نوع سوالها در تمام ارکان زندگی دورو برخودمان میتواند فرد گراییها را بیشتر به چالش بکشد و راه را برای دخالتگری تک تک اعضای جامعه کوچک ولی غنی ما در عرصههای مختلف فعالیتهای اجتماعی،فرهنگی و سیاسی ما باز کند.
باز هم ممنون از توجهت. زنده باشی.
داوود
2010/05/27