" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Thursday, 27 May 2010


دوست گرامی،کمال ملک
با تشکراز توجهی که‌ به‌ مطلب درج شده‌ در وبلاگ داشتی و با تشکر از اینکه‌ انتقادت را مطرح کردی.
دوست عزیز انتقادت از مطلب بهزاد من را وادار کرد که‌ هم مطلب او و هم انتقاد شما را چند بار بخوانم. فکرمیکنم که‌ بهزادسرش شلوغ باشد که‌ تا به‌ حال چیزی ننوشته‌. به‌هر حال تنها چیزیکه‌دستگیرم شد این بود که‌ با اینکه‌ شما با بیشتر حرفهای بهزاد موافق بوده‌ای ولی پیشنهاد کرده‌ای که‌ با همین که‌ داریم باید بسازیم چون چاره‌ دیگری نداریم (اگر درست متوجه‌ شده‌ باشم).
در مورداینکه‌ می‌گویی مشکلات زندگی و معیشتی اجازه‌ از این بیشتر را نمی‌دهد باید بگویم که به‌ نظر من این خودمان هستیم که ‌مقدار وقتی را که‌می‌خواهیم برای فعالیتهای اجتماعی یا سیاسی بگذاریم،تعیین می‌کنیم.مثل وقتی که‌ برای مطالعه‌،دیدن تلویزیون یا مثلا استفاده‌ از اینترنت ویا بودن در فیس بوک در نظر گرفته‌ایم. اگر کسی بخواهد وقت برای کاری بگذارد واقعا این کار شدنی است. به‌ پیش بردن مراسمی که‌ سالی چندبار ممکن است پیش بیاید آنچنان بار گرانی نیست که‌ کسی نتواند آن را تحمل کند.مساله‌ فقط بر سر قبول کردن این است که‌ کسی تا چه‌ اندازه‌ای حاضر است برای کاری مایه‌ بگذارد یا اینکه‌ اصلا چقدر با بود ونبود آن موافق است. لُپ مطلب بهزاد این است(من و شما هم یکبار سر همین مساله پس از مراسم نوروز‌ بحثی را داشته‌ایم) که‌ اجرا و به‌ پیش بردن کمی و کیفی چنین برنامه‌هایی در حد واندازه‌ ادعاهایمان نیست.یعنی اینکه‌ با همین تعداد کم میتوان خیلی بهتر و با مایه‌تر کار کرد. هر کدام از دوستان دور و بر خودمان را که‌ نگاه‌ کنیم ( این نگاه‌ را از خودمان شروع کنیم بهتر جواب می‌دهد) هر کدام ادعای رهبری دنیایی را در جیب داریم و هیچ خدایی را بنده‌ نیستیم وقتی که‌ داریم برای همدیگر شاخ و شانه‌ سیاسی می‌کشیم ولی همینکه‌ بحث حرکت جمعی مطرح می‌شود کم می‌آوریم. به‌ نظر من دلیلش فقط این می‌تواند باشد که‌ چون در حرکت جمعی فرد باید قسمتی از خود را فدا کند تا آن خواسته‌ جمعی به‌ بار بنشیند و این فداکاری فرد در مقابل منفعت جمع هنوز جزو فرهنگ و عادات روزمره‌ زندگی ما نشده‌ و متاسفانه‌ تلاشی هم برای تمرین این خصوصیت صورت نمی‌دهیم،به‌ همین دلیل هم پای کارهای جمعی‌مان همیشه‌ از جایی باید بلنگد. در طرز رانندگیمان،شیوه‌ رفاقتها و رفت و آمدهایمان،در هنگام کار کردن،تفریح کردن،خرید ،تربیت فرزندان و دهها مورد دیگر همیشه‌ سعی می‌کنیم که‌( ما) را در( من) تعریف و خلاصه‌ کنیم .چهار چوبه‌‌هایی را برای خود تعریف کرده‌ایم و این چهارچوبها شده‌اند معیار سنجش دنیای بیرون.
کمال جان من فیلسوف نیستم تا بخواهم بحث فرد و جامعه‌ و روابط متقابل آنها را در برابر هم حلاجی کنم. این بحث را میتوانیم بعدا با هم ادامه‌ دهیم. می‌خواهم به‌ مطلب بهزاد برگردم. بهزاد ازبلند گوهای ضعیف انتقاد کرده‌،از این که‌ بیانیه‌ به‌ زبان انگلیسی نبوده‌ گفته‌،ازنبود متن بیانیه‌ به‌ زبان انگلیسی حرف زده‌،از این که‌ حدود ٩٠ درصد حاضرین گوش به‌ حرفهای سخنران نمی‌دهند گلایه‌ کرده‌،از کمبود نوجوانان و زنان در صف این مراسم گفته‌ و...
دوست عزیز به‌ نظر من و مطمئنا شما ،حرفهای بهزاد درست هستند. فقط می‌ماند اینکه‌هر کدام چه‌ نقشی در بر طرف کردن این اشکالات می‌توانیم داشته‌ باشیم.که‌ البته‌ فکرمی‌کنم که‌ جوهره‌ انتقاد شما هم همین بود. من نکات مثبتی را در روحیه‌ دوستان دور و بر خودمان در چند مدت اخیر دیده‌ام که‌ به‌ نظر من نتایج مثبتی را در امرپیشبرد کارهای جمعی نشان داده‌. هر چند لنگان و آرام ولی داریم جلو می‌رویم و این خودش یک دستاورد خوبی است که‌ حاصل کار جمعی بوده‌. انتقادی که‌ شما کردید و پیگیری این نوع سوالها در تمام ارکان زندگی دورو برخودمان می‌تواند  فرد گرایی‌ها را بیشتر به‌ چالش بکشد و راه‌ را برای دخالتگری تک تک اعضای جامعه‌ کوچک ولی غنی ما در عرصه‌‌های مختلف فعالیتهای اجتماعی،فرهنگی و سیاسی ما باز کند.
باز هم ممنون از توجهت. زنده‌ باشی.
داوود
‏ ‏2010‏/05‏/27

Tuesday, 25 May 2010

طرح یک انتقاد


این متن کامل انتقادی است که‌ دوست گرامیمان کمال مطرح کرده‌ بود.این متن را من ازطریق فیس بوک دریافت کردم و چند روزی طول کشید تا توانستم با ایشان تماس گرفته‌ و اجازه‌ درج کامل آن را در وبلاگ بگیرم. انتقاد ایشان در رابطه ‌با درج مطلب بهزاد است که‌ تحت عنوان( گزارش از تجمع اعتراضی در مقابل لانه ی درندگان ) در همین وبلاگ درج شده‌ بود.با تشکر از مطرح کردن این مساله‌ متن کامل آن را در زیرمی‌بینید. تا یکی دوروز دیگرنیز جوابیه‌‌ای بر آن خواهیم داشت حالا از طرف بهزاد یا من.با سپاس
داوود.

Kamal Malak May 18 at 9:22pm
با سلام و درود به عزیزان کاک داود و کاک بهزاد ،
عزیزان ضمن تاکید بر بخش بزرگی از انتقادات شما عزیزان از شیوه برگزاری مراسمات که با شما هم نظر هستم اما چیزی را خواستم خاطر نشان کنم وآن اینکه نیروی مادی که پیش برنده چنین مراسماتی هستند از جای دیگر به استرالیا و سیدنی نمی آیند کسانی هستند دارای تمامی ویژه گی های ما ،از لحاظ زیستن مشکلات روزمره شان مثل ماست وبه دلیل اینکه اکثریت ما دنبال زندگی شخصی مان هستیم طبیعتاً باید مراسمات واعتراضاتمان تا این درجه از لحاظ شیوه برگزاری پائین باشد
در نهایت انتظار میرود عزیزانی که کیفیت برگزاری هر نوع حرکتی برایشان مهم است آستین همت را بالا زده و همدیگر را در این راه یاری دهیم.
دو صد گفته چو نیم کردار نیست
موفق باشید

Thursday, 20 May 2010

شمشیر دو دم پیروزی

شمشیر دو دم پیروزی
در مورد اعتصاب موفقیت‌آمیز مردم کردستان در اعتراض به‌ اعدام پنج زندانی سیاسی نوشته‌‌های زیادی در اینترنت یافت می‌شود. هر کدام حاوی روایتی و دارای هدفی.بیشتر تحلیل پیروزی و بعد هم سعی در منصوب کردن آن به‌ گروه‌ یا حزب مورد علاقه‌ و به‌ تبع آن میوه‌ چینی و استفاده‌ از نتایج آن در راه‌ پیشبرد اهداف درون تشکیلاتی و سعی در مطرح شدن بعضی از به‌ حاشیه‌ رانده‌ شده‌‌ها و به‌ قول خودمان( آش‌به‌‌تاڵ ها). قصد من تحلیل و یا تمجید این حرکت نیست که‌ در جای خود تحلیلگر و تمجیدگر زیاد داریم. همین را میدانم که در سی ساله‌ اخیر حرکتی چنین عظیم ، سیاسی و شجاعانه‌ ‌، حتی به‌ خواب فراخوان‌دهندگانش هم نیامده‌ بود. نکته‌ سنجی،شناخت زمان مناسب، نوع فراخوان وسرعت عمل در پیشبرد آن حاکی از تجربه و شناخت درست این رفقا از موقعیت سیاسی و شرایط زمانی و مکانی کردستان و ایران است و از این بابت باید به‌ این رفقا و دوستان تبریک گفت.‌ هر چند که‌ این کمترین انتظاری است که‌ میتوان از سیاسی‌های استخوان خورد کرده‌ مان داشته‌ باشیم.
من می‌خواهم که‌ این حرکت را از زاویه‌‌ای دیگر نگاه‌ کنم وفقط دلخوش به‌ پیروزی‌اش نباشم.در این حرکت سه‌ فاکتور مهم وجود داشتنند که‌ هرکدام با تمام وجود سعی خود را برای رسیدن به‌ اهدافش کرد.
١ ـــ جمهوری اسلامی : که‌ مطابق با ایئولوژی و موقعیت سیاسی و اجتماعی رو به‌ زوالش در ایران و جهان و بنا بر سیاست سرکوب بی‌وفقه‌ سی ساله‌اش به‌ دنبال قدرت نمایی مجددی برای یافتن جای پایی محکم در مقابله‌ با مخالفین داخلی و خارجی‌اش بود.
٢ ـــ اپوزیسیون چپ انقلابی : که‌ با تمام زخمهایی که‌ از سرکوبهای وحشیانه‌ حکومت بر تن دارد و با تمام خودناباوریهایی که‌ در امر شناخت خود ونیروهایش از خود نشان داده‌ هنوز هم حرف اول را در شرایط بحرانی منطقه‌ای مانند کردستان میتواند بزند.
٣ ـــ مردم کردستان : که‌ سی سال است شکنجه‌ می‌شوند،تحقیرمی‌شوند،تبعید می‌شوند ،جوانانش رابر سر دار می‌بینند،محاصره‌ اقتصادی می‌شوند،به‌ طور سیستماتیک به‌ فقر و فحشا و اعتیاد کشانده ‌می‌شوند،حتی جوانانش را در جنگهای بین اپوزیسیونش در خاک و خون می‌بینند،ولی هنوزهم به‌ فرزندان انقلابیش اعتماد دارد و درست نکته‌ اصلی هم در همین است.
مردم کردستان به‌ واسطه‌ صداقت و جانفشانی‌های فرزندان انقلابیش و اعتمادی که‌ به‌ آنها دارد و با تمام مصائبی که‌ از حاکمیت جمهوری اسلامی بر سرش آمد و با تمام ناامیدی‌های حاصل از‌ تفرقه‌ و چنددستگی نیروهای سیاسی و انقلابی کردستان هنوز هم دارد به‌ فرزندان انقلابی‌اش اعتماد می‌کند. با اولین اطلاعیه‌ و با فرصت کمی که‌ برای تبلیغ و ترویج و کار سیاسی هست ، بلافاصله‌ عکس‌العمل نشان می‌دهند و اعتصاب عمومی را جواب مثبت می‌دهند.این نشان می‌دهد که‌ کردستان وارد بازی‌های سیاسی سبز و اصلاح طلبی نشده‌ و فریب حاکمیت را نخورده‌.این نشان می‌دهد که مردم کردستان برای بهبود وضع خود چشم به‌ آسمان ندارد و فهمیده‌ که‌ باید فقط به‌ خودش متکی باشد. ‌ چه‌ بخواهیم نخواهیم وضعیت کردستان با تمام ایران فرق دارد این هیچ ربطی به‌ ناسیونالیسم و دیگر ایسم‌های متداول ندارد. تحلیل ما و صرف انرژی ما برای انجام کار سیاسی در تمامی نقاط ایران یکسان نیست و کردستان با داشتن پتانسیل بزرگی از روحیه‌ و باورهای ضد حکومتی و نیز به‌ واسطه‌ سالها کار سیاسی و تشکیلاتی درست ، برای جمهوری اسلامی تبدیل شده‌ به‌ سنگری غیر قابل نفوذ و این نکته‌ قوت ما و نقطه‌ جهش ما برای هر گونه‌ سازماندهی و کار سیاسی بر علیه‌ رژیم می‌تواند باشد. کردستان بدون حضور فیزیکی نیروهای نظامی اپوزیسیون و فقط با یک فراخوان مشترک از چند سازمان سیاسی، آنچنان پوزه‌ رژیم را به‌ خاک مالیده‌ که‌ حکومت برای مدتهای زیادی گیج و منگ خواهد ماند. این کار کوچکی نیست. این یعنی نفوذ توده‌ای. یعنی چیزی که‌ رژیم با تمام توپ و تانک و سرمایه‌ و قدرتش نمی‌تواندآن‌را حتی در شهری زیر حاکمیت خودش به‌ طور صد در صد اجرا کند. این یعنی خواب و رویای شیرین هر جنبش مردمی و انقلابی.
حال برای حرکت بعدی چه‌ بایدکرد.؟ طبیعی است که‌ اوضاع سیاسی منطقه‌ پس از این اعتصاب موفقیت آمیز دستخوش تغییراتی جدی خواهد شد. حاکمیت پس از بیرون آمدن از زیر این ضربه‌ گیج کننده وحشی‌تر به‌ میدان خواهد آمد و شمشیرش را برای ریختن خون مخالفان تیزتر خواهد نمود.این فشار در اشکال گوناگون خود طبق روال سی سال اخیر در کردستان شدیدتر،جدی‌تر و وحشیانه‌‌تر خواهد بود. مردم کردستان که‌ توانستند با این حرکت ضربه‌ای به‌ رژیم زده و دوباره‌ باور به‌ حرکت جمعی و زبونی حاکمیت را در مقابله‌ با حرکتی جمعی را دریافته‌اند ،توقعشان از خودشان و تواناییهایشان بالاتر رفته‌ وبیشتر از همیشه‌ آماده‌ هر گونه‌ تحریک پذیری بوده‌ و می‌توانند‌‌ تحت تاثیر شعارهای گوناگون قرار بگیرند.بخصوص که‌ با توجه‌ به ریشه‌‌های قوی ناسیونالیسم کرد ،خالی کردن عرصه‌ مبارزات سیاسی در کردستان کمکی خواهد بود به‌ رشد سریع جریانات ملی‌گرایی که‌ لقمه‌ای ‌ را جلو خود خواهند داشت که‌ با زحمات سالها رفقای کمونیست ‌‌ آماده‌شده‌. در میان صفوف اپوزیسیون یا در حقیقت آن احزاب و جریاناتی که‌ دعوت به‌ فراخوان داده‌ و پی‌گیرآن بوده‌ وآن را با موفقیت به‌ انجام رساندند نیز سطح توقع در میان توده‌ هوادار و اعضای فعال آنها بالاتر رفته‌ و با توجه‌ به‌ این موفقیت و نتایج غیر قابل انکار آن در امر پیشبرد مبارزه‌ بر علیه‌ رژیم ،توقعشان از احزاب و سازمانهایی که‌ برایشان فعالیت می‌کنند بالاتر رفته‌ و میتوانند خواستار همکاری بیشتر اپوزیسیون در ادامه‌ حرکات و فعالیتهای ضد حکومتی شوند. در نهایت این موفقیت نه‌ تنها باری را از روی شانه‌‌های هیچ کمونیستی برنمی‌دارد بلکه‌ بر عکس فشار دو چندانی را برشانه‌‌های رفقای مسول و آگاه‌ ما می‌گذارد.
رفقا و دوستان ، سوالیکه‌ الآن مطرح شده‌ این است . آیا ما اینقدر قوی هستیم ولی از این قدرتمان استفاده‌ نمی‌کنیم؟ آیا واقعا کردستان تا این حد آماده‌ مبارزه‌ با حکومت است و ما با وجود دیدن این ، انرژی خودمان را صرف مبارزه‌ با خودمان می‌کنیم نه‌ با رژیم؟ آیا رژیم اینقدر در مقابل مبارزه‌ای جمعی و سازمان یافته‌ ضعیف است ولی ما توانمان را در اینترنت و دنیای مجازی به‌ رخ همدیگر می‌کشیم؟ به‌ نظر من این شمشیر دو لبه‌ای است که‌ پیروزی در اعتصاب موفقیت‌آمیز مردم کردستان ، به‌ دست ما داده‌ شده‌. اگرنتوانیم آن را درست به‌ کار ببریم تیغه‌ تیزی داردکه‌ میتواندخودمان را هدف قرار دهد. اگر این سوالها را یکی از همان مغازه‌دارهایی که‌ مغازه‌اش را در ٢٣ اردیبهشت بست ویا آن راننده‌ تاکسی‌ای که‌ منبع درآمدش را برای پیوستن به‌ صف اعتصاب در منزل نگه‌ داشت از شما بپرسد، چه‌ جوابی خواهند گرفت؟ به‌ نظر من دادن جواب درست فقط در ظرفیت کومه‌له‌ای‌ است که‌ برای ظرفیتهای انقلابی کردستان حسابی جدای از هر نوع ناسیونالیسمی باز کرده‌.
داوود
Thursday, May 20, 2010

Tuesday, 18 May 2010

ادامه ی گزارش از تجمع اعتراضی در مقابل لانه ی درندگان*-2
با پوزش از بازدید کنندگان عزیز این بخش از گزارش از قلم افتاده بود حال آنرا دوباره می نویسم وقتیکه متن قطعنامه ی پایانی توسط یکی از رفقای حزب کمونیست ایران )کومه له) برای شرکت کنندگان خوانده شد همین رفیق پشنهادرفتن به کانبرا وبرپایی تجمع اعتراضی در جلو سفارت ج.ا را مطرح نمود که باعث شگفتی من شد زیرا یکی از شعار های اصلی ح.ک.ا که اتفاقا تراکت هایش در در گوشه وکنار تجمع به چشم میخورد شعار مرگ بر جمهوری اسلامی است و این بدان معنی است که حکومت مورد نظرقابل قبول نیست وبه رسمیت شناخته نمیشود واین حکم شامل تمامی ارگان های متعلق به آن حاکمیت از جمله سفارت که سمبل تمام عیارش است میگردد
با این توضیخ کوتاه رفتن به کانبرا وتجمع در برابر سفارت ج.ا در تناقض کامل با شعار سرنگونی قرار میگیردو بیانگر اختلاف بین حرف وعمل میباشد از یکسو حاکمیت را به رسمیت نمی شناسی ودیگر سو از مردم دعوت میکنید برای اعتراض به رفتار غیر انسانی ج.ا به جلو سفارت بروند واین یعنی توهم به رژیم شاید با دیدن معترضین وبرای حفظ ظاهر وخاک پاشیدن در چشم مردم به خواسته های معترضین پاسخ داده باشد واین درخواست از یک حاکمیت متعارف ومحافظه کار تاحدودی قابل قبول است اما از یک جاکمیت نامتعارف ومرتجع وگوش به فرمان سرمایه مثل ج.ا بسیار ذهنی وایده الیستی خواهد بود فکر میکنم تاریخ سی سال گذشته این را به خوبی اثبات نموده است برای نمونه یک مورد هم یافت نمیشود که سفارت ج. ا در برابر معترضین عقب نشینی نموده و به خواست آنها تمکین کند
* این جمله نقل به معنی از لنین میباشد که پارلمان های بورژوایی را محل اجتماع درندگان توصیف میکند
امید که رفقای ح .ک.ا موضع خود را در این باره روشن نمایند
با مهر بسیار : بهزاد
ادامه ی گزارش
از ساعت 5/3 به بعد کم کم سازمانها وگروهای استرالیا ی و ایرانی که خواهان شرکت در تجمع اعتراضی بودند در پیاده رو کم عرض جلو پارلمان شروع به نصب پلاکارت ها وتراکت ها مربوطه که بیانگر موضع آنها بود نموده همچنین اعلامیه هایشان را در میان عابرین وشرکت گنندگان توزیع میکردندچمعیت شرکت کننده در حدود 50 نفری میشد البته لازم است اضافه کنم که افراد محافظه کار وقتیکه هوا رو به تاریکی میرفت به تجمع پیوستند بهر حال تجمع با سخرانی یکی از اعضای کمیته موقت آغاز شدواهداف حرکت را توضیح داد آ نگاه نمایندگان حزب سبزها ومبارزین سوسیالیست واتحادیه معلمان نیو ساوت ولز ( که انن یکی در زمانیکه تجمع پایان یافته بود به مجل رسید واز طرف سخنگوی کمیته موقت از شرکت کنندگان در خواست گردید که جمع شده وبه سخنان او هم گوش کنند وهمگی ضمن محکوم کردن اعدام زندانیان سیاسی توسط رژیم ج.ا خواهان توقف حکم اعدام وآزادی کلیه زندانیان سیاسی مراتب احساس همدردی با خانواده های مقتولین را اعلام مودند وتجمع با خواندن قطعنامه به پایان رسید
حال بپردازم به بررسی نقاط قوت وضعف این تجمع اعتراضی به گفته رفیق جلال که منم با او هم رای هستم تنها نقطه قوت این تجمع که برای اولین بار در سیدنی اتفاق میافتاد وبانی آن انتخاب آگاهانه مبارزه ومرگ از سوی ماهی سیاه سیروان فرزاد کمانگر بود گرد همایی تمامی گروه ها واحزاب اپوزیسیون رژیم جهل وسرمایه ج.ا اعم از راست وچپ در یک محل به دور از تنگ نظری های کودکانه وتحمل یکدیگر که حرکت بسیار مثبتی است وامید که در تجمعات آتی هم ادامه یابدواما نقاط ضعف این تجمع هر چند تلاش برگزارکنندگان قابل تقدیر است ولی محل تجمع بسیار نا مناسب بود زیرا پیاده رو جلو پارلمان کم عرض بودوشرکت کنندگان مرتب میباستی به عابرین راه بدهند که عبور کنند به نظرم اکر بخش شمالی هاید پارک که 50 متر از پارلملن دور است خیلی مناسب تر بود وفضای بیشتری در اختیار شرکت کنندگان بود . نمایندگان پارلملن با دو دقیقه راه رفتن به تجمع میرسیدند
نقطه ضعف دیگر که بسیار اساسی بود زمان تعین شده برای شروع تجمع بود ساعت 4 بعداز ظهر در این فصل یعنی بعد از یک ساعت هوا کاملا تاریک میشود . تعداد خیلی کم از مردم شهر در اطراف تجمع تردد خواهند کرد وهمگی هم شتاب دارند که پیش از شروع ترافیک از محل دور شوند در حالیکه بهترین زمان برای برگزاری این گونه تجمع ها بین ساعت 12 الی 2 بعداز ظهر میباشد به دلیل اینکه مخاطب اصلی ما مردم شهر سیدنی مباشد ودر این وقت عده ای کثیری از مردم در هاید پارک حضور دارند واین توهم محض است اگر به حمایت لفظی وحتی مکاتبه ای پارلمانتاریست های دلخوش کنیم که هیچ قدرت اجرایی ندارند ودر نتیجه هیچگونه فشاری نمیتوانند بر جمهوری اسلامی وارد کنند و همانطور که همگی اطلاع دارند سالهاست که این نوع حمایت پارلمانتاریسها وجود داشته اما بازدهی نداشته ودر نتیجه در تاس توهم لغزیدن است
زیرا نمایندگان احزاب کارگر ومحافظه کارکه قدرت را بین خود تقسیم نموده اند وهر چند گاهی بنا به مقتضیات ومنافع سرمایه با همدیگر جا به جا میشوند هچگاه از چنین تجمعاتی پشتیبانی نمی کنند وهرگز اماده نیستند که منافع اقتصادی کلانی را که با رژیم ایران دارند از دست بدهند اگر رژیم 5 نفر که سهل است روزی 500 نفر را اعدام کند در این رابطه تنها به مورد کوچک از این منافع عظیم استرالیا اشاره میکنم وآنهم فروش سالانه ی 500 میلیون تن گندم به ج. ا میباشد
در رابطه با شعار ها و پلاکارت ها و تراکتها واعلامیه ها : نمی خواهم به لقمان ادب بیاموزم اما باید این اصل بدیهی را بپذیریم که زبان کلید اصلی ورد به هر جامعه ای است بنابراین ما که در جامعه ای استرالیا زندگی میکنیم و همگی به زبان انگلیسی تکلم میکنند این مردمان مخاطبین ما هستند وما میخواهیم آنان را از اعتراض خود اگاه نموده وهمراه کنیم پس بدون هیچ عذر وبهانه ای باید همگی به زبان انگلیسی باشد
در این گونه تجمعات صوت بسیار اهمیت دارد ووسیله صوتی باید کار ا باشد متاسفانه در این تجمع بلندگوی مورد استفاده بسیار ضعیف بود وصدایی سخرانان به سختی شنیده می شد و گاهی هم نامفهوم بود توصیه ی ما به برگزارکنندگان این است که در فکر تهیه کردن بلند گو های بهتر وبیشتری باشند ) حداقل دو بلندگو ضروری است )در ارتباط با قطعنامه ی پایانی همانطور که در بالا اشاره نمودم باید به زبان انگلیسی باشد و در اواسط تجمع در میلن شرکت کنندگان توزیع گردد وزمانیکه برای تایید به اطلاع عموم میرسد تجمع کنندگان با بلند کردن مشت های گره کرده حمایت خودرا از ان اعلام کنند وقاعدتا باید به زبان انگلیسی به سمع مردم برسد.
در اینجا روی سخنم با شرکت کنندگان در تجمعات وار جمله روز 13 ماه می 2010 است واین یک انتقاد جدی از شرکت کنندگان است که در زمانیکه سخنرانی اجرا میشود شروع به در گوشی صحبت کردن و گاها با صدایی بلند حرف زدن میکنند وتقریبا 90% این حرکت نا شایست را انجام میدهند این بی توجهی هم از نظر جامعه شناسی وهم از لحاظ روانشناسی کار نا پسندی می باشد و توهین مستقیم به سخنرانان وبرگزارکنندگان و کسانی که تمایل دارند به سخنرانی گوش کنند میباشد واین بسیار بعید است که ما همگی ادعای علامه بودن داریم و خود را آگاه می پنداریم وبا کمال میل وبدون هیچ فشاری در اعتراض به جهل ونادانی تجمع میکنیم و ازهمه مهمتر به آزادی بدون قید وشرط عقیده وبیان پای بندیم پس باید بپذیریم که گوش دادن ابتدایی ترین پیش شرط این خواسته می باشد و فکر میکنم که همگی این ضرب الامثل را میداند که مستمع صاحب سخن را به شوق میاورد

هر جند تعدادانگشت شماری نوجوان زنان فعال در این تجمع حضور داشتند اما باید تلاش کنیم انین تعداد در اینده افزونی یابد
یادو نام فرزاد کمانگر -شیرین علم هولی- علی حیدریان-مهدی اسلامیان وفرهاد وکیلی گرامی باد

با مهر بسیار : بهزاد

Wednesday, 12 May 2010

اعلام پشتیبانی از حرکت اعتراضی روز پنجشنبه 010/05/13 (89/02/23)
در واکنش به خواست مردم آزادخواه کردستان برای اعتراض عمومی به اعدام انسان های آزاده ای که سالها در زندان نگهداشته بودند بدون آنکه بتوانند آنها را به اتهام های واهی وبی اساس محکوم کنند و چون حربه آنها کار ساز نبود آ نها را به چوبه های دار سپردند تا با ایجاد رعب و وحشت آنسان های آزاده را به تمکین وکرنش وادارند زهی خیال باطل
وبلاگ زندگی انسان اندیشه اوست ضمن محکوم کردن اعدام شیرین علم هولی- فرزاد کمانگر- اسلامیون- حیدریان و وکیلی واعلام پشتیبانی از این جرکت مردمی در آکسیون اعتراضی در شهر سیدنی شرکت خواهد نمود
گرامی باد یاد ونام: شیرین علم هولی- فرزادکمانگر- اسلامیون- حیدریان و وکیلی

Sunday, 9 May 2010

برای رفیق عزیزم جلال


برای رفیق گرامی جلال،
خوشحالم که‌نوشته‌ات را اینجا دیدم. به‌ نکات جالبی اشاره‌ کرده‌بودی.نکاتی که‌ اگربخواهیم آنها را موشکافی کنیم احتیاج به‌ نوشتن کتاب خواهیم داشت. در خور فهمم ازمسائل و در توان نوشتنم من هم توضیحات کوتاهی دارم.
اول از هر چیز خود مراسم اول ماه‌ مه‌ است  که‌ تبدیل به‌ نمایشی سالانه ‌شده‌ با پوششی سرخ و اندرونی زرد. نمی‌دانم به‌ باقی مانده‌ جسد مثلا زنبوری را که‌ درتارهای عنکبوت‌  به‌ دام افتاده‌  تا به‌ حال دست زده‌ای؟ وقتی آن را میبینی آنچنان واقعی به‌ نظر میرسد که‌میترسی به‌ آن دست بزنی نکند که‌ شاید مثلا آن زنبور هنوززنده‌ باشد.کمی که‌ جرأت کنی و آن را لمس کنی میبینی که‌با یک تماس ساده‌ پودر شده‌ و به‌ زمین میریزند. این شده‌ حکایت ما چپ‌ها و مراسم‌هایمان. صف‌ها با پرچمهای سرخ آراسته‌،سرها رو به‌ بالا،رگ‌های گردن از عصبانیت بر علیه‌ ظلم و ستم سرمایه‌داری ورقلمبیده‌، سرها هنوز آکنده‌ از سودای انقلاب و سرنگونی و دستها هنوز درحسرت تفنگی وماشه‌ای و سیبلی به‌ وسعت دنیای سرمایه‌داری ولی...
ولی بر خلاف اینهمه‌ اتحاد دنیای سرمایه‌  با همدیگر برای سرکوب مبارزات مخالفانش ،ما شده‌ایم مظهر اختلاف و پراکندگی. هنوز به‌ قدرت نرسیده‌ در همان صفوف ‌ احزاب و سازمانهایمان که‌ روز به‌ روز بیشتر تحلیل میرود،سرکوب مخالفان فکریمان را نهادینه‌ کرده‌ایم و به‌ جای پیوستگی با خود و با دنیای بیرون ، درست کردن محفل و فرقه‌ را رواج داده‌ایم. طاقت شنیدن هیچ انتقادی را نداریم در حالیکه‌ بحث انتقاد و انتقاد از خود یکی از اصول پایه‌ای سبک کار کمونیستی است. مطالعه‌ و خواندن را که‌ از دستور زندگیمان خارج کرده‌ایم ( آخر همگی خودمان را علامه‌ دهر و لنین کشف نشده‌ای میدانیم) ولی به‌ همه‌ توصیه‌ خواندن آثار حزب موردعلاقه‌مان را میکنیم . سعی میکنیم که‌ در هیچ مراسم یا حرکاتی که‌ از طرف دیگران پیشنهاد شده‌ شرکت نکنیم حتی اگر قرار باشد کسی ازمرگی رهایی یابد چون ممکن است موجب تقویت جریان دیگری شود. همه‌ سازمانها و احزاب دیگربدون استثنا چون ازما نیستند پس مشکوک و یک دشمن بالقوه‌ هستند . روزبه‌ روزداریم پیرتر میشویم بدون اینکه‌ جوانی را به‌ دنبال خودمان کشانده‌ باشیم . مطمئن باش ما اگر به‌ سن و سال آن سرودخوانهای سالخورده‌ مراسم اول ماه‌مه‌ برسیم دیگرحتی یک همصدا برای خواندن سود هم نخواهیم داشت و باید ازمثلا پلیس‌هایی که‌ به‌ قصد سرکوبمان محاصره‌مان کرده‌اند  خواهش کنیم که با‌ دوربین عکاسیمان  از صف یک نفره‌مان عکسی برای چاپ در سایتی بگیرد که‌ فقط خودمان نگاهش میکنیم.
من  به‌ این اعتقاد دارم که‌ آن کسی که‌ دارد فریاد اعتراضی را بر علیه‌ نظام ظالمانه‌  و درنده‌ خوی سرمایه‌داری بر‌می‌آورد انسان شرافتمندی است ولی شرافتمندی به‌ تنهایی هیچ پیروزیی را در نقطه‌ دنیا انجام نداده‌. ما احتیاج داریم که از‌ نقد کردن و نقد شدن نترسیم،مبارزه‌ کردن با دنیای سرمایه‌داری را در لابلای زندگی روزمره‌مان و در تمام تودرتوی لحظاتمان دخیل کنیم ،بخوانیم، فریاد بزنیم،اعتراض کنیم،دورهم جمع شویم تا قویتر شویم،درک کنیم که‌ در پیرامون ما انسانهایی دارند زجر میکشند ،کارگرانی استثمار میشوند،کودکانی به‌ فقر و بیسوادی محکوم‌ میشوند ،تن‌هایی در زندانها شکنجه‌ میشوند، سرهایی برچوبه‌ دار میروند و زنانی به‌ فحشا و تن فروشی کشیده‌ میشوند که‌ سرمایه‌ داری فرقی بین آنها از لحاظ زبان و ملیت و فرهنگ و رنگ پوست نمیگذارد ما به‌ اصطلاح کمونیستها هم بدون توجه‌ به‌ این فرقها باید کمونیست باشیم. مبارزه‌ با حاکمیت‌ها را خیلی‌ها مدعی علمدار بودنش هستند ولی مبارزه‌ با سرمایه‌داری با تمام خصوصیات و اشکال متفاوتش را فقط کمونیست‌ها هستند که‌میتوانند و باید به‌ انجام برسانند.آیا به‌ نظر شما ما مدعیان چپ و کمونیست توانسته‌ایم در این صف بندی اصلا جایی برای خود  دست و پا کنیم؟ دلیل  افت کمی وکیفی روز به‌ روز ما را نباید فقط به‌ گردن شکست شوروی و عقب نشینی چپ به‌ عنوان نتیجه‌ محتوم آن(همانطور که‌ در چند سال اخیر ورد زبان همه‌ شده‌) نهاد.نقش خودمان بسیارمهمتراست.  یادمان نرود که‌مائوئیستها در اوج قدرت سرمایه‌داری جهانی و پس از فروپاشی حاکمیت شوروی بود که‌ در نپال توانستند حاکمیتی را سرنگون سازند.
متاسفانه‌ برای ماحزب بازی و محفل بازی جای همه‌ چیز  را گرفته‌. فراموش کرده‌ایم که‌ حزب قرار است که‌ وسیله‌ باشد نه‌ هدف. وسیله‌ای برای تشکیل صفوفی متحد از همفکران و کمونیستهایی که‌ ضرورت سرنگونی سرمایه‌داری را با گوشت و پوست و استخوان درک کرده‌ و برای آن از این تشکل و امکانات حداکثر استفاده‌ را ببرند و نیزبرای ایجاد و رهبری اعتراضات و مبارزات کارگری، ولی در حال حاضر چسبیدن به‌ پست و مقامهای حزبی و تصفیه‌ مخالفان داخلی وتشکیل محافل گوناگون در لابلای صفوف مختلف حزب جای خود را به‌ همه‌ چیزداده‌ و به‌ هر حرکتی و حضوری و اعتراضی، صورتی نمایشی وتکراری داده‌ تا بلکه‌ در تقویت جناحی و تضعیف طرف دیگری به‌ کار رود.
دوست گرامی ، تا در بر این پاشنه‌ بگردد وضع ما از این که‌ هست بدتر خواهد شد.
زنده باشی . داوود

Sunday, 2 May 2010

اول ماه‌ مه‌ و ما

من و بهزاد توانستیم خودمان را به‌ مراسم اول ماه‌ مه‌ در هاید پارک سیدنی برسانیم.به‌ محض ورود اول چیزی که‌ خودنمایی می‌کرد پرچمهای سرخی بود که‌ در جای جای پارک خودنمایی میکرد. آنهایی هم که‌ پرچم نداشتند تکه‌ لباسی یا حتی کلاهی سرخ را به‌ تن داشتند.کافی بود که‌ به‌ پارک قدم بگذاری تا با بمباران اطلاعاتی سازمانها و گروههای مختلف روبرو بشوی. به‌ هر زور تپانی که‌ بود هر کسی می‌خواست که‌ اعلامیه‌‌اش را با اصرار و خواهش و تمنا هم که‌ شده‌ به‌ دستت برساند برای خیلی‌ها فرقی هم نمی‌کرد اگر آنرا همانجا دورمی‌انداختی انگار فقط وظیفه‌ تشکیلاتی و حزبی آنها این بود که‌ آن اعلامیه‌‌ها را از سر خود باز کنند. خانمی از فکرمی‌کنم که‌ حزب کمونیست استرالیا بود که‌ حداقل بیست بار فقط به‌ من و بهزاد  نشریه‌ تعلرف کرد. بارهای آخر دیگر نشریه‌‌اش را از دور نشانش می‌دادیم تا جلو نیاید. فکر نمی‌کنم اگر از آنها در مورد محتویات آن می‌پرسیدی خودشان هم می‌دانستند که‌ چه‌ در آنها نوشته‌ شده‌. در پای پلاکارد ایستادن وعکسهای مختلف اززاویه‌‌های مختلف گرفتن هم خود انگار حدیث اول و آخر به‌ مراسم آمدن بود برای خیلی‌ها و سبقت از هم گرفتن برای در جلو صف ایستادن و البته‌ که‌ مسابقه‌ پس از مراسم برای ارسال گزارش و عکس قبل از همه‌ برای سایت‌ها هم که‌ خود داستانی جدا دارد. امسال همه‌ خوشبین بودند که‌ چون تقریبا برای اولین بارمراسم اول‌ ماه‌ مه‌  در روز خودش برگزار می‌شود پس آنهایی که‌ سالهای پیش غرولندی از این بابت داشتند امسال حتما خواهند بود و تعداد بیشمارتر از سالهای پیش خواهد بود ولی انگار امسال اول ماه‌ مه‌ با تعداد کمتری برگزار شد.صدای بلندگوهاو طنین شعارهاهمه‌ جا را فراگرفته‌ بود ولی افسوس که‌ صدا فقط صدای سندیکالیستها و اتحادیه‌‌ایها بود که‌ فضا را پر کرده‌ بود دریغ از یک شعار یا بلند‌ گو از حزب وسازمانی رادیکال. از ایرانی‌ها سازمان چریکهای فدایی خلق با میزکتاب کوچکشان( که‌ در هر مراسمی بیشتر آب می‌رود) وکومه‌‌له‌(حزب کمونیست ایران) بیشتر خود نمایی می‌کردند.هر چند که‌ از اعضای حوزه‌ حکا در استرالیا فقط یک نفر شرکت داشت و بقیه‌ از دوستداران کومه‌‌له‌ بودند که‌ در هر مراسمی بدون وابستگی تشکیلاتی بار آن مراسم را بر دوش دارند،ولی باز هم همان رخوت همیشگی ،بدون هیچ بلندگو و شعاری فقط به‌ یک پلاکارد بسنده‌ کرده‌ بودند.این مراسم جا داشت اگر حتی از قبل تقاضای چند دقیقه‌ فرصت برای سخنرانی می‌شد، با توجه‌ به‌ فضای سرکوب و خفقانی که‌ روز به‌ روزعرصه‌ را بر کارگران ایرانی تنگتر می‌کند.باز پدر یکی از سخنرانان بیامرزد! که‌ یادی از منصور اسانلو کرد وگر نه‌ جنبش کمونیستی ایران و فعالین قد و نیمقدش که‌ هر کدام ادعای رهبری دنیایی را دارند نتوانستند که‌ در این مراسم اول ماه‌ مه که‌ رادیکالترین مراسم سال است حتی شرکت کنند چه‌ برسد به‌ دفاع از حقوق قهرمانانی چون منصور اسانلو یا محمود صالحی و فرزاد کمانگر.چهار یا پنج نفر ایرانی دیگر هم بودند که‌ با پرچم شیر و خورشید و سازمان مجاهدین داشتند در بین جمعیت خودشان را جا می‌زدند.هر چند هیچ نشانی از اول ماه‌ مه‌ را با خود نداشتند و گویا اتحادی از سلطنت طلب‌ها و مجاهدین بودند و حتی یکی از آنها چنان در کلاه‌ و کاپشن خودش را پوشانده‌ بود که‌ گویی  در مراسم اول ماه‌ مه‌ در ایران شرکت کرده‌ ولی آخرش ما نفهمیدیم رابطه‌ مسلمانهای مجاهد که‌ کپیه‌ به‌ قدرت نرسیده‌ جمهوری اسلامی هستند با حقوق کارگران چیست.مجاهدینی که‌ اقتصاد به‌ زبان ساده‌ م.عسکری زاده‌ را سالها پیش برای خوش‌آیندجمهوری اسلامی نفی کردندو در هنگام سرکوب جنبش کردستان و سایر کمونیستها و کارگران حتی یک خط بر علیه‌ جمهوری اسلامی نوشته‌ ندارند اینجا چکار می‌کردند ، ما هم نفهمیدیم. اگرکسی فهمید لطفا به‌ ما هم بگوید.   حیف که‌ صدایی نبود تا به‌ سخنرانان بگوید ،بابا مرد حسابی این چاوز و مورالس و فیدلی که‌ دارید با افتخار از آنها اسم می‌برید همانهایی هستند که‌ با پشتیبانی از رژیم جمهوری اسلامی دارند به‌ طور ضمنی سرکوب کارگران در ایران را مشروعیت می‌بخشند و اینکه‌ هر کس مرگ که‌بر آمریکا گفت که‌ انقلابی نیست و هزاران حرف دیگر.بالاخره‌ مراسم هم در نهایت صحت و سلامت! و بدون هیچ تلفاتی! با سر دادن شعارهایی که‌ هیچ دخلی به‌ کارگران استرالیا نداشت و بیشتر در اعتراض به‌ حضور نظامی آمریکا در افغانستان و عراق بود و در گوشه‌ و کنار صحبت‌هایی از دالایی لاما وحمایت از جنبشهای کوچک و بزرگ بود،به‌ پایان رسید و پلاکاردها و اعلامیه‌‌ها هم برای سال آینده‌به‌ پستوها رفتند ( چون قرار نیست که‌ چیزی به‌ آنها اضافه‌ شود تا سالهای بعد، عین چندین سال گذشته‌) تا سال دیگر با تعداد و حوصله‌ کمتری باز هم این مراسم برگزار شود.در هر صورت با تشکر از همگی و با امید به‌ پیروزی طبقه‌ کارگر، اول ماه‌ مه‌ را به‌ همه‌ رفقا ودوستان تبریک می‌گویم. ‌