" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Tuesday, 29 December 2009

سال نو و من

میخواهم سال نو میلادی را تبریک بگویم،یعنی بگویم سال نو مبارک ولی دست و دلم همدیگر را نمی گیرند . نمی شود بابا زور که‌ نیست . این سال نو برای من تبریک بگو و بشنو نیست که‌ نیست. نه‌ اینکه‌ خیلی هم نوستالژی زده‌ باشم یا نخواهم غرور نیاکان هزاران ساله‌! را جریحه‌ دار کنم . نه‌ بابا این خبرها نیست ولی هر کاری که‌ می کنم نمیتوانم این را به‌ جای نوروز خودمان حساب کنم هر چند از زمانی که‌ خودم را شناختم نوروزمان با بوی خون و باروت و زجه‌ وناله‌ مادران داغدار به‌ یادم مانده‌.از همان خمپاره‌ها و توپ بارانهای شهرمان در نوروز ٥٨ و لیست پایان ناپذیر اعدامی‌ها بگیر تا تمام رفقایی که‌ در ١٢ نوروزی که‌ در زندان جایشانرا در کنارم خالی می‌دیدم ولی باز هم نوروز برای من اول سال است و بوی عیدی و اسکناس لای آن کتاب کذایی و عطر گل یاسی که‌ حتی از پشت دیوار زندان هم سال نو را تبریک می‌گفت.دوستان و رفقای عزیز، سال نویتان مبارک هر کدام را که‌ دوست دارید.با معذرت از هادی خرسندی عزیزکه‌ چندین بار خواندن ( وقتی که‌ کاج شدم)ش و ارادت بسیار به‌ آن هنوزهم نتوانسته‌‌ ام احساس کاج بودن بکنم.
.

فرصت طلبان کم حافظه

فرصت طلبان کم حافظه
پس از مرگ منتظری عده ای از سرکردگان بارز اپوزیسیون راست ج .ا و برخی سایت های مربوطه سوراخ دعا را گم کرده . ودر وصف عدالتخواهی منتظری !!!! (روحانیت وعدالت زهی خیال باطل ) از همدیگر گوی سبقت را ربوده وگریبان خویش را پاره نموده وبر سر وسینه میزنند وپشت سرهم به مرتجعین مغلوب (رهبران جنبش سبز ) کرنش مکنند وبانگ بر میاورند اهای ایو هل ناس برای رضای خدا گوشه ی چشمی هم بما داشته باشید ومضحک تر از همه ع.مهتدی است که سینه زنان میگوید این راه ( ولایت فقیه- توضیح از من ) را باید به پایان برد .
ولی با کمال تاسف باید به این فرصت طلبان فرامشکار ( دروغگوهای خجل) یاد آور شد که اشتباه حد س زده اید این بوی کباب نیست بلکه خر داغ میکنند. برای روشنگری بیشتر از کتاب خاطرات منتظری شمه ای از اوج مرتجع بودنش ( با پوزش از اپوزیسون راست ج.ا عدالت خواهی!!!) در معرض دید همگان قرار میدهیم. قضاوت با خود شما ست. 1-نظریه پرداز اصل ولایت فقیه ( در یک کلام یعنی مردم ایران بی خرد وناآگاه بوده وهمیشه باید در این جهالت بمانند تا روحانیت به مانند نماینده خدا تا ابد بر گرده ی آنان سوار شده واز این موهبت الهی استفاده کنند)
پشتیبانی بدون چون وچرا از حکم اعدام در قالب مفسد الارض بودن افراد مخالف نظام یعنی مبارزین و در راس آنها کمونیست ها
تایید وتثبیت شکنجه در قانون ثضوت اسلامی ( موضوع تعزیرات) این یعنی عدالت ناب .
موسس بخش برون مرزی وزارت اطلاعات برای خبر چینی از مخالفین خارج از ایران ونیا زبه یادآوری نیست تمامی ترور ها در میان مخالفین از کارنامه درخشان این بخش می باشد

منتظری عدالتخواه در مجلس اسلامی با افتخار وقاطعیت اعلام میکند تنها یک ملت ویک مذهب در ایران وجود دارد ملت فارس ومذهب شیعه . خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
انتخاب نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه ها ومتعاقب آن سرکوب دانشجویان واساتید مبارز
یکی از مخالفین سرسخت بهاییت وفتوا دادن به بهایی ستیزی

با مهر بسیار : بهزاد

Saturday, 26 December 2009

پناهجوی باز تاب غارتگری های امپریالیسم
قسمت پایانی .
برگردان : بهزاد
پناهندگان ومهاجرین بخش جدایی ناپذیر تاریخ وفرهنگ طبقه کارگر استرالیا بوده وهستند.
پس از اشغال استرالیا از سوی امپراطوری برتانیا در سال 1788 م وقتل عام مردمان محلی که با دست خالی وابتدایی ترین جنگ افزارها برای جلوگیری از تصرف زمین های شان توسط ا رتش اشغالگر امپراطوری بریتانیا به مقابله اقدام کرده بودند.
سرمایه داری برای تامین نیروی کار ارزان عوامفریبانه شروع به پذیرش مهاجرین وپناهندگان همچون منبع اصلی این نیروی کار ارزان نمود. همزمان با تسلط شرکت های چند ملیتی بر استرالیا( برای نمونه 48% از سرمایه گذاری های خارجی در استرالیا متعلق به امپریالیست امریکاست این بدان معناست که از هر 8 دلار که یک استرالیا ی بدست میاورد 5 دلار به جیب امپریالیسم امریکا سرازیر میشود وتنها 3 دلار به جیب استرالیایی برمیگردد ) فشار برای سلب مالکیت از مردمان محلی استرالیا چند برابر شده است .
سیاست های دولت استرالیا برای پناهنده پذیری همیشه بر اساس نیاز های سرمایه داری برای تامین نیروی کار ارزان منطبق شده وخواهد شد.
آمدن مهاجرین وپناهندگان از چهار گوشه جهان بسوی استرالیا سبب رشد وتعالی این کشور هم از لحاظ اقتصادی وهم از نظر فرهنگی گشته است .
در شرایط کنونی بر اثر بحران دوره ای و مزمن سرمایه داری ودر نتیجه بستن کارخانه ها ویا خط تولید را در حداقل ممکن نگهداشتن موجب گشته که تعداد زیادی از مهاجرین و پناهندگان به کارهای که خدماتی و غیر تولیدی اند ونیازی به مهارت خاصی ندارند- روی آورند نظیر رانندگی تاکسی- نظافتچی- پیشخدمتی در رستوران وهتل ها و یا پاسخگویی به تلفن در مراکز مخابراتی.
این موضوع موجب خواهد شد که بهره کشی از این نیروی کار ارزان وباد آورده دو صد چندان شده و کارگرانی که ویزای موقت کار
دارند حال وروز شان در این استثمار وحشیانه معلوم است. ( جهت اطلاع جندین نفر از این گوسفند های قربانی بر اثر سقوط از داربست های اطراف محوطه های ساختمان سازی که در آن شرایط ایمنی کامل رعایت نشده بود جان خویش را از دست دادند
ومتاسفانه رسانه های عمومی خیلی راحت چشم خودرا بر این اتفاقات ناگوار می بسنند)
در سال 1845 م که شورش عظیم مردم استرالیا بر علیه استعمارگرتن بریتانیای آ غاز شد کارگران مهاجر از بیست ویک ملیت مختلف
ضمن ابراز شادمانی از این شورش دوشادوش مردم استرالیا در این مبارزه شرکت نمودند بسیاری از این شرکت کنندگان از مبارزین سیاسی وفعالین اتحادیه ای در کشور های شان بوده اند ویکی از رهبران این جنبشمردمی رافالو کاربونی از انقلابیون و
فعالین اتحادیه در ایتالیا بود

راسیسم پنهان در حاکمیت استرالیا

حاکمیت سرمایه داری در استرالیا همیشه از راسیسم همچو یک حربه ی پوشیده در شرایط بحرانی اقتصادی و سیاسی برای تحریک کردن و گسترش مسائل برتری نژادی در میان مردم ودر نتیجه ایجاد نفاق و دودستگی در بین آنها استفاده کرده ومی کند .
طبقه حاکم در استرالیا برای منحدف مردن اذهان عمومی از معضلات اجتماعی وسیاسی همواره از پناهندگان همچو گوسفند قربانی استفاده میکند. با هر موج جدیدی که از پناهندگان ومهاجرین که بسوی استرالیا روان میشود بهانه ای برای طبقه ی حاکم در این کشور ایجاد میشود که شرایط کاری را بسیار طاقت فرساتر ودستمزد کارگرانرا به حالت منجمد در آورد.
ارمعان جهانی شدن سرمایه داری برای استرالیا بستن کارن خانه های تولیدی و از دست رفتن فرصت های شغلی و در نهایت آلودگی پیش از حد محیط زیست تاکنون بوده است. شرکت های چند ملیتی میخواهند با حداقل سرمایه گذاری فوق سودهای کلان را به جیب های گشادشان سرازیر کنند والا د لیلی ندارند که از انجام اقدامات سریع در جهت کاهش گاز های گلخانه ای ودر نتیجه جلو گیری از گرم شدن بیش از حد هوای کره زمین کوتاهی میکنند.
مشکل اصلی مردم استرالیا ومحیط زیست آنان پناهندگان نبوده ونیستند بلکه غارت وچپاول شرکت های چند ملیتی و حمله به حقوق طبقه ی کارگر و هدایت وبهره کشی بیشتر در مقابل دستمزد کمتر و ایجاد فوق سود های نجومی برای خویش است .
چه باید کرد؟
متحد شدن مردم استرالیا تنها راه چیره شدن بر اهداف امپریالیسها است.
بیاد بیاورید با صرف فوق سود های کلانی که در استرالیا بدست میاید چه کار ها که نمتوان انجام داد. برای نمونه : توسعه وایجاد صنعت برق که سبب خواهد گشت هزاران فرصت شغلی جید بوجود آید و هم کمک میکند که از کرم شدن بیشتر هوای کره زمین کاسته شود.
استفاده از این ذخایر مالی برای تقویت وتوسعه سیستم بیمه های بیکاری وکمک به بیکاران تا یفتن شغل .
کوتاه کردن دست فرصت طلبان شرکت های چند ملیتی که عاملین اصلی پاره شدن لایه اوزن و در نتیجه ایجاد گاز های گلخانه ی وآلودگی آبهای جهان هستند اط منابع زیر زمینی استرالیا.
تا امپریالیسها به چپاول وغارت مردم دنیا ادامه میدهند نمیتوان راه حل مناسبی برای پناهندگان وجلوگیری از موج پناهندگی در جهان پیدا نمود.
تنها راه حل این معضل زمانی اتفاق میافتد که سیستم بربریت حاکم بر دنیا بوسیله قدرت مردم به زباله دا نی تاریخ افکنده شود.
در شرایط کنونی در استرالیا ی امروز این بدان معنا ست که اتحاد بزرگی بین تمامی تژادهای مختلف برای مبارزه بر علیه غارتگری شرکت های چند ملیتی وحرکت بسوی ایجادیک جنبش ضد امپپریالیستی وسوسیالیستی بوجود آید.

Sunday, 20 December 2009

روز شنبه بیست و هشتم آذر برابر است با روز چشم بر جهان گشودن کودکی که بر خلاف میل باطنیش نام احمد به او داده شد که بعد ها به یکی پر آوازه ترین مبارزان راه آزادی وعدالت اجتماعی تبدیل گشت و امروز هشتاد وچهارمین سال تولد شاملو ( الف.بامداد) است. به همین مناسبت شعری از او را به دوستداران ادبیات پویا وپیشرو تقدیم می کنم.

با مهر بسیار : بهزاد
من درد در رگانم٬
حسرت در استخوانم ٬
چیزی نظیر آتش در جانم پیچید .
سر تا سر وجود مرا گویی چیزی بهم فشرد
تا قطره ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم .
از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.

آنان به آفتاب شیفته بودند زیرا که آفتاب تنهاترین حقیقتشان بود ٬
احساس واقعیتشان بود ٬
با نور و گرمیش مفهوم بی ریای رفاقت بود ٬
با تابناکی اش مفهوم بی فریب صداقت بود .
ای کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند
که بی دریغ باشند در دردها و شادیهاشان حتی با نان خشکشان
و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند .

افسوس آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود آنان به ابر شیفته بودند
و اکنون با آفتاب گونه ای آنان را اینگونه دل فریفته بودند .

ای کاش می توانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند ٬
ای کاش می توانستم یک لحظه می توانستم ای کاش ٬
بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند ٬
ای کاش می توانستم .

Sunday, 13 December 2009

این روز ها سر تیتر اخبار رادیو تلویزیون ماهواره وروزنامه مجلات در استرالیا به اخبار هجوم پناجویان به آبهای ساحلی استرالیا
اختصاص یافته است وحتی موضوع آنقدر جدی شده است که به پارلمان ( به گفته لنین- اجتماع درندگان) کشیده شده است و مشاجره ی شدیدی بین حزب کارگر ( برای خاک پاشیدن در چشم طبقه کارگر این اسم برگزیده اند) وحزب محافظه کار وشرکا که در جایگاه مخالف قرار دارند در جریان است .
ارگان حزب کمونیست استرالیا بر گزیده وبا ترجمه ای آزاد در دو قسمت در اختیار -vanguard-در همین رابطه مقاله جالبی از
علاقه مندان قرار میدهم امید که از آن لذت ببرید..
با مهر بسیار :بهزاد
پناهجویی باز تاب تاراج جهان توسط امپریالیسم
وحشی گری وفشار ناشی از سیاست های غارتگرانه ی امپریالیسم سبب گشته انسانهای که از میدان جنگ های ناخواسته وتحمیلی وفقر وبیکاری ناشی از آن به ستوه آمده و به امید یافتن سر پناهی ( با پرداخت مبلغ 15 هزار دلار آمریکایی به واسطه ها ) بطرف استرالیا روان شوند .
اکثریت قریب به اتفاق مردم استرالیا بر این باورند که این پناهجویان باید پذیرفته ودر بهترین شرایط که شایسته ی مقام انسان است نگهداری شوند و در اسرع وقت به در خواست آنها رسیدگی شود نه اینکه در محوطه های بسته شبیه زندان نگهداری گردند.
بعد از کمون اولیه بر اثر حاکمیت مالکیت شخصی برجامعه جنگ های بسیاری برای سلب مالکیت از بخش عمده ای جامعه ی بشری بوقوع پیوسته است وعوارض این جنگ ها یعنی فقر بیکاری وستم گریبانگیر اکثریت جامعه شده است و بسیاری از مهاجرین وپناهندگان با گوشت واستخوان این موضوع را در سرتاسر جهان بطور روزمره لمس کرده ومیکنند.
در حال حاضر بیش از یک میلیارد انسان در سراسر جهان در زیر خط فقر زندگی میکنند در حالیکه قسمت اعظم سرمایه در دنیا در اختیار عده ای خیلی کم قرار دارد.
بهره برداری اقتصادی واجتماعی سیستم های برده ا ری ارباب ورعیتی وسرمایه داری و در حال حاضر امپریالیسم همچو آخرین مرحله ی پیشرفت سرمایه داری ساکنان کره خاکی را زیر شدیدترین فشار های اقتصادی واجتماعی قرار داده است و باعث گشته که آنها برای فرار از میدان های جنگ تجاوز گرانه ای امپریالیستی ( عراق افغانستان سومالی ) و باز تاب این جنگ ها در زندگی روزمره ی مردم نظیر فقر روز افزون بیکاری گرسنگی وسرکوب مرزها را پشت سر بگذارند.
در حال حاضر در نتیجه سیاست قدرت های امپریالیستی در زمینه ی تشدید کردن بهره برداری بی رویه از منابع طبیعی واولیه جهان وتصرف وغارت آنها واز دیگر سو تشدید فشار کار بر طبقه ی کارگر برای کسب فوق سود سبب گشته روز به روز بر تعداد پناهجویان افزوده گردد . این همه آشوب ونااستواری باز تاب دوره های بحران نظام سرمایه داری است .
بر کسی پوشیده نیست که دولت های دست نشانده ی محلی مساقیم و یا بعنوان نماینده ی امپریالیسم در ایجاد جنگها ی بی پایان وتجاوزگرتانه که نتیجه ی آن محرو میت .جا به جایی اجباری مردم است نقش دست اول را دارند .
هم اکنون مردم کشور های فقیر بر اثر جنگ های غارتگرانه امپریالیستی نه تنها بی خانمان وگرسنه میشوند بلکه منابع اولیه آنها توسط امپریالیسم غارت میشود آنها اکنون شاهد نابودی زندگی و کشورشان براثر گرم شدن هوای کره ی زمین میباشند .
فاجعه گرم شدن هوای کره زمین نتیجه مستقیم بهربرداری بی رویه از منابع طبیعی توسط امپریالیسم غارتگر برای بد ست آوردن فوق سود بیشتر می باشد که دودش مستقیم به چشم اکثریت مردم گیتی فرو میرود.
علاوه بر بدبختی های بالا باید بحران جهانی کمبود موادغذایی مشکلات زیست محیطی کمبود آب تازه ( که بر اثر غارت شرکت چند ملیتی که همچو ملک خصوصی از آن سواستفاده نموده پدید آمده است ) وبا لا آمدن آب دریا ها بر اثر ذوب سدن یخ های قطبی فشار های جدیدی برای جا به جایی مردم فقیر جهان و به هلاکت رساندن آنها شده است.ادامه دارد.

Thursday, 10 December 2009

زمینه های ا نحراف و شکست انقلاب پرولتری در شوروی
اثر :بهمن جوادی
بخش ششم
و به همین علت هم جایگاه پیروزی انقلاب وپرولتاریای غرب در استراتژی بلشویک ها نقش تعیین کننده ای دارد. در تمام مراحل اولیه ی انقلاب بجث بر سر این است که به گرفتن قدرت به پزولتاریا در کشور های دیگر کمک کنیم تا آنها مبارزه شان را به پیروزی برسانند ومتقابلا آنها به ما در ساختمان سوسیالیسم کمک خواهند کرد.
اما در کنار این جز از استراتژی بلشویکها مساله دیگر دیکتاتوری پرولتاریا وضرورت آن وحرکت در جهت آن می باشد. دیکتاتوری پرولتاریا چیزی است مطلقأ تعریف شده و بعنوان یک مکانیزم مشخص در اینجا مورد بخث است و علی لاخصوص در دوره حاکمیت رویزیونیسم واستالینسم بنظر من این ایده مطلقا از محتوای طبقاتی و مارکسیستی تهی شده است .
برای لنین و بلشویک ها بدیهی بود که حکومت کارگری و پیروزی سوسیالیسم فقط با استقرار دیکتایوری پرولتاریا میسر است یعنی تنها مکانیزم دولتی ای که پرولتاریا را قادر میکند تا دولتی را تشکیل دهد که بر خلاف دولتهای سابق که گرایش به تحکیم دارند گرایش به نابودی داشته باشد . تاکید عمده ای من بر آن مکانیزم های است که نقش تعین کننده ای در تعریف دیکتایوری پرولتاریا داشتند. مکانیزمی که مارکس میگوید : این آن مکانیزمی است که رهایی اقتصادی کار را میسر می سازد. و از طرف دیگر مارکس وانگلس وحتی از طرف لنین کاملا توضیح داده شده بود. هم در جمعبندی تجارب درسهای کمون پاریس و کتاب جنگ داخلی در فرانسه از طرف انگس و هم در دولت وانقلاب و جزوه ی طرح دولت وانقلاب از طرف لنین مکانیسم ها دقیقأ تعریف شده بودند ومن میخواهم نشان بدهم که بعدأ که حزب بلشویک به جای مکانیزم دیکتاتوری پرولتاریا به کمسیون های تفتیش بازرسی های کارگری- دهقانی به کمیساریای خلق برای نظارت بر دولت و این جیزها روی میاورد به چیزی جز مرهم های رفرمیستی در مقابل مکانیسم دیکتایوری پرولتاریا متوسل نمیشود.
اما ببینیم که بعد از اکتبر در رابطه با دو مساله ی تعین کننده در روسیه چه پیش آمد؟ سعی میکنم به ریوس مسایل بپردازم .
مقدمأ با ید اشاره کنم که تا 1921 بطور کلی خط اصلی این است که : انقلاب جهانی در دستور روز است که پیروزی سوسیالیسم فقط در ابعاد جهانی و در گرو قدرت گرفتن پرولتاریای کشور های غربی است و بنابراین وظیفه ی دیکتایوری و حکومت روسیه این است که تا آن موقع قدرت را حفظ کنند وبه مبارزه ی انقلابی در سطح دنیا کمک بکنند. اما در دوره ای نپ و علی الخصوص بعد از نپ انقلاب جهانی با چشم اندازی محتمل اما نه فوری تصویر میشود.
ادامه دارد

Monday, 7 December 2009

شانزدهم آذر

جنبش دانشجویی شانزده آذر پنجاه وشش ساله شد

شانزدهم آذر 1332(1953) سر اغاز مبارزه ی دانشجویی در ایران بر علیه خفقان واستبداد وپایداری در برابر یورش نظام دیکتاتوری سلطنتی که پیرو امپریالیسم ومجری برنامه های سلطه گرانه اش به عرصه ی دانشگا ها وجامعه بوده وهست .
آغاز گر این حرکت دانشجویان دانشکده ی فنی تهران جانباختگان قندچی-بزرگ نیا و رضوی بوده اند که خواهان آزادی اظهار نظر وعدالت اجتماعی در جامعه ودانشگاه که باید مکان ومحل آموزش وتبادل نظر واندیشه باشد نه جا و مکانی برای ترک تازی عوامل آشکار وپنهان استبداد .
اما با بررسی وارزیابی این پنجاه وشش سال مبارزه ی دانشجوی به این نتیجه خواهیم رسید که علیرغم اینکه سبب اشفتگی خواب دیکتاتور ها شده است ولی خلا ارتباط ارگانیک با جنبش های معترض به وضع موجود بویژه جنبش طبقه ی کارگر کاملا هویدا است واگر هم در مواردی موفق به این مهم گشته است بسیار نا رسا گاهأ در جهت خلاف مبارزه ی اجتماعی بوده است برای نمونه میتوان به کندن کارگران از محیط کار وزندگی وکشاندن آنها به خانه های تیمی مخفی اشاره نمود .
این عدم ارتباط ارگانیک سبب گشته که دست عوامل دیکتاتورها برای در نطفه خفه کردن جنبش دانشجویی بطور خاص ومبارزه اعتراضی طبقه کارگر بطور عام باز باشد . از منظر من ادامه دهندگان مبارزه ی بی امانی که قندچی برزگ نیا ورضوی بنیانگذارش بودند- باید بدانند وآگاه باشند تا زمانیکه این گره کور مبارزه باز نشود کماکان این دور بی حاصل ادامه خواهد داشت .
در این مقطع حساس روی سخن با دانشجویانی است که می خواهند روز شانزده آذر روز دانشجو را امسال گرامی بدارند باید آگاه باشند که دچار لغزش در طاس توهمی بنام جنبش سبز که رهبری اش چهره ای شرمگین رژیم پاسدار جهل وسرمایه است نگردد و با افشای امیال رذ یلانه شان پتانسیل انقلابی خویش را در راه برقراری ارتباط ارگانیک با جنبش اعتراصی توده ای مردم و از جمله طبقه ی کارگر صرف و نقش شایسته ی خویش را ایفا نمایند.
درود بر قند چی ها بزرگ نیا ها و رضوی ها از سال 32 تا کنون .
گرامی باد شانزدهم آذر
پیش بسوی پیوند ارگانیک مبارزات جنبش دانشجویی با جنبش طبقه کارگر.
با مهر بسیار بهزاد

Sunday, 29 November 2009

زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی

اثر بهمن جوادی
بخش پنجم
بر اساس این تحلیل مارکس وانگلس تصور ایجاد جزیره یا جزایر سوسیالیستی را در اقیانوس سر مایه داری درست همانقدر بی پایه میدانند که تصور ایجاد کارخانه های سوسیالیستی در انگلستان را که از طرف سوسیالیست های تخیلی مطرح میشود.. اگر میشدآنجا موسسات سوسیالیستی ایجاد کرد در این دوره ویا ارتباطاتی که دنیای سرماه داری به هم دارد ایجاد این یا آن جزیره ی سوسیالیستی هم در سطح دنیا ممکن خواهد بود . به همین دلیل است که انگلس در کتاب اصول کمونیسم صریح وروشن به این سوال که آیا انقلاب پرولتری میتواند در یک کشور نهایتأ پیروز شود پاسخ قطعی مختصر و مفید میدهد که نه این یک انقلاب جهانی است و پیروزی اش هم یک امر جهانی است. یا وقتی که لنین در 1918 میگوید پیروزی قطعی سوسیالیسم در یک کشور غیر ممکن است با بوخارین و پرابراژنسکی در الفبای کمونیسم میگوید که انقلاب کمونیستی فقط به عنوان انقلاب جهانی پیروز میشود چنین نگرشی بر اساس تحلیل مارکس و خود لنین از سرمایه داری به مثابه ی یک سیستم جهانی واز مبارزه طبقه ی کارگر به مثابه ی یک مبارزه انتر ناسیونا لیستی قرار دارد. خاصیت انترناسیونالیستی حزب بلشویک در مقطعی که مورد نظر است بر اساس همین دیدگاه است که امر پیروزی را یک امر جهانی میداند مبارزه ی طبقه کارگر را یک مبارزه ی جهانی میداند. خودش را یک گردان واقعی از این ارتش میداند پیروزی این ارتش هم برایش یک مفهوم مشخصی دارد و در پیروزی یک جزیره ی کوچک فتح سنگری را می بیند در خدمت پیشبرد مبارزه وپیروزی نهاییی. ولی این تصور را نداردکه این پیروزی امر تفکیک پذیری است.علاوه بر ا ین همانطور که گفتم لنین در جزوه ای در باره ی ما لیات جنسی مینویسد که – رشد نا موزون سرمایه داری در عصر امپریالیسم امکان پیروزی انقلاب پرولتری را در اولین مراحل خود در کشور های مختلف فراهم میاورد. اما همین شرایط متنوع وعدم تطابق رشد اقتصادی وسیاسی در کشور های مختلف شرایطی را بوجود میاورد که پیروزی نهایی سوسیالیسم را به نتیجه ی همکاری انقلابی پرولتاریا در همه ی کشور ها موکول میکند . همانطور که گفتم در ادامه بحث است که لنین اشاره میکند که سیر خود ویزه ی تاریخ دو جز مجزای سوسیالیسم را در 1918 در آلمان و روسیه ایجاد کرده است.

Tuesday, 17 November 2009

دفاعیات فرزاد کمانگر
نثر فرزاد در نامه های پیشین بی آنکه ویژگی های پاک نثر را از دست بدهد بر خواستن انسان در برابر ظلمت وتیرگی است
.
نثر فرزاد زندگی نامه ی اجتماع تیره گون ماست در جهان نثر .
من بر این باورم که نامه ای اخیر این انسان آ زاده ومسول در مقابل جامعه وهم نوعانش که در سوگ احسان فتاحیان به نگارش در آورده است در حقیقت امر دادخواست او بر علیه بربریت وتوحش حاکم بر زندگی وجان جامعه ای ایران می باشد وبه همین دلیل گویا من معتقدم که دفاعیات اوست در برابر بی دادگاه خفاشان خون آشامی که از سو سو روشنایی کرم شب تاب هم در هراسند چه برسد به انسان های آزاده وروشنگر وعدالت خواهی نظیر فرزاد وفرزادهای نوعی.
فرزاد کمانگر میداند وآگاه است که راه سخت ودشواری را برگزیده است وبرای رسیدن به مقصد شاید هم لازم باشد که دست از جان باید شست و او مطلب را در جهان نثر بدین گونه بیان میکند
( مرگ ستاره نوید بخش طلوع خورشید است وتعبیر خواب چوبه داری که هر شب در سرزمین مان خواب مرگ می بیند )
فرزاد مبارز وآزاده آنگاه که از خبر اعدام احسان فتاحیان مطلع میگردد بیش از گذشته و مسلم تر از پیش به این حقیقت پی می برد که سرنوشتی جدا از سرنوشت احسان نخواهد داشت واین واقعیت را در جهان نثرش اینگونه برصحفه ی کاغذ مینگارد .
{فقط رفیق بگو... بگو می خواهم بشنوم چه بر زبانت چرخید آنگاه که صدای پا ودرد به هم آمیخت ؟ می خواهم یاد بگیرم کدام شعر کدام سرود کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانویم نلرزد بگو میخواهم بدانم که دلم نلرزد آنگاه که به پشت سر می نگرم .
سفرت به خیر رفیق
}
شاید عده ای از نوستان بر من خورده بگیرند که چرا چنین صاف وپوست کنده سخن میگویم در جواب فقط اشاره میکنم که واقعیت تلخ است وپذیرفتن آن ناگوار.
با مهر بسیار بهزاد
نامه‌ ی فرزاد کمانگر در سوگ احسان فتاحیان

هر شب ستاره‌یی به زمین می‌کشند
و این آسمان غم‌زده غرق ستاره‌ها است
سلام رفیق، چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ به کدام جرم تصورت کنم؟ جوانکی نحیف بر فراز چوبه‌ی دار که به شکفتن غنچه‌ی خورشید لب‌خند می‌زند؟ یا کودکی پابرهنه از رنج‌دیده‌گان پایین شهر که می‌خواست مژ‌ده‌ی نان باشد برای سفره‌های خالی از نان مردم‌اش.
چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ نوجوانی از جنس آزاد چشیده‌گان بالای شهر که الف‌بای رنج و مظلومیت، درس مکتب و مدرسه و زنده‌گی‌شان است. راستی فراموش کردم؛ شهر من و تو پایین و بالا ندارد، چهار سوی آن رنج و درد است.بگو رفیق بگو...
می خواهم تصورت کنم. در هیات «سیامند» که رخت عروسی به تن کرد تا به حنابندان عروس آزادی برود. چه‌گونه؟ چه‌گونه تصورت کنم؟ در پوشش جوانی که راه شاهو را پیش گرفته تا از لابه‌لای جنگل‌های سوخته‌ی بلوط به کاروانی برسد که مقصدش سرزمین آفتاب است؟ ولی هیچ‌کدام از این‌ها که جرم نیست، اما می‌دانم «تعلق به این خلق تلخ است و گریز از آن‌ها نامردی».(1)...

و تو به گریز و نامردمی کردن «نه» گفتی و سر به دار سپردی تا راست قامت بمانی.
رفیق آسوده بخواب...
که مرگ ستاره نوید بخش طلوع خورشید است و تعبیر خواب چوبه‌ی داری که هر شب در سرزمین‌مان خواب مرگ می‌بیند،
تولد کودکی است بر دامنه‌ی زاگرس که برای عصیان و یاغی شدن به دنیا می‌آید.
آرام و غریبانه تن‌ات را به خواب بسپار و با زهدان زمین بوسه ببند برای فردای رویش و رستن.
بدون لالایی مادر، بدون بدرقه‌ی خواهر و بدون اشک پدر آرام بگیر در خاک سرزمینی که ابراهیم‌ها، نادرها و کیومرث‌ها را به امانت نگه داشته است.
فقط رفیق بگو... بگو می‌خواهم بشنوم چه بر زبان‌ات چرخید آن‌گاه که صدای پا و درد به هم می‌آمیخت؟ می‌خواهم یاد بگیرم کدام شعر، کدام سرود، کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانوی‌ام نلرزد. بگو می‌خواهم بدانم، که دل‌ام نلرزد آن‌گاه که به پشت سر می‌نگرم...
سفرت به خیر رفیق

(1). جمله‌ ای از اوجلان
(2). اشاره‌ ایست به‌ ابراهیم لطف الهی، کیومرث محمدی و نادر محمدی که‌ توسط نیروهای رژیم در سنندج شکنجه‌ شده‌ و به‌ قتل رسیدند
. در اینجا نامه ی فرزاد عزیز را هم ضمیمه میکنم و یاد آور میشوم که منبع آن سایت هه لویست مبباشد

Saturday, 14 November 2009

زمینه های انحراف و شکست انقلاب پرولتری در شوروی
بخش چهارم

نوشته بهمن جوادی
و این موضع لنین مبتنی بر بحث های مارکس وانگلس در باره ی خرد ه بورژوازی در مانیفست است . اما اگر در روسیه دهقانان بخش اصلی جمعیت را تشکیل میدهند این بخش اصل در مقابل پرولتاریا قرار گیرد پس تضمین تداوم و پیشروی انقلاب چیست؟ در نظر بگیریم که این مسا له برای روسیه ی دهقانی اهمیت تعیین کننده ای دارد . گر جه برای کشورهای اروپایی پیشرفته این مسا له مسا- له ی کاملا کم اهمیتی باشد . پس انقلاب با چه نیرویی و با اتکأ به چه نیرویی میتواند پیش برود در این زمان قطعأ لنین و بلشویک ها جز این باوری نداشتند که توجه های را به پرولتاریا ی غرب معطوف کنند و معتقد بودند که پرولتاریای روسیه در این وضعیت متحد ونیرویی ذخیره ای جز پرولتاریای غرب وجز پیروزی انقلاب سوسیالیستی در غرب نخواهد داشت .
لنین حتی تأکید میکند {گارانتی کامل علیه رستوراسیون یا ترمیدور } بازگشت ضد انقلاب در روسیه بعد از یک انقلاب پیروزمند در روسیه تنها وتنها میتواند تحول سوسیالیستی در غرب باشد .تظمین دیگری وجود ندارد ونمی تواند وجود داشته باشد ( کلیات آثار جلد 10 صحفه ی 334) بعد از پیروزی اکتبر هم این ایده در لنین بر جستگی خود ش را حفظ میکند و مکان پیروزی انقلاب در غرب برای پیروزی نهایی کارگران روسیه نقش تعیین کننده ای دارد حتی تا اواخر حیات لنین این مسأ له در بینش لنین تعیین کننده است.
که آیا میتوانیم قدرت را بهر شکل حفظ کنیم تا موقعی که پرولتاریای غرب پیروز میشود؟ و به صراحت میگوید اگر ما نتوانیم اینکار را بکنیم شکست سوسیالیسم در روسیه شکست کارگران در روسیه احتما لش قطعأ بیشتر از پیروزی اش است . در بعد از انقلاب اکتبر حتی در مورد اینکه پیروزی سوسیالیسم به مفهوم یک نظام اقتصادی و اجتماعی در مقابل سر مایه داری در چه ابعادی میسر است لنین هیچ مشکلی ندارد که بگوید طبیعی است که پیروزی قطعی سوسیالیسم در یک کشور غیر ممکن است .
اما چرا با وجود این هیچ تردیدی برای بلشویکها ولنین وجود ندارد که دست به انقلاب بزنند؟ لنین میگوید: پیش از همه ی بیانیه ها وکنفرانس ها مسایل زنده ی دست بکار شدن در یکی از کشورها موثر است برای اینکه آتش انقلاب سوسیالیستی را در همه جا دامن بزند . این آتش تمام توده های زحمتکش را در سراسردنیا شعله ور میکند. ( منتخب آثار انگیسی ص 627.
طبیعی است برای بلشویکها که معتقدند که انقلاب سوسیالیستی امری است که باید صورت بگیرد و دیر شده این تصور که پیروزی نهایی سوسیالیسم در همه ی کشورها یا در کشورهای تعین کننده ی سرمایه داری ممکن است مانع این نمیشود که بلشویکها در همان روسیه یا در هر گوشه ی دنیا قدرت را بگیرند برای آنکه به خود آن پروسه ی جهانی کمک بکنند. لنین در گزارش به گنگره ی شورا ها در ژانویه ی 1918 میگوید : تاریخ نقش پر افتخار پیش قراول انقلاب بین الملی سوسیالیستی را به عهده ما طبقات زحمتکس استثمار شونده ی روسیه قرار داده ما اکنون به روشنی می بینیم که تکامل انقلاب روسیه چطور خواهد بود روس شروع کرده آلمانی و فرانسوی و انگلیسی به سرانجام خواهند رساند وسوسیالیسم پیروز خواهد شد.
این بینش از یکطرف بر پایه ی تحلیل مارکس وانگس از خصلت جهانی سرمایه داری و خصلت جهانی مبارزه طبقه ی کارگر و در نتیجه انقلاب سوسیالیستی طبقه ممکن است چرا که اینکه مبارزه ی طبقه ی کارگر یک مبارزه جهانی است در واقع درس اولیه ی مانیفست است و طبیعی است که انقلاب سوسیالیست منظور شروع انقلاب سوسیالیستی نیست بلکه تحقق سوسیالیسم بمثابه ی یک نظامی در مقابل سرمایه داری فقط میتواند یک امر جهانی باشد. ادامه دارد.

Saturday, 7 November 2009

زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی
بخش سوم

نوشته بهمن جوادی
نکته اول در پیشگفتار دومین چاپ مانیفست است در سال 1882 که مارکس وانگلس آنرا نوشته اند :{اگر انقلاب روسیه محرکی برای انقلاب کارگری در غرب باشد بطوریکه هر دو انقلاب مکمل یکدیگر شوند در این صورت (جماعت دهقانی روسی) یک شکل گر جه کاملا تضعیف شده ی مالکیت جمعی باستانی میتواند مبدأحرکت برای تکامل کمونیستی گردد}
این زمانی بود که هنور سرمایه داری بمثابه ی یک سیستم اقتصادی دز روسیه غالب نشده بود اما هم انقلاب در روسیه نتوانست آنطور نضجی بگیرد و هم اینکه سرمایه داری در روسیه رشد بیشتری پیدا کرد و انگلس این مساله را در موخره بر مسایل اجتماعی روسی در 1894 اینطور بررسی میکند ومیگوید : روسیه بدرون گرد باد سرمایه داری کشیده شده است و با ید تغیر وتحولات شوم سرمایه داری را متحمل شود اما انقلاب ضد فیودالی و ضد تزاری که در دستور روز است – نه تنها دهقا نان را از انزوای روستاهایشان که "مبر"تـنها جهانشان را تشکیل میدهد بیرون کشیده و به صحنه ی بزرگ خواهد آورد جایی که انها با دنیای خارج وهمراه با ان با خود اشنا خواهند شد بلکه به جنبش کارگری غرب تحرک نوینی بخشیده وشرایط جدید ومناسب تری برای مبارزه تسریع پیروزی پرولتاریای صنعتی ایجاد خواهد کرد. پیروزی ای که بدون ان روسیه ی کنونی نه از درون "جماعت" ونه از گذرگاه سرمایه داری قا در به انجام یک دگرگونی سوسیالیستی نخواهد بود.
طبیعی است که بحث انگلس در مورد روسیه با وضعیت فعلی عقب مانده بودنش وحاکمیت تولید خرد سوسیالیسم در یک رابطه ی تنگا تنگ و در اتکأ به پیروزی انقلاب پرو لتری در غرب ممکن می گردد . در تمامی دوره های قبل از انقلاب اکتبر بحث و چشم انداز تداوم و پیشرفت انقلاب کارگری در روسیه از طرف لنین و حزب بلشویک هم بر اساس همین مواضع بود . تمامأ بحث از این قرار بود که :انقلاب روسیه کمک به انقلاب کارگری در اروپا میکند . روسیه را تبدیل به سنگر ی برای پرولتاریای غرب میکند .مرکز انقلابی که اروپا را به اتش میکشد انقلاب دمکراتیک روسیه را تبدیل به پیش در امد انقلاب سوسیالیستی در اروپا میکند . پرولتاریای سوسیالیست اروپا با دور افکندن یوغ بورژوازی قرار است به کمک پرولتاریای روسیه بیاید این دومی انقلاب سوسیا -لیستس خودش را به سر انجام برساند.
تصور هرگونه وحدت منافع واراده کارگران و دهقانان یعنی کارگران و بقول لنین اخرین طبقه ی سرمایه داری که با پیروزی انقلاب دمکراتیک کاملا ممکن ومتصور است وزمینه ی عینی دارد برای دوره ی بعد یعنی برای دوره ی انقلاب سوسیالیستی یک تصور پوچی است ولنین ان را حرف مفت و یاوه های پروفسور های بورژوا میداند
در دو تاکتیک میگوید که : زمانی سر میرسد که مبارزه علیه حکومت مطلقه ی روس به پایان میرسد . دوران انقلاب دمکراتیک روسیه سپری میشود ان وقت دیگر حتی صحبت بر سر وحدت ا را د ه ی پرولتاریا و دهقانان و در باره ی دیکتاتوری دمکراتیک وغیره مضحک خواهد بود. ان وقت دیگر پرولتاریا فقط به سوسیالیسم و به انقلاب خودش فکر میکند .
لنین تأکید می کند که د ر مرحله ی انقلاب سوسیالیستی دهقانان به مثابه ی یک طبفه ی صاحب زمین در این مبارزه همان نقش خیانتکارانه و بی ثباتی را بازی میکنند که اکنون بورژاوزی در مبارزه برای دمکراتیسم بازی میکند.
ادامه دارد.

Wednesday, 4 November 2009

زمینه های انحراف و شکست انقلاب پرولتری ( بخش دوم
نوشته زنده یاد بهمن جوادی
قبل از اینکه به ادامه مقاله بپردازم این نکته را یاد آوری کنم که این روز ها مصادف است با سال گشت انقلاب اکتبر وبراین باورم که گیرایی مرور این وشته را دو صد چندان میکند
با مهر بسیار بهزاد
حزب کمونیست بین الملل کاملا این سیر را یک سیر محتوم میداند ومعتقد است که جز این نمیتوانست به چیز دیگری منتهی گردد و از
نظر من اساسی ترین اختلاف ما با آنها این است: آنها شکست دیکتاتوری پرولتاریا وشکست انقلاب اکتبر را بدلیل زمینه های عینی وبدلیل شکست جنبش کارگری در سطح دنیا اجتناب نا پذیر میدانند وبنابراین معتقدند که پراتیک بکشویکها وتاثیراتی که میتوانستند در جهت تغیر اوضاع بگذارند نقش تعین کننده ای نمیتوانست داشته باشد واصلا این مساله را مورد بررسی قرار نمیدهند وموقعی که به شکست انقلاب در سطح دنیا عقب نشینی موج انقلابی در سطح جهانی اشاره میکنند وتاثیر این را روی ضعیف کردن بلشویکهابررسی میکنند وتاثیرات موضع انحرابی خود بلشویکها را بر روی مسیر رو به افول انقلاب در سطح دنیا ابدا بررسی نمیکنند.
در خود روسیه به یکی از اساسی ترین مسایل یعنی مساله عدم تحقق دیکتاتوری پرولتاریا نمی پردازند واصولا تمایزی بین دیکتاتوری پرولتاریا وآن جیزی که در شوروی بوده قایل نمیشوند وآنرا عینأ دیکتاتوری پرولتایا میدانند--تا مقطع 1928- برای اینکه بپردازم به اینکه این اشتباهات جه بوده اند وبرای اینکه بررسی کنیم این اشتباهات را و ببینیم که جه نباید میشد باید بر گردیم و به وضعیت عینی وموقعیت بین المللی که انقلاب اکتبر در آن پیش آ مد.
این موقعیت این است که از نظر اقتصادی اجتماعی و تمدن وفرهنگ اروپا وعلی الخصوص آلمان موقعیت بسیار پیشرفته تری برای انقلاب پرولتری برای پیروزی انقلاب پرولتری وسوسیالیسم داشته اند این نقش تعین کننده ای را در تحلیل خود وضعیت به موقعیت اقتصادی و اجتماعی میدهد که زمینه را برای اینکه طبقه ی کارگر الگوی اقتصادی-اجتماعی خودا را پیاده کند فراهم کرده بود. اما در مقابل روسیه کاملا دارای وضعیت بدوی نیمه فیودالی بود . اقتصاد روسیه مشخصه ای اصلی اش اقتصادی دهقانی و تولید خرد پراکنده بوده ودر زمینه ی سیاسی هم استبداد وتزاریسمی بوده که رفع خود این موانع یکی از وظایف عاجل هر انقلابی بود که میخواست گام بعدیش انقلاب سوسیالیسمی باشد شرایط اقتصادی واجتماعی در اروپا و بویژه آلمان مساعد بود ولی از نظر سیاسی در آلمان و همینطور در اروپا سوسیال شوینیستها وجریاناتی که از مارکسیسم رو برگردانده بودند نفوذ زیادی در بین طبقه کارگر داستند ولی متقابلا در روسیه کاملا بر عکس بعلت سیاست های انقلابی حزب بلشویک یک موقعیت سیاسی بسیار مساعد وجود داشت
لنین توضیح میدهد که سیر خود ویژه امپریالیسم وضعیتی را پیش آورده بود که دو نیمه ی مجزای سوسیالیسم بطور همزمان زیر پوستخه واحد امپریالیسم کل گرفته بودند . دو نیمه ی که هیچ کدامش بدون آن یکی نمیتوانست معنی داشته باشد تا کامل باشد . نیمه ی آلمان با وسعت اقتصادی کاملا مساعد وآماده اش ونیمه ی روسیه با وصعیت سیاسی کاملا مساعدی که در آن وجود داشت: بلشویک ها بر این پایه دور نما واستراتژی انقلابی خود را تصویر میکرده اند.
این استراتزی انقلاب برای بلشویک ها به این معنا بود که جنبش انقلابی میتواند در روسیه شکل کرفته وپیروز بشود. و به مفهوم عمومی تر خود این محرکی باشد برای پیروزی انقلاب در غرب وبرای کمک به پرولتاریای غرب که آنها هم قدرت را بگیرند و مجددأ کمک پرولتاریای غرب برای اینکه پرولتاریای روس در وضعیت عقب مانده ای که بود مجبور نباشد تمام مراحل سرمایه داری دولتی وتمرکز سرمایه داری را که پیش شرط یا در واقع به قول لنین ایستگاه واحدی بوده که برای گذار به سوسیالیسم باید از آن گذشت.طی بکند.

من در اینجاچند نکته پایه ای را در رابطه با تدوین ریوس عمومی استراتژی انقلاب کارگری روسیه با توجه به بحثهای مارکس و انگلس و بعدأ لنین مختصرأاشاره میکنم.
ادامه دارد

Tuesday, 3 November 2009


با پوزش این نوشته قرار بود در شهریور ماه در وبلاگ بیاید اما به دلیل پاره ای نقص فنی در کامپیتورم به این وقت کشیده شد ولی بر اساس این صرب ا لامثل ( ماهی هر وقت از آب گرفته شود تازه است ) مطالبی تاریخی هیچ گاه کهنه نخواهد شد بشرطی که از درون سینه ها ی شاهدان زنده آگاهانه و یا نا آگاهانه محبوس گشته رها شود به صورت نوشته در اختیار عموم به ویژه نسل جدید قرار گیرد. تا از تکرار تراژدی تاریخ تا جاییکه ممکن است جلو گیری شود. چنین باد .

با مهر بسیار بهزاد

یادی از قربانیان تبعیض تشکیلاتی در کومه له


بر این باورم که شهریور ماه در تاریخ معاصر ایران بطور عام ودر کردستان بطور خاص تداعی کننده نام انسان های آزادیخواه وعدالتجوی است که در راه پشبرد اهداف والای انسانی از باختن جان خویش هم دریغ نمیکردند این رفقا به دو گروه تقسیم میشوند.

الف: دسته ای که کادر های تشکیلات بوده قاعدأ در کمیته مرکزی سازماندهی شده به عبارت دیگر کله ای تشکیلات بودند به مناسبت های گوناگون از آنان و فعالیت هایشان در عرصه های مختلف مبارزه یاد شده و میشود .هر چند کاستی های برجسته ای در این سال گشت ها به چشم می خورد( در نوشته ای یادی از رفیق جانباخته بهمن جوادی این کاستی ها نقد کرده ام) کار بسیار پسندیده ای است و با رفع کمبود های موجود باید کماکان ادامه داشته باشد.

ب : گروه دوم که تعدادشان هم اندک نیست و در ردیف هوداران تشکیلاتی ویا غیر تشکیلاتی قرار داشتند ویا به دیگر سخن ( بدنه ای تشکیلات بودند) واستفاده ابزاری از آنها میشد . یا هرگز از آنان یادی نشد و یا اگر هم سخنی از آنها به میان می آمد بسیار کمرنگ و بدهی است آبکی وسطحی بود نظیر برنامه ی کاروان جانباخته گان که از رادیو های صدای انقلات ایران وصدای حزب کمونیست ایران پخش می شد و مورد دیگر آلبوم جانباخته گان در سایت های مختلف انترنتی و تازگی ها مورد سبیار جالب این بزرگداشت ها توسط ستار فتحی در سایت آشتی اجرا می شود ایشان در وقت های مقتضی که به او گوش زد میشود عکسهای را از آرشیو تشکیلات بیرون کشیده و دلبخواهی وباآرزوی خویش سر وگوش آنها را قیچی نموده بدون اشاره به نام ومحل گرفتن عکس از طریق اینترنت در معرص دید همگان قرار میدهد.
حال با این مقدمه ی کوتاه میخواهم از دو رفیق جانباخته عبه پرویزی و کیومرث پرویزی که این روز ها برابر است با سال گشت اعدام شدن آنها توسط رژیم یادی نموده باشم.
رفیق عبه پرویزی در روستای الک در نزدیکی شهر کامیاران در یک خانواده ی متوسط چشم به جهان گشود دوران کودکی را در همان محل سپری نموده ودر سن شش سالگی به مدرسه فرستاده شد و بعد از پایان دوران ابتدایی برای ادامه تحصیل به کامیاران رفته بود رفیق عبه در تعطیلات تابستانی به کارگری مشغول میشد تا اینکه در جریان انقلات 57 اندک اندک با نا برابری های جامعه اشنا شده به مسایل سیاسی علاقمند گشته و در تظاهرات های آن دوران فعالانه شرکت میکند در اینجا باید به نقش سازنده ومحرک زنده یاد بهمن عزتی آموزکار فعالی که در آن ایام پر تلاتطم در کامیاران به تدریس مشغول بود ودر هدایت وآگاه کردن دانش آموزان از جمله رفقا عبه و کیومرث اشاره نمود متاسفانه این آموزگار بزرگ پس از یورش ج.ا به کردستان توسط عوامل رژیم دستگیر شده و در بیدادگاهای که توسط خلخالی جلاد اعزامی رژیم به کردستان بر پا میشد در شهر پاوه تیرباران شد.-
رفیق عبه برای اینکه بوسیله عوامل رژیم دستگیر نشود به روستایش بر گشته ومخفی میشود بعد از عقب نشینی تاکتیکی نیروهای نظامی ج.ا( این موضوع باید جداگانه تجزیه وتحلیل گردد که به نظر من بزرگترین ضربه را به نیروهای سیاسی واز جمله کومه له زد) و بازگشت نیروهای سیاسی وایجاد مقر به عنوان هوادار کومه له در حوزه دانش آموزی سازماندهی شده به فعایت پرداخت وتا سال 59 که رژیم کامیاران را به اشغال مجدد نیرو های خود در آورد وسازمان های مخالف بدلیل اینکه از لحاظ نظامی چه از نظر کیفی وچه از نظر کمی توان جنگیدن به شکل جبهه ی را نداشتن ناچارشدن روستا به روستا ومنطقه به منطقه عقب نشینی کنند. پس از این عقب نشینی امکان ماندن برای رفیق عبه غیر ممکن شد وبه صفوف پیشمه رگان کومه له پیوست ودر ناحیه ی کامیاران سازماندهی شد.
رفیق کیومرث پرویزی در روستای سه ر چه م که در فاصله مابین کامیاران وکرمانشاه که در کنار رودخانه ی که محل استخراج شن و ماسه برای کارهای ساختمانی میباشد قرار دارد متولد شد پس از طی سالهای کودکی برای سواد آموزی به مدرسه فرستاده شد وبه آموختن مشغول گشت .نکته ی که باید در اینجا به آن اشاره کنم یاد آوری نام دو انسان آزادیخواه وعدالتجو است که به عنوان معلم در این روستا تدریس کرده اند وتاثیر بسیار زیادی بر اهالی وبویزه کودکانی که به مدرسه میرفتند داشته اند واهالی سه رچه م با احترام خاصی نام آنان را بر زبان میاورند.

این دو انسان آزاده عبارتند از: ز نده یاد هادی شمس لنگرودی که به عنوان سپاهی دانش مدت دو سال در مدرسه روستا تدریس کرده بود که بعد ها یکی از بناینگزاران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران شد و در جریان درگیری های شمال ایران با مزدوران رژیم سلطنتی جانباخت.

دیگری زنده یاد هرمز گرجی بیانی به عنوان آموزگار روستا به آنجا رفته بود وسالها در آنجا تدریس کرده بود بعد از یورش 28مرداد- توسط عوامل رژیم دستگیر ودر بیدادگاه های رژیم جهل وسرمایه به دستور آخوند خرفت ودیوانه ای بنام خلخالی به همراه 9 نفر دیگر از جمله دکتر سردار رشوندی وبهمن عزتی به جوخه ای آتش سپرده شد. یاد ونامشان گرامی باد.
رفیق کیومرث هم برای ادامه تحصیل روانه شهر کامیاران شد ودر تابستان ها برای تامین معاش در معادن شن وماسه که در رودخانه- ی کنار روستا قراردارد به کار بارگیری کمپرسی های ماسه کش مشغول بود با اوج گیری مبارزات مردم علیه رژیم سلطنتی به مبارزه روی می آورد فعالانه در تظاهرات های دانش آموزی در سالهای 57 و58 شرکت داشت بعد ها در حوزه ی دانش آموزی هوادار کومه له سازماندهی شد پس از تسلط کامل رژیم بر منطقه مجبور شد خود را علنی نموده به صفوف پیشمه رگان کومه له ملحق شد.
رفقا کیومرث وعبه نسبت فامیلی با هم داشتند وبسیار همدیگر دوست داشته وهمیشه با هم بودند و از نظر تشکیلاتی با هم در ارتباط بودند این دو جوانانی مملو از شور انقلابی بودند که متاسفانه کمیته مرکزی کومه له توان ودرک این موضوع را نداشت که بتواندبا اتخاذ تاکتیک ورهنمود های عینی این شور انقلابی را به شعور انقلابی تبدیل کند و از این گونه جوانان کادر های ورزیده ای برای ادامه فعایت وسازماندهی توده های علاقه مند به انقلاب پرورش دهد بلکه از آنها برای انجام خرده کاری های بی مورد هم چون ابزاری مقطعی استفاده میکرد و اینگونه نیروهای واقعی انقلات را به هدر میداد.

حال به پردازیم به جریان تاسف انگیز جانباختن این رفقا
متاسفانه تا کنون فعالیت نظامیگری که کومه له از آن به عنوان تاکتیک نام میبرد اما من معتقدم که هم تاکتیک بود هم استراتژی یعنا همان خط مشی که بانی ان مسعود احمد زاده بود وآن را در کتابی تحت عنوان مبارزه ی مسلحانه هم تاکتیک هم استراتژی تیوریزه کرده بود و بنیانگزاران کومه له برای نشان دادن تمایز خط فکری خویش با چریک ها با آن مرزبندی کرده و نقد نموده بودند اما در عمل از سال 61 تا 67 که در اردوگاه خانه نشین شدن خط غالب بر کمیته مرکزی کومه له شد حتی کار به جایی رسیده بود شرط عضو شدن انجام عملیات نظامی بدون در نظر گرفتن بازدهی منفی آن که رقابت شدیدی را میان پیشمه رگان بوجود آورده بود.

کمیته مرکزی کومه له که بر اثر یورش رژیم ج.ا شدیدأ تحت فشار بود وناچار بود مناطقی را که رژیم با انتخاب تاکتیک آگاهانه وموفق عقب نشینی موقت با شروع جنگ ایران وعراق انتخاب کرد وبعداز چند ماه وسازماندهی هم آهنگ با شرایط جنگی برای باز پس گیری مناطقی که ترک کرده بود بازگشت و ک.م.ک ساده لوحانه از این مناطق به عنوان مناطق آزاده شده نام میبرد!!!؟ میبایستی تخلیه کند وبرای اینکه زمان کافی برای عقب نشینی وجابجایی وسایل وامکانات که در این مناطق داشت دست بیاورد تاکتیک اعزام نیرو به پشت جبهه دشمن را در دستور کار قرار داد ودر راستای انجام این تاکتیک ناحیه کامیاران به عنوان اولین ناجیه انتخاب شد وطاهر خالدی در جمع پشمه رگان در روستای افراسیاب طی سخنرانی غرایی اسامی جلال پنجوینی- محمد آسنگران و عیسی جمشیدی( عیسی سور) به عنوان کمیته ناحیه {اولین ک.م.ن ی کامیاران بدون حضور زنده یاد کاک صدیق کمانگر !!!؟} معرفی کرد وهمچنین اسامی پیشمه زگانی که برای این منظور انتخاب شده بودند اعلام کرد وروانه ناحیه شدند.

حال با چه هدف وانگیزه ای ک.ن .ک پس از رسیدن این نیرو به ناحیه کامیاران به عبه وکیومرث اجازه میدهند که به دیدار خانوداه شان بروند هنوز بر من روشن نیست . بهر حال این عزیزان به روستای سه رچه م که محل زندگی فامیل کیومرث بود میروند در خانه مخفی میشوند زیرا آنها نمیتوانستند به روستای الک که سپاه در آن پایگاه داشت بروند بالاخره عوامل اطلاعات از وجود آنها در ده با خبر میشوند وآنجا را محاصره کرده وجاشها وپاسداران شروع به خانه گردی کرده وموفق میشوند این دو رفیق را دستگیروشروع به اذیت وآزار وشکنجه آنان کرده و هم چنین خانواده آنها را هم دستگیر می کنند وسپس با زور سر نیزه مردم روستا را از خانه ها بیرون کشیده ودر وسط روستا جمع نموده و در روز روشن در جلو چشمان بهت زده وناباور و نگران خانواده و اهالی تیر باران میکنند و برای اینکه به درک عمق فاجعه پی ببریم باید اضافه کنم که رفیق کیومرث متاهل بود و فرزند پسری داشت وآنها را هم وادار کرده که شاهد تراژدی باشند که حتی سخن گفتن از آن هم طاقت فرسا است جه برسد به این که شاهد زنده ی پرپر شدن عزیز ترین موجود زندگیت باشید و هنوز هم آن لحظات دلخراش را بیاد دارند.

من بر این عقیده ام که ک.م.ک بدلیل اتخاذ تاکتیک اشتباه که ناشی از استراتژی اشتباه در آن شرایط بود مسولیت مستقیم این واقعه جانکاه را برعهده دارد و کمیته ناحیه کامیاران هم بعنوان نماینده ی اجرایی آنها هر دو در مقابل تاریخ و توده های رنجدیده وستم کشیده کردستان باید پاشخگو باشند.

هر چند بیست واندی سال از آن اتفاق تلخ وناگوار میگذرد اما آنها چشم خودرا بر این حقایق بسته و لام تا کام حرفی از این رفقا بر زبان نیاورده اند و باید بدانند و آگاه باشند که تاریخ و توده های ستم دیده ورنج کشیده از این مسایل جشم پوشی نخواهند کرد به خاطر این سکوت آگاهانه از آنها به نکویی یاد نخواهند کرد.
یاد ونام رفقا عبه پرویزی .کیومرث پرویزی گرامی باد
.

Monday, 19 October 2009

به نظر میرسد که یکی از کار های بزرگی که زنده یاد خسرو گلسرخی در عرصه ای ادبیات انجام میداد نقد کردن بود به ویژه زمانیکه با کتاب هفته همکاری قلمی داشت که در هر شماره ای آن حداقل یک نقد از این استاد موجود بود. آنچه در پایین به نظر میرسد یکی ازاین کار ها ست امید که از آن لذت ببرید.
با مهر بسیار بهزاد






تا آقايان نقاب دار مضحک تر باشند...
خسرو گلسرخی
اردشير عوامل جهت دهنده زندگی انسان را در موقع تاريخی خاص باز می شناسد و آن را در خود انسان پياده می کند، و اين است که انسان های او تاريخچه غمبار و پرعقوبت دنيای بورژوازی اند.
اردشير محصص به شکفتگی و دانائی در کار خويش رسيده است و همين است که انسان را در اينگونه جوامع غولی نمی بيند که مسلط به شرايط زيستی خويش است، بلکه او را زبون و درمانده می بيند. او را حشره ای می بيند، که در چهار چوب يک نظام می فرسايد، تهی می شود، تقلا می کند، راه رهائی را گم می کند و از اصل خويش مهجور می ماند. اين انسان به هرز رفته، بی چهره می شود و تن به هر راهی که برايش پيش می کشند می دهد. چقدر مضحک است که اين انسان سربدنبال افتخارات نيز هست، و همين انسان خنجر به روی "خودي" می کشد، چرا که در تالاب های عفن، مطرح نيست. منافع انگيزه ادامه و مبارزه است.


منافع تنها و تنها فردی می شود، برای آنکه افتخارات به انسان رو آورد، بايد انسان بی مفهوم باشد، بايد تن به هر حقارت و تملقی بدهد. اردشير گاه انسان را چنان درمانده نمايانده که رستگاری را با پرچم ساختن از دستمال اشتباه گرفته است، در پاره ای از کارها اردشير وقايع نگار عصر تملق است.
آقايان! می دانيد؟ اردشير با آن لبخند بودائی که هرگز از مهربانی و نوازش بوئی نبرده است، تنها کاريکاتوريست نيست و يا مشتی خط و احيانا فکر و رنگ سياه مرکب. او طراح سران است، ما را به اصل خويش رجعت می دهد، تاريخ را متوقف می کند، تا امروز را در آينه ديروز بنگری. در هنگامی که کلمات در برابر تابلو های "ورود ممنوع" قرار گرفته اند، اردشير علامتگزاری و نقطه گذاری نمی کند. فرصت انطباق را به ما می سپارد. شمايل قاجاری برای او تمثيلی بيش نيست.

"اردشير" در اين راه "دن کيشوت" نيست با شمشير و سپر کاغذی و فاتح سرزمين های موهوم. او شواليه خشمگين هم نيست در پشت ميز گرد. او دهان اعتراض است. در ميان ما تيغ می کشد، تيغ در چشم من و تو که حقيقت را همواره با واقعيت روزمره اشتباه گرفته ايم. او می خواهد روزگاری را بازگويد که در آن حقوق بشر، نوعدوستی روابط متعالی انسانی، احساسات والای بشر شوخی شيرينی بيش نيست.
"سياه" از گرسنگی با حنجره ای دريده فرياد می کند، انسان ها از سگ ها دم تکان دادن را آموخته اند، سرها قبل از مبارزه بريده شده است. بی چهرگی حاکم است. زبان با چرخش در دهان "افتخار" اعطاء می کند، چه فرقی می کند که صد نفر يک سر داشته باشند؟ معصوميت بره وار و دست به سينه ماندن رسالت تاريخی بشريت نيست!
دختری لبش را گم کرده و راستی چه فرقی می کند که سرانسان بر تن او باشد و يا در قابی اسير آمده بر ديوار؟

شمشير زن در سرزمين "سر" های بريده فاتح مطلق است، برای جنگيدن به انديشه و سر نيازی نيست، ديگران می توانند بجای ما بنويسند، ديگران می توانند به جای ما زندگی کنند، خوب! چه می شود کرد؟ اردشير اين ها را می گويد.
اردشير هجوم به کادرهای "مهربانانه" و "نوعدوستانه" بشری برده است تا آقايان نقاب دار مضحک تر باشند.
پاره ای از کارهای اين مرد زياده از حد فروتن، اين کافکای کاريکاتوريست، شانه به شانه هنر انگيزه ای می سازد. از قوه محرکه کافی برخوردار است، به تو هشدار می دهد که نمی توانی از سر آسودگی در سالن های دربسته، به سونات های ملايم گوش فرادهی و در فاصله سونات ها سيگاری دود کنی.
اردشير توانسته کلمه را که مهم ترين عامل ارتباط است، به خط نزديک کند. اگر يک کلمه می تواند بزرگترين مفاهيم را بيان کند، او با خط به بيان اين مفاهيم نشسته است. کارهای "اردشير" مرثيه ای برای بره های معصوم است!
چناچه در نوشته قبلی اشاره نمودم از این به بعد ( زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی) نوشته ی زنده یاد بهمن جوادی- غلام کشاورز- در چند بخش به نظر دوستان خواهد رسید
زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی
(1)
رفقا. همانطور که میدانید مساله شکست انقلاب اکتبر وعواقب آن بحث خیلی گسترده ای است و من اینجا فقط می توانم به رهوس مساهل اشاره کنم. در ابتدا سعی خواهم کرد به آن محور های تعین کنند ه ای که با عدول از آنها شکست انقلاب اکتبر اجتناب نا پدیر گردید بپردازم.
امروز اینکه انقلاب اکتبر شکست خورده –شوروی امروز ی یک کشور امپریالیستی است وساخت اقتصادیش سرمایه داری انحصاری دولتی است . مورد قبول خیلی ها است. و حتی خیلی از جریانات بورژوایی و رویزیو نیستی امروز به این نتیجه رسیده اند. بنابر این توافق روی این نه نقد کمونیست وپرولتری را از آن نشان میدهد و نه به دلایل این شکت را برای طقه گارگر روشن میکند. من فکر می کنم اینجا احتیاجی نخواهد بود به رد نظرات آن کسانی که به کود تای خروشچفی علیه حزب لنین و استالین پرداخته اند وانحرافات شوروی را به بعد از مرگ استالین نسبت میدهند ومعتقدند که تا آن زمان حکومت کارگری روی خط پرولتری هر چند با ضعف ها واشکالاتی بوده و با کو د تای رویزیو نیستها ی شوروی این مسیر عوض شده و به جای امروزی رسیده است بپردازم.
برای کمونیست های انقلابی نه تنها ایران بلکه سایر کشور ها نیز تا حدود زیادی بی پایه بودن این استدلال ها و غیر مارکسیستی بودن این توضیح آشکار است . اولأ یک شبه یا یک روزه و در مقطع کوتاهی ممکن نبود چنین تغییر بزرگی بوجود آید و ثانیا پراتیک خود حزب کمونیست وحکومت شوروی مدتها قبل از مرگ استالین و حتی قبل از جنگ دوم جهانی انحراف ورویگردانی آنها از مارکسیسم ومبانی مارکسیسم و پرنسیب های حکومت کارگری به آشکارا نشان داده بود.
تزهای کنگره بیست وبیست و دوم حزب کمونیست شوروی دقیقأ فرموله کردن نتایجی است که گنگره های 17 و18 ( دهه 30) و ماتر یالیسم دیالکتیک تاریخی استالین به زبان دیگری آنها را بیان کرده بود
بنابراین برای ریشه یابی مسأله باید به عقب برگردیم وآن دوره ای را که تخاصما ت و درگیری ها وجدالهای درون حزب نهایتأ مسیری را در پیش گرفت که بنحو اجتناب ناپذیری به نتایج کنونی منتهی شد .مورد نظر قرار دهیم.. در این زمینه جریانات گوناگونی از جمله حزب کمونیست انترناسیونالیست ( جر یانی که خودش را حزب کمونیست اینتر ناسیونالیست می نامید).
انحراف حکومت شوروی و انحراف حزب کمونیست را به مقطع 1928 یعنی زمانی که خود این جریان از کمینترن انشعاب کرده و حاکمیت نظرات وتزهایی که آن زمان مطرح میشد . مربوط میداند اما بحث ما امروز اختلاف نظراتی را که با این جریلن داریم یاحداقل خودم دارم را نیز در بر میگیرد. اساس بحث ما باید این باشد . که طبقه کارگر و حزب بلشویک چه کاری را باید میکردند؟ جه کار هایی باید نمیکردند ؟
حزب کمونیست بین الملل کاملا این سیر را یک سیر محتوم میداند و معتقد است که جز این نمیتوانست به جیز دیگری منتهی گردد و از نظر من اساسی ترین اختلاف ما با آنها این است:
آنها شکست دیکتاتوری پزولتاریا و شکست انقلاب اکتبر را بدلیل زمینه های عینی وبدلیل شکست جنبش کارگری در سطح دنیا اجتناب ناپذیر میدانند وبنابراین معتقدند که پراتیک بلشویکها وتإ ثیراتی که میتوانستند در تغیر جهت اوضاع بگذارند نقش تعن کننده ای نمی توانست داشته باشد واصلا این مسله را مورد بررسی قرار نمی دهند و موقعی که به شکست انقلاب در سطح دنیا
عقب نشینی موج انقلابی در سطح جهانی اشاره میکنند وتإ ثیر این را روی ضعیف کردن بلشویک ها بررسی میکنند. تإثیرات موضع انحرافی خود بلشویک ها را بر روی مسیر رو به افول انقلاب در سطح دنیا ابدا بررسی نمی کنند .

Wednesday, 14 October 2009

با تشکر

از وقتی که‌ ما تصمیم به‌ راه‌‌اندازی این وبلاگ گرفتیم تا حالا زمان زیادی نمی‌گذرد ولی استقبال گرم و دلگرم کننده رفقا و دوستانمان از گوشه‌ و‌کنار دنیا این فکر را در ما بیشتر تقویت کرد که‌ کارمان اگر ‌بتواند خلٱیی هرچند کوچک را در روابطمان پر کند و موجب نزدیکتر شدنمان به‌ یکدیگر و شنیدن نظرات گوناگون در رابطه‌ با مسائل گوناگون پیرامونمان بشود، کار خیلی بزرگی کرده‌‌ایم. تا رسیدن به‌ این منظور راه زیادی داریم که‌ مستلزم نه‌ فقط دلگرمی دادن بلکه‌ دخالت در پیشبرد مباحث مورد علاقه‌ از طرف تمام رفقا و دوستان می‌باشد. پیشاپیش از سربلند مسئول سایت من و پالتاک و دوستانمان در کمیته‌ همبستگی با کارگران ایران ـــ سیدنی متشکریم که‌ به وبلاگ ما لینک دادند و همینطور از کسانی که‌ با ایمیل یا تلفن تشویقمان کردند. به‌ امید همکاری همه‌ دوستان در پیشبرد این وبلاگ.
داوود.‌

Sunday, 11 October 2009

یادی از رفیق جانباخته بهمن جوادی (غلام کشاورز) از زوایه ای متفاوت
همانطور که اطلاع دارید این رفیق در چهارم شهریور ماه سال 1368 در پایتخت کشور قبرس بدست مزدوران جهل وسرمایه خیلی سهل وساده وبدون درسر در چلو چشم خانواده وبستگانش ترور شد ( اینکه این رفیق چنین ساده به مسلخ { یاد آور می شوم که بعد از حمله اسرایل به فلسطینی ها وتعقیب آ نها و اشغال بیروت در همین رابطه اکثر گروه های فلسطتینی از جمله گروه های حزب الله وابسته به ج .ا به شهر لارنکا پناه بردند } فرستاده شد وعوامل ج.ا چگونه واز چه طریقی او را براحتی شناسایی کرده و محل ملاقات اورا با خانوداه اش کشف کنند سوال بر انگیز است و کمیته مرکزی وقت ح .ک.ا مسول مستقیم این بی کفایتی و بی درایتی میباشد وباید پاسخگو باشد برای آشنایی بیشتر اسامی ک .م .ح ک.ا به شرح زیر است{
ع.مهتدی منصور حکمت ایزج آدرین حبیب فرزاد خسرو داور ایرج فرزاد محمد غلامحسین بیگی شعیب دکریای رضا مقدم ابراهیم علیزاده عمر ایلخانی زاده محمد شافعی ساعد وطن دوست علی جوادی حمید تقوایی

این کم بها دادن به اعضا وهوداران در ح.ک.ا و بلاطبع در کومه له سابقه ای طولانی دارد –که نیاز به بررسی جداگانه ی دارد که در فرصت دیگری به آن خواهم پرداخت –
چنانچه همگان مطلع اند هر سال چپ سنتی وعقب افتاده به شیوای مرسوم خویش یاد بود رفقای جانباخته( در سطح رهبری نه بدنه ی تشکیلات ) گرامی میدارد!!!؟ به نظرم فقط برای رفعتکلیف ومرز بندی خیالی با هم کیشان پیشین خویش است . چرا؟ برای اینکه مطالبی که در این یاد بود ها گفته و یا نوشته شده پیام خاصی را که محرک کشاندن این رفقای جانباخته به عرصه ی مبارزه است در لفافه ی کلمات قلمبه وسلمبه مخدوش میکند و تم اصلی این یاد بود ها که همانا شناساندن ونقد نظرات تو ریک وموضع گیرهایشان را در مقاطع وتند پیچ های مختلف مبارزه طبقاتی که هدف اصلی آنها از ورود به میدان مبارزه طبقاتی است نشان واثری نیست. ونسل جدیدی که پا به عرصه ی مبارزه نهاده وخواهد نهاد با مرور این باد بود ها سر سوزنی از نظرات توریک که سرچشمه ی موضعگیری های این رفقای جانباخته است دستگیرش نخواهد شد وهیچ تجربه ای از خواندن وبررسی این نوع تاریخ از لحاظ مبارزاتی کسب نخواهد کرد زیرا این بدهی ترین هدف از بررسی تاریخ مبارزات توده ا ی وطبقه کارگر می باشد .
در انیجا برای اثبات سهل تر مطلب گوشه های از این نوع یاد بود ها را همانطور که نوشته شده درج میکنم:
بیست و نه سال از جانباختن " کاک فواد " می گذرد . اگرچه با جانباختن رفیق فواد ضایعه ای سنگین بر پیکر کومه له و جنبش انقلابی کردستان وارد آمد، اما حماسه آفرینی و جانفشانی رفقا و رهروان کمونیست کاک فواد کماکان این جنبش را سرپا نگاه داشته، و از آن تاریخ تا کنون جنبش انقلابی کردستان همچون کوهی استوار در برابر هجوم و جنایات جمهوری اسلامی مقاومت و ایستادگی کرده است. کاک فواد کمونیست پر شور و خستگی ناپذیری بود که در راه رهایی طبقه کارگر و توده های ستمکش مبارزه میکرد و به همین خاطر زندگیش را تنها وقف آگاهی و تشکل کمونیستی نموده بود . متأسفانه جانباختن در نبردی نابرابر با مزدوران سرمایه در ایران بوی چندان مجال نداد تا ثمرات تلاشهای خود و دیگر پیشاهنگان کمونیست را در تشکیلات انقلابی و پیشرو طبقه کارگر (کومه له) بچشم ببیند و نظاره گر آن باشد که اکنون کومه له- سازمان کردستان حزب کمونیست ایران بر اساس باورها و رهنمودهای وی ، بر شانه های استوار صدها تن از انقلابیون راه سوسیالیسم قد بر افراشته است.
سالها بعد از جانباختن رفیق فواد یعنی در غروب روز چهارم شهریور ماه سال 1368 خورشیدی هم در شهر لارانکای قبرس یک آدمکش حرفه ای با تپانچه از فاصله چند متری به سوی رفیق بهمن جوادی (غلام کشاورز) شلیک کرد و او را در مقابل چشمان مادر، همسر و فرزندانش که سالیان سال آرزوی دیدن و در آغوش کشیدن آنان را داشت از پای در آورد و هنوز چند روزی بیشتر از آن واقعه تروریستی نگذشته بود که در نیمه شب سیزدهم شهریور همان سال نیز در یکی از اردوگاههای مرکزی کو مه له ، همان دست جنایتکار از آستین تروریست دیگری بدر آمد و رفیق صدیق کمانگر را که در حین تهیه مطلب برای رادیو کومه له بود نقش بر زمین کرد. دو ضربه کاری و دردناک که از دید آمرین و عاملین آن با موفقیت کامل در فاصله کوتاهی به انجام رسید.
باری، شاید امروزه به غیر از رفقایشان کسی همه داستان زندگی این دو انسان مبارز تاریخ معاصر ما را نداند که غلام کشاورز کجا بزرگ شد و مردم زادگاهش چطور نگاهش میکردند یا رفقایش چطور. شاید در این دورانهای پر حادثه کسی جز مردم کردستان یادش نمانده باشد که صدیق کمانگر چرا برای آن توده وسیع مردم محرومی که قیام کرده بودند ، آن جایگاه استثنائی را پیدا کرد و چگونه می توانست آنهمه جمعیت را با نطق های آتشینش سازماندهی کرد و بحرکت در آورد . اما بی هیچ تردیدی همگان میدانند که اینها از رهبران جنبش کمونیستی ایران بودند، هر دو از کادرهای بنیانگذارحزب کمونیست ایران بودند و قبل و بعد از تأسیس این حزب هم سوابق طولانی پیکار طبقاتی را پشت سر داشتند . دانستن تمامی اینها کافی است تا هر انسان عاقلی بداند که چرا رژیم جنایت کار اسلامی- سرمایه داری ایران فرمان ترور و قتل آن عزیزان را صادر کرد .
رفقا صدیق ، غلام و فواد عمرشان را وقف رهائی کارگران و زحمتکشان کردند، با عشق به آنان زیستند
و سرانجام جانشان را فدای این راه پر افتخار کردند. یاد آنها برای همیشه در میان ما و تمام محرومان جامعه زنده خواهد بود. رژیم آدمکشان نیز از چنگ کیفراین مردم نخواهد رست . ( ستار فتحی سایت آشتی)
. روزیکه خورشید تابناک حزب کمونیست ایران طلوع میکند
روز رستاخیز سرخ زحمتکشان را نوید میدهد
و آن روز،روز آب شدن برف های ستم است
رفقا خورشید را بجنبانیم .( برای من با دیدن این جمله منسوب به کاک فواد این سوال پیش می آید که در کجا ودر کدام جلسه ودر متن کدام سخنرانی گفته شده است ومخاطبین ومخالفین این موضوع – تشکیل حزب کمونیست ایران- در آن زمان ومکان جه افرادی بوده اند ودلایل توریک موافق ومخالف چه بودهاست؟؟؟)
در روز 9 شهریور سی سال پیش قلب یکی از رهبران عملی جنبش چپ و کمونیستی ایران و کردستان رفیق فواد مصطفی سلطانی از تپش افتاد و جان شیرنش را در راه آرمانهای کمونیستی و رهایی انسان و بر قراری جامعه ای آزاد و برابر از دست داد .بیست و نه سال از جانباختن رفیق رهبر و بنیانگذار، فواد مصطفی سلطانی می­گذرد، اما هنوز هم ابتکار و روش و پراتیک رفیق فواد در برخورد به جنبشهای توده­ای قابل درس آموزی است. هنوز هم دوست و دشمن با احترام از وی یاد می­کنند و بی تردید رفیق فواد الگوی صداقت،چهره یک کمونیست واقعی، رزمندگی و رهبری است. فواد مصطفی سلطانی جزو آن دسته از رهبران جنبش انقلابی کردستان است که تاثیر افکار و پراتیکش تنها منحصر به یک دوره­ معین نیست، بلکه بر نسلها و بر صف بندی سیاسی و اجتماعی یک جامعه تاثیر نهاد و در آینده نیز موثر خواهد بود. او از مبارزات جنبش انقلابی کردستان و از مبارزات ستمدیدگان برای کسب حق و حقوقشان جدایی ناپذیر است. او نه تنها یک فعال مبارز و کمونیست، بلکه جزو آن دسته از انسان هایی بود که تحسین و تمجید احمد شاملو، شاعر پر آوازه و انسان دوست را به خود جلب نمود.
در هر مقطع و شرایطی با مبارزات توده­ها بودن، تلاش در ارتقای مبارزات جنبش انقلابی کردستان و گسترده کردن آن، واقع بینی در سنجش توان و انرژی جنبش انقلابی در هر مقطع معینی، اتخاذ اهداف و تاکتیک های مبارزاتی در هر مرحله­ای، ایجاد رشته­ پیوند در میان جنبشها و جوششهای پراکنده، از مهارتها و کاردانیهای رفیق فواد بود. از اعتصاب زندانیان سیاسی در زندان سنندج و کوچ مریوان تا روش صحیح رو در رویی با ارتجاع محلی و از مذاکره با رژیم تا سازماندهی جنبش مقاومت در کردستان، همه و همه تاکتیکهای معینی بودند در خدمت آمادگی مبارزاتی هر چه بیشتر مردم و برای ایجاد اتحاد مستحکم تر در میان وسیع ترین اقشار و طبقات جامعه کردستان و بالاخره در خدمت و برای تعمیق و گسترش جنبش رهایی از هر نوع ستم ملی، طبقاتی و اجتماعی. رفیق فواد با ریز بینی خاص اهداف و شعارهای تاکتیکی را با استراتژی پیوند میداد بدون اینکه مکان و جایگاه تاکتیک و استراتژی در ذهن و کردارش مخدوش
گردند( سیروان پرتو نوری سایت آشتی)
قضاوت را به عهده خوانندگان گرامی می سپارم.به لقمان حکیم ادب بیاموزم وقضاوت را به خوانندگان می سپارم.
بهر حال مبارزین نسل جدید که در عصرکامپیوتر زندگی میکنند ودر حال حاضر درگیر یک مبارزه نفس گیر هستند با خواندن این نوع
نوشته ها ( گرامی باد ها) در واکنش اولیه از ته دل به نویسندگان چپ سنتی وعقب افتاده نه تنها خواهند خندید بلکه ریسکه همخواهند رفت وآنگاه انگشت حیرت بر دهان خواند نهاد که موضوعی سببشده که این انسان های مبارز وآزاده این چنین راحت از جان خود دست شسته اند ودر این لحظه جمله ک.تاه وپر معنی کارل مارکس آموزگار پر تجربه ی مبارزه طبقاتی در جلو چشمانشان نقش می بندد (زندگی آنسان اندیشه اوست.) اما از تطرز تفکر رفقای جانباخته واز جمله بهمن جوادی در آن کلمات کلیشه ای وعام تحت عنوان یاد بود به خورد جویندگان نسل جدید داده می شود نشا نی پیدا نمی کنند. از سوی دیگر به عهده چپ سنتی وعقب افتاده است که به تاریخ و بویژه نسل جدید توضیح دهد که چرا از بیان نظرات توریک این رفیق جانباخته تا کنون طفره رفته است.
برای آغار این شیوه وآشنا کردن وانتقال به نسل جدید و درج در تاریخ یک بحث توریک که توسط رفیق بهمن جوادی در یکسمینار حزبی اراهه شدهاست را در اختیار عموم قرار میدهم واز طرف دیگر آنرا از چنبره فراموشی که آگاهانه از سوی چپ سنتی .عقب افتاده به آن تحمیل شده بیرون آورم.
از همین جا دست تمامی دوستانی که آثار توریک رفقای جانباخته واز جمله بهمن جوادی را چه به صورت نوار صوتی(البته باید زحمت پیاده کردن آنرا تقبل کنند) چه به شکل نوشته در اختیار دارند به گرمی میفشارم ولطف موده به آدرس ییمایل وبلاگ { zendegi.andisheh.@gmail.com} ارسال کنند تا یک مجموعه و به ترتیب در اختیار همگان قرار دهیم .
بیان این نکته ضروری است که بحث زمینه های انحراف وشکست انقلاب پرولتری در شوروی به دلیل طولانی بودن در چند بخش متوالی در وبلاگ درج خواهد گردید
با مهر فراوان بهزاد.

Monday, 5 October 2009

بربریتِ اسلامی


آخوند ایرانی و" لذت " آدمکشی!
بد بختی که ازطریق اسلام ومذهب شیعه برمردم ایران نازل گشت،بزرگترین تراژدی تاریخ 600 سال
اخیرجهان است.
فراموش نکنیم: فاشیسم هیتلری،علیرغم برپایی جنگ دوم جهانی وقتل عام 6 میلیون یهودی غیرنظامی
،زیرفشارِخرد کننده کمونیسم ونیروهای آزادیخواه دیگر- دولتها یا توده های مردم،پس از12 سال درهم
شکست ونابود شد. درحالی که بربریت اسلام 30 سال است که به کشتارو ترورِ روزمره،ونابودی –
کشورمشغول بوده،حتی به روابط بین المللی ویژه بقاء خود هم،شکل داده است.
نوشته ی: اکبرتک دهقان
http://j-shoraie.blogspot.com/2009/09/blog-post_30.html

سوسیا لیسم یا بربریت؟

http://j-shoraie.blogspot.com/2009/07/blog-post_14.html

با سلام و درود

با سلام درود

دوستان ارجمند،بهزاد وداود بابت راندازی وبلاگ، صمیمانه به شما تبریک میگویمامید است در ضمینه اجتماعی وساختن روحیه کار جمعی فعال باشید
ما را در کنار خود بدانید
کمیته همبستگی با کارگران ایران-استرالیا
عدنان،رشید،منصور،کمال

http://www.unionkar.com/

Thursday, 1 October 2009

با درود
مقاله زیر را که آدرس لینک آن در پایین خواهد آمد حاوی نکات جالبی است خواندنش خالی از لطف نیست تا رای شما چه باشد.

Sunday, 27 September 2009

مطلبی دیگر در مورد زندانی از زاویه ای متفاوت بر گرفته از سایت دیدگاه

با مهر بسیار بهزاد

http://www.cpiran.org/Link/link.htm
با درود
همانطور که مطلع هستید اخیرأ تعداد افراد دستگیر شده در اعتراضات توده های معترض به وضع موجود در خراب آباد رو به افزایش نهاده است وهرروز خبر از شکنجه های وحشیانه ی زندانیان از طریق اینترنت به اطلاع عموم میرسد(چیزی که با ماهیت ج.ا در مدت سی سال سپری شده عجین بوده است اما به شدت و وسعت امروز مورد توجه قرار نگرفته به ویژه از سوی کسانی مثل موسوی وکروبی که نقش اجرایی در کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت داشته اند ودر شرایط کنونی دایه ی مهربان تر از مادر شده اند) مقاله ی زندانی و دیکتاتور نوشته ای آقای ناصر کاخساز را که در لنیک زیر موجود است تو صیه می کنم با دقت مطالعه کنید

با مهر بسیار بهزاد

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/think/more/19406/

با پوزش از همه‌ دوستان

با توجه‌ به‌ تازه‌ وارد بودنمان در عرصه‌ وبلاگ نویسی ومسائل فنی و تکنیکی مربوط به‌ آن به‌ طور ناخواسته‌ ای خودمان را از نظرات شما یعنی همان چیزی که‌ برایمان از همه‌ چیز مهمتر است محروم کرده‌ بودیم. با رفع این مشکل چشم به‌ راه‌ خواندن انتقادات،نظرات و پیشنهاداتتان هستیم.
داوود‌

Saturday, 26 September 2009

جنبش سبز! و وظیفه‌ کمونیستها

این عنوان متنی بود که‌ می‌خواستم در موردش نظراتم را بنویسم ولی دیدم که‌ شخصی بهتر ازمن آنچه‌ را که‌ میخواستم نوشته‌.توجهتان را به‌ آن جلب می‌کنم.این را از سایت من و پالتاک برداشته‌‌ام.
داوود
http://www.mano-paltalk.net/pdf4/dsh.htm

Thursday, 24 September 2009

نکاتی درباره مراسم سی‌امین سالگرد جان‌باختن کاک فواد

با دیدن فراخوان‌هایی در وبسایتها راجع به‌ برگزاری مراسم سی‌امین سال جان‌باختن کاک فواد از طرف تعدادی از دوستداران کومه‌‌له‌ و خانواده‌ مصطفی‌سلطانی بدون نام بردن از سازمان یا حزب سیاسی مشخصی به‌ نظر رسید که‌ می‌توان انتظار یک برنامه‌ سیاسی ویژه‌ و در خور یک رهبر کمونیست و مردمی را به‌ دور از چهارچوب‌های دُگم حزبی و سیاسی داشت. مراسمی که‌ می‌توانست (والبتّه‌می‌بایست) تلاشی باشد در جهت شناساندن زوایای ناشناخته‌ مانده‌ از زندگی سیاسی و اجتماعی کاک فواد و به‌ تبع آن شناساندن هرچه‌ بیشتر او به‌ نسلی جوان و انقلابی که‌ در حال پا نهادن به‌ یک دوره‌ پر تب وتاب سیاسی در ایران است.
ما ( من و بهزاد) در نهایت خوش‌بینی به‌ استقبال این حرکت رفته‌ و با ارسال ایمیلی به‌ این دوستان تحت نام تعدادی از هواداران کومه‌‌له‌ در سیدنی انتظاراتی را که‌ در رابطه‌ با این مراسم داشتیم برایشان فرستاده‌ و منتظر جواب ماندیم.ما معتقد بودیم که‌ این مراسم و نحوه‌ اعلامش بیشتر یک موضع‌گیری سیاسی از طرف طرز تفکری خاص بر علیه‌ تفکری دیگر به‌ نظر می‌رسد و خواسته‌ بودیم که‌ به‌ جای به‌ سوگ نشستن و عزاداری سعی کنیم تا در این مراسم با برجسته‌ کردن نقد و انتقاد و بها دادن به‌ بحث‌های روشنگرانه‌ و دور از شخصیت سازی و بت‌سازی گامی در جهت روشن‌کردن نکات مبهم زندگانی کاک فواد برداریم. نکاتی مانند شروع فعالیت‌های سیاسی او،دوران زندان،نگرش او در مورد ناسیونالیسم یا مساله‌ زن،علت رویکرد او به‌ مبارزه‌ نظامی بدون داشتن تجربه‌‌ای در این مورد،نظرات او در کنگره‌ اول و نیز نحوه‌ و علت جان‌باختن او را گوشزد کردیم.
در جواب ایمیل ما فقط تاکید یر این شده‌ بود که‌ می‌خواهند یک مراسم یادبود داشته‌ باشند ونه‌ مراسمی سیاسی و ازما به‌ طور ضمنی گله‌ کرده‌ بودند که‌ چرا با نام واقعی خودمان ایمیل را ننوشته‌ایم. در جواب ما عنوان کردیم که‌ یاد کاک فواد را نمی‌توان غیر سیاسی برگزار کرد و بزرگداشت او در میان چند دوست و آشنا و اعضای خانواده‌ معنایی به‌ جز عزاداری ندارد. به‌ هر حال با آرزوی موفقیت برای آنها ارتباط ایمیلی‌مان را با آنها پایان دادیم.
پس از اینکه‌ مراسم برگزار شد و شرحش در اینترنت آمد متوجه‌ شدیم که‌ نظر ما در رابطه‌ با اینکه‌ این مراسم نماینده‌ طرز فکری خاص است را بیشتر تقویت کرد. به‌ خصوص زمانی که‌ پیام خانواده‌ کاک فواد در اینترنت پخش شد.نمی‌دانم چطور می‌شود به‌ برگزار کنندگان اصلی مراسم و بخصوص خانواده‌ کاک فواد وقت سخنرانی داده‌ نشود و این متن بعدا در اینترنت دیده‌ شود؟ آیا دلیلش این نمی‌تواند باشد که‌ ممکن بود کسی در میان مراسم اعتراض یا انتقادی به‌ آن متن کند؟ این متن در نهایت فقط برای این تنظیم شده‌ بود که‌ کاک فواد را شخصی نه‌ کمونیست بلکه‌ در نهایت یک انقلابی خلقی! معرفی کند و نقل قول‌هایی از او بازگو شده‌ بود بدون ارائه‌ هیچ ماخذی و فقط در جهت رضای خاطر عده‌‌ای .(لینک این سخنرانی را در پایین آورده‌‌ام) .
دوستان گرامی ازنظر من یاد کردن از کاک فواد یا هر کدام از رهبران جنبش کمونیستی( زنده‌ یا مرده‌ فرقی ندارد) بدون نقد کردن راهشان و بدون توجه‌ به‌ نقششان در محیط زیست و فعالیتشان یعنی همان عزاداری‌ها و دخیل بستن به‌ امامزاده‌‌ها یی که‌ مذهبی‌ها می‌کنند و نیز یعنی گم شدن در گذر زمان و جایگاه‌ خود را دودستی به‌ قاتلان فوادها بخشیدن.
داوود
http://www.bojanawa.com/foad/peyam.htm

Friday, 18 September 2009

با باری ز فریاد های خفته

با درود فراوان
از بخش هنری سایت انلاین تحت عنوان چهار فصل اشعاری با نام های خیابان -تا آفتابی دیگر و سرود های خفته را که توسط زنده یاد خسرو گلسرخی سروده شده است در این جا نقل میکنم لطفأ نظرات خوتان با ییمایل melleylayn@hotmail.com
برایم روانه کنید. با مهر بسیار بهزاد


خسرو گلسرخی


در خیابان

در خیابان مردی می گرید
پنجره های دو چشمش بسته ست
دست ها را باید
به گرو بگذارد
تا که یک پنجره را بگشاید
در خیابان مردی می گرید
همه روزان سپدیش جمعه ست
او که از بیکاری
تیر سلیمانی را می شمرد
در قدم های ملولش قفسی می رقصد
با خودش می گوید
کاش می شد همه ی عقربک ساعت ها
می ایستاد
کاش تردید سلام تو نبود
دست هایم همه بیمار پریدن هایی
از بغل دیوارست
کاش دستم دو کبوتر می بود
در خیابان مردی می گرید



تا آفتابی دیگر

رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد



سروده های خفته

1
در رودهای جدایی
ایمان سبز ماست که جاری است
او می رود در دل مرداب های شهر
در راه آفتاب
خم می کند بلندی هر سرو سرفراز
2
از خون من بیا بپوش ردایی
من غرق می شوم
در برودت دعوت
ای سرزمین من
ای خوب جاودانه ی برهنه
قلبت کجای زمین است
که بادهای همهمه را
اینک صدا زنم
در حجره های سکت تپیدن آن ؟
3
در من همیشه تو بیداری
ای که نشسته ای به تکاپوی خفتن من
در من
همیشه تو می خوانی هر ناسروده را
ای چشم های گیاهان مانده
در تن خک
کجای ریزش باران شرق را
خواهید دید ؟
اینک
میان قطره های خون شهیدم
فوج پرندگان سپید
با خویش می برند
غمنامه ی شگفت اسارت را
تا برج خون ملتهب بابک خرم
آن برج بی دفاع
4
این سرزمین من است که می گرید
این سرزمین من است
که عریان است
باران دگر نیامده چندی است
آن گریه های ابر کجا رفته است ؟
عریانی کشت زار را
با خون خویش بپوشان
5
این کاج های بلندست
که در میانه ی جنگل
عاشقانه می خواند
ترانه ی سیال سبز پیوستن
برای مردم شهر
نه چشم های تو ای خوبتر ز جنگل کاج
اینک برهنه ی تبرست
با سبزی درخت هیاهوست
6
ای سوگوار سبز بهار
این جامه ی سیاه معلق را
چگونه پیوندی است
با سرزمین من ؟
آنکس که سوگوار کرد خک مرا
ایا شکست
در رفت و آمد حمل این همه تاراج ؟
7
این سرزمین من چه بی دریغ بود
که سایه ی مطبوع خویش را
بر شانه های ذوالکتاف پهن کرد
و باغ ها میان عطش سوخت
و از شانه ها طناب گذر مرد
این سرزمین من چه بی دریغ بود
8
ثقل زمین کجاست ؟
من در کجای جهان ایستاده ام ؟
با باری ز فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من
من در کجای جهان ایستاده ام... ؟

Wednesday, 16 September 2009

مقاله زیر آنقدر گویا استکه نیازی به توضیح ندارد با این امید که نظرات دوستان را در باره اش داشته باشیم.
با مهر بسیار بهزادنگاهى به كتاب «پراكندن قدرت» اثر راىٔول سيبه چى*
تحريريه انديشه و پيكار براى بحث
اينكه پس از سرنگونى قدرت حاكم ، خواهان چه نوع قدرت سياسى هستيم و اين قدرت دولتى چه مختصات و مضمونى دارد و اساساً سمتگيرى و اهداف و چشم اندازهاى جنبش هاى توده اى كدام اند، يكى از مساىٔل اصلى و گرهىِ جنبش هاى توده اى چپ و راديكال انقلابى ست. پاسخ هاى رايج چه از جانب جريانات راست ليبرالى و بورژوايى، چه از جانب چپ سنتى كمابيش روشن و مشخص است و نقد و نفى آنها به خودى خود به معناى اراىٔهء اثباتىِ آلترناتيو ديگر و درك نوينى نيست. اين كافى نيست كه ايرادات و انحرافات جريانات ديگر را نقد كنيم، بلكه لازم است درك اثباتى خود را از چشم اندازهاى آتى جنبش و جامعه آينده توضيح دهيم.جريان هاى راست و بورژوايى خواهان يك جنبش توده اى كاناليزه و هدايت شده براى فشار آوردن و عقب راندن قدرت حاكم هستند بدون اينكه به پايه هاى اساسى ابزارهاى سركوب و بوروكراسى دولتى و نظم اقتصادى جامعه آسيبى وارد شود و بدون اينكه جنبش هاى توده اى از كنترل آنها خارج شده و حالت مستقل به خود بگيرد. هدف آنها جا انداختن ايدىٔولوژى پارلمانتاريسم به جاى دموكراسى مستقيم و توده اى ست و زير پوشش غير ايدىٔولوژيك بودن، درواقع، اين ايدىٔولوژى را دنبال مى كنند كه سلطهء قشرى از كارشناسان و سياستمداران حرفه اى و احزاب رسمى را به مثابهء نمايندگان مردم برقرار نمايند. اين ايدىٔولوژى ليبرالى مى كوشد اين توهم را دامن بزند كه گويا پارلمانتاريسم همان دموكراسى يا تنها شكل ممكن آن است. تو گويى پارلمانتاريسم به خودى خود با ميزان دموكراتيسم در جامعه رابطه اى مستقيم دارد؛ حال آنكه اين رابطهء متقابل نيروهاى درونى جامعه است كه ميزان دموكراتيسم جامعه را مشخص مى كند نه صِرفِ وجود پارلمان و انتخابات. آزادى بيان و احزاب و اجتماعات تا جايى معنا دارد كه حرف ديگرى براى گفتن و جنبش هاى مستقلى در جامعه وجود داشته باشد. پارلمانتاريسم صرفاً يكى از اشكال بروز وتنظيم اختلافات نيروهاى مستقل جامعه است. آنچه سمت و سوى جامعه و روابط قدرت دولتى را با توده ها مشخص مى سازد نه قدرت قانونگذارى پارلمان، بلكه برآيند عمومى نيروهاى طبقاتى جامعه است؛ يعنى ميزان آگاهى و تشكل توده اى از يك طرف و قدرت بوروكراسى دولتى و ارتش و نفوذ سياسى ـ اقتصادى ـ تشكيلاتى طبقات حاكم از طرف ديگر.پاسخ و درك چپ سنتى در خصوص آلترناتيو قدرت حاكم اين است كه بايد يك حزب و جبههء مترقى و چپ به وجود آورد، توده ها را رهبرى كرد، قدرت سياسى را سرنگون و قدرت دموكراتيك و شوراىٔى به جاى آن ايجاد نمود. اينكه تمام تلاش ها و انقلاب هاى قرن ۲۰ در اين راستا، از يك ديكتاتورى به ديكتاتورى ديگر، از يك سرمايه دارى به سرمايه دارى نوع ديگر تبديل شدند و اينكه قدرت و بوروكراسى دولتى و استثمار صرفاً تغيير شكل دادند، كاملاً مستقل از ايدىٔولوژى ها، خواست ها و نيات عاملين و رهبران اين جنبش ها ست. خروج از اين دور باطل محور بسيارى از تلاش ها، مباحث و مبارزات اجتماعى سال هاى اخير در سراسر جهان بوده است. كتاب راىٔول سيبه چى (ياد شده در عنوان مقاله) يكى از درخشان ترين و ملموس ترين كتاب هايى ست كه به اين مسألهء مهم و جنبهء عملى آن اختصاص دارد. سيبه چى فعال سياسى، نويسندهء پركار اوروگوىٔه اى و سردبير نشريهء Brecha (۱) است. سيبه چى به بررسى و تحليل آن جنبش هايى در آمريكاى لاتين مى پردازد كه نه در چارچوب سنتىِ پشتيبانى از اين يا آن حزب يا جبههء سياسى يا چريكى يا اتحاديه اى، بلكه به صورت مستقل و خارج از احزاب، اتحاديه ها و دولت ها عمل مى كنند، بدون آنكه رابطهء رهبرى و توده، رابطهء رهبر و پيرو در اين جنبش ها ديده شود. آنها در نطفهء خود نوعى قدرت توده اى از پايين را در مقابل بوروكراسى دولتى حمل مى كنند، بدون اينكه جدايى رهبرى و توده در آنها ديده شود، يعنى دقيقاً همان نكاتى كه معضل اصلى و محورى بسيارى از جنبش هاى كشورهاى گوناگون جهان است و آن اينكه آلترناتيو آيندهء قدرت سياسى حاكم را چگونه مى توان تصور كرد؟ اين امر تا چه حد عملى و واقعى ست؟ مشكلات، معضلات و محدوديت هاى آنها چيست؟ آيا اصولاً چنين قدرت هاى توده اى در درازمدت عملى و ممكن است يا نه؟سيبه چى به طور مشخص در اين كتاب به بررسى و تحليل تجربهء مبارزات در دو شهر بوليوى «ال آلتو» و «كوچامبا» مى پردازد و نقش مبارزات بوميان، كارگران و زحمتكشان خارج از محدوده را تحليل مى كند كه ساكنين آنها يا از روستايانى مهاجر، كارگران بيكار معادن تعطيل شده و يا كارگران كارخانه هاى گوناگون هستند. اين جنبش ها تا كنون نه تنها دو رىٔيس جمهور را سرنگون كرده اند، بلكه در اوج يكه تازى نىٔوليبراليسم، در مقابل آن پيروزمندانه ايستادگى كرده اند. آنها سالها ست كه بدون هيچ رهبرى يا ارگان دولتى دست به سازماندهى امور جارى خود از قبيل آبرسانى، برق، جاده كشى، شهرسازى، بناى مدارس و غيره مى زنند. سيبه چى به بررسى مكانيسم درونى اين قدرت از پايين و نحوهء اجراى آنها بدون سلسله مراتب و بدون وجود نمايندگان داىٔمى مى پردازد.جان هالوى، فيلسوف ايرلندى و نويسندهء معروف كتاب «تغيير جهان بدون كسب قدرت» در مقدمه اى كه بر اين كتاب سيبه چى نوشته است به اهميت جهانى اين تجربيات اشاره مى كند و مى نويسد:«اگر فكر مى كنى كه بوليوى خيلى از تو دور است، پس كتاب را كنار بگذار و به خودت زحمت خواندن آن را نده. بهتر است اين كتاب را به دوستى هديه دهى. اين كتاب دربارهء توست، دربارهء اميدها و نگرانى هاى تو، دربارهء امكانات زيستن و ادامهء حيات».اين ويژگى سيبه چى ست كه با ديدى عميق و واقعگرايانه مى كوشد محدوديت هاى موجود اين نوع قدرت هاى از پايين، امكانات و افق هاى آنان را در هر گام نشان دهد و به خواننده دركى واقعى از شرايط موجود اراىٔه دهد.بارى، اين گرايش به خصوص در ديدگاه چپ سنتى وجود دارد كه در شِما (يا چارچوب كلى) فكرى اش به دنبال نهادهاى خاصى مى گردد كه حلال همهء مشكلات باشد: اتحاديه ها براى مبارزات اقتصادى، حزب براى مبارزهء سياسى، شوراها براى قدرت دولتى. همچنين گمان مى كند كه كافى ست اين نهادها ايجاد شود تا همهء مساىٔل حل گردند. شوراها در چپ سنتى به مثابهء تنها ايده آل و شكل قدرت دولتى فرض مى شود كه گويى صِرفِ وجود شوراها به خودى خود يعنى قدرت توده اى از پايين. يا اينكه اتحاديه ها و سنديكاهاى كارگرى به طور دربست ايده آليزه يا رد مى شود. خواننده با مطالعهء اين كتاب با عمق مكانيسم ها و پتانسيل هاى عظيم موجود در زندگى و مبارزات توده اى آشنا مى شود. خواننده در نهايت، نه به كشف اين يا آن الگوى معين قابل اجرا در همه جا، بلكه با بينشى كاملاً متفاوت با مكانيسم هاى درونى قدرت در جنبش توده اى، نقش سازماندهى، آگاهى، آموزش، همبستگى، قابليت تغيير و انطباق در درون مبارزات توده اى آشنا مى شود. هدف اين نيست كه بكوشد نوعى نهاد جديد تشكيلاتى براى زندگى و مبارزهء روزمرهء توده ها انتزاع و كشف كند و آنها را همچون راه حل نهاىٔى همهء مساىٔل جا بزند.آنچه در اين ملاحظات مى آيد صرفاً تأملات عام سياسى ـ اجتماعى ست كه سيبه چى در مقدمهء كتابش مطرح كرده است.- - - - - - - - - - - - - - - -سيبه چى در ويژگى و اهميت مبارزات و قيام هاى مردم بوليوى از ۲۰۰۲ به بعد، معتقد است كه پس از قيام زاپاتيست ها در ۱۹۹۴، اين جنبش يكى از مهم ترين و پرآموزش ترين مبارزاتى ست كه در آن مردم بوليوى نشان مى دهند كه برپايى قدرت هاى غير دولتى نه فقط مطلوب است، بلكه امرى ست ممكن و اينكه قدرت نبايد الزاماً به مثابهء ارگانى جدا از جامعه و برفراز آن ديده شود. او معتقد است كه مى توان جهان مطلوب ديگرى را به وجود آورد بى آنكه از كابوس ايجاد قدرت دولتى ديگرى عبور كنيم.كشورهاى گوناگون آمريكاى لاتين سالها ست كه شاهد انواع گوناگون مبارزات و جنبش هاى مردمى هستند: مبارزات چريكى، مناطق آزاد شده، قيام هاى شهرى متعدد، اعتصابات معدنچيان و جنبش هاى دهقانى و بومى و ... اما سيبه چى صرفاً به بررسى و تحليل جنبش هايى مى پردازد كه نوعى نطفه هاى قدرت توده اى ماوراى احزاب و دولت ها را در خود دارند و بيانگر نوعى قدرت دولتى از پايين اند، بى آنكه تابع رهبرى حزب يا جبههء خاصى باشند. ترديدى نيست كه در اين جنبش ها احزاب سياسى گوناگون نيز شركت فعال دارند، اما روند كل جنبش و تصميم گيرى و سازماندهى آن مستقل از اين يا آن حزب خاص است.او در مقدمهء كتابش، باز هم، به اين چند جنبش مهم اشاره مى كند: قيام «كاراكازو» در ۱۹۸۹ در ونزوىٔلا، جنبش هاى بوميان در اكوادور از سال هاى ۱۹۹۰ كه نشان دادند مى توان در محلات فقير نشين مقاومت كرده، از آنجا دست به تهاجم زد. آنها در بى اعتبار كردن آن نوع دموكراسى كه تا سطح سيستم انتخابات احزاب تنزل يافته بود نقش مهمى ايفا كردند. چنان كه هدف جنبش زاپاتيستى از قيام ۱۹۹۴ نه كسب قدرت بلكه ايجاد دنياى نوينى ست. اهميت اين جنبش در آن است كه به ما نشان داد كه جنبش هاى توده اى از پايين، جنبش هاى روستايى، محلى، منطقه اى، حد اقل در مقياسى كوچك ممكن است اشكالى از قدرت غير بوروكراتيك مبتنى بر گردش و تعويض نمايندگان را به وجود آورند كه هيچ وجه مشتركى با روش هاى سلطهء دولتى ندارند. جنبش روستاىٔيان بدون زمين برزيل كه اهميت اصلاحات ارضى از پايين را نشان داد و امروزه يكى از جنبش هاى اجتماعى مهم اين كشور است كه همراه با جوانان فقير شهرهاى بزرگ عليه نىٔوليبراليسم مبارزه مى كنند.وى همچنين به اهميت جنبش بيكاران آرژانتين اشاره مى كند. جنبش هاى ۱۹ و ۲۰ دسامبر ۲۰۰۱ نشان دادند كه مى توان بدون سلطه و هژمونى دستگاه حزبى، پيشگامان، رهبران و احزاب مبارزه كرد و پيروز شد. آنها نشان دادند كه ضرورت سازماندهى الزاماً به معناى قيد و بند به پاى توده ها نيست و اينكه در زندگى روزانه از اشكال سازمانى كه در زندگى روزمرهء فقيرترين اقشار وجود دارد مى توان حركت كرد، آنها را بسط داد، بهبود و عمق بخشيد.در پاسخ به اين سؤال كه اهميت مبارزات مردم بوليوى و جنگ آب و گاز در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۳ در چيست؟ سيبه چى مى گويد: نكتهء قابل توجه اين مبارزات، عدم حضور پيشروان و سازمان هاى رهبرى كننده بود. قيام ها خارج از رهبرى اتحاديه هاى كارگرى و دهقانى سازمان يافتند و پيروز شدند. سرانجام اينكه بدون وجود بالا و پايين، اشكال سازمانى زندگى روزمره براى توزيع آب و انجمن هاى مصرف كنندگان، انجمن هاى همسايگان چه نقش محورى در اين مبارزات داشتند و مبارزات و قيام ها توسط همان اشكال سازمانى به پيش برده شد كه در زندگى روزمره وجود داشت.با اينكه سيبه چى در كتابش به تحليل و بررسى حتى جزىٔى ترين و پوشيده ترين زواياى جنبش اين محلات در بوليوى پرداخته است، اما در عين حال، كتاب حاوى بحث ها و نظرات كاملاً عميق و پيچيدهء تىٔوريك است و اين سبك كار سيبه چى ست كه نه فقط به عنوان يك ژورناليست مستقيماً با فعالان و رهبران جنبش ها در تماس مستقيم است، بلكه آنگونه كه از محتواى كتاب برمى آيد در جلسات عمومى و پايه اى شركت كرده، زندگى روزمره و عمومى مردم را از نزديك مورد مشاهده و مطالعه قرار مى دهد. او در عين حال، به بحث هاى جامعه شناسانه و آكادميك دانشگاهى از يك طرف، و بحث هاى تىٔوريك جنبش هاى جديد چپ مى پردازد. سيبه چى به خصوص در مقدمهء كتابش به بحث هاى تىٔوريك عام مطرح در جنبش توجه دارد و ديدگاه خودش را نسبت به چشم اندازهاى توده اى و رابطهء آنها با دولت هاى به اصطلاح چپ و مترقى پس از پيروزى اين جنبش ها توضيح مى دهد. نقاط ضعف و قوت آنها و اصولاً جايگاهشان را در كل مبارزات جارى اجتماعى بيان مى كند و به خصوص به اين امر مى پردازد كه آيا واقعاً حكومت هاى توده اى يعنى بدون سلطهء ارگان هاى حزبى و دولتى امكان پذير است يا نه؟ و اينكه چشم اندازها و امكانات آنها كدام اند؟ سيبه چى براى شرح ديدگاه خود از اين جملهء ماركس آغاز مى كند كه انقلاب ماماى تاريخ است. سيبه چى معتقد است كه اين جملهء ماركس را ماركسيست ها فراموش كرده اند و به جاى آن اين تصور دامن زده مى شود كه گويا انقلاب جامعهء نوينى را به وجود مى آورد، نه اينكه اين جامعهء نوين به صورت نطفه اى در بطن جامعهء سرمايه دارى رشد يافته است و صرفآ بر اثر عمل نيرومند انقلاب متولد مى شود و رشد مى كند؛ يعنى كمونيسم يك پروسهء درازمدت است كه ناگهان خلق نمى شود. سيبه چى به خصوص روى بخشى از كتاب «جنگ داخلى در فرانسه» تكيه مى كند كه ماركس در آن مى نويسد:«طبقهء كارگر از كمون انتظار معجزه نداشت. اين طبقه هيچ ناكجاآباد ساخته و پرداخته اى كه بخواهد آن را به ضرب و زور فرمانى صادر شده از مرجع خلق مستقر سازد ندارد. اين طبقه مى داند كه براى تحقق بخشيدن به رهايى خودش و همراه با آن تحقق بخشيدن به اين شكل عالى تر زندگانى اجتماعى كه تمامى حركت جامعهء كنونى به اقتضاى ساخت اقتصادى خويش به نحوى اجتناب ناپذير به سمت آن پيش مى رود ناگزير است دوران طولانى از مبارزه را پشت سر بگذارد كه طى آن از راه رشته اى از فرآيندهاى تاريخى، شرايط و اوضاع و احوال حاكم بر جوامع و خود آدميان يكسره دگرگون خواهد شد. هدف طبقهء كارگر تحقق بخشيدن به آرمان كمال مطلوب نيست، بلكه هدف وى فقط رها كردن عناصر از جامعهء نوينى ست كه نطفهء آن در بطن همين جامعهء كهن بورژوايى كه در حال فروريختن است نهفته است.» (ماركس، جنگ داخلى در فرانسه، ترجمهء باقر پرهام، نشر مركز ص ۱۱۹).از نظر سيبه چى، انقلاب در تولد اين جهان سهم دارد، اما به خودى خود اين جهان را به وجود نمى آورد. اين جهان جديد تا حدى در همين نظم بورژوايى وجود دارد و براى اينكه بتواند رشد كند بايد ابتدا با يك حركت نيرومند متولد شود. به نظر سيبه چى، اين جنبش هاى نوين اجتماعى كه پيدايش جهان ديگرى را ندا مى دهند، نه تنها جديد هستند، بلكه براى فهم آن به طرز تفكرى از نوعى ديگر نيازمنديم و همان طور كه از نقل قول ماركس مى توان فهميد وظيفهء انقلاب فقط رها سازى عناصر جامعهء جديد است. جامعهء جديد جايى نيست كه آدم بخواهد آن را برقرار يا پياده كند. از نظر ماركس، تغيير انقلابى يك پروسه است كه به صورت بالقوه در جهان كهنه وجود دارد و مانند يك شكوفه باز مى شود و به اين مفهوم بايد اصطلاح ماركس را از «رها كردن» فهميد.سيبه چى همچنين به ديدگاه دانيل گِرَن Daniel Guérin (مبارز معروف ماركسيست ـ آنارشيست فرانسوى) در كتاب «رزا لوكزامبورگ و خود انگيختگى انقلابى » (۲) اشاره مى كند كه گفته است: ماركس ابداً از خودانگيختگى وخودبخودى بودن جنبش ها صحبتى نمى كند ــ مفاهيمى كه توسط كاىٔوتسكى و بعدها لنين مطرح و تثبيت شد ــ، بلكه از جنبشى خاص و مستقل و از فعاليت كارگران به ابتكار خود (۳) صحبت مى كند و اينكه جامعهء سرمايه دارى آن مبانى لازم را براى پرورش خودآموزى هاى طبقهء كارگر فراهم مى سازد. سيبه چى معتقد است كه اين «رها سازى» و همچنين مفاهيم «فعاليت خودپو» و «خودسازمان يابى» متعلق به درك ويژه اى از جهان و تغييرات اجتماعى ست كه فرآيندى طبيعى يعنى ناشى از مكانيسم هاى درونى آن مى باشد.ديناميسم درونى مبارزات اجتماعى در وهلهء اول، يك شبكهء روابط اجتماعى بين ستمديدگان به وجود مى آورد كه ابتدا از نظر مادى و فرهنگى به آنها امكان بقا مى دهد. به مرور زمان و با سرنگونى سيستم حاكم، بر مبناى اين روابط اجتماعى، دنياى جديد ديگرى رشد مى كند كه هرچه در جامعه گسترش مى يابد و روابط قديم اجتماعى، به خصوص روابط دولتى را به عقب و به حاشيهء جامعه مى راند.تاريخ قرن بيستم شاهد تولد جريان هاى انقلابى بود كه همان روابط اجتماعى قديم را بازتوليد كردند. اين واقعيت غم انگيز نتايج بسيار وخيمى به بار آورد. به طور كلى اين انقلابات هيچ دنياى جديدى به وجود نياوردند، بلكه انقلابيون كوشيدند جهان جديد را توسط دستگاه دولتى برپا سازند. گرچه اكثر آن انقلاب ها سطح معيشت و شرايط زندگى عموم مردم را بهبود بخشيدند كه بى شك دستاورد مهمى بود، اما قادر نبودند دنياى جديدى برپا كنند. صرف نظر از نيات پاك انقلابيون، نمى توان بر اين واقعيت سرپوش گذاشت كه ابزار دولت نمى تواند وسيله اى براى روابط اجتماعى برابر و آزادانه باشد.سيبه چى در مقدمه به نكتهء ديگرى نيز مى پردازد و آن وجود دولت هاى به اصطلاح «چپ و مترقى» ست كه در سال هاى اخير در كشورهاى آمريكاى لاتين از بوليوى و برزيل گرفته تا اوروگوىٔه به عنوان ثمرهء پيروزى جنبش هاى اجتماعى به قدرت رسيده اند. شيوهء برخورد سيبه چى با اين نوع دولت ها قابل توجه است.اين دولت ها، به نوعى نتيجهء جنبش هاى توده اى و پيروزى بر رژيم هاى سابق اند و از حمايت عمومى بسيار برخوردار؛ چنان كه شديداً زير فشار جريانات راست و امپرياليستى قرار دارند. با وجود اين، ترديدى نيست كه تضادهاى جامعه همچنان برجا ست و اين ربطى به نيت خوب يا بد اين حكومت ها ندارد كه نه فقط پاسخگوى جنبشى كه آنها را به قدرت رسانيده نيستند، بلكه مجبور به بازسازى و حفظ همان نظام سابق اند، ابتدا به شكلى مردم پسند و بعد با همان روش هاى حكومت هاى سابق.سيبه چى با اين درك عمومى چپ سنتى مرزبندى مى كند كه اين حكومتها را به خيانت يا سازش محكوم مى كنند. تو گويى اگر جريانها يا افراد چپ ترى بر سر كار مى آمدند ماهيت قضيه مى توانست تغيير كند. و يا اين و يا آن سياست ديگر مى تواند تاثير ماهوى ديگرى داشته باشد.ديدگاه سيبه چى با اين گونه اپوزيسيون چپ و اينگونه افشاگرى ها هيچ خوانايى ندارد. او اين حكومتها را نه به خيانت و سازش متهم مى كند، نه به بدنيتى. مسألهء او در واقع اين است كه اين دولت ها در واقع، سعى در حفظ تسلط ماشين دولتى بر جنبش ها و تشكل هاى توده اى، و به عبارت ديگر حفظ نظام موجود مى كنند. موارد متعددى سراغ داريم كه بسيارى از فعالين سابقِ همين جنبش ها اكنون به نوعى يا در دولت يا در همكارى با دولت محلى، سعى در كنترل و بوروكراتيزه كردن اين جنبش هاى توده اى دارند. مسألهء سيبه چى ايجاد روابط مستقيم توده اى بين مردم خارج از نهادهاى دولتى، احزاب، كليسا يا اتحاديه ها ست. از اين رو مسأله را نه از زاويهء خيانت يا ارزيابى از سياست دولت در اين يا آن زمينهء خاص، بلكه در به انقياد درآوردن جنبش هاى توده اى زير يوغ نظم بوروكراتيك و بورژوايى حاكم بررسى مى كند. در بسيارى از موارد خود طبقات حاكم به اين نتيجه مى رسند كه براى جلوگيرى از فروپاشى كامل بوروكراسى دولتى و نظم حاكم اجتماعى مناسبتر است كه براى مدتى ادارهء دستگاه دولتى را به اپوزيسيون و بخشى از جنبش توده اى واگذار كنند تا اساس بوروكراسى، ارتش، پليس و نظم حاكم برقرار بماند و در فرصت مناسب ديگرى بتوانند آن را دست نخورده بازپس بگيرند.سيبه چى همچنين به يك بحث مهم ديگر مى پردازد و آن رابطهء فضاى باز دموكراتيك پس از پيروزى اين جنبش ها با رونق و گسترش خود اين جنبش ها ست و اينكه آيا الزاماً فضاى باز سياسى و همه گير شدن مساىٔل سياسى به قدرت بخشيدن جنبش هاى توده اى از پايين كمك مى رساند يانه؟ و نيز اينكه آيا فضاى دموكراتيك الزاماً به معناى قدرت سيستم توده اى ونظم سيستم روابط اجتماعى بدون دخالت دولت مى باشد يا نه؟ به نظر سيبه چى چنين رابطهء علت و معلولى وجود ندارد و الزاماً هر نوع رشد و رونق سياسى به معناى گسترش جنبش توده اى به مثابهء آلترناتيوى در مقابل دولت براى تنظيم روابط اجتماعى نيست، بلكه اين امر در كشورها و جوامع گوناگون كاملاً متفاوت است. او مى نويسد كه در بوليوى همچون بسيارى از ديگر كشورهاى قاره، با پيروزى انتخاباتى مورالس در ۲۱ ژانويه ۲۰۰۶ يك رونق سياسى آغاز شده است كه چالش هاى كاملاً جديدى را در مقابل جنبش هاى توده اى قرار داده است. در برخى از كشورها قدرت گيرى نيروهاى مترقى به ضعف اين جنبش ها انجاميده، چرا كه قدرت هاى جديد توانستند بخشى از اين جنبش ها را در خود جذب كنند و بخش هاى ديگر را منزوى سازند. او مى گويد كه بايد از اين تجارب بياموزيم يا جلوى از هم پاشيدگى جنبش را بگيريم. صحنهء سياسى سال هاى آتى قاره توسط رابطهء اين جنبش ها با اين نوع حكومت هاى چپ تعيين مى شود. اين رابطه مى تواند يا به تغييرات جزىٔى و صرفاً مشروعيت بخشيدن به اين دولتها و اين مدل نىٔوليبرالى بينجامد، يا اينكه برعكس، به رشد هرچه بيشتر و قوى شدن نيروهايى بينجامد كه براى جهانى ديگر مبارزه مى كنند ((Altermondialiste. به نظر سيبه چى، وجود اين رونق سياسى، به خودى خود نيروى يك جنبش واقعى را تعيين نمى كند، بلكه صرفاً گسترش آن را مشروط مى سازد. اين نيرو ــ يعنى نيرو براى ايجاد جهانى ديگر ــ از متغيرهاى ديگرى تأثير مى پذيرد كه رابطهء چندانى با رونق و فضاى باز سياسى ندارد. اينكه خود انسان هايى كه در اين جنبش ها شركت مى كنند چه روابط متقابلى با يكديگر دارند، احتمالاً مهم ترين اين متغيرها ست. يعنى اينكه آيا اين جنبش ها يك رابطهء مستقيم با نيروى شركت كننده در جنبش را تقويت و تعميق مى كنند؟ يا اينكه اين نيروهاى شركت كننده صرفاً به مثابهء ابزارهايى هستند كه بايد براى رسيدن به هدف خاص سرنگونى قدرت حاكم مورد استفاده قرار گيرند؟به تعبير ديگر، آيا شركت كنندگان در اين جنبش ها صرفاً براى سرنگونى يك رژيم خاص متشكل شده اند و مبارزه مى كنند و شكل تشكيلاتى آنها صرفاً در احزاب و اتحاديه هاست؟ يا اينكه در هر گام چنان روابط و مناسبات متقابلى بين خود ايجاد مى كنند و در هر گام آنها را استحكام مى بخشند كه وظايف ديگر اعم از اقتصادى، سياسى، فرهنگى، كمك متقابل، تفريحى، صنفى، آموزشى... را مى توانند بين خود سازمان دهند و نوعى روابط موازى با روابط دولتى يا حزبى بوروكراتيك به وجود آورند يعنى تقسيم كار و گردشى بودن وظايف، پروسهء رسيدن به آگاهى و توافق و اتحاد نظر و ادارهء مشترك امور در مقياس هاى كوچك و بزرگ. سيبه چى از زاويهء ديگرى نيز به اين معضل مى پردازد و مى نويسد كه غالباً دربارهء مرزها و محدوديت هاى جنبش ها مى گويند: درست است كه جنبش هاى توده اى براى تضعيف و سرنگونى حكومت ها، براى بسيج جامعه عليه آنان و بى اعتبار كردنشان لازم و مفيدند، اما اين جنبش ها فاقد «نيمهء ديگر» يعنى ناقص اند و قادر نيستند يك استراتژى روشن تدوين كنند و به قدرت دست يابند و برنامهء خود را در عمل پياده كنند. به عبارت ديگر، گويا اين جنبش ها نبايد داراى هدفى براى خود باشند، بلكه هدفشان بايد صرفاً به حكومت رساندن اين يا آن حزب يا رهبرى سياسى در قدرت دولتى باشد و عملاً چاره اى جز اين سرنوشت محتوم ندارند. سيبه چى مى گويد مرزها و محدوديت هاى جنبش هاى توده اى يك واقعيت عينى ست اما در مقابل آن دو نوع سياست ممكن است اتخاذ شود. سياست هاى نوع اول بر محدوديت هاى اين جنبش ها استوار است و سياست نوع دوم بر نيروى درونى خود جنبش تكيه مى كند.سيبه چى در پاسخ به سياست نوع اول مى گويد كه وقتى ما از اين محدوديت و مرز حركت كنيم، درواقع، آنچه را كه قادر به انجامش نيستيم در محور قرار مى دهيم و عمده مى كنيم. در نتيجه خود را به ناتوانى و بن بست سوق مى دهيم و ناخودآگاه صبر مى كنيم يا اميدواريم كه «كسى» ما را از اين بن بست نجات دهد. كسى كه صرفاً در اين محدوده سير مى كند چيزى را برجسته مى كند كه تا كنون جنبش ها به آن دست نيافته اند. در اين نوع برخورد مى توان سياست هاى متفاوتى پيش گرفت. بخشى آشكارا مسألهء سياست از طريق دستگاه دولتى را مطرح مى كنند كه يا با شركت در دولت، يا با اتحاد و اىٔتلاف با نيروهاى دولتى يا بخشى از آن مى كوشند سياست خود را پيش برند؛ چنان كه طيف ديگرى از اين نوع نگرش باز هم با پيش فرض قرار دادن اين مرز و محدوديت، سعى در سازماندهى و بسيج توده اى دارد؛ البته صرفاً براى فشار آوردن از پايين، يعنى مى كوشد از طريق جنبش هاى توده اى بر سياست روز تأثير بگذارد.آنچه اين طيف ها را به هم مربوط مى سازد نه فقط در اين است كه مرزها و محدوديت هاى جنبش ها را مبناى كار و تفكر خود قرار مى دهند و نه فقط در اين اشتراك نظر دارند كه جنبش توده اى از نظر آنان صرفا وسيله اى ست براى سرنگونى و فشار آوردن بر حكومت ها و اينكه قدرت دولتى بعدى بايد چيزى كاملاً جدا از جنبش هاى توده اى باشد، بلكه ويژگى مشترك آنها به خصوص در اين نكته است كه آنها سوژهء تغيير را نه در خود جنبش هاى توده اى و مناسبات درونى آنها، بلكه در سيستم دولتى و احزاب سياسى جامعه جستجو مى كنند. براى آنان فضاى باز سياسى و رونق سياسى همه چيز است. اين ديدگاه دولتگرايانه به جنبش صرفاً از زاويهء سود و منفعت آن مى نگرد و تنها برايش ارزش مبادله دارد.اما سيبه چى مى گويد آنچه ما آن را نيروى جنبش مى ناميم به وسيلهء تجربيات خود انسان ها و در رابطه اى كه زنان و مردانى كه در اين جنبش با يكديگر و با ديگران برقرار مى كنند تعيين مى شود؛ رابطه اى كه از درد و رنج مشترك انسان ها به وجود مى آيد.اين نيروى درونى جنبش قادر است تك تك يا همهء انسان هاى شركت كننده در آن را تغيير داده تكامل بخشد و اين تا درجه اى امكان پذير است كه ما در اين رابطهء درونى جنبش شركت فعال داريم. اين شامل آنگونه جنبش هايى نمى شود كه به مثابهء يك نهاد عمل مى كنند. راهپيمايى و تظاهرات، به خودى خود، انسان ها را تغيير نمى دهند، اگرچه گاهى اينها در واقع نمادى از نيروهاى درون جنبش هستند، چنان كه در ۲۰ دسامبر ۲۰۰۱ در آرژانتين و در جنگ آب در بوليوى در ۲۰۰۳ پيش آمد.سيبه چى در اين رابطه به يك نكتهء مهم ديگر در جنبش هاى توده اى اشاره مى كند و آن نقش آگاهى و آموزش جمعى درون جنبش در پروسه مبارزات اجتماعى است. او با نقل قولى از «معاون فرمانده ماركوس» مى گويد: «وقتى از پايين به مسأله نگاه كنى، يادگيرى همان رشد است». وى مى كوشد به اين جنبه از جنبش بپردازد و معتقد است كه اين رشد و آموزش و آگاهى جمعى در درون جنبش و شركت كنندگان در آن است كه ستون اصلى جنبش ها را تشكيل مى دهد. او همچنين به عامل گذشت زمان و كسب تجربه اشاره مى كند و معتقد است كه اين عامل در واقع، ضرب آهنگ (ريتم) و سرعت درونى سيستم را تعيين مى كند و در اينجا است كه درك ابزارگرايانه از مقوله هاى وسيله و هدف نقد ميشود. براى جنبش وسيله و هدف يكى ست، يعنى جنبش صرفاً وسيله اى براى سرنگونى يا تضعيف دولت نيست، بلكه هدف تقويت و بسط همين جنبش ها به مثابهء يك آلترناتيو قدرت از پايين است نه تعويض اين يا آن حزب در رأس ماشين دولتى.پيش از اين، دربارهء تضاد، حد و مرز جنبش هاى توده اى گفتيم اين واقعيت كه جنبش هاى توده اى طبق تجربه براى قيام و سرنگونى مناسب اند ولى نه براى كسب قدرت، به پيش گرفتنِ دو نوع سياست منجر مى شود: سياست اول كه انواع طيف هاى دولتگرا را دربر مى گيرد كه محدوديت و مرز جنبش ها را محور اصلى جنبش خود قرار مى دهند و سياست دومى كه سيبه چى آن را بر اساس تجربهء عميق جنبش هاى توده اى توضيح مى دهد و آن اينكه خود اين جنبش ها نيرو و انگيزه براى فراتر رفتن از اين مرز و حل اين تضاد را در خود نهفته دارند. اين نيرو و انگيزه براى رهايى از قيد بندگى و استثمار، و در راه استقرار برابرى، هرچه بيشتر سعى مى كند بر اين تناقض فاىٔق آيد و هرچه بيشتر خود جنبش هاى توده اى ادارهء امور جامعه را رأساً بر عهده بگيرند نه اينكه آن را به نيروى مافوق خود يعنى قدرت دولتى واگذار كنند. سيبه چى معتقد است آن جنبش هايى كه اين ضرورت را حس كرده اند و براى آنكه اين نيرو رأساً سازماندهى امور را بر عهده گيرد توانسته اند آن را با جنبش سرنگونى و فشار بر دولت ها تلفيق كنند، هرچه كمتر آسيب پذيرند و در شرايط رونق سياسى مضمحل نمى شوند. اين دو گرايش در جنبش است كه هيچ گاه حالت قطعى و پايدار به خود نمى گيرد، بلكه نوعى «گرديدن» و «شدنِ» داىٔمى ست كه حالت نهادينه به خود نمى گيرد و مواظب است حالت ايستاى يك قدرت سياسى را به خود نگيرد.سيبه چى مى گويد كه ويژگى جنبش آيمارا Aymara در اين است كه فراتر از ديگر مبارزات آمريكاى لاتين، عنصر جديدى را به آن اضافه كرده و آن ايجاد يك قدرت غير دولتى ست؛ منظور قدرتى ست كه از جامعه جدا نشده و داراى كادر و مدير خاصى نيست تا تصميم بگيرد، تا مبارزه كند، تا اختلافات درونى خود را توسط كادرها، رهبران و نمايندگان بخواهد حل و فصل كند.در حالى كه در قدرت دولتى، تصميم گيرى توسط نهادهاى فراتر از جامعه صورت مى گيرد، در اينجا تصميم گيرى در تمام جامعه پخش است و مجامع عمومى شهر و روستا هستند كه تصميم مى گيرند. توانايى ايجاد يك قدرت غير متمركز و غير دولتى چيزى ست كه اين جنبش را با جنبش زاپاتيستى « شوراى دولت خوب» پيوند مى دهد صرف نظر از اختلافات و تفاوت هايى كه اين دو جنبش با يكديگر دارند. در حالى كه در چياپاس قدرت آشكارا توسط ارگان هاى بخشدارى ها پيش برده مى شود در آيمارا اين قدرت، به نحوى پوشيده عمل مى كند و اين تا حدى ناشى از اين است كه اينها فاقد مناطق آزاد شده و خودمختار هستند.ارگان هاى قدرت غير دولتى آيمارا ها آنجايى به وجود آمده است كه شبكه هاى ارتباطاتى به خوبى كار مى كنند و قدرت دولتى سعى در از بين بردن اين شبكه ها دارد تا خود واسطهء اين ارتباطات باشد. اين شبكهء ارتباطاتى ست كه در بسيج جنبش و فرآيند ايجاد ارادهء واحد و تصميم گيرى نقش بسزايى داشته است.گفتيم كه اهميت كتاب سيبه چى در پرداختن به معضلات پيچيده، ارگانيك و درهم تنيده آلترناتيو دولتى، جنبش هاى توده اى، رهبرى، قدرت از پاىٔين و خطوط كلى جامعهء آتى ضد سرمايه دارى است. طبعا تمركز كتاب روى يك تجربه خاص و بررسى جنبه خاصى از اين كليت است. مساله طبعا جايگزين كردن دگمى بجاى دگمهاى قديم و افتادن به دام يك توده گرايى عاميانه و مبتذل نيست، هدف همچنين مديريت جامعه سرمايه دارى بدون سرمايه داران از پاىٔين و به طريق توده اى و دمكراتيك نيست. يك جنبش توده اى از پاىٔين نه الزاما بخودى خود ضد استثمارى ست، نه ضد سلطه، بلكه گاه حتا ارتجاعى. همانگونه كه سيبه چى از درهم تنيدگى مبارزات اقتصادى و سياسى صحبت ميكند اين را نمى توان از تجارب تاريخى توده اى، درجه و نوع تشكلات توده اى، سطح آگاهى عمومى، سطح فرهنگ توده اى و اليته جامعه ... و در يك كلام سطح مبارزه طبقاتى و آگاهى طبقاتى جدا نمود. اوت ۲۰۰۹، مرداد ۱۳۸۸ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*Raul Zibechi, Bolivien Die Zersplitterung der Macht von Raúl Zibechi (Autor), John Holloway (Vorwort), und Horst Rosenberger (Übersetzer) (25. Februar 2009) S. 190Raul Zibechi, Disperser le pouvoir - Les mouvements comme pouvoirs anti-étatiques - Soulèvements et organisation à El Alto (Bolivie, 2003
مقله زیر نگاه نوینی به مبارزه توده ای و از پایین دارد و حاوی نکاتی برای بحث وتبادل نظر دارد امید که با دقت بررسی شود


با مهر بسیار بهزاد

http://www.peykarandeesh.org/article/Raul-Zibechi-Dispersar-el-Poder.html

با درود های فراوان
همانطور که همگان مطلع اند بیست ودوسال از قتل عام زندانیان سیاسی توسط رژیم حامی جهل وسرمایه سپری شده است( آقای کروبی در آن زمان در خواب خرگوشی غلت میزدند ( رجوع کنید به آخرین نامه ی سرگشاده اش تا لپ مطلب دستگیرتان شود) که در آن بهترین وفداکار ترین انسان ها که هر کدام از زاویه دید خویش زندگی وآینده بهتزی برای همنوعان شان راجستجو میکردند از دم تیغ -جلادان وخفاشان خون آشام گدرانده شدند که با ا ین عمل شنیع روی همه ی سفاکان وخونریزان تاریخ را سفید نمودند .
نام ویاد تمامی این عزیزان گرامی باد.

در ایجا مطلبی را که توسط یکی از شاهدان زنده که در آن روزها وشاید بهتر است بگوییم لحظات التهاب وتشویش ( به نظر من تنها کسانی که طعم تلخ زندان ج.ا را با گوشت واستخوتان مزمزه کرده باشند درک خواهند کرد که این راوی چه را با زبان قلم بیان میکند)
در بندآموزشگاه اوین {مخوف ترین زندان معاصر}بسر برده است پیوست میکنم وتوصیه ام با دقتhttp://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=23882 خواندن آن است .

با مهر بسیار: بهزاد

Tuesday, 15 September 2009

بهزاد


نوشداروی بعد از مرگ سهراب

.از اینکه برای درک بهتر مطلب ازنکات حاشیه ای بهره گرفته ام پوزش مطلبم.

به نظرم اقای ایرج فرزاد در خاطره نویسی اش بعضی مطالب را درز گرفته ومیگیرد واز روی آنها پرش میکند چرا وبه چه دلیل هنوز بر ما مشخص نیست تا زمانی که خودش توضیح لازم را به جامعه بدهد. بارز ترین این درز گرفتن در مورد راست روی کاک فواد در زندان قصر میباشد که ایشان در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفت وشتاب زده در انتهای بخش 15 زندگی وزندگانی من موضوع را با توجیه اومانیسی بیان می کند واین بیان دقیقأ حکم نوشدارو را پیدا می کند چرا که ایشان غافل بودند که افراد دیگری هم ازموضوع با خبرند و در زمان مناسب در راستای اهداف خویش از آن سوأستفاده میکنند( همانگونه که یکی از برادران کاک فواد وابراهیم علیزاده بمناسبت 30 مین سالگشت جانباختن رفیق فواد آنرا به اطلاع عموم رسانده اند) واین یک نکته منفی در این خاطرات است وشاید هم تا حدودی از مقبولیت آن در جامعه (بدلیل اینکه خود کومه له{شامل انشعاباتی که بر سر تصاحب نام بهم چنگ ودندان نشان داده همدیگر را لت وپارمیکنند} تا کنون از تدوین تاریخ 30ساله این جریان شانه خالی کرده اند این خاطرات یک شبه تاریخ برای کومه له به حساب میاید) بسیار می کاهد.
به رای من اگر آقای ایرج فرزاد در آن بخش از خاطراتش که مربوط به زندان میشود واز روابطش با دیگر زندانیان از جمله کاک فواد می نویسد حتی از جزییات نظیر عصبیت و پرت کردن کتش بر روی زمین در عکس العمل به بر خورد به حرفهای طیب روح الهی ( عباس خان ) درج میکند می بایست در بازه این موضع گیری راست کا ک فواد که همه زندانیان که در آن زمان در زندان قصر آز آن با خبر بودند بدین شکل بیان میکرد{ که کاک فواد بدلیل کم تجربگی در دام ترفند زندانبان وقت زندان قصر افتاده بود با برخورد چپ راونه زندانیان قدیمی آنجا روبرو میشود} بدین روش هم فرصت طلبان از امکان زیر سوال بردن کاک فواد( و آقای ایرج فرزاد بدلیل درز گزفتن موضوع )ساقط میشدند.هم مسأله مطرح شده بود.
حال به این میرسیم که چرا در خاطرات اثری از انتقال کاک فواد از بند سیاسی زندان قصر به زندان عادی سنندج خبری نیست. اما با یک ارزیابی کوتاه از راست روی کاک فواد و برخورد چپ راونه کمون زندان قصر با او باز هم مجبور می شود که به راست روی ادامه بدهد واز آن محیط که برای او حکم زندان در زندان را داشته خود را رهانیده( با هر توجیهی) با چشم پوشی ازمحیطی که برای رشد فکریش لازم بود به محیطی پناه ببرد که هیچ خبری از کتاب .مصاحبت باافرادی در سطح خودش نبود وبعداز مدتی به این نتیجه میرسد برای جبران راست روی های قبلی به دامن چپ روی بیفتد در مکانی که هیچ پشتیبانی نداشت اقدام به اعتصاب غدای خشک بکند و پس از ازادی هم بلطبع به چپ روی ادامه میدهد.
در بالا اشاره رفت که درز گرفتن شیوه ای است که آقای ایرج فرزاد از آن بهره کی گیرد!!!؟ در مورد کاک صدیق گمانگر توضیح نمیدهد که چرا بعد ار دستگیری آنها به زندگی کارمندی روی میاورد در خالیکه از سال 54 تا 57 به عنوان یک وکیل مبارز فعالیت میکرد ودر تمام متینگ های سال 57 به عنوان نماینده کانون وکلای مبارز ایران که به جبهه ملی تعلق داشت سخنرانی میکرد ودر نطق های آتشینش همیشه این جمله معروفش را تکرار میکرد{ بار دیگر به مقامات مملکتی اخطار میکنم......}واز فعلیت های مهمش در آندوره بحرانی اقدام در جهت تشکیل شورای شهر سنندج که می بایستی از هر شواری محله یک نماینده انتخاب به جلسه ای که در آن میبایست اعضای شورای شهر انتخاب شوند روانه گردند این گردهمایی در مسجد باقرخان وکیل در خیابان آبیدر تشکیل شد واولین سخنران هم کاک صدیق کمانگر بود هنوز چند دقیقه ای از شروع کار نگدشته بود که دار ودسته احمد مفتی زاده در حالیکه مفتی زاده را در میان گرفته بودند هیاهو کنان نظم جلسه را بهم ریخته و می گفتند که باید مفتی زاده سخرانی بکند و کاک صدیق برای اینکه بر خورد فیزیکی پیش نیاید وپلیس وساواک به جلسه حمله نکنند از نمایندگان خواست ارام باشند وخود ش هم از میکروفون دور شد بهر حا ل گرد همایی سر نگرفت وهمان شب کاک صدیق و کاک مصلح شیخ الاسلامی در منزل او در خانه های سارمانی که درست در جوار ساواک قرار اشت اطلاعیه مشهور ( ژنرال احمد کودتا میکند)
را نوشته وتا قبل از طلوع افتاب در سطح شهر توسط افراد شوراهای محلات پخش گردید وباز تاب خوبی در شهر داشت. تا بعد از حمله ج.ا به کردستان وخروج افراد مبارز از شهر سنندج آنگاه کاک صدیق طی اطلاعیه ای اعلام کرد که به کومه له پیوسته است .کومه له هم در پاسخ آن طی اعلامیه ای اورا به عضویت قبول کرد.
از مورد دیگر درز گرفتن عدم صحبت در باره معروف گویلی (کیلانه) غلام فرشچی و.طیب روح الهی .موارد دی