" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Sunday, 29 November 2009

زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی

اثر بهمن جوادی
بخش پنجم
بر اساس این تحلیل مارکس وانگلس تصور ایجاد جزیره یا جزایر سوسیالیستی را در اقیانوس سر مایه داری درست همانقدر بی پایه میدانند که تصور ایجاد کارخانه های سوسیالیستی در انگلستان را که از طرف سوسیالیست های تخیلی مطرح میشود.. اگر میشدآنجا موسسات سوسیالیستی ایجاد کرد در این دوره ویا ارتباطاتی که دنیای سرماه داری به هم دارد ایجاد این یا آن جزیره ی سوسیالیستی هم در سطح دنیا ممکن خواهد بود . به همین دلیل است که انگلس در کتاب اصول کمونیسم صریح وروشن به این سوال که آیا انقلاب پرولتری میتواند در یک کشور نهایتأ پیروز شود پاسخ قطعی مختصر و مفید میدهد که نه این یک انقلاب جهانی است و پیروزی اش هم یک امر جهانی است. یا وقتی که لنین در 1918 میگوید پیروزی قطعی سوسیالیسم در یک کشور غیر ممکن است با بوخارین و پرابراژنسکی در الفبای کمونیسم میگوید که انقلاب کمونیستی فقط به عنوان انقلاب جهانی پیروز میشود چنین نگرشی بر اساس تحلیل مارکس و خود لنین از سرمایه داری به مثابه ی یک سیستم جهانی واز مبارزه طبقه ی کارگر به مثابه ی یک مبارزه انتر ناسیونا لیستی قرار دارد. خاصیت انترناسیونالیستی حزب بلشویک در مقطعی که مورد نظر است بر اساس همین دیدگاه است که امر پیروزی را یک امر جهانی میداند مبارزه ی طبقه کارگر را یک مبارزه ی جهانی میداند. خودش را یک گردان واقعی از این ارتش میداند پیروزی این ارتش هم برایش یک مفهوم مشخصی دارد و در پیروزی یک جزیره ی کوچک فتح سنگری را می بیند در خدمت پیشبرد مبارزه وپیروزی نهاییی. ولی این تصور را نداردکه این پیروزی امر تفکیک پذیری است.علاوه بر ا ین همانطور که گفتم لنین در جزوه ای در باره ی ما لیات جنسی مینویسد که – رشد نا موزون سرمایه داری در عصر امپریالیسم امکان پیروزی انقلاب پرولتری را در اولین مراحل خود در کشور های مختلف فراهم میاورد. اما همین شرایط متنوع وعدم تطابق رشد اقتصادی وسیاسی در کشور های مختلف شرایطی را بوجود میاورد که پیروزی نهایی سوسیالیسم را به نتیجه ی همکاری انقلابی پرولتاریا در همه ی کشور ها موکول میکند . همانطور که گفتم در ادامه بحث است که لنین اشاره میکند که سیر خود ویزه ی تاریخ دو جز مجزای سوسیالیسم را در 1918 در آلمان و روسیه ایجاد کرده است.

Tuesday, 17 November 2009

دفاعیات فرزاد کمانگر
نثر فرزاد در نامه های پیشین بی آنکه ویژگی های پاک نثر را از دست بدهد بر خواستن انسان در برابر ظلمت وتیرگی است
.
نثر فرزاد زندگی نامه ی اجتماع تیره گون ماست در جهان نثر .
من بر این باورم که نامه ای اخیر این انسان آ زاده ومسول در مقابل جامعه وهم نوعانش که در سوگ احسان فتاحیان به نگارش در آورده است در حقیقت امر دادخواست او بر علیه بربریت وتوحش حاکم بر زندگی وجان جامعه ای ایران می باشد وبه همین دلیل گویا من معتقدم که دفاعیات اوست در برابر بی دادگاه خفاشان خون آشامی که از سو سو روشنایی کرم شب تاب هم در هراسند چه برسد به انسان های آزاده وروشنگر وعدالت خواهی نظیر فرزاد وفرزادهای نوعی.
فرزاد کمانگر میداند وآگاه است که راه سخت ودشواری را برگزیده است وبرای رسیدن به مقصد شاید هم لازم باشد که دست از جان باید شست و او مطلب را در جهان نثر بدین گونه بیان میکند
( مرگ ستاره نوید بخش طلوع خورشید است وتعبیر خواب چوبه داری که هر شب در سرزمین مان خواب مرگ می بیند )
فرزاد مبارز وآزاده آنگاه که از خبر اعدام احسان فتاحیان مطلع میگردد بیش از گذشته و مسلم تر از پیش به این حقیقت پی می برد که سرنوشتی جدا از سرنوشت احسان نخواهد داشت واین واقعیت را در جهان نثرش اینگونه برصحفه ی کاغذ مینگارد .
{فقط رفیق بگو... بگو می خواهم بشنوم چه بر زبانت چرخید آنگاه که صدای پا ودرد به هم آمیخت ؟ می خواهم یاد بگیرم کدام شعر کدام سرود کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانویم نلرزد بگو میخواهم بدانم که دلم نلرزد آنگاه که به پشت سر می نگرم .
سفرت به خیر رفیق
}
شاید عده ای از نوستان بر من خورده بگیرند که چرا چنین صاف وپوست کنده سخن میگویم در جواب فقط اشاره میکنم که واقعیت تلخ است وپذیرفتن آن ناگوار.
با مهر بسیار بهزاد
نامه‌ ی فرزاد کمانگر در سوگ احسان فتاحیان

هر شب ستاره‌یی به زمین می‌کشند
و این آسمان غم‌زده غرق ستاره‌ها است
سلام رفیق، چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ به کدام جرم تصورت کنم؟ جوانکی نحیف بر فراز چوبه‌ی دار که به شکفتن غنچه‌ی خورشید لب‌خند می‌زند؟ یا کودکی پابرهنه از رنج‌دیده‌گان پایین شهر که می‌خواست مژ‌ده‌ی نان باشد برای سفره‌های خالی از نان مردم‌اش.
چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ نوجوانی از جنس آزاد چشیده‌گان بالای شهر که الف‌بای رنج و مظلومیت، درس مکتب و مدرسه و زنده‌گی‌شان است. راستی فراموش کردم؛ شهر من و تو پایین و بالا ندارد، چهار سوی آن رنج و درد است.بگو رفیق بگو...
می خواهم تصورت کنم. در هیات «سیامند» که رخت عروسی به تن کرد تا به حنابندان عروس آزادی برود. چه‌گونه؟ چه‌گونه تصورت کنم؟ در پوشش جوانی که راه شاهو را پیش گرفته تا از لابه‌لای جنگل‌های سوخته‌ی بلوط به کاروانی برسد که مقصدش سرزمین آفتاب است؟ ولی هیچ‌کدام از این‌ها که جرم نیست، اما می‌دانم «تعلق به این خلق تلخ است و گریز از آن‌ها نامردی».(1)...

و تو به گریز و نامردمی کردن «نه» گفتی و سر به دار سپردی تا راست قامت بمانی.
رفیق آسوده بخواب...
که مرگ ستاره نوید بخش طلوع خورشید است و تعبیر خواب چوبه‌ی داری که هر شب در سرزمین‌مان خواب مرگ می‌بیند،
تولد کودکی است بر دامنه‌ی زاگرس که برای عصیان و یاغی شدن به دنیا می‌آید.
آرام و غریبانه تن‌ات را به خواب بسپار و با زهدان زمین بوسه ببند برای فردای رویش و رستن.
بدون لالایی مادر، بدون بدرقه‌ی خواهر و بدون اشک پدر آرام بگیر در خاک سرزمینی که ابراهیم‌ها، نادرها و کیومرث‌ها را به امانت نگه داشته است.
فقط رفیق بگو... بگو می‌خواهم بشنوم چه بر زبان‌ات چرخید آن‌گاه که صدای پا و درد به هم می‌آمیخت؟ می‌خواهم یاد بگیرم کدام شعر، کدام سرود، کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانوی‌ام نلرزد. بگو می‌خواهم بدانم، که دل‌ام نلرزد آن‌گاه که به پشت سر می‌نگرم...
سفرت به خیر رفیق

(1). جمله‌ ای از اوجلان
(2). اشاره‌ ایست به‌ ابراهیم لطف الهی، کیومرث محمدی و نادر محمدی که‌ توسط نیروهای رژیم در سنندج شکنجه‌ شده‌ و به‌ قتل رسیدند
. در اینجا نامه ی فرزاد عزیز را هم ضمیمه میکنم و یاد آور میشوم که منبع آن سایت هه لویست مبباشد

Saturday, 14 November 2009

زمینه های انحراف و شکست انقلاب پرولتری در شوروی
بخش چهارم

نوشته بهمن جوادی
و این موضع لنین مبتنی بر بحث های مارکس وانگلس در باره ی خرد ه بورژوازی در مانیفست است . اما اگر در روسیه دهقانان بخش اصلی جمعیت را تشکیل میدهند این بخش اصل در مقابل پرولتاریا قرار گیرد پس تضمین تداوم و پیشروی انقلاب چیست؟ در نظر بگیریم که این مسا له برای روسیه ی دهقانی اهمیت تعیین کننده ای دارد . گر جه برای کشورهای اروپایی پیشرفته این مسا له مسا- له ی کاملا کم اهمیتی باشد . پس انقلاب با چه نیرویی و با اتکأ به چه نیرویی میتواند پیش برود در این زمان قطعأ لنین و بلشویک ها جز این باوری نداشتند که توجه های را به پرولتاریا ی غرب معطوف کنند و معتقد بودند که پرولتاریای روسیه در این وضعیت متحد ونیرویی ذخیره ای جز پرولتاریای غرب وجز پیروزی انقلاب سوسیالیستی در غرب نخواهد داشت .
لنین حتی تأکید میکند {گارانتی کامل علیه رستوراسیون یا ترمیدور } بازگشت ضد انقلاب در روسیه بعد از یک انقلاب پیروزمند در روسیه تنها وتنها میتواند تحول سوسیالیستی در غرب باشد .تظمین دیگری وجود ندارد ونمی تواند وجود داشته باشد ( کلیات آثار جلد 10 صحفه ی 334) بعد از پیروزی اکتبر هم این ایده در لنین بر جستگی خود ش را حفظ میکند و مکان پیروزی انقلاب در غرب برای پیروزی نهایی کارگران روسیه نقش تعیین کننده ای دارد حتی تا اواخر حیات لنین این مسأ له در بینش لنین تعیین کننده است.
که آیا میتوانیم قدرت را بهر شکل حفظ کنیم تا موقعی که پرولتاریای غرب پیروز میشود؟ و به صراحت میگوید اگر ما نتوانیم اینکار را بکنیم شکست سوسیالیسم در روسیه شکست کارگران در روسیه احتما لش قطعأ بیشتر از پیروزی اش است . در بعد از انقلاب اکتبر حتی در مورد اینکه پیروزی سوسیالیسم به مفهوم یک نظام اقتصادی و اجتماعی در مقابل سر مایه داری در چه ابعادی میسر است لنین هیچ مشکلی ندارد که بگوید طبیعی است که پیروزی قطعی سوسیالیسم در یک کشور غیر ممکن است .
اما چرا با وجود این هیچ تردیدی برای بلشویکها ولنین وجود ندارد که دست به انقلاب بزنند؟ لنین میگوید: پیش از همه ی بیانیه ها وکنفرانس ها مسایل زنده ی دست بکار شدن در یکی از کشورها موثر است برای اینکه آتش انقلاب سوسیالیستی را در همه جا دامن بزند . این آتش تمام توده های زحمتکش را در سراسردنیا شعله ور میکند. ( منتخب آثار انگیسی ص 627.
طبیعی است برای بلشویکها که معتقدند که انقلاب سوسیالیستی امری است که باید صورت بگیرد و دیر شده این تصور که پیروزی نهایی سوسیالیسم در همه ی کشورها یا در کشورهای تعین کننده ی سرمایه داری ممکن است مانع این نمیشود که بلشویکها در همان روسیه یا در هر گوشه ی دنیا قدرت را بگیرند برای آنکه به خود آن پروسه ی جهانی کمک بکنند. لنین در گزارش به گنگره ی شورا ها در ژانویه ی 1918 میگوید : تاریخ نقش پر افتخار پیش قراول انقلاب بین الملی سوسیالیستی را به عهده ما طبقات زحمتکس استثمار شونده ی روسیه قرار داده ما اکنون به روشنی می بینیم که تکامل انقلاب روسیه چطور خواهد بود روس شروع کرده آلمانی و فرانسوی و انگلیسی به سرانجام خواهند رساند وسوسیالیسم پیروز خواهد شد.
این بینش از یکطرف بر پایه ی تحلیل مارکس وانگس از خصلت جهانی سرمایه داری و خصلت جهانی مبارزه طبقه ی کارگر و در نتیجه انقلاب سوسیالیستی طبقه ممکن است چرا که اینکه مبارزه ی طبقه ی کارگر یک مبارزه جهانی است در واقع درس اولیه ی مانیفست است و طبیعی است که انقلاب سوسیالیست منظور شروع انقلاب سوسیالیستی نیست بلکه تحقق سوسیالیسم بمثابه ی یک نظامی در مقابل سرمایه داری فقط میتواند یک امر جهانی باشد. ادامه دارد.

Saturday, 7 November 2009

زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی
بخش سوم

نوشته بهمن جوادی
نکته اول در پیشگفتار دومین چاپ مانیفست است در سال 1882 که مارکس وانگلس آنرا نوشته اند :{اگر انقلاب روسیه محرکی برای انقلاب کارگری در غرب باشد بطوریکه هر دو انقلاب مکمل یکدیگر شوند در این صورت (جماعت دهقانی روسی) یک شکل گر جه کاملا تضعیف شده ی مالکیت جمعی باستانی میتواند مبدأحرکت برای تکامل کمونیستی گردد}
این زمانی بود که هنور سرمایه داری بمثابه ی یک سیستم اقتصادی دز روسیه غالب نشده بود اما هم انقلاب در روسیه نتوانست آنطور نضجی بگیرد و هم اینکه سرمایه داری در روسیه رشد بیشتری پیدا کرد و انگلس این مساله را در موخره بر مسایل اجتماعی روسی در 1894 اینطور بررسی میکند ومیگوید : روسیه بدرون گرد باد سرمایه داری کشیده شده است و با ید تغیر وتحولات شوم سرمایه داری را متحمل شود اما انقلاب ضد فیودالی و ضد تزاری که در دستور روز است – نه تنها دهقا نان را از انزوای روستاهایشان که "مبر"تـنها جهانشان را تشکیل میدهد بیرون کشیده و به صحنه ی بزرگ خواهد آورد جایی که انها با دنیای خارج وهمراه با ان با خود اشنا خواهند شد بلکه به جنبش کارگری غرب تحرک نوینی بخشیده وشرایط جدید ومناسب تری برای مبارزه تسریع پیروزی پرولتاریای صنعتی ایجاد خواهد کرد. پیروزی ای که بدون ان روسیه ی کنونی نه از درون "جماعت" ونه از گذرگاه سرمایه داری قا در به انجام یک دگرگونی سوسیالیستی نخواهد بود.
طبیعی است که بحث انگلس در مورد روسیه با وضعیت فعلی عقب مانده بودنش وحاکمیت تولید خرد سوسیالیسم در یک رابطه ی تنگا تنگ و در اتکأ به پیروزی انقلاب پرو لتری در غرب ممکن می گردد . در تمامی دوره های قبل از انقلاب اکتبر بحث و چشم انداز تداوم و پیشرفت انقلاب کارگری در روسیه از طرف لنین و حزب بلشویک هم بر اساس همین مواضع بود . تمامأ بحث از این قرار بود که :انقلاب روسیه کمک به انقلاب کارگری در اروپا میکند . روسیه را تبدیل به سنگر ی برای پرولتاریای غرب میکند .مرکز انقلابی که اروپا را به اتش میکشد انقلاب دمکراتیک روسیه را تبدیل به پیش در امد انقلاب سوسیالیستی در اروپا میکند . پرولتاریای سوسیالیست اروپا با دور افکندن یوغ بورژوازی قرار است به کمک پرولتاریای روسیه بیاید این دومی انقلاب سوسیا -لیستس خودش را به سر انجام برساند.
تصور هرگونه وحدت منافع واراده کارگران و دهقانان یعنی کارگران و بقول لنین اخرین طبقه ی سرمایه داری که با پیروزی انقلاب دمکراتیک کاملا ممکن ومتصور است وزمینه ی عینی دارد برای دوره ی بعد یعنی برای دوره ی انقلاب سوسیالیستی یک تصور پوچی است ولنین ان را حرف مفت و یاوه های پروفسور های بورژوا میداند
در دو تاکتیک میگوید که : زمانی سر میرسد که مبارزه علیه حکومت مطلقه ی روس به پایان میرسد . دوران انقلاب دمکراتیک روسیه سپری میشود ان وقت دیگر حتی صحبت بر سر وحدت ا را د ه ی پرولتاریا و دهقانان و در باره ی دیکتاتوری دمکراتیک وغیره مضحک خواهد بود. ان وقت دیگر پرولتاریا فقط به سوسیالیسم و به انقلاب خودش فکر میکند .
لنین تأکید می کند که د ر مرحله ی انقلاب سوسیالیستی دهقانان به مثابه ی یک طبفه ی صاحب زمین در این مبارزه همان نقش خیانتکارانه و بی ثباتی را بازی میکنند که اکنون بورژاوزی در مبارزه برای دمکراتیسم بازی میکند.
ادامه دارد.

Wednesday, 4 November 2009

زمینه های انحراف و شکست انقلاب پرولتری ( بخش دوم
نوشته زنده یاد بهمن جوادی
قبل از اینکه به ادامه مقاله بپردازم این نکته را یاد آوری کنم که این روز ها مصادف است با سال گشت انقلاب اکتبر وبراین باورم که گیرایی مرور این وشته را دو صد چندان میکند
با مهر بسیار بهزاد
حزب کمونیست بین الملل کاملا این سیر را یک سیر محتوم میداند ومعتقد است که جز این نمیتوانست به چیز دیگری منتهی گردد و از
نظر من اساسی ترین اختلاف ما با آنها این است: آنها شکست دیکتاتوری پرولتاریا وشکست انقلاب اکتبر را بدلیل زمینه های عینی وبدلیل شکست جنبش کارگری در سطح دنیا اجتناب نا پذیر میدانند وبنابراین معتقدند که پراتیک بکشویکها وتاثیراتی که میتوانستند در جهت تغیر اوضاع بگذارند نقش تعین کننده ای نمیتوانست داشته باشد واصلا این مساله را مورد بررسی قرار نمیدهند وموقعی که به شکست انقلاب در سطح دنیا عقب نشینی موج انقلابی در سطح جهانی اشاره میکنند وتاثیر این را روی ضعیف کردن بلشویکهابررسی میکنند وتاثیرات موضع انحرابی خود بلشویکها را بر روی مسیر رو به افول انقلاب در سطح دنیا ابدا بررسی نمیکنند.
در خود روسیه به یکی از اساسی ترین مسایل یعنی مساله عدم تحقق دیکتاتوری پرولتاریا نمی پردازند واصولا تمایزی بین دیکتاتوری پرولتاریا وآن جیزی که در شوروی بوده قایل نمیشوند وآنرا عینأ دیکتاتوری پرولتایا میدانند--تا مقطع 1928- برای اینکه بپردازم به اینکه این اشتباهات جه بوده اند وبرای اینکه بررسی کنیم این اشتباهات را و ببینیم که جه نباید میشد باید بر گردیم و به وضعیت عینی وموقعیت بین المللی که انقلاب اکتبر در آن پیش آ مد.
این موقعیت این است که از نظر اقتصادی اجتماعی و تمدن وفرهنگ اروپا وعلی الخصوص آلمان موقعیت بسیار پیشرفته تری برای انقلاب پرولتری برای پیروزی انقلاب پرولتری وسوسیالیسم داشته اند این نقش تعین کننده ای را در تحلیل خود وضعیت به موقعیت اقتصادی و اجتماعی میدهد که زمینه را برای اینکه طبقه ی کارگر الگوی اقتصادی-اجتماعی خودا را پیاده کند فراهم کرده بود. اما در مقابل روسیه کاملا دارای وضعیت بدوی نیمه فیودالی بود . اقتصاد روسیه مشخصه ای اصلی اش اقتصادی دهقانی و تولید خرد پراکنده بوده ودر زمینه ی سیاسی هم استبداد وتزاریسمی بوده که رفع خود این موانع یکی از وظایف عاجل هر انقلابی بود که میخواست گام بعدیش انقلاب سوسیالیسمی باشد شرایط اقتصادی واجتماعی در اروپا و بویژه آلمان مساعد بود ولی از نظر سیاسی در آلمان و همینطور در اروپا سوسیال شوینیستها وجریاناتی که از مارکسیسم رو برگردانده بودند نفوذ زیادی در بین طبقه کارگر داستند ولی متقابلا در روسیه کاملا بر عکس بعلت سیاست های انقلابی حزب بلشویک یک موقعیت سیاسی بسیار مساعد وجود داشت
لنین توضیح میدهد که سیر خود ویژه امپریالیسم وضعیتی را پیش آورده بود که دو نیمه ی مجزای سوسیالیسم بطور همزمان زیر پوستخه واحد امپریالیسم کل گرفته بودند . دو نیمه ی که هیچ کدامش بدون آن یکی نمیتوانست معنی داشته باشد تا کامل باشد . نیمه ی آلمان با وسعت اقتصادی کاملا مساعد وآماده اش ونیمه ی روسیه با وصعیت سیاسی کاملا مساعدی که در آن وجود داشت: بلشویک ها بر این پایه دور نما واستراتژی انقلابی خود را تصویر میکرده اند.
این استراتزی انقلاب برای بلشویک ها به این معنا بود که جنبش انقلابی میتواند در روسیه شکل کرفته وپیروز بشود. و به مفهوم عمومی تر خود این محرکی باشد برای پیروزی انقلاب در غرب وبرای کمک به پرولتاریای غرب که آنها هم قدرت را بگیرند و مجددأ کمک پرولتاریای غرب برای اینکه پرولتاریای روس در وضعیت عقب مانده ای که بود مجبور نباشد تمام مراحل سرمایه داری دولتی وتمرکز سرمایه داری را که پیش شرط یا در واقع به قول لنین ایستگاه واحدی بوده که برای گذار به سوسیالیسم باید از آن گذشت.طی بکند.

من در اینجاچند نکته پایه ای را در رابطه با تدوین ریوس عمومی استراتژی انقلاب کارگری روسیه با توجه به بحثهای مارکس و انگلس و بعدأ لنین مختصرأاشاره میکنم.
ادامه دارد

Tuesday, 3 November 2009


با پوزش این نوشته قرار بود در شهریور ماه در وبلاگ بیاید اما به دلیل پاره ای نقص فنی در کامپیتورم به این وقت کشیده شد ولی بر اساس این صرب ا لامثل ( ماهی هر وقت از آب گرفته شود تازه است ) مطالبی تاریخی هیچ گاه کهنه نخواهد شد بشرطی که از درون سینه ها ی شاهدان زنده آگاهانه و یا نا آگاهانه محبوس گشته رها شود به صورت نوشته در اختیار عموم به ویژه نسل جدید قرار گیرد. تا از تکرار تراژدی تاریخ تا جاییکه ممکن است جلو گیری شود. چنین باد .

با مهر بسیار بهزاد

یادی از قربانیان تبعیض تشکیلاتی در کومه له


بر این باورم که شهریور ماه در تاریخ معاصر ایران بطور عام ودر کردستان بطور خاص تداعی کننده نام انسان های آزادیخواه وعدالتجوی است که در راه پشبرد اهداف والای انسانی از باختن جان خویش هم دریغ نمیکردند این رفقا به دو گروه تقسیم میشوند.

الف: دسته ای که کادر های تشکیلات بوده قاعدأ در کمیته مرکزی سازماندهی شده به عبارت دیگر کله ای تشکیلات بودند به مناسبت های گوناگون از آنان و فعالیت هایشان در عرصه های مختلف مبارزه یاد شده و میشود .هر چند کاستی های برجسته ای در این سال گشت ها به چشم می خورد( در نوشته ای یادی از رفیق جانباخته بهمن جوادی این کاستی ها نقد کرده ام) کار بسیار پسندیده ای است و با رفع کمبود های موجود باید کماکان ادامه داشته باشد.

ب : گروه دوم که تعدادشان هم اندک نیست و در ردیف هوداران تشکیلاتی ویا غیر تشکیلاتی قرار داشتند ویا به دیگر سخن ( بدنه ای تشکیلات بودند) واستفاده ابزاری از آنها میشد . یا هرگز از آنان یادی نشد و یا اگر هم سخنی از آنها به میان می آمد بسیار کمرنگ و بدهی است آبکی وسطحی بود نظیر برنامه ی کاروان جانباخته گان که از رادیو های صدای انقلات ایران وصدای حزب کمونیست ایران پخش می شد و مورد دیگر آلبوم جانباخته گان در سایت های مختلف انترنتی و تازگی ها مورد سبیار جالب این بزرگداشت ها توسط ستار فتحی در سایت آشتی اجرا می شود ایشان در وقت های مقتضی که به او گوش زد میشود عکسهای را از آرشیو تشکیلات بیرون کشیده و دلبخواهی وباآرزوی خویش سر وگوش آنها را قیچی نموده بدون اشاره به نام ومحل گرفتن عکس از طریق اینترنت در معرص دید همگان قرار میدهد.
حال با این مقدمه ی کوتاه میخواهم از دو رفیق جانباخته عبه پرویزی و کیومرث پرویزی که این روز ها برابر است با سال گشت اعدام شدن آنها توسط رژیم یادی نموده باشم.
رفیق عبه پرویزی در روستای الک در نزدیکی شهر کامیاران در یک خانواده ی متوسط چشم به جهان گشود دوران کودکی را در همان محل سپری نموده ودر سن شش سالگی به مدرسه فرستاده شد و بعد از پایان دوران ابتدایی برای ادامه تحصیل به کامیاران رفته بود رفیق عبه در تعطیلات تابستانی به کارگری مشغول میشد تا اینکه در جریان انقلات 57 اندک اندک با نا برابری های جامعه اشنا شده به مسایل سیاسی علاقمند گشته و در تظاهرات های آن دوران فعالانه شرکت میکند در اینجا باید به نقش سازنده ومحرک زنده یاد بهمن عزتی آموزکار فعالی که در آن ایام پر تلاتطم در کامیاران به تدریس مشغول بود ودر هدایت وآگاه کردن دانش آموزان از جمله رفقا عبه و کیومرث اشاره نمود متاسفانه این آموزگار بزرگ پس از یورش ج.ا به کردستان توسط عوامل رژیم دستگیر شده و در بیدادگاهای که توسط خلخالی جلاد اعزامی رژیم به کردستان بر پا میشد در شهر پاوه تیرباران شد.-
رفیق عبه برای اینکه بوسیله عوامل رژیم دستگیر نشود به روستایش بر گشته ومخفی میشود بعد از عقب نشینی تاکتیکی نیروهای نظامی ج.ا( این موضوع باید جداگانه تجزیه وتحلیل گردد که به نظر من بزرگترین ضربه را به نیروهای سیاسی واز جمله کومه له زد) و بازگشت نیروهای سیاسی وایجاد مقر به عنوان هوادار کومه له در حوزه دانش آموزی سازماندهی شده به فعایت پرداخت وتا سال 59 که رژیم کامیاران را به اشغال مجدد نیرو های خود در آورد وسازمان های مخالف بدلیل اینکه از لحاظ نظامی چه از نظر کیفی وچه از نظر کمی توان جنگیدن به شکل جبهه ی را نداشتن ناچارشدن روستا به روستا ومنطقه به منطقه عقب نشینی کنند. پس از این عقب نشینی امکان ماندن برای رفیق عبه غیر ممکن شد وبه صفوف پیشمه رگان کومه له پیوست ودر ناحیه ی کامیاران سازماندهی شد.
رفیق کیومرث پرویزی در روستای سه ر چه م که در فاصله مابین کامیاران وکرمانشاه که در کنار رودخانه ی که محل استخراج شن و ماسه برای کارهای ساختمانی میباشد قرار دارد متولد شد پس از طی سالهای کودکی برای سواد آموزی به مدرسه فرستاده شد وبه آموختن مشغول گشت .نکته ی که باید در اینجا به آن اشاره کنم یاد آوری نام دو انسان آزادیخواه وعدالتجو است که به عنوان معلم در این روستا تدریس کرده اند وتاثیر بسیار زیادی بر اهالی وبویزه کودکانی که به مدرسه میرفتند داشته اند واهالی سه رچه م با احترام خاصی نام آنان را بر زبان میاورند.

این دو انسان آزاده عبارتند از: ز نده یاد هادی شمس لنگرودی که به عنوان سپاهی دانش مدت دو سال در مدرسه روستا تدریس کرده بود که بعد ها یکی از بناینگزاران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران شد و در جریان درگیری های شمال ایران با مزدوران رژیم سلطنتی جانباخت.

دیگری زنده یاد هرمز گرجی بیانی به عنوان آموزگار روستا به آنجا رفته بود وسالها در آنجا تدریس کرده بود بعد از یورش 28مرداد- توسط عوامل رژیم دستگیر ودر بیدادگاه های رژیم جهل وسرمایه به دستور آخوند خرفت ودیوانه ای بنام خلخالی به همراه 9 نفر دیگر از جمله دکتر سردار رشوندی وبهمن عزتی به جوخه ای آتش سپرده شد. یاد ونامشان گرامی باد.
رفیق کیومرث هم برای ادامه تحصیل روانه شهر کامیاران شد ودر تابستان ها برای تامین معاش در معادن شن وماسه که در رودخانه- ی کنار روستا قراردارد به کار بارگیری کمپرسی های ماسه کش مشغول بود با اوج گیری مبارزات مردم علیه رژیم سلطنتی به مبارزه روی می آورد فعالانه در تظاهرات های دانش آموزی در سالهای 57 و58 شرکت داشت بعد ها در حوزه ی دانش آموزی هوادار کومه له سازماندهی شد پس از تسلط کامل رژیم بر منطقه مجبور شد خود را علنی نموده به صفوف پیشمه رگان کومه له ملحق شد.
رفقا کیومرث وعبه نسبت فامیلی با هم داشتند وبسیار همدیگر دوست داشته وهمیشه با هم بودند و از نظر تشکیلاتی با هم در ارتباط بودند این دو جوانانی مملو از شور انقلابی بودند که متاسفانه کمیته مرکزی کومه له توان ودرک این موضوع را نداشت که بتواندبا اتخاذ تاکتیک ورهنمود های عینی این شور انقلابی را به شعور انقلابی تبدیل کند و از این گونه جوانان کادر های ورزیده ای برای ادامه فعایت وسازماندهی توده های علاقه مند به انقلاب پرورش دهد بلکه از آنها برای انجام خرده کاری های بی مورد هم چون ابزاری مقطعی استفاده میکرد و اینگونه نیروهای واقعی انقلات را به هدر میداد.

حال به پردازیم به جریان تاسف انگیز جانباختن این رفقا
متاسفانه تا کنون فعالیت نظامیگری که کومه له از آن به عنوان تاکتیک نام میبرد اما من معتقدم که هم تاکتیک بود هم استراتژی یعنا همان خط مشی که بانی ان مسعود احمد زاده بود وآن را در کتابی تحت عنوان مبارزه ی مسلحانه هم تاکتیک هم استراتژی تیوریزه کرده بود و بنیانگزاران کومه له برای نشان دادن تمایز خط فکری خویش با چریک ها با آن مرزبندی کرده و نقد نموده بودند اما در عمل از سال 61 تا 67 که در اردوگاه خانه نشین شدن خط غالب بر کمیته مرکزی کومه له شد حتی کار به جایی رسیده بود شرط عضو شدن انجام عملیات نظامی بدون در نظر گرفتن بازدهی منفی آن که رقابت شدیدی را میان پیشمه رگان بوجود آورده بود.

کمیته مرکزی کومه له که بر اثر یورش رژیم ج.ا شدیدأ تحت فشار بود وناچار بود مناطقی را که رژیم با انتخاب تاکتیک آگاهانه وموفق عقب نشینی موقت با شروع جنگ ایران وعراق انتخاب کرد وبعداز چند ماه وسازماندهی هم آهنگ با شرایط جنگی برای باز پس گیری مناطقی که ترک کرده بود بازگشت و ک.م.ک ساده لوحانه از این مناطق به عنوان مناطق آزاده شده نام میبرد!!!؟ میبایستی تخلیه کند وبرای اینکه زمان کافی برای عقب نشینی وجابجایی وسایل وامکانات که در این مناطق داشت دست بیاورد تاکتیک اعزام نیرو به پشت جبهه دشمن را در دستور کار قرار داد ودر راستای انجام این تاکتیک ناحیه کامیاران به عنوان اولین ناجیه انتخاب شد وطاهر خالدی در جمع پشمه رگان در روستای افراسیاب طی سخنرانی غرایی اسامی جلال پنجوینی- محمد آسنگران و عیسی جمشیدی( عیسی سور) به عنوان کمیته ناحیه {اولین ک.م.ن ی کامیاران بدون حضور زنده یاد کاک صدیق کمانگر !!!؟} معرفی کرد وهمچنین اسامی پیشمه زگانی که برای این منظور انتخاب شده بودند اعلام کرد وروانه ناحیه شدند.

حال با چه هدف وانگیزه ای ک.ن .ک پس از رسیدن این نیرو به ناحیه کامیاران به عبه وکیومرث اجازه میدهند که به دیدار خانوداه شان بروند هنوز بر من روشن نیست . بهر حال این عزیزان به روستای سه رچه م که محل زندگی فامیل کیومرث بود میروند در خانه مخفی میشوند زیرا آنها نمیتوانستند به روستای الک که سپاه در آن پایگاه داشت بروند بالاخره عوامل اطلاعات از وجود آنها در ده با خبر میشوند وآنجا را محاصره کرده وجاشها وپاسداران شروع به خانه گردی کرده وموفق میشوند این دو رفیق را دستگیروشروع به اذیت وآزار وشکنجه آنان کرده و هم چنین خانواده آنها را هم دستگیر می کنند وسپس با زور سر نیزه مردم روستا را از خانه ها بیرون کشیده ودر وسط روستا جمع نموده و در روز روشن در جلو چشمان بهت زده وناباور و نگران خانواده و اهالی تیر باران میکنند و برای اینکه به درک عمق فاجعه پی ببریم باید اضافه کنم که رفیق کیومرث متاهل بود و فرزند پسری داشت وآنها را هم وادار کرده که شاهد تراژدی باشند که حتی سخن گفتن از آن هم طاقت فرسا است جه برسد به این که شاهد زنده ی پرپر شدن عزیز ترین موجود زندگیت باشید و هنوز هم آن لحظات دلخراش را بیاد دارند.

من بر این عقیده ام که ک.م.ک بدلیل اتخاذ تاکتیک اشتباه که ناشی از استراتژی اشتباه در آن شرایط بود مسولیت مستقیم این واقعه جانکاه را برعهده دارد و کمیته ناحیه کامیاران هم بعنوان نماینده ی اجرایی آنها هر دو در مقابل تاریخ و توده های رنجدیده وستم کشیده کردستان باید پاشخگو باشند.

هر چند بیست واندی سال از آن اتفاق تلخ وناگوار میگذرد اما آنها چشم خودرا بر این حقایق بسته و لام تا کام حرفی از این رفقا بر زبان نیاورده اند و باید بدانند و آگاه باشند که تاریخ و توده های ستم دیده ورنج کشیده از این مسایل جشم پوشی نخواهند کرد به خاطر این سکوت آگاهانه از آنها به نکویی یاد نخواهند کرد.
یاد ونام رفقا عبه پرویزی .کیومرث پرویزی گرامی باد
.