تاریخ سی ساله ی کومه له
برداشت وروایت ابراهیم علیزاده
اخیرأ به همت یکی از رفقا کتاب سه سال با ابراهیم علیزاده به دستم رسید از مدتی قبل هم از کسانی که ارتباط نزدیکتری با آقای ا.ع دارند شنیده بودم که در حال انجام این کار می باشد . پیش خود مجسم میکردم که ا.ع حداقل کتاب های را که در مورد تاریخ کومه له به نگارش در آمده است ( تاریخ زنده نوشته محمد غلام حسین بیگی و زندگی وزندگانی من نوشته آقای ایرج فرزاد
) با دیدی اتتقادی مطالعه نموده وکاستی های آ گاهانه ونا ا گاهانه ی نویسندگان پیشین تاریخ کومه له را ( بویزه آقایان م.غ و ا.ف که پیش از ایشان با کومه له فعالیت داشته اند) رفع و برطرف نموده کتابی در خور نام تاریخ کومه له به جامعه تحویل داده است
اما با خواندن کتاب آه از نهادم بلند شد و گفتم هیهات چه انظار بیهوده ای . پاشنه بر همان در میچرخد و آقای ا.علیزاده که مدت 30 سال آزگار فقط بار سنگین د بیر اولی کومه له را بر دوش میکشد واز اعضای اولیه بوده وسنگ دفاع از کومه له را در مقابل رفقای دیروز و دشمنان امروز { که در پی سو استفاده از امکانات مالی واعتبار نام کومه له در جامعه بوده وهستند} بر سینه میکوبد .
نه تنها این مهم را انجام نداده است بلکه در بسیار ی موارد هم به سلیقه خویش مطالبی را که مختصرأ در پی خواهد آمد به زیر رادیکال محافطه کاری برده از آن جذر گرفته است
مصاحبه ومصاحبه گر
ابتدا به ساکن به سراغ مصاحبه گر برویم شخصی که کاملا ناشناس است معلوم نیست این نام اصلی اوست یا نام مستعار( بهمن سعیدی) وبرای رفع این اشکال عمده هیچگونه شناختی از خود بروز نداده است تا خواننده متوجه گردد که مصاحبه کننده گرامی با چه پس زمینه ی به انچنان کار سترگ وخطیری اقدام کرده است .
با مطالعه کتاب خواننده خیلی سریع متوجه میشود که این انسان شریف در کارش بسیار مبتدی و مصاحبه را بصورت فرمایشی انجام میدهد برای نمونه در چنین وضعیتی ساده ترین کاری که یک مصاحبه گر به ان اقدام میکند گرفتن چند عکس با مصاحه شونده است که مستند بودن کارش را به خواننده ثابت کند که در این کتاب از آن خبری نیست ( شاید برای رعایت کردن موارد امنیتی از آن صرف نظرکرده است !!! )
نحوه نگارش کتاب چندان روان نیست از کلمات عربی که در کردستان محل فعالیت کومه له متداول نیست زیاداستفاده کرده است.
با توجه به اینکه در این منطفه خواندن ونوشتن به زبان کوردی بدلیل تسلط فرهنگ طبقه ی حاکم همگانی نبوده ونیست ومزید بر این با استناد به گفته های آقای ا.ع که کومه له در خارج از کردستان هم تشکیلاتی دارد وبلطبع هودارانی بدین ترتیب آنها از خواندن این کتاب به علت بی توجهی مصاحبه گر ومصاحبه شونده محروم خواهندشد پس بهتر است هر جه سریع تر دراین باره اقدام کرده وترجمه فارسی آنرا در اختیار عموم قرار دهند .
شورش : اولین نشریه کومه له
حال بپرداریم به مطلبی که در این کتاب به آن بهای لازم داده نشده است محتوای کتاب آنجه کتاب های تاریخ را مشخص میکند اسنادو عکس های است که برای اثبات مطالب در آن گنجانده میشود که دراین کتاب به آن بهای لازم داده نشده است . برای روشن گری بیشتر از اسناد شروع میکنیم تا جاییکه حافظه ام مرا یاری مید هد اولین نشریه که کومه له منتشر نموده و تنها یک شماره از آن انتشار یافت و بعد به بهانه واهی برگزاری کنگره آنرا جمع آوری کردند نشریه شورش بود هیچ توجیهی برای عدم ضمیمه کردن این نشریه قابل
پذیرش نیست واضافه براین اطلاعاتی در مورد نویسندگان وسردبیر ومقالات مندرج در نشریه ودلیل عدم ادامه انتشار آن بایستی پیوست می شد .
در این مقطع از ا.ع می پرسم علت نا دیده گرفتن این نشریه که زبان حال برهه ی خاصی از تاریخ فعالیت علنی کومه له و
نشاندهنده ی تبیین رهبران کومه له از شرایط اقتصادی –اجتماعی وسیاسی مقطع ویژه از حیات کو.مه له میباشد چیست؟ و با توجه به اینکه دسترسی شما به بایگانی کومه له بسیار سهل بوده است .
خبرنامه
این مثال در مورد خبرنامه هم صدق میکند زیزا مصاحبه گر ناشی تنها به کپی شماره ی یک خبرنامه در کتاب پسنده کرده بقیه مسایل اساسی را به پشت گوش انداخته است که عبارتند از :1 ضرورت انشار خبرنامه چه بود؟ 2.چندشماره از آن منتشر گردید؟
3.به چه دلیل انتشارش ادامه نیافت؟ 4.نویسندگان وسر دبیر آن چه کسانی بودند؟ 5. خبرنگاران خبر نامه چه افرادی بودند؟
6. علت استفاده از سر تیتر (هم میهنان مبارز) که یک کلمه ی التقاتی از نظر طبقاتی میباشد چه بود؟ 7. منظور از شعار پیروز باد انقلاب !!!؟ چه نوع انقلابی بود –دمکراتیک یا سوسیالیستی ؟ تبین کومه له از جامعه ایران در ان زمان جه بود؟
افزون براین نشریات دیگری که کومه له منتشر نموده از قبیل نشریه درونی مشعل از اولین شماره تا اخرینش ضمیمه ی کتاب میشد.
دلیل عدم نشرش اگر متوقف گشته است چه افرادی بیشتر در این نشریه فلم میزدند آیا سر دبیر هم داشت یا نه ؟ نشریه ی پیشرو هم
حال برویم سراغ عکس که سند بسیار مهم وگویای است اولین پرسشی که به مغز خواننده کتاب میرسد این است که چرا از ضمیمه کردن عکس بنیانگذاران وا عضای اولیه تشکیلات ( کومه له بعدی ) خودداری شده است !!؟ زیرا این یک سند تاریخی ومتعلق به
جامعه واصولا توجیه نا پذیر میباشد حال خواه این افرادهنوز در این جریان فعال هستند ویا از این گروه منشعب گشته و کومه له –
های دیگری سرهم بندی نموده وخواه به دسته های غیر از کومه له پیوسته وفراتر ازاین منفعل گشته و یا جانباخته باشند
در ص 25 آقای ا.ع چنین میگوید:به جنگ داخلی اپوزیسیون فکر نکرده بود برای هر مبارز تازه کار( آقای ا.ع جای خو دارد) که در مبارزه طبقاتی شروع به فعالیت میکند این یک امر بدیهی واجتناب نا پذیر است که در مراحل ومقاطعی از مبارزه ناگزیر خواهد بود که با
احزاب بورژوازی که برای حفظ موقعیت و چراغ سبزنشان دادن به طبقه حاکمه با دلیل واهی ویا بودن علت به حزب و یا سازمانی که مدافع طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه میباشد تعرض نظامی خواهد نمود حال پرسش اینست که بینش آقای ا.ع چه بوده که به این موضوع پیش پا افتاده نیند یشیده است !!!
در همان صحفه از ناخیه سرخ که برای مدت طولانی در اختیار داشته باشد بحث میکند بدون اینکه تحلیلش را از شرایط واوضاع واحوالی که به یک نیروی چپ اجازه میدهد که مناطقی را تحت کنترل در آورده و به کارهای کوتاه مدت اجرایی بپردازد مطرح کن
اولین موضوعی که به ذهن خطور میکند توازن قوا از نظر نظامی وداشتن تجهیزات کافی نظامی برای نگهداری منطقه سرخ در برابر حملات دشمن میباشد . به نظرمن کومه له در اوج شکوفایش که همان سال 59 بود دارای چنین توانی نبود زیرا اگر این توانایی را دارا بود منطقه کوچکی هم چو بوکان را بدون شلیک یک گلوله در مقابل یورش ج.ا ترک نمیکرد ( در ایجا این پرسش مطرح میشود که کو مه له چرا در سنندج مردم را به دفاع از شهر وتصرف پادگانش تهیج نموداما در بوکان اقدام به این عمل نکرد)
اقزون بر این حفظ منطقه سرخ نیاز مند تجربه نظامی جنگ جبهه ی است کومه له فاقد ان بود آقای ا.ع لطف کنید سر چشمه این ذهنی گری محض را بری خوانندگان روشن کنید
باید هم مطلع باشید در جنگ 24 روزه ی سنندج نداشتن پدافند هوایی یکی از نقاط بسیار ضعیف توان نظامی کومه له بود زیرا این یک قاعد ه کلی است وقتیکه نیروی میخواهد در گیر یک جنگ جبهه ی در داخل شهر گردد قبل از هر چیز باید بفکر پدافند هوایی باشدکه متاسفانه شورای نظامی کومه له در آن زمان که عبارت بود از رفقای جانباخته ایوب نبوی-محمد مایی {کاک شوان} –علی گلچینی {کاک سه لاح} و اقای ساعد وطن دوست به دلیل عدم دانش وتجربه نطامی بویژه در جنگ جبهه ی در شهر از درک مسله عاجز بودند زیرا وقتیکه رفیق جانباخته فواد عرب (ابو شاهین) که در این مورد از آنها پخته تر وبا تجربه تر بود و در جلساتی که با شورای نطامی داشت با تاکید براین نکته که دفاع از شهربد ون پدافند هوایی میسر نخواهد بود و این کار یعنی هرز دادن نیرو و نتیجه معکوس خواهدشد و ش.ن.ک فقط موضوع را توجیه میکردند.
آخرین باری که این رفیق با ش.ن.ک مذاکره نمود (ایشان به عنوان نماینده یکی از گروه های موسوم به خط 3 در این جنگ حضور داشت) و بدون نتیجه جلسه را ترک کرده بود بسیار ناراحت وعصبی بود و با صدای بلند میگفت : مردم اندر حسرت فهم درست وبطرف سنگرش که بر روی تپه ی مشرف به پادگان بود رفت ودر آنجا با کالبر 50شروع به تیراندازی بداخل پادگان نمود وبه دلیل عصبیت این عمل را سر پا انجام میداد وهر چند از سنگر های اطراف به او یاد اوری میشد که نباید ایستاده تیراندازی کند اعتنایی نمیکرد .از سوی پادگان سنگرش به شدت زیر اتش گرفته شد وبعد از مدتی تبادل آتش متاسفانه این رفیق مورد اصابت گلوله کالیبر 50قرار گرفت و جانباخت .
به اعتقاد من این رفیق با توجه به تجاربش میدانست که نتیجه جنگ سنندج براثر خامی ش.ن.ک و توجه نکردن به هشدارهایش چگونه خواهدشد نمی خواست شاهد موضوع باشد اقدام به این عمل نمود هر چند شکی در این نیست که از نظر منطقی این عکس العمل کاملا اشتباه بود .
لازم به یاداوری است که این رفیق کتاب بسیار جالب وآموزنده از تجاربش در مدت هفت سالی که در جنبش فلسطین حضورداشت به
رشته تحریر در آورده بود که حاوی نکات پر اهمیتی در رابطه با مشکلاتی که برای نیروی مبارز چه در دوران شکوفایی وچه در زمان انفعال پیش خواهد آمد بود. که با کمال تاسف آز آن استفاده نشد