" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Tuesday, 26 April 2011

خیزش های کارگری یک سال اخیر (1).و




به مناسبت روز جهانی کارگر 2011 به بررسی اجمالی مبارزات و اعتصابات کارگری در جهان درفاصله اول ماه می پارسال تا کنون پرداخته ام که بازدید کنندگان عزیز وبلاگ را به خواندن آن ترغیب میکنم . این نوشته در چند بخش به نظر همگان خواهد رسید امید که مفید واقع گردد.






با مهر بسیار : بهزاد









خیزش های کارگری یکسال اخیر (1)

هه مو سالیک یه کی ئه یار
گشت ئه ژ میرم ده س که وتی پار


.
در فاصله اول ماه مه 2010الی اول ماه 2011 ،دنیا ناظر حوادث بسیار بزرگی بود که از 1968 تا کنون بی نظیر بوده است. درکشورهای مختلف جهان در رویارویی با رژیم های مدافع امپریالیسم ،کارگران هزاران مورد اعتصاب و تظاهرات برپا کردند. چشم گیر ترین این حرکات تدافعی، اعتصابات عمومی و تظاهرات توده‌ای کارگران قاره اروپا بود که هزاران هزار کارگر و زحمتکش در آن‌ها شرکت داشتند

همانطور که همگی مطلع اند جهان سرمایه داری از سال 2007 گرفتاربحران اقتصادی عمیق وگسترده ای شد که همچو تار عنکبوت همه کشور ها را در خو د تنیده است وپی آمد های بسیار وخیمی برای طبقه کارگر به همراه داشته است .:
از قبیل بیکارسازی گسترده و پایین آوردن سطح زندگی کارگران شاغل، که به عنوان بازتاب آنی این بحران به آن اشاره نمود.در کشورهای اروپایی رژیم های مدافع سرمایه داری به این پسنده نکرده و هجوم همه جانبه ای را برای هر چه یشتر خالی نمودن سفره کارگران و توده های خرده پا از اولین ماه های سال پیش شروع کرده اند.
رژیم های حامی نظام سرمایه داری در اروپا همچو گذشته برای دور زدن بحران مالی از شگرد همیشگی خود یعنی واریز کردن هزاران بیلیا رد یورو به کیسه گشاد سرما یه داران مالی برای رهایی سیتم بانکی از ورشکستگی و فروپاشی استفاده نمودند .
ودر حال حاضر که در نتیجه رکود اقتصادی در آمد رژیم ها با کمبود شدید روبرو گشته و اوراق بها دار دولتی ارزش خود را ازدست داده و خزانه ها خالی و در تعدادی از کشورها بطور جدی با خطر ورشکستگی مال دست به گریبان شده اند . با تمام نیرو کوشش می کنند که
بار مالی این ورشکستگی را نیز بر دوش کارگران بیاندازند. روز به روز از بودجه‌های دولتی می کاهند و در برنامهء کار خود سیاست به اصطلاح تنگ کردن کمر بند ها را آغاز نموده اند. و برای ارزیابی
عکس العمل کارگران و توده هایی خرده پا از کشور های کوچک قاره اروپا نظیر یونان شروع کردندکه دولت وانمود میکرد در آستانه‌ی ورشکستگی مالی قرار گرفته دارد. اکنون دولت مدافع سرمایه در یونان که خود را در لفافه سوسیالیست پنهان کرده مجبور گشته هجوم گاز انبری را به سطح زندگی کارگران برای به اجرا درآوردن ریاضت سخت، سازمان دهد. که عبارتند از :
1- کاهش دستمزد و مزایای کارگران و کارمندان بخش دولتی ۱۰ تا ۱۵ درصد،
2- کم کردن استخدام نیروی جیدی کار در بخش دولتی،
3- زیاد کردن مالیات ارزش اضافه از ۱۹ به ۲۳ درصد، بعبارت دیگر این لعنی گران شدن اجناس
4- کم کردن شدید بودجه‌ی خدمات بهداشتی و آموزشی بخش دولتی،
5- افزایش سن بازنشستگی، کم کردن و منجمد نمودن حقوق و مزایای بازنشستگان ،
6- فروش واحدهای دولتی، به بخش خصوصی از جمله خدمات حمل و نقل عمومی و حتا خدمات بهداشتی بیش از سابق،
اقدامات بالا که دولت یونان اجرای آنها را در دستور کار قرار داده بود و با توجه به موقعیت دیگر کشورهای اروپایی با کمی تفاوت نیز به مرحله اجرا درآیند.ا فزون بر این، کشورهایی ایرلند – پرتغال و اسپانیاکه مثل یونان با بدهی و کسری‌های عظیم بودجه و قرض های نجومی دست به گریبان شده اند ، وا دار کنند تقاضای وام های با ارقام نجومی ،که بلطبع با بهره‌های سنگین از صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و کشورهای ثروتمندتر اروپایی کنند.
رژیم های مدافع سرمایه و سخنگویان آنها بی شرمانه در وسایل ارتباط جمعی زیر سیطره خویش گرفتن این وام‌ها را نجات کشورهای ضعیف‌تر اروپایی از ورشکستگی جلوه میدادند
ولی موضوع اصلی. برای رهایی بانک‌های اروپایی به ویژه بانک‌های انگلیسی-فرانسوی و آلمانی که طلبکاران اصلی‌اند وچنانچه پرداخت اصل و فرع وام‌ها وصول نشود، با خطر ورشکستگی روبرو می‌شوند که فروپاشی سیستم مالی و بانکی اروپا بطور کامل نتیجه اولیه آن خواهد بود .


اما هدف از مجموعه‌ی اقدامات به اصطلاح ریاضتی چیست؟ سرمایه‌داران ادعا می‌کنند، برای نجات کشورهای اروپایی از بحران و ایجاد رونق انجام این اقدامات ضروری‌ست. اما در واقعیت فقط این نیست که کارگران باید بار عواقب فوری بحران را تحمل کنند، بلکه این اقدامات، آغاز مرحله‌ی جدیدی در تعرض سرمایه‌داران برای تنزل تدریجی سطح معیشت کارگران اروپایی به آن حدی‌ست که در کشورهای عقب‌مانده‌تر سرمایه‌داری وجود دارد، تا از این طریق بتوانند قدرت رقابت خود را با کشورهایی از نمونه‌ی چین افزایش دهند و سود بیش‌تری به جیب بزنند. بنابراین روشن بود که آغاز این اقدامات با خشم شدید کارگران همراه خواهد شد.
یونان :
اعتراضات گسترده کارگران از یونان آغاز گردید. از آن‌جایی که دامنه‌ی تعرضات سرمایه‌داران چنان وسیع است که نه فقط طبقه کارگر، بلکه عموم زحمتکشان و حتا بخش‌هایی از قشرهای غیر کارگری را زیر فشار قرار داده است، دامنه‌ی اعتراضات نیز بسیار وسیع و گسترده است.
در طول یک سال گذشته، با فراخوان اتحادیه‌های کارگری لااقل شش اعتصاب عمومی سراسری در یونان برپا شده است که مهم‌ترین آن‌ها اعتصاب عمومی اواخر ژوئن و ۱۴ دسامبر ۲۰۱۰ و ۲۱ ژانویه، ٢٤ فوریه و ۱۷ مارس ۲۰۱۱ بوده است. در جریان این اعتصابات سراسر یونان تعطیل گردید. این اعتصابات که همواره با راه‌پیمایی و تظاهرات توأم بود، به درگیری‌های گاه شدید با نیروهای سرکوب دولتی انجامید. در جریان تظاهرات ده‌ها هزار تن از کارگران در آتن، در فوریه ۲۰۱۱، زد و خوردهای شدیدی میان نیروهای سرکوب و کارگران رخ داد که تعداد زیادی نیز دستگیر و مضروب شدند. در همین روز در تسالونیا نیز تظاهرات وسیعی برپا گردید و در شهرهای دیگر هم وضع بر همین منوال بود. علاوه بر اعتصابات عمومی و سیاسی سراسری، کارگران در ده‌ها مورد، اعتصاب عمومی رشته‌ای برپا کردند.
فرانسه :
پس از یونان، مهم‌ترین عرصه نبرد کارگران اروپایی در فرانسه بود. کارگران فرانسوی که اعتصابات و تظاهرات سراسری و میلیونی را از اواخر ژوئن سازمان دادند، با اعتصابات عمومی در سپتامبر و اکتبر، به مقابله‌ای همه جانبه با طرح دولت برای افزایش سن بازنشستگی برخاستند. این اعتصابات که از ۷ سپتامبر با فراخوان اتحادیه‌های بخش عمومی آغاز گردید، به مدت چندین هفته، تمام سیستم اقتصادی فرانسه را فلج کرد.همه کسانی که از قبل فروش نیروی کار خویش امرار معاش میکنند محصلین و دانشجویان در این اعتصابات، راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات در سراسر فرانسه شرکت کردند. سرویس های حمل ونقل عمومی- کارخانه‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها پی در پی اعتصاب میکردند . کارگران بنادر، عرضه نفت را به پالایش‌گاه‌ها متوقف کردند. نفت‌کش‌ها از حرکت بازایستادند. کارگران پالایشگاه‌ها دست از کار کشیدند. پمپ‌های بنزین متوقف شدند. اعتصاب کارگران بندر مارسی سه هفته‌ی متوالی ادامه داشت .
بیش از پنج ملیون از فرانسویان چهارمین ا عتصاب و تظاهرات سراسری و بزرگ خو درا در ماه اکتبر در مورخه ۱۹-م این ماه برگزار نمودند دامنه ای اعتصابات و تظاهرات به ماه نوامبر هم کشیده شد .
اسپانیا :
اسپانیا از نظر تعداد بیکاران در اروپا در جایگاه نخست قرار دارد به دیگر سخن 20% از نیروی کار این کشور بی کار ند ، اعتصابات بی شماری سازمان داده شد :
که اعتصاب عمومی و سراسری ۲۹ سپتامبر بسیار با اهمیت بود و در این اعتصاب و راه‌پیمایی و تظاهرات بیش از۷۰ درصد کارگران شرکت داشتند.
در ۲۹ اکتبر نیز اعتصاب عمومی ۲۴ ساعته‌ی کارگران، فرودگاه‌ها، تمام وسایل نقلیه عمومی و بخش بزرگی از رشته‌های دیگر را به تعطیل کشاند.
پرتغا ل :
نیروی شاغل در پرتغا ل در حدود چهار ملیون و هفت صد هزار نفر می باشد که از این جمعیت رقمی نزدیک به 3 ملیون در اعتصاب عمومی روز 24 نوامبر حضور فعا ل داشتند و انی حرکت های اعتراضی همچنا ن ادامه داشت و جدید ترین اعتصا ب عمومی که همراه با تظاهرات و راهپیمایی بود در ماه مارچ 2011 انجام شد .
ده ها ملیون کارگر در کشور های عضو اتحادیه اروپا به دعوت اتحادیه های کارگری در روز 29-م سپتامبر دست به اعتصاب زدند . و بیش از سه ملیون کارگر در اعتراض به سیاست محدودیت اقتصادی به تظاهرات و راه پیمایی دست زدند.
نمایندگان کارگران کشورهای عضو اتحا دیه اروپا در برابر مراکز تصمیم گیری این اتحادیه در بروکسل پایتخت بلژیک تجمع نموده و با تظاهرات وراهپیمایی دراین شهر فریاد اعتراض خود را نسبت به امپریالیسم و حکو مت های دست نشانده و حامی آن ها سر دادند .
با وجود این همه مبارزه و مقاومت پیگیرانه کا رگران مبارز اروپایی رژیم های حامی سرمایه داری با نا دیده گرفتن اعتراضات و مبارزات آنها با بی شرمی سیاست های ارتجاعی و ضد کارگری خود را به محله اجرا درآوردند و پیش بردند . چرا ؟
علت عدم موفقیت کارگران در چیست ؟
با توجه به انچه در بالا درج گشته از چند ماه پیش از اجرای سیاست ارتجاعی و ضد کارگری امپریالیست ها مبارزات کارگران بسیار گسترده بوده و تعداداعتصابات عمومی و سراسری که انجام شده از دهه ی هفتاد تا کنون بی نظیر بوده است . ولی سرمایه داران خیلی بی تفاوت از کنار این مبارزات عبور نمودند چرا ؟
برای این که بر این نکته آگاهند که اتحادیه های کارگری دست نشانه شان تا آنجایی که برایشان مقدور باشد از رادیکال شدن مبارزات کارگری جلوگیری به عمل می آوردند ومانع تبدیل مبارزات اقتصادی آنها به سیاسی میشوند

Sunday, 24 April 2011








وداع تلخ مادر ( سه عات خانم )






پرنده پر ز د و پر یادم آ مد
غمی اندوه گستر یادم آ مد
چو در مغرب فرو رفت خورشید
وداع تلخ مادر (( سه عات خانم )) یادم آمد




اندوهگینانه با خبر شدیم که دوست بسیار مهربانمان یدی پهلوانی ما تمین در گذ شت مادر عزیز و گرامیش ساعت خانم است
این اندوه سنگین و جانکاه را به کاک یدی و گیتی خانم و ناهید خانم سایر بستگان از صمیم دل تسلیت می گوییم و برای همگی قرار و شکیبایی آرزو می کنیم .
از طرف خانوا ده های : فرزاد فخرالعلما یی جلال محمدی داود شاه نشین بهزاد فخرالعلما یی
پرویز راستگو - نادر غریبان - داریوش مرادی – جمال و کیومرث و کما ل ملک محمدی- کاک عیسی و انیسه خانم
عرفان و عد نا ن مروت جو - فرشاد غفار نژاد – اردوان و گلاویژ احمدی نیا از سیدنی
عبد ا.. فاتحی – منصور آقایی - اعلا غلامی از ادلایت

وداع تلخ مادر ( ساعت خانم ).و









وداع تلخ مادر

پرنده پر ز د و پر یادم آ مد
غمی اندوه گستر یادم آ مد

چو در مغرب فرو می رفت خورشید
وداع تلخ مادر ( ساعت خانم ) یاد آمد
اندوهگینانه با خبر شدیم که دوست بسیار مهربانمان یدی پهلوانی ما تمین در گذ شت مادر عزیز و گرامیش ساعت خانم است
این اندوه سنگین و جانکاه را به کاک یدی و گیتی خانم و سایر بستگان از صمیم دل تسلیت می گوییم و برای همگی قرار و شکیبایی آرزو می کنیم .
از طرف خانوا ده های : فرزاد فخرالعلما یی لطف .. محمدی داود شاه نشین بهزاد فخرالعلما یی
پرویز راستگو - نادر غریبان - داریوش مرادی

Friday, 22 April 2011

مرور ونقدی کوتاه بر کتاب (( واقعیتی در ابهام )) نوشته محمد سیار





هیچ احساسی در انسان حقارت آفرین تر از دم نزدن از روی ترس نیست

در لجنزار ترس وسکوت روح انسان می پوسد و می میرد


مرور و نقدی کوتاه بر کتاب ( واقعییتی در ابهام) نوشته محمد سیار

در یکی از روزهای اوائل فروردین این خبر در شهر سنندج پیچید و خانه به خانه گشت . در حمله به حلبجه و بمباران شیمیایی که منجر به کشته شدن هزاران نفر زن وکودک و مردم عادی و بی دفاع گردید عده ای از پیشمرگان کومه له هم در میان این جنگ ارتجاع کشته شده اند

.
هیچکس خبر دقیقی از چگونگی ماجرا نداشت و تلویزیون صدا و سیمای رژیم با تبلیغات منحصر به خود صحنه های از کشته شدگان مردم حلبجه در کنار جاده ها و تصویر نیروهای فاتخان اسلام را در اخبار سراسری پخش می کرد.

در اواسط فروردین یک روز خواهر شکرالله خیر آبادی فرمانده جسور و بی باک گردان شوان همراه مادر بزرگ یکی از پیشمرگان گردان شوان سراسیمه خود را به منزل ما رساندن و خبری را که شنیده بودند بازگو کردند .
گردان شوان در حمله نیروهای رژیم به حلبجه در کمین و در میانه جنگ نیروهای ایران و عراق از بین رفته اند و همه آنها کشته یا توسط نیروهای رژیم به اسارت گرفته شده اند. چندین مادر جان سپردگان دیگر یک ساعت بعد در حیات خانه ما به هم ملحق شدند و به زجه و گریه و لالایی وشعرهای جان سوز در مورد پیشمرگان پرداختند. و هم زمان اسامی چند نفر از آنها را که شنیده بودند تکرار می کردند محمد علی وزیزی .. منصور پاکسرشت... جلال رزمنده ...رحمت کلاه قوچی و دیگران






..
مردم سنندج در بهت وحیرت و نا باورانه و کنجاوانه همه از هم می پرسیدند تا شاید خبرهای جدیدی کسب کنند و از ماجرا سر در بیاورند که چه اتفاق نا گواری افتاده است. یک روز دیگر در هم همه و فضایی ترس آلود و کاملأ نظامی و خفقانی با حضور هزاران پاسدار و مزدور 12 نفر از بهترین فرزندان آفتاب" گردان شوان" را که دستگیر گرده بودند به مناسبت روز خاصی در جمهوری اسلامی ننگین از اطلاعات سپاه تا سالن سر پوشیده تختی بردند و خانواده آنها را در گوشه ای از سالن قرار دادند تا در این تعزیه جنایت و نفرت مزدوران و خودفروختگان به هل هله و پایکوبی بپردازند فردای آنروز مزدوران بر دیوارهای شهر این جمله را نوشته بودند ........ با نابودی گردان شوان توسط سپاه اسلام کومه له تمام شد ..................
من هم همچون دیگرانی که تشنه حقیقت و دستیابی به واقعیات تراژدی گردان شوان هستند جدا از بحثهای پراکنده و خصوصی در محافل دوستان و نوشته های پراکنده ای که هر از چند گاهی بویژه در سالگرد جان سپردگان در راه آزادی و سوسیالیسم ( رفقای گردان شوان) بر روی نت و یا بطور کنترل شده در چند کانال تلویزیونی متعلق به طیف احزابی که بنام کومه له فعالیت می کنند.






کتاب فوق نوشته محمد سیار را با دقت مطالعه کردم . و نظر خود را در مورد آن می نویسم .



لازم به توضیح است که من بدنبال مجرم و نشاندن کسی روی صندلی محاکمه نیستم بعنوان کسی که بلآخره همانند هزاران نفر دیگر سرنوشت و فعالیتمان در تاریخی معین در طی سی ودو سال گذشته با این جریان گره خورده و همه ما چه آنهای که امروز راه دیگری را انتخاب کردند و به دنبال زندگی شخصی خود رفتند و چه آنهای که در تشکیلات های پراکنده هنوز مشغول فعالیت هستند تاریخ یک دهه (57 تا 67) فعالیت مبارزه و فدا کاری را با هم و در کنار هم و با یک آرمان وهدف دنبال کردند و این دهه نقطه مشترک تاریخ این انسانهاست که اکثرأ به آن می بالند و مایه افتخار زندگی آنهاست که در مقابل درنده ترین و فاشیستی ترین حکومت جهان به مبارزه بر خاستند و و از جوانی . و موقعیت های اجتماعی دست شوستند و سختی و فدا کاری . زندان و شکنجه و بی حرمتی و مرگ سر افرازانه را به زندگی کردن در سایه خفقان و ترس و سکوت را انتخاب کردند .






من بعنوان کسی که در تشکیلات مخفی در درون شهرها فعالیت می کردم و مدتی در زندان رژیم مورد شکنجه آزار و اذیت قرار گرفتم و شاهد شکنجه و روشهای باز جویی و مسائل دیگر در آن دوران بودم با خواندن کتاب محمد سیار بر آن شدم که نظرم را در مورد قسمت دوم کتاب وی ( آنچه بر من گذشت ! ) مسائل زندان و بازجویی و غیره را که در کتاب به آن اشاره کرده است را از نظر شخصی خود به نقد بکشم و انتظار جواب دادن نقدم را از طرف نویسنده کتاب ندارم و فقط برای روشنگری در مورد نحوه مواردی از شیوه و وسبک کار دم ودستگاه اطلاعات رژیم و نوشته رومانتیک و در عین حال شبیه به واقعیت نوشته ی محمد سیار توضیحاتی را بدهم.
کتاب را می نوان به سه بخش تقسیم کرد :

پیشگفتار

کمیته اجرای کومه له و برپایی مقر بیاره

1_ حمله رژیم اسلامی به منطقه حلبجه !

2_ آنچه بر من گذشت !

3_ ملحق شدن به کومه له

بخش اول کتاب را باید مخاطبین محمد سیار و کسانی که در تشکیلات علنی فعالیت و پیشمرگه بود اند خود با توجه به شرایط و زمان آن مورد برسی قرار دهند و چون من در این زمینه هیچ گونه تخصص و درگیر آن گونه فعالیت های نبوده ام هیچ اظهار نظری ندارم






فقط می توانم بگویم محمد سیار شروع کتابش را به مصداق این ضرب لمثل که" بهترین دفاع حمله است " شروع کرده است تا بتواند در بخش دوم و پایانی ماجرا که به خواننده کتاب می دهد داستان آن چه بر من رفته را بخوبی و ماهرانه و مملو از عواطف وملظومیت در مخ خواننده جا بیندازد و نهایتأ مورد قبول واقع شود






بی شک تمام پرسشهای بخش اول کتاب نه قابل گذشت است و نه مینوان از آن چشم پوشی کرد و این پرسشها 22 سال است که مطرح است و باید روزی جواب خود را بگیرد .






در خاتمه این قسمت :
مبارزان و سوسیالیست ها از گذشته ياد ميگيرند اما قصد تكرار آن را ندارند. نقطه شروع هر فرد انقلابی و مبارزی امروزش است و نه ديروز و فرداهايى كه هنوز نيامده اند. آنها به گذشته از ان زاويه تاكيد دارند كه بخشى از تجربه مبارزات توده ها بوده كه ميتوان از آن آموخت و با پالايشش بسمت فردا خيز برداشت. آنانيكه سوداى تكرار گذشته را در سر دارند نه تنها مترقى نيستند بلكه تجسم آشكار ارتجاع هستند. چرا كه جامعه حركت ميكند، اشكال ستم تغيير پيدا ميكند، برايند نيروها در عرصه مبارزه دستخوش تغييرات جدى ميشوند، استثمار و سركوب اشكال نوينى بخود ميگيرد و همه اينها يعنى اينكه راه تازه اى را می طلبد ، راهى كه الزاما به معنى دست شستن از اعتقادات و آموزه ها نيست، بلكه بروز كردن همه آن چيزهايى است كه آموختيم. هر آن چیزی که مانعی در راه مبارزه و تکامل آن باشد ارتجاع است. انسان تلاش دارد به جلو برود، وضع خودش را بهبود بخشد و مبارزين هم قصد دارند شيوه هاى نوينى را براى مبارزه بيابند، كه هر چيز و هر كسى كه مانع اين مسير شود را سد ارتجاع ميناميم. آنكس كه ميخواهد هر قدم و هر كلاممان را همخوان با فرامين و دستورات رهبران كنىم ارتجاع است. چرا كه رفقای عزیز ما شبيه به هیچ كسى نبودند ، آنها خودشان بودند.
.................................
بنظر من محمد سیار انسان توانمندی است با توجه به گذشته که خود تعریف کرده است و در نوشته هایش مشهود است اگر فاجعه و دچار چنین سرنوشتی نمی شد حتی هم اکنون می تواند داستان نویس و رومان نویس خوبی باشد و دهها کتاب داستان و رمان زیبا به جامعه عرصه کند هم حضور ذهن و استعداد بالای دارد هم به تمام جوانب ماجرای که می خواهد تعریف کند را با چیره دستی کامل و آگاهانه و با خلاقیت خاصی به جزئیات آن توجه کافی نشان داده است






.
سال گذشته در یک مهمانی و شب نشینی یک نفر تراژدی و فاجعه گردان شوان را بسیار با دقت و با تکنیک و جمله سازی های زیبا و در حدی که سکوت تمام اطاق را فرا گرفته بود چنان تعریف می کرد و نقش خود را در آن برجسته نشان داد که من برای اولین بار بود این نکات جدید را می شنیدم و چون فرد مزبور را نمی شناختم و هیچ شناختی از او نداشتم چنان تحت تاثیر روانی و پرس قرار گرفتم که تنها یک سوال بر ذهنم نقش بست که آیا بجز دو نفری که از آن حادثه بطور معجزه آسای جان سالم بدر برده بودن شما هم بوده اید؟؟ و چنان با مهارت و زیرکی و آماده به سوال من و دیگران پاسخ می داد که در حیرت از این همه نبوغ و استعداد شک کردم و تصمیم گرفتم در مورد وی تحقیق کنم . روز بعد با چند نفر از رفقای قدیمی پیشمرگان تماس گرفتم به جز یک نفر کسی او را نمی شناخت آن یک نفر هم تآیید کرد که گویا ! گویا این فرد مدت کوتاهی پیشمرگه بوده و در آموزشگاه نظامی کومه له دیده شده. همین . من مطمئنم اگر این فرد با این نبوغ و توانایی هر داستان کوچکی را می تواند با جزئیاتی بسیار دقیق و مهارت گونه تبدیل به رمان های واقعی و کتاب های صدها صفحه ای نماید این استعداد در بعض از آدمها یافت می شود و خوشا به حال و احوالشان که می توانند به خود دروغ بگویند و مسائل را چنان عاطفی و با آدرس های دروغین ولی در عین حال قابل قبول در ذهن خود طراحی کنند که کمتر کسی به آنان شک می کند









....................................
محمد سیار بر سر دو راهی واقعیت یا گریز؟؟










چه عامل یا عواملی باعث شده که محمد سیار بعد از این همه سال به نوشتن این مهم اقدام کند؟؟ فشار روانی؟ پرسشهای بیرونی؟؟ حمایت و چراغ سبز نشان دادن یکی از جریاناتی که بنام کومه له فعالیت می کنند؟؟ از هم گسیختگی در صفوف رژیم و ریزش نیروهایش؟؟ یا ؟؟؟
از یک طرف ده سال تلاش و مبارزه بی وقفه همراه با همرزمانی قاطع دلیر و بی باک و فدا کاری شبانه روزی بخشی از تاریخ زندگی محمد سیار و دیگران است که چشم پوشی از آن بی نهایت سخت و فاجعه بار است از یک طرف سکوتی سنگین و معنا دار بدرازای بیست و دو سال .






یعنی زمانی که محمد سیار به کو مه له دوباره ملحق شده بچه های که در آن روزها که بدنیا آمده ان اکنون بیست و دو سال دارند اگر با توانایی که نویسنده دارد این نوشته را هزاران بار نکته به نکته ویراش و باز رسی کرده باشد و فاکتور های آن را زیرورو کرده باشد از این بهتر نمی توانست از آب در بیاید با همه تلاشی که کرده است باز هم تناقصات فاحشی در آن دیده می شود که جای سوال و بحث بر انگیز است..او در همان لحظه که زخمی می شود در تمامی داستان سراهایش تناقض یافت می شود تا لحظه ای که در اطراف دیوانده خود را پیدا می کند.
بی شک محمد سیار همانند هر انسانی دیگری حق زنذگی دارد و انتخاب و اظهار نظر و نقد و فعالیت برای اهداف و انگیزه هایش و کسی او را مورد مواخزه قرار نمی دهد. حتی اگر تمام حقیقت را بیان می کرد و آدرس های الکی نمی داد ( البته به نظر من ) همان برخورد که راه خود را برود را داشت.









یکی از شیوه ها و شگرد های رژیم نسبت به دستگیر شدگان تخلیه کامل اطلاعاتی بود و هدف دوم همکاری با رژیم در طرح پروژه هایش و در نهایت امر اگر فعالیت در سطح هواداری ساده احزاب و سازمانهای سیاسی و موارد کم اتهامات در حد آنچه رژیم پی می برد حکم های سنگین و در اکثر موارد اعدام .






در رابطه با پیشمرگان دستگیر شده بدونه استثنا بعد از همان موارد فوق اعدام بود چنانچه چند موردی را بخاطر دارم که به حکم ابد و بعدها و بعد از دهه 57 تا 67 یکی دو مورد آنهم با تعهد و وصیقه و گروگان گیری به آزادی فرد انجامید.









که از اسم بردن آنها خود داری می کنم.









اگر از سفرهای محمد سیار در سیزده بدر و هرسین و شامی بگذریم تا موقع لو رفتن اولین سوال که در ذهن مطرح می شود این است که چرا و به چه دلیل که هنوز باز جویی شروع نشده و از روحیات او خبر ندارند برای وی اسم مستعار ( رضا عبدللهی ) انتخاب می شود و از قبل بدونه اینکه رژیم مطمئن باشد که وی همکاری می کند او را از هر حیث واکسینه می کنند که لو نرود ؟؟












نویسنده تا آنجایی با شعور خواننده بازی می کند که دو بار با هلیکوپتر بر سر قرار لو دادن اسلحه و مهمات می رود آنهم بعد از چندین ماه و بلآخره یک بار باد و بار دیگر خلبان خوش قلب از این دست آورد راحت میگذرند






.
در جایی دیگر وی را با پیشمرگه ای که تابستان سال قبل دستگیر شده روبرو می کنند که این ایده را به خواننده بقبولاند که تنها من نبوده ام که همکاری کرده ام و از طرف دیگر همان افراد و دستگیر شدگان را بدونه اینکه نام بیاورد در جلو چشمانش ودر کنارش تیر خلاص می زنند و نمایش عکس برداری را مطرح می کند که خودش هم دست آخر در آن شرایط می گوید من فلاشی ندیدم که روشن خاموش شود !






مطمئنن همان طور که همه می دانند رژیم جانی تر و انسان کش تر از این خرفهاست اما محمد سیار پیشمرگان دستگیر شده سال قبل را در ذهن مخاطب خود قرار می دهد تا فراری باشد بر این سوال پس دوازده همرزم خودت چی؟






رفقای دستگیر شده گردان شوان حتمآ آنهارا قایم کرده اند برای سال آینده ؟؟؟ و هیچ اشاره ای به آنها نمی کند فقط می گوید که در شهریور 67 آنها را اعدام کرده اند .









اگر چه نام این عزیزان در لیست اعدامی های شهریور 67 در رسانه ها موجود است ولی آنها در همان خرداد یا تیر ماه و شاید هم زوتر اعدام شدند که این موضوع را راحت می توان تحقیق کرد و روشن نمود.









در مورد شکنجه اعمال شه بار تا سر حد بی هوشی و در آخر برای اینکه اعتراف بگیرند کابل زخیمتری استفاده کرده اند






اولأ که برای آنهای که این نوع شکنجه را تجربه کرده اند بر عکس بود یعنی کابل نزکتر درد آور تر و کشنده تر بود .






و دست آخر می گوید بعد از سه بار می خواستند من را آماده برای شکنجه کنند بهم گفته اند که قدم بزنم که تاول پاهایم خوب شود در صورتیکه این یک مسئله علمی و پزشکی است بعد از هر بار کابل زدن طولانی به زیر کف پا باید راه رفت تا خون جمع نشود و عفونت نکند حتی اگر باز جو ها هم نگویند و هر بار در زندان بازجو ها فرد مورد شکنجه را وادار می کردند که مثله سرباز یک دو پا بر زمین بکوبد که بی نهایت درد آور و طاقت فرسا بود .









درمورد نام افراد می نویسد من نام جاشها و مزدورانی را که کو مه له می شناخت را نوشته ام یعنی اینجا دیگر کاره انقلابی انجام داده است و از تاکتیکی که زندانیان در دهه 60 استفاده می کردند او هم استفاده کرده است. و بلآخره از سیار می پرسند در رابطه با فرستادن بسته پوستی به اردوگاه کومه له که می خواسته اند برای رهبران کادو بفرستند که سیار آنها را قانع می کند که بی فایده است زحمت نکشید .






و نهایتآ احمد و مصطفی راضی می شوند. مصطفی هم بازجو بوده هم آرایشکر و هم وسائل حمام و لباس را برای محمد سیار مهیا کرده که او با لباس و ظاهری زیبا به ملاقات خانواده اش برود آنهم ملاقات حضوری و سه روز هم فرصت که از شهر خارج شود! این قسمت دیگر به سبک فیلم های هندی قدیمی ست که پادشاهان قدیم که داماد بهشان خیانت می کند و نمخواهند او را بکشند بخاطر خواهر پادشاه و قرزندانش فقط به او مهلت می دهند در ظرف سه روز خاک وطن را ترک کند.
و سوال های زیاد دیگری در مراحل باز جویی که آن را به فرصتی دگر حواله می کن
م.
م شکیب
استکهلم ,04182011,

Thursday, 21 April 2011

هیچ احساسی در انسان حقارت آفرین تر از دم نزدن از روی ترس نیست. در لجنزار ترس و سکوت روح انسان می پوسد و می میرد.

مرور و نقدی کوتاه بر کتاب ( واقعییتی در ابهام) نوشته محمد سیار

در یکی از روزهای اوائل فروردین این خبر در شهر سنندج پیچید و خانه به خانه گشت . در حمله به حلبجه و بمباران شیمیایی که منجر به کشته شدن هزاران نفر زن وکودک و مردم عادی و بی دفاع گردید عده ای از پیشمرگان کومه له هم در میان این جنگ ارتجاع کشته شده اند.
هیچکس خبر دقیقی از چگونگی ماجرا نداشت و تلویزیون صدا و سیمای رژیم با تبلیغات منحصر به خود صحنه های از کشته شدگان مردم حلبجه در کنار جاده ها و تصویر نیروهای فاتخان اسلام را در اخبار سراسری پخش می کرد. در اواسط فروردین یک روز خواهر شکرالله خیر آبادی فرمانده جسور و بی باک گردان شوان همراه مادر بزرگ یکی از پیشمرگان گردان شوان سراسیمه خود را به منزل ما رساندن و خبری را که شنیده بودند بازگو کردند . گردان شوان در حمله نیروهای رژیم به حلبجه در کمین و در میانه جنگ نیروهای ایران و عراق از بین رفته اند و همه آنها کشته یا توسط نیروهای رژیم به اسارت گرفته شده اند. چندین مادر جان سپردگان دیگر یک ساعت بعد در حیات خانه ما به هم ملحق شدند و به زجه و گریه و لالایی وشعرهای جان سوز در مورد پیشمرگان پرداختند. و هم زمان اسامی چند نفر از آنها را که شنیده بودند تکرار می کردند محمد علی وزیزی .. منصور پاکسرشت... جلال رزمنده ...رحمت کلاه قوچی و دیگران ..
مردم سنندج در بهت وحیرت و نا باورانه و کنجاوانه همه از هم می پرسیدند تا شاید خبرهای جدیدی کسب کنند و از ماجرا سر در بیاورند که چه اتفاق نا گواری افتاده است. یک روز دیگر در هم همه و فضایی ترس آلود و کاملأ نظامی و خفقانی با حضور هزاران پاسدار و مزدور 12 نفر از بهترین فرزندان آفتاب" گردان شوان" را که دستگیر گرده بودند به مناسبت روز خاصی در جمهوری اسلامی ننگین از اطلاعات سپاه تا سالن سر پوشیده تختی بردند و خانواده آنها را در گوشه ای از سالن قرار دادند تا در این تعزیه جنایت و نفرت مزدوران و خودفروختگان به هل هله و پایکوبی بپردازند فردای آنروز مزدوران بر دیوارهای شهر این جمله را نوشته بودند ........ با نابودی گردان شوان توسط سپاه اسلام کومه له تمام شد ..................
من هم همچون دیگرانی که تشنه حقیقت و دستیابی به واقعیات تراژدی گردان شوان هستند جدا از بحثهای پراکنده و خصوصی در محافل دوستان و نوشته های پراکنده ای که هر از چند گاهی بویژه در سالگرد جان سپردگان در راه آزادی و سوسیالیسم ( رفقای گردان شوان) بر روی نت و یا بطور کنترل شده در چند کانال تلویزیونی متعلق به طیف احزابی که بنام کومه له فعالیت می کنند. کتاب فوق نوشته محمد سیار را با دقت مطالعه کردم . و نظر خود را در مورد آن می نویسم . لازم به توضیح است که من بدنبال مجرم و نشاندن کسی روی صندلی محاکمه نیستم بعنوان کسی که بلآخره همانند هزاران نفر دیگر سرنوشت و فعالیتمان در تاریخی معین در طی سی ودو سال گذشته با این جریان گره خورده و همه ما چه آنهای که امروز راه دیگری را انتخاب کردند و به دنبال زندگی شخصی خود رفتند و چه آنهای که در تشکیلات های پراکنده هنوز مشغول فعالیت هستند تاریخ یک دهه (57 تا 67) فعالیت مبارزه و فدا کاری را با هم و در کنار هم و با یک آرمان وهدف دنبال کردند و این دهه نقطه مشترک تاریخ این انسانهاست که اکثرأ به آن می بالند و مایه افتخار زندگی آنهاست که در مقابل درنده ترین و فاشیستی ترین حکومت جهان به مبارزه بر خاستند و و از جوانی . و موقعیت های اجتماعی دست شوستند و سختی و فدا کاری . زندان و شکنجه و بی حرمتی و مرگ سر افرازانه را به زندگی کردن در سایه خفقان و ترس و سکوت را انتخاب کردند . من بعنوان کسی که در تشکیلات مخفی در درون شهرها فعالیت می کردم و مدتی در زندان رژیم مورد شکنجه آزار و اذیت قرار گرفتم و شاهد شکنجه و روشهای باز جویی و مسائل دیگر در آن دوران بودم با خواندن کتاب محمد سیار بر آن شدم که نظرم را در مورد قسمت دوم کتاب وی ( آنچه بر من گذشت ! ) مسائل زندان و بازجویی و غیره را که در کتاب به آن اشاره کرده است را از نظر شخصی خود به نقد بکشم و انتظار جواب دادن نقدم را از طرف نویسنده کتاب ندارم و فقط برای روشنگری در مورد نحوه مواردی از شیوه و وسبک کار دم ودستگاه اطلاعات رژیم و نوشته رومانتیک و در عین حال شبیه به واقعیت نوشته ی محمد سیار توضیحاتی را بدهم.
کتاب را می نوان به سه بخش تقسیم کرد :

پیشگفتار

کمیته اجرای کومه له و برپایی مقر بیاره

1_ حمله رژیم اسلامی به منطقه حلبجه !

2_ آنچه بر من گذشت !

3_ ملحق شدن به کومه له

بخش اول کتاب را باید مخاطبین محمد سیار و کسانی که در تشکیلات علنی فعالیت و پیشمرگه بود اند خود با توجه به شرایط و زمان آن مورد برسی قرار دهند و چون من در این زمینه هیچ گونه تخصص و درگیر آن گونه فعالیت های نبوده ام هیچ اظهار نظری ندارم فقط می توانم بگویم محمد سیار شروع کتابش را به مصداق این ضرب لمثل که" بهترین دفاع حمله است " شروع کرده است تا بتواند در بخش دوم و پایانی ماجرا که به خواننده کتاب می دهد داستان آن چه بر من رفته را بخوبی و ماهرانه و مملو از عواطف وملظومیت در مخ خواننده جا بیندازد و نهایتأ مورد قبول واقع شود بی شک تمام پرسشهای بخش اول کتاب نه قابل گذشت است و نه مینوان از آن چشم پوشی کرد و این پرسشها 22 سال است که مطرح است و باید روزی جواب خود را بگیرد . در خاتمه این قسمت :
مبارزان و سوسیالیست ها از گذشته ياد ميگيرند اما قصد تكرار آن را ندارند. نقطه شروع هر فرد انقلابی و مبارزی امروزش است و نه ديروز و فرداهايى كه هنوز نيامده اند. آنها به گذشته از ان زاويه تاكيد دارند كه بخشى از تجربه مبارزات توده ها بوده كه ميتوان از آن آموخت و با پالايشش بسمت فردا خيز برداشت. آنانيكه سوداى تكرار گذشته را در سر دارند نه تنها مترقى نيستند بلكه تجسم آشكار ارتجاع هستند. چرا كه جامعه حركت ميكند، اشكال ستم تغيير پيدا ميكند، برايند نيروها در عرصه مبارزه دستخوش تغييرات جدى ميشوند، استثمار و سركوب اشكال نوينى بخود ميگيرد و همه اينها يعنى اينكه راه تازه اى را می طلبد ، راهى كه الزاما به معنى دست شستن از اعتقادات و آموزه ها نيست، بلكه بروز كردن همه آن چيزهايى است كه آموختيم. هر آن چیزی که مانعی در راه مبارزه و تکامل آن باشد ارتجاع است. انسان تلاش دارد به جلو برود، وضع خودش را بهبود بخشد و مبارزين هم قصد دارند شيوه هاى نوينى را براى مبارزه بيابند، كه هر چيز و هر كسى كه مانع اين مسير شود را سد ارتجاع ميناميم. آنكس كه ميخواهد هر قدم و هر كلاممان را همخوان با فرامين و دستورات رهبران كنىم ارتجاع است. چرا كه رفقای عزیز ما شبيه به هیچ كسى نبودند ، آنها خودشان بودند.
.................................
بنظر من محمد سیار انسان توانمندی است با توجه به گذشته که خود تعریف کرده است و در نوشته هایش مشهود است اگر فاجعه و دچار چنین سرنوشتی نمی شد حتی هم اکنون می تواند داستان نویس و رومان نویس خوبی باشد و دهها کتاب داستان و رمان زیبا به جامعه عرصه کند هم حضور ذهن و استعداد بالای دارد هم به تمام جوانب ماجرای که می خواهد تعریف کند را با چیره دستی کامل و آگاهانه و با خلاقیت خاصی به جزئیات آن توجه کافی نشان داده است.
سال گذشته در یک مهمانی و شب نشینی یک نفر تراژدی و فاجعه گردان شوان را بسیار با دقت و با تکنیک و جمله سازی های زیبا و در حدی که سکوت تمام اطاق را فرا گرفته بود چنان تعریف می کرد و نقش خود را در آن برجسته نشان داد که من برای اولین بار بود این نکات جدید را می شنیدم و چون فرد مزبور را نمی شناختم و هیچ شناختی از او نداشتم چنان تحت تاثیر روانی و پرس قرار گرفتم که تنها یک سوال بر ذهنم نقش بست که آیا بجز دو نفری که از آن حادثه بطور معجزه آسای جان سالم بدر برده بودن شما هم بوده اید؟؟ و چنان با مهارت و زیرکی و آماده به سوال من و دیگران پاسخ می داد که در حیرت از این همه نبوغ و استعداد شک کردم و تصمیم گرفتم در مورد وی تحقیق کنم . روز بعد با چند نفر از رفقای قدیمی پیشمرگان تماس گرفتم به جز یک نفر کسی او را نمی شناخت آن یک نفر هم تآیید کرد که گویا ! گویا این فرد مدت کوتاهی پیشمرگه بوده و در آموزشگاه نظامی کومه له دیده شده. همین . من مطمئنم اگر این فرد با این نبوغ و توانایی هر داستان کوچکی را می تواند با جزئیاتی بسیار دقیق و مهارت گونه تبدیل به رمان های واقعی و کتاب های صدها صفحه ای نماید این استعداد در بعض از آدمها یافت می شود و خوشا به حال و احوالشان که می توانند به خود دروغ بگویند و مسائل را چنان عاطفی و با آدرس های دروغین ولی در عین حال قابل قبول در ذهن خود طراحی کنند که کمتر کسی به آنان شک می کند....................................
محمد سیار بر سر دو راهی واقعیت یا گریز؟؟
چه عامل یا عواملی باعث شده که محمد سیار بعد از این همه سال به نوشتن این مهم اقدام کند؟؟ فشار روانی؟ پرسشهای بیرونی؟؟ حمایت و چراغ سبز نشان دادن یکی از جریاناتی که بنام کومه له فعالیت می کنند؟؟ از هم گسیختگی در صفوف رژیم و ریزش نیروهایش؟؟ یا ؟؟؟
از یک طرف ده سال تلاش و مبارزه بی وقفه همراه با همرزمانی قاطع دلیر و بی باک و فدا کاری شبانه روزی بخشی از تاریخ زندگی محمد سیار و دیگران است که چشم پوشی از آن بی نهایت سخت و فاجعه بار است از یک طرف سکوتی سنگین و معنا دار بدرازای بیست و دو سال . یعنی زمانی که محمد سیار به کو مه له دوباره ملحق شده بچه های که در آن روزها که بدنیا آمده ان اکنون بیست و دو سال دارند اگر با توانایی که نویسنده دارد این نوشته را هزاران بار نکته به نکته ویراش و باز رسی کرده باشد و فاکتور های آن را زیرورو کرده باشد از این بهتر نمی توانست از آب در بیاید با همه تلاشی که کرده است باز هم تناقصات فاحشی در آن دیده می شود که جای سوال و بحث بر انگیز است..او در همان لحظه که زخمی می شود در تمامی داستان سراهایش تناقض یافت می شود تا لحظه ای که در اطراف دیوانده خود را پیدا می کند.
بی شک محمد سیار همانند هر انسانی دیگری حق زنذگی دارد و انتخاب و اظهار نظر و نقد و فعالیت برای اهداف و انگیزه هایش و کسی او را مورد مواخزه قرار نمی دهد. حتی اگر تمام حقیقت را بیان می کرد و آدرس های الکی نمی داد ( البته به نظر من ) همان برخورد که راه خود را برود را داشت. یکی از شیوه ها و شگرف های رژیم نسبت به دستگیر شدگان تخلیه کامل اطلاعاتی بود و هدف دوم همکاری با رژیم در طرح پروژه هایش و در نهایت امر اگر فعالیت در سطح هواداری ساده احزاب و سازمانهای سیاسی و موارد کم اتهامات در حد آنچه رژیم پی می برد حکم های سنگین و در اکثر موارد اعدام .در رابطه با پیشمرگان دستگیر شده بدونه استثنا بعد از همان موارد فوق اعدام بود چنانچه چند موردی را بخاطر دارم که به حکم ابد و بعدها و بعد از دهه 57 تا 67 یکی دو مورد آنهم با تعهد و وصیقه و گروگان گیری به آزادی فرد انجامید. که از اسم بردن آنها خود داری می کنم. اگر از سفرهای محمد سیار در سیزده بدر و هرسین و شامی بگذریم تا موقع لو رفتن اولین سوال که در ذهن مطرح می شود این است که چرا و به چه دلیل که هنوز باز جویی شروع نشده و از روحیات او خبر ندارند برای وی اسم مستعار ( رضا عبدللهی ) انتخاب می شود و از قبل بدونه اینکه رژیم مطمئن باشد که وی همکاری می کند او را از هر حیث واکسینه می کنند که لو نرود ؟؟ نویسنده تا آنجایی با شعور خواننده بازی می کند که دو بار با هلیکوپتر بر سر قرار لو دادن اسلحه و مهمات می رود آنهم بعد از چندین ماه و بلآخره یک بار باد و بار دیگر خلبان خوش قلب از این دست آورد راحت میگذرند.
در جایی دیگر وی را با پیشمرگه ای که تابستان سال قبل دستگیر شده روبرو می کنند که این ایده را به خواننده بقبولاند که تنها من نبوده ام که همکاری کرده ام و از طرف دیگر همان افراد و دستگیر شدگان را بدونه اینکه نام بیاورد در جلو چشمانش ودر کنارش تیر خلاص می زنند و نمایش عکس برداری را مطرح می کند که خودش هم دست آخر در آن شرایط می گوید من فلاشی ندیدم که روشن خاموش شود ! مطمئنن همان طور که همه می دانند رژیم جانی تر و انسان کش تر از این خرفهاست اما محمد سیار پیشمرگان دستگیر شده سال قبل را در ذهن مخاطب خود قرار می دهد تا فراری باشد بر این سوال پس دوازده همرزم خودت چی؟ رفقای دستگیر شده گردان شوان حتمآ آنهارا قایم کرده اند برای سال آینده ؟؟؟ و هیچ اشاره ای به آنها نمی کند فقط می گوید که در شهریور 67 آنها را اعدام کرده اند . اگر چه نام این عزیزان در لیست اعدامی های شهریور 67 در رسانه ها موجود است ولی آنها در همان خرداد یا تیر ماه و شاید هم زوتر اعدام شدند که این موضوع را راحت می توان تحقیق کرد و روشن نمود. در مورد شکنجه اعمال شه بار تا سر حد بی هوشی و در آخر برای اینکه اعتراف بگیرند کابل زخیمتری استفاده کرده اند اولأ که برای آنهای که این نوع شکنجه را تجربه کرده اند بر عکس بود یعنی کابل نزکتر درد آور تر و کشنده تر بود . و دست آخر می گوید بعد از سه بار می خواستند من را آماده برای شکنجه کنند بهم گفته اند که قدم بزنم که تاول پاهایم خوب شود در صورتیکه این یک مسئله علمی و پزشکی است بعد از هر بار کابل زدن طولانی به زیر کف پا باید راه رفت تا خون جمع نشود و عفونت نکند حتی اگر باز جو ها هم نگویند و هر بار در زندان بازجو ها فرد مورد شکنجه را وادار می کردند که مثله سرباز یک دو پا بر زمین بکوبد که بی نهایت درد آور و طاقت فرسا بود . درمورد نام افراد می نویسد من نام جاشها و مزدورانی را که کو مه له می شناخت را نوشته ام یعنی اینجا دیگر کاره انقلابی انجام داده است و از تاکتیکی که زندانیان در دهه 60 استفاده می کردند او هم استفاده کرده است. و بلآخره از سیار می پرسند در رابطه با فرستادن بسته پوستی به اردوگاه کومه له که می خواسته اند برای رهبران کادو بفرستند که سیار آنها را قانع می کند که بی فایده است زحمت نکشید . و نهایتآ احمد و مصطفی راضی می شوند. مصطفی هم بازجو بوده هم آرایشکر و هم وسائل حمام و لباس را برای محمد سیار مهیا کرده که او با لباس و ظاهری زیبا به ملاقات خانواده اش برود آنهم ملاقات حضوری و سه روز هم فرصت که از شهر خارج شود! این قسمت دیگر به سبک فیلم های هندی قدیمی ست که پادشاهان قدیم که داماد بهشان خیانت می کند و نمخواهند او را بکشند بخاطر خواهر پادشاه و قرزندانش فقط به او مهلت می دهند در ظرف سه روز خاک وطن را ترک کند.
و سوال های زیاد دیگری در مراحل باز جویی که آن را به فرصتی دگر حواله می کنم.
م شکیب
استکهلم ,04182011,

Saturday, 9 April 2011

سه شاخص شعر شاملو


مروری بر سه شاخص شعر شاملو


خواندن این نوشته را به دوستانی که تمایل دارند از لحاظ فنی به کنکاش در شعر شاملو بپردازند توصیه می کنم


با مهر بسیار : بهزاد


کوتاهی طولی شعر- متناسب با گنجایش حافظه کوتاه مدت خواننده

دستنویس اولین شعر- تقلیل کنترل مشعر در مغز راست بر نویسش در مغز چپ

زمزمه خوانش شعر- کاربرد تلفظ دهانی لحن و شنیدن آهنگ

مسئله. کوتاهی طولی شعر بمعنی فرم با محدویت تعداد سطرها در 1-2 مفصل می باشد. محتوای آن، فکر کتره ای متجانس با عواطف


لحظه ای شاعر است.

مثلا 4پاره، 3لختی هایکو، 2بیتی رباعی، قطعه، طرح و شبانه شکلهای کوتاه شعر یند که از قرون وسطا تا عصر مدرن بکار میروند. غزل و تصنیف ترانه مدرن هم با کوتاهی شعر، تاثیر آنرا تشدید می کنند. کوتاهی شعر با امکان مانایی در حافظه کوتاه مدت خواننده در زمان و گنجایش متناسب است

. فاصله فکر تا بیان کلامی در نویسش ویراست/ ورژن نهایی شعر هرچه کوتاه تر از نظر زمانی باشد؛ غلظت و خلوص عاطفی شعر بیشتر است. البته این کوتاهی زمان نیاز به تجربه ممتد و استعداد شاعری فراوان دارد. نیز دستکاری شعر بنا به هنجارهای سنن عروض بومی، اصول زیبایشناسی حهانی، ابداعات آرایه های ادبی فردی به زمان و داوری مشعر نیاز دارد. این طول زمانی بین فکر تا بیان، با تکرار 2باره نویسی و ویرایش به لغزش دور شونده پیدرپی از مبدا فکری می انجامد؛ باعث دوری شکل نهایی شعر از فکر آغازین می شود

. زمزمه شعر رابطه بین تولید دهانی/ صوتی شعر و دریافت گوشی است که حافظه های حس بصر، سمع، عاطفه را فعال می کند. زمزمه شعر بهنگام خوانش، صدا را از گوش به حافظه سمعی و حافظه زبانی میرساند. در حالیکه خوانش بیصدای شعر با چشم، تصویر واژه ها را به حافظه بصری برده؛ حافظه زبانی را فعال می کند. پس افزون بر مفاهیم زبانی، حسگرهای سر صوت و تصویر راهم با بار عاطفی به مشعر ترابری می کنند. از اینرو می تواند مدارهای بسته/ فیدبک در سر را برای درک همه جانبه شعر در مثلث ورنیکه در مغز چپ فعال کند. اکنون 3 خصیصه کوتاهی، عدم دستکاری، و زمزمه در شعر شاملو واشکافی می شوند

. کوتاهی طولی. برای شاملو طول بهینه یک شعر بین رباعی و غزل است- یعنی از 4 تا 14 سطر. چرا؟ اکثر شعرهای ماندگار شاملو در 1-2 صفحه بیشتر نیستند. کوتاهی شعر را موثرتر در برانگیختن عاطفه و درک مفهایم در خواننده می کند؛ بسادگی در حافظه دراز مدت خواننده می ماند. رباعی و غزل نمونه های کوتاهی طولی شعر کلاسیک اند. آنها در ادبیات فارسی و برای توده های مردم بسیار اثرگذار بوده تا جاییکه بیتهایی برای کاربرد تجربه گذشتگان بصورت جملات قصار در زندگی روزمره بکار میروند

. بهررو، از شعر های بلندتر هم مانند قصیده و روایت فقط بیت یا نیم بیتی در حافظه عمومی بیشتر نمی ماند. این امر بخاطر محدودیت مقدار حافظه کوتاه مدت برای نیم دوجین مقوله تا چند دقیقه و نیز بهتر بخاطرآوردن آتی می باشد. برای نمونه: میازار موری.. و توانا بود.. فردوسی. انگیزه شعر در گذشته الهام نامیده می شد. عصبهای حافظه مغزی موجود زنده برای بقای محتوا بطور کتره ای فعال می شوند- درست مانند کاربرد عضلات برای سلامت آنها. در شبانه روز 12 هزار فکر کتره ای در مغز فعال شده که بخش بصری آن بصورت خواب دیده می شوند. بخاطر امری محیطی یا ذهنی، گیردادن مشعر به برخی از فکرهای کتره ای منبع درونی شعر در حافظه کاری است

. پس کوتاهی شعر متناظر با فکر کتره ای حول وحوش توجه، تمرکز، مراقبه شاعرانه بوده که طولانی کردن شعر از ترکیب چند فکر کتره ای، نیازهای زبانی، سنن شعری محصول شعری را از تازگی فکر ادبی آن دور می کند. این فاصله اندازی مشعرانه فکر را در بیان بیات می کند؛ واسطه بین فکر و بیان را ضخیمتر می کند.


البته این یک نوع شعر است که شاملو آن را طرح یا شبانه می نامد.

شعر روایی و تصویری هم وجود دارد که می تواند بسیار بلند باشد از فردوسی گرفته تا اخوان، فروغ، سهراب و نیما. در شعر روایی خرد و مشعر ساختار روایتی، شخصیتها و پلات را بر شعر سوار می کنند. در شعر تصویری راوی با شیوه پیوست مقوله ها، فضا، زمان به بیان محیط و اشیاء و با شیوه گسست به جهش از یک مقوله، محیط، زمان با فلاش بک به دیگری می پردازد

. گاهی یک فکر برای طول یک غزل کوتاه است. باید باشیوه هایی عقلانی مانند مقدمه، پند منتجه، تسبیح چند فکر مربوطه- آنرا به تعداد بیتهای متعارف افزایش داد. حافظ در برخی از غزلهایش چند فکر کتره ای فررار را بصورت تسبیح 2-3 رباعی با تمهای مستقل ولی با وحدت هنری سر هم بندی می کند. بحث وحدت هنری یا هارمونی در حوصله نقد حاضر نیست. بررسی این سبک در برخی از غزلهای حافظ فرصتی دیگر می طلب

د. این نوآوری چنددیدگاهی، چندتمی، چندتوصیفی، چندراوی، چندصدایی حافظ را برخی از معاصرانش خرده گرفتند. حتی امر بر خود شاملو هم مشتبه شد تا به "تصحیح" این نوع غزلها بپردازد. او چند غزل با قافیه مشترک را گزیده؛ با محرم کردن موتیفهای سطور، جابجایی بیتها، تاکید بر یک موضوع، ابیات این غزلها را بُر زده؛ چند غزل با وحدت موضوعی سرهم کرد تا آنها یکدست شوند. نوآوری حافظ تجربه گرایی آنتونیونی 1912-2007م ، کارگردان شهیر ایتالیا را بیاد می آورد. این کارگردان معتقد بود گاهی با چند دوربین از زاویه های گوناگون باید موضوع/ سوژه را با نور روی فیلم سلولوید قرار داد. نام این فیلم با صحنه انفجار یک خانه از چند زاویه دید چند دوربین همزمان، شاید رویداد یا نقطه زابریسکی 1970 باشد

. عدم دستکاری. لغزش در تغییرات تدریجی بیان کلامی بنا به هنجارهای ادبی بومی در دسترس مشعر مغز راست شاعر، باعث دوری نسخه پایانی شعر از فکر آغازین می شود. در روند ویرایش چندباره، شعر عاطفی فردی به شعر فرهنگ جمعی سوق داده می شود. لذا در ورژن نهایی شعر چاپی، کیفیت عاطفی و صمیمیت فکر اولیه شعر تقلیل می یابد. طولانی تر کردن فاصله فکر الهامی تا نویسش نهایی در طیف ثنوی عاطفه-زبانبازی، شعر را به مصنوعیت می کشاند

. اخوان در بازه زمانی بین لحظه الهام تا تولید چاپی، شعر خود را دستکاری، ماساژی، دوباره نویسی و ویرایش فراوان میکرد. برخلاف او، شاملو معتقد بود که فاصله بین آمدن فکر زبانی از حافظه زبانی به حافظه کاری تحت کنترل مشعر برای نویسش یا تحریر کلامی آن با دست باید کوتاه باشد تا عاطفه و خلوص دستمالی و رقیق نشوند. برای شاملو ورژن نخست شعر که روی کاغذ می آمد شکل نهایی شعر بود. پس از نویسش ورژن نخستین، شاملو شعر را رفع و رجوع، رفوگری، وصله دوزی، ویرایش نمی کرد؛ از 4پاره گذاری و چپاندن هجای ضروری برای انطباق وزنی و جابجایی سطرها یا کلمات برای قافیه حذر می کرد. روشن است که برای نگارش این گونه شعر، نثر بسیار طبیعیتر از نظم است. زیرا در نظم، لایه آرایه های اوزان عروضی و قافیه در مغز راست بر روال بیرونریزی شعر از حافظه زبانی و عاطفی نظارت می کند. این سوار کردن لایه عروضی بر شعر عنصر عاطفه را در آن تقلیل می دهد. تا جاییکه شاعر با سنن بدیع و بلاغت پیشین، مانند قالب ریخته گری، فکرش را در سامانه ثابت وزن و قافیه معین، به شعری محدود و معیاری تبدیل میکند. البته طیف انواع عاطفه در دهها وزن ثابت مدون ازپیش تعبیه شده اند. مثلا یک وزن شوخ و شاد، وزن دیگر غمین و آرام، وزن سوم حماسی و مطنطن است. در عصر عتیق دانش اوزان عروضی، بخشی از آموزش ادبی یا ضبط استعدادی، در مغز شاعر بود. در عصر مدرن که شفافیت عمده است، این بحور مخل شفافیت فکر شده؛ لذا شعر منثور طرفدار بیشتر از منظوم دارد. نیز بنا به نظریه مخابرات شانون، تکرار واج در قافیه عنصر خبری شعر را تقلیل می دهد؛ پیش بینی پذیری را افزایش می دهد. نظریه شانون در 1948 منبع، انتقال، سیگنال، کانال، نویز، بایس/ غرض، گیرنده، مقصد اطلاعات، احتمال خبط، کودینگ، دیکودینگ، نرخ اطلاعات، گنجایش کانال را با هم ربط می دهد. روشن است که شعر هم از زاویه نظریه مخابرات شانون پیامی در کانال زبان از شاعر فرستنده به خواننده گیرنده برای ترابری اطلاعات از مبداء به مقصد است. روند نویسش شعر از فکر به تحریر برای شاملو بسیار کوتاه است. البته او در وضع مداقه شبانه روز فکری را در ذهن خودآگاه، نیمه خودآگاه، ناخودآگاه پرورش می دهد. تا لحظه نگارش و تحریر شعر چون آتشفشان فوران کرده؛ او نیازی به دستکاری این ورژن آغازین شعر نمی بیند. تصویر این روال در فیلم آمادئوس 1984 را می توان درباره موتسارت جوان اطریشی دید که نت نویسی آثارش طرفه العین، فی البداهه، سریع بدون هیچ دستکاری و ویرایش می باشد. این سرعت خلاقیت برای آهنگساز سنتی ایتالیایی، سالیه ری در نیمه 2م سده 18م، اعجاب آور بود. لذا در این نوع خلاقیت فورانی، خامی هنر مد نظر نبوده؛ بلکه روی بلاوسطگی فکر-بیان تاکید می شود. این بیان میتواند کلامی مانند شعر بوده؛ می تواند حسی مانند نقاشی در وان گوگ و موسیقی در شوپن باشد. شاعر با احساس، صمیمیت، عاطفه – فکر خود را بکلام می کشد. او بطور ضمنی و تلویحی شکار کلامی فکر، با بیواسطگی مشعر، صداقت را از چنبر ثابت و محاط حصر سنن ادبی، آزاد می کند. پس استقلال فکر از غالب محدودیت سنن بیان ادبی با اصل عدم دستکاری حفظ می شود. چون کلام بسرعت، بنا به دستور زبان و عواطف لحظه ای شاعر، فکر را در شعر ترابری میکند؛ این نوع شعر از درجه صداقت بالا برخوردار است. خواننده هم به صمیمیت شاعر لبیک گفته این نوع شعر را ملکه ذهن خود می کند؛ در موقعیتهای مناسب زندگی آنرا نقل می کند. این صمیمیت فکر در بیان شعری یکی از رازهای مانایی شاملو در شعر فارسی است. روال مراقبه شعری نیاز به مداقه دارد. در وضع مراقبه مشعر فکرهای کتره ای ناشی از بقا در حافظه را با مسایل شخصی، اجتماعی، تاریخی، مضارعی محیط محک میزند. بنا به هنجارهای مورد علاقه شاعر، مشعر فکرهایی را می گزیند؛ در حافظه کاری ضبط می کند تا روند نویسش شعر اجرا شود. این هنجارها می توانند فردی، عشقی، مداحی، اعتقادی، انسانی، حماسی، تفریحی، فلسفی، مطایبه ای، زبانبازی باشند. با این هنجارها نوع شعر و شاعر در جامعه تعیین می شوند. پس از زاویه هنجارهاست که شعر خیام، حافظ، زاکانی، فردوسی، مولانا را از هم می توان تمیز داد. این مراقبه شعری یکی از علل مانایی شاعران طراز اول فارسی- مانند خیام، حافظ، فردوسی، مولانا و در عصر مدرن فروغ، نیما، اخوان، شاملو- است. نتیجه این سبک کار، یعنی عدم دستکاری ورژن اول شعر، نوعی محرمیت کلامی هم دربر دارد. پس محرمیت کلامی بمعنی گزینش واژه ها در یک دم و تسلسل فکرها در مفصلهای شعری، تاثیر و ضربه impact شعر را بر خواننده بیشینه می کند. این محرمیت در موسیقی و عکاسی امروزی با امپلیفایر در کنسرتها و اگراندیسمان در فیلم قابل قیاس است که تم اصلی را اثر بخشتر می کند. اینگونه اشعار توفندگی و یورش فکری باخود داشته؛ خواننده را خلع ید می کنند. تاثیر عمیق بر ذهن او می گذارند. البته در سرود و روایت شعری شفاهی تکرار قافیه کمک به حضور ذهن و هماهنگی می کند. زمزمه. شاملو روی 2 حس بصری و سمعی در خوانش شعر تاکید می کرد. منظور او این بود که خواننده باید ظاهر بصری شعر را روی صفحه ببیند؛ نیز آنرا زمزمه کند نه بیصدا نگاه کند. لذا دکلماسیون شعر در جمع براساس این خیصه های اجتماعی تاثیر شعر را افزونتر از خوانش در خلوت می کند. ابعاد شکوه شعر در خط بصری، زمزمه صوتی، حافظه کلامی به مغز خواننده موثرتر می شود. لذا او به چینش واژه ها، سطرها، علامتها اهمیت میداد. این توجه به ظاهر شعر روی صفحه کاغذ در شعر بصری کنکرت سده 20م و شعر دیجیتال سده 21م تبلور یافت. در غرب از نوع برخی آثار آپولینر و فوتوریستها و در ایران تجربه شعرهای بصری مهرداد فلاح و دیجیتال علی ابدالی را می توان نام برد. در ایران سنت قدیمی خطاطی و کاشیکاری آرامگاهها میراثی هزاره ای برای این نوع شعر دربردارد. جدیدا شعرهای نرم الکترونیک به این تجربه بصری و صوتی کمک می کنند. شعر دیجیتال میتواند تلفیق تصویر، صوت، متن پویا باشد. در متن هم انواع قلم/ فانت به رنگها، اندازه ها، ضخامت، زیرخط، اریب را می توان گزیدکه در فضای مجازی اینترنت ابدی، حی حاضر اند. شاملو می گفت من باید شعر را ببینم؛ آنرا پیش خود زمزمه کنم. این نوع قرائت شعر در عصر مدرنِ باسوادی و وفور کتب کاغذی، شعر را از عهد عتیق با ازبرخوانی، شیوه شفاهی گوشی/ سمعی، متمایز می کند. در شعر شفاهی روال دهنی-گوشی یک سامانه امواج تسلسلی یا سریال کلمات بترتیب از دهان به گوش با فشار هوا است. در شعر بصری کتبی، شعر روی ماتریکس 2-بعدی کاغذ یا صفحه تصویر رایانه ای آزادی پراشی کلمات و سطور را دارد. البته خط فارسی از راست به چپ و صفحه بندی از بالا به پایین در ماتریکس 2-بعدی صفحه ظاهر می شود که می توان در شعر بصری این سنت ثابت خطی مستقیم را با پراش کلمات روی صفحه بچالش کشید. از زاویه بصری روی صفحه، شعر از ظاهر موازی یا پارالل برخوردار است. یعنی روی صفحه چینش واژه های افقی، عمودی، اریب آزادی عمل را برای ترابری عناصر تنفس، عاطفه، وضع روحی شاعر برای چشم خواننده قابل اسکن می کند. چشم خواننده در رویت صفحه شعر با الگوی کتره ای فوکوس کلاغپری از یک نقطه به نقطه دیگر می جهد. این الگوی جهشی چشم مانند مدارات سرانگشت منحصر بفرد است. در گذار از جهان عتیق به مدرن علامتهای املایی مانند پرسش، تعجب، ندا، پایان با مکث، وقفه با ویرگول، تیره، کمانه/ پرانتز، گوشه/اکلاد، ابرو و غیره بکار رفتند. در سده 21م با جهانی شدن اینترنت شکلکها هم برای تعجب، شادی، غم، خشم به گپ/ چت افزوده شدند تا عواطف لحظه ای نویسنده را برای طرف مقابل بروز دهند. این تکنیک به تحریر با صفحه کلید رایانه هم سرریز کرده تا شوخی یا چشمک را با (؛ و لبخند را با (: و ترشرویی را با ): نشان داد. گیرایی شعر شاملو علل فراوانی دارد از جمله 3 خصیصه کوتاهی، تازگی و نجوایی. شعر شاملو از هر 3 لایه مغز مرکزی غرایز، میانی عواطف، بیرونی زبان و خرد شاعر برای انتقال موضوع به هر 3 لایه مغز خواننده کمک می گیرد. عمده ترین شاکله شعر شاملو مانند همه شاعران تراز اول جهان صداقت و صحت رابطه بین عنصر ذهن شاعر و عنصر عین در بیرون از ذهن شاعر است. این عنصر عین می تواند جامعه، خواننده، تاریخ، زیبایشناسی هنری، انسانیت، آمال مردم، عشق به همنوع یا معشوق جنسی باشد. پس سوای قدرت تخیل و گستره زبانی، صداقت و تطابق ذهن و عین عناصر دیگر سترگی شاعران بزرگ در جهان اند. این عناصر را در زرتشت، هومر، خیام، فردوسی، حافظ، مولانا، گوته، پوشکین، نرودا، نیما، فروغ و شاملو می توان دید. گیرایی شعر شاملو بخاطر بیانی سهل و ممتنع با ایجاز کلامی آهنگین و طبیعی، مشتق از زبان محاوره امروزی، فشردگی مفهومی، ارتباط با محیط و آمال انسانی می باشد. در این جا 2 نمونه در رابطه با 3 خصیصه کوتاهی، بیدستکاری، زمزمه وار برشمرده در فوق می آیند. واشکافی این نمونه ها نیاز به فرصتی دیگر دارد. طرح شب با گلوی خونین خوانده ست دیر گاه، دریا نشسته سرد. یک شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشد. شبانه شب اعترافی طولانیست شب اعترافی طولانیست فریادی برای رهایی‌ست شب فریادی برای رهاییست. و فریادی برای بند. شب اعترافی طولانی‌ست. □ اگر نخستین شبِ زندان است یا شامِ واپسین ــ تا آفتابِ دیگر را در چهارراه‌ها فرا یاد آری یا خود به حلقه‌ی دارش از خاطر ببری ‌ــ، فریادی بی‌انتهاست شب فریادی بی‌انتهاست فریادی از نومیدی فریادی از امید، فریادی برای رهاییست شب فریادی برای بند. شب فریادی طولانیست.

Monday, 4 April 2011

فرخی یزدی، فریاد گری با لب دوخته‌


 
 
شاعر دوخته لب
زندگي فرخي يزدي، شاعر آزادي‌خواه ايران
 
در سال ۱۳۰۷ به نمایندگی یزد در مجلس انتخاب شد و یکی از دو نماینده اقلیت مجلس را تشکیل داد. چه که از اقلیون دیگر کسی را در مجلس باقی نگذاشتند. در مجلس دائما فحش می‌شنید و حتی یک‌بار زمانی که داشت علیه یکی از وزرای نظامی کابینه صحبت می‌کرد، یکی از نماینده‌ها جلو آمد و به صورت او کوبید که خون از دماغش جاری شد.
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته‌ام تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته‌ام
میرزا محمد متخلص به فرخی در سال ۱۲۶۷ قمری در یزد متولد شد. در ۱۵ سالگی به علت روح آزادی‌خواهی و افکار روشن و شعری که علیه اولیای مدرسه سروده بود، از مدرسه اخراج شد. پس از خروج از مدرسه به کارگری مشغول شد. با طلوع مشروطیت و پیدایش حزب دموکرات در ایران، فرخی به آن حزب پیوست و در ستایش آزادی چنین سرود :
قسم به‌ عزت و قدر مقام آزادی
که روح بخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بود آن‌کس
که داشت از دل و جان احترام آزادی
در آن عصر مرسوم بود که در اعیاد، شعرا قصایدی می‌ساختند و در مدح حکومت وقت در روز عید می‌خواندند. فرخی با شعری رسما حکومت را به باد انتقاد گرفت ؛
عید جم شد ای فریدون خو بت ایران پرست
مستبدی خوی ضحاکی است این خو نه ز دست
به خاطر این شعر حاکم یزد بر او غضب کرد و دستور داد تا دهان فرخی را با نخ و سوزن دوختند و او را به زندان انداختند. چه که شاعری نبود که برای مدح این و آن شعر بگوید :
خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس
در زندان با لبان دوخته شعری سرود و با مطلع زیر برای آزادی‌خواهان و  دموکرات‌های تهران فرستاد ؛
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته‌ام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته‌ام
پس از یکی دو‌ماه از زندان فرار کرد و به تهران آمد و در جراید اشعار آب‌دار و   مقالات موثر و تندی راجع به آزادی ایران انتشار داد. فرخی در اوایل جنگ جهانی اول به عراق مهاجرت کرد و مورد تعقیب انگلیسی‌ها قرار گرفت. از بغداد به کربلا و از آن‌جا به موصل و از آن‌جا با پای پیاده و از بی‌راهه به ایران رجعت کرد. در تهران ترور شد، اما جان سالم به‌در برد. با قرارداد ۱۹۱۹ به شدت مخالفت کرد و علیه رضا شاه موضع گرفت ؛
کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
هیچ کس همچو تو بیدادگری یاد نداشت
فرخی در سال ۱۳۰۰ شمسی روزنامه «طوفان» را منتشر کرد که به علت حق‌گویی و طرف‌داری از ملت در طول ۷ سال انتشار آن، ۱۵ بار توقیف شد. اما فرخی به توقیف آن اعتنایی نداشت و افکار خود را در روزنامه‌های «ستاره شرق»، «قیام» و «پیکار»، منتشر می‌کرد.
با انتشار مقاله‌ی آتشین در «طوفان»، این روزنامه توقیف شد. در این مقاله به شدت به کارهای رضاخان و سرکوب آزادی‌خواهان توسط او حمله شد و در آخر مقاله هم آمد ؛ «ما می‌دانیم که در قبال این صحبت‌ها، حبس و تبعید و ضرب و شتم و هر نوع مصیبتی مستور است اما معتقدیم شکست به حق، گواراتر از پیروزی به باطل است
با انتشار مقاله‌ی دیگری او را گرفتند و به سرباز خانه‌ای در کرمان تبعید کردند. دو ماه در زندان بود تا بالاخره آزاد شد و به تهران آمد و به مبارزه ادامه داد. روزنامه‌ی طوفان فرخی، یکی از بهترین روزنامه‌های ایران بود که با اشعار و مقاله‌های تند و صریحش مورد توجه مردم ایران قرار داشت. مردم بسیاری از اشعار او را حفظ بودند ؛
شب چو دربستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
در سال ۱۳۰۷ به نمایندگی یزد در مجلس انتخاب شد و یکی از دو نماینده اقلیت مجلس را تشکیل داد. چه که از اقلیون دیگر کسی را در مجلس باقی نگذاشتند. در مجلس دائما فحش می‌شنید و حتی یک‌بار زمانی که داشت علیه یکی از وزرای نظامی کابینه صحبت می‌کرد، یکی از نماینده‌ها جلو آمد و به صورت او کوبید که خون از دماغش جاری شد. فرخی بعد از این اعلام کرد که امنیت جانی ندارد و گفت در کانون عدل و داد (مجلس) که این بلا را بر سر من می‌آورند، دیگر معلوم است در بیرون چه به روزم خواهند آورد. چند شب وسایل زندگی و رخت‌خوابش را به مجلس آورد و چند روز در مجلس به سر برد، تا این‌که مخفیانه از تهران خارج شد و به مسکو رفت.
در آن‌جا به دلیل انتقاد از رژیم کمونیستی نتوانست در مسکو بماند و به برلین رفت. در برلین از تعقب افکار آزادی‌خوا‌هانه‌ی خود دست برنداشت و در مجله پیکار بر علیه حکومت استبدادی ایران مقالاتی را نوشت. در این گیر و دار، تیمورتاش وزیر کابینه به برلین رفت و با فرخی ملاقات کرد و به وی از طرف شاه اطمینان داد که به ایران بازگردد و بدون دغدغه به سر برد. شاعر خوش قریحه و آزادی‌خواه فریب خورده و از طرفی به علت تهی‌دستی نتوانست در خارج به ‌سر برد و با پای خود به سیاه چال بازگشت.
با آمدنش به تهران دستگیر شد و به زندان افتاد. بیش از یک‌ سال در زندان بود که در سال ۱۳۱۶ با خوردن تریاک تصمیم به خودکشی گرفت و این رباعی را به خط خود  روی دیوار زندان نوشت ؛
زین محبس تنگ درگشودم و رفتم
زنجیر ستم پاره نمودم و رفتم
بی‌چیز و گرسنه و تهی‌دست و فقیر
زان‌سان که نخست آمده بودم رفتم
 
پاسی از شب نگذشته بود که زندان‌بان حال او را درمی‌یابد. پزشک را خبر می‌کند و فرخی از مرگ نجات پیدا می‌کند. وی به خاطر "اسائه‌ی ادب به مقام سلطنت" به ۳۰ ماه زندان محکوم شد و در طول محکمه هیچ نگفت و در آخرین جلسه این جمله را بر زبان راند که ؛ «قضاوت نهایی با ملت است» و حکم را امضا نکرد.
در زندان با وجود آن‌که به شدت محتاج لباسی برای سرما و نیازمند تکه نانی برای سیر کردن خود بود و آرزوی یک لحظه استشاق هوای آزاد را می‌کشید، از راه خود دست برنداشت و اشعار زیر را سرود ؛
پیش دشمن سپر افکندن من هست محال
در ره دوست گر آماج‌گه تیر شوم
و ...
بی‌گناهی گر به زندان با حال تباه
ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست
زندان‌بانان گزارش دادند که فرخی در زندان شعر می‌گوید و بین زندانیان پخش می‌سازد. پس او را به انفرادی منتقل کردند و لباس و حمام و سلمانی و خوراک و سیگار را از او گرفتند تا بمیرد. این سختی‌ها چنان او را در تنگنا گذاشته بود که مرگ را بزرگ‌ترین سعادت می‌دانست.
بهر من این زندگانی غیر جان کندن نبود
مرگ را هر روز می‌دیدم در نقاب زندگی
و ...
ای عمر برو که خسته کردی ما را
ای مرگ بیا ز زندگی سیر شدم
و یا ...
فرخی چون در زندگانی نیست غیر از درد و غم
ما دل خود را به مرگ ناگهان خوش کرده‌ایم
و یا ...
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آن‌چه جان کند تنم، عمر حسابش کردم
تا این‌که روزی در غذایش سم ریختند، اما فرخی فهمید و آن‌را نخورد. سرانجام به دستور رضاخان و با آمپول هوای پزشک احمدی، به زندگی این بزرگ‌مرد تاریخ شعر ایران خاتمه داده شد. روزنامه‌های آن زمان مرگ او را این‌چنین روایت کردند ؛ «فرخی را شبانه از زندان به مریض‌خانه بردند. در آن‌جا پزشک احمدی و سرهنگ نیرومند رئیس زندان و چند جلاد دیگر حضور داشتند. چند نفر او را روی تخت خواباندند و دست و پایش را محکم گرفتند تا مقاومت نکند. پزشک احمدی آستین‌هایش را بالا زد. هنگامی که دژخیمان شاه بر او هجوم آوردند و در آن لحظات مرگ، باز از پا ننشست و فریاد برآورد که ؛ «هرگز دل ما زخصم در بیم نشد / در بیم ز صاحبان دیهیم نشد / ای جان به فدای آن‌که پیش دشمن / تسلیم نمود جان و تسلیم نشد.» دهانش را گرفتند و احمدی سرنگ پر از هوا را در رگ او خالی کرد. کم‌کم در حالت آن شاعر خفقان ایجاد شد. به خرخر افتاد و رنگش مانند قیر سیاه شد. تشنج کرد و سرانجام بی‌جان شد.» (روزنامه «ستاره»، شماره ۱۷۱۵، مورخه ۵/۱۱/۱۳۲۲)
مرگ او ضربه‌ای سهمگین بر پیکر ادبیات و شعر ایران وارد آورد، چه که قرن‌ها می‌گذرد تا چنین افرادی پا به عرصه‌ی ظهور بگذارند. وی از معدود پاک مردان روزگار ماست که از تمام علائق مادی و تجملات زندگی دست شست و شجاعانه به استبداد حمله برد و جانش را در این راه گذاشت. شکنجه و زندان و انفرادی و حتی مرگ باعث نشد تا از راهش دست بکشد و با استبداد سازش کند. نام او بر بلندای تاریخ آزادی ایران، سال‌های سال می‌درخشد و راهش ادامه داده خواهد شد.
به قول ولتر ؛ «حقایق را بگویید و مردم را آگاه سازید، ولی مطمئن باشید که کشته خواهید شد». به راستی که فرخی یزدی مرغ حق شبستان تاریخ ایران بود.
منابع :
(
۱) دیوان فرخی یزدی، گردآوری شده توسط حسین مکی.
(
۲) گذشته چراغ راه آینده است، نشر جامی
بر گرفته از سایت شرقیان

داوود