" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Friday, 25 November 2011

تاریخ سی ساله کومه له -برداشت و روایت ابراهیم علیزاده - بخش دهم ( 3)



تاریخ   سی  ساله  کومه له - برداشت و روایت  ابراهیم  علیزاده

ادامه بخش دهم ( 3 ) و





1)                                                            پوزش خواهی ک.م.ک از مردم سنندج و خانوا ده های افراد تیر  باران  شده توسط بنکه ها
این حرکت کا ملا اشتباه و  توجیه نا پذیر که تاثیرات بسیار مخربی بر علیه نیرو های مترقی به طور عام و کومه له  به
شیوه خاص  در اذهان عمومی مردم سنندج  به جای نهاده است  و رژیم  مدافع جهل و سرمایه  از آن برای
توجیه کردن جنایاتش در سنندج بیشترین بهره برداری لازم را نمود  و عوام فریبی را به نهایت رسانده و نام دو مرکز
 پر تردد در شهررا تغیر داده  و یکی در مرکز شهر را به نام برادران نمکی (( سه برادر )) و دیگری را در جنوب شهر
 به نام (( معروف شبلی )) نامگذاری نموده  تا همیشه این کینه و نفرت را زنده نگهدارد . اما ک.م.ک  آگاهانه از موضعگیری
 در این با ره تا حال خود داری نموده است !!؟
 در ای میان تا کنون فقط دو نفر از اعضای سابق کومه له لب به سخن  گشوده اند.
ابتدا ایرج فرزاد در کتاب خاطراتش زیر عنوان << زندگی و زندگانی من – بخش 5 ص 35>>موضوع را
چنین بازگو میکند { آن زمان که ج. ا  در یورش دوم به کردستان با فرماندهی بنی صدر ، واقعا جنایت و
کشتار به پا کرد و 24 روز تمام شهر سنندج را به توپ و خمپاره و بمباران فانتو م ها بست . عده ای در مقام
مسئولین مقر کو مه له ، بد ترین تصویر را از کو مه له و کمونیست ها بر جا گذاشتند ، و بدون مدرک و بدون
هیچ موازین محاکمه ای عده ای را گرفتند و سر به نیست (( تیر باران )) کردند.
گر چه آ ن بی حساب و کتابی مورد نقد تعدادی از رفقای قدیمی تر مثل نوروز گنجی، کمال قطبی ، حمید شعبانی
، سعید یگانه و عبد ا... هوشیاریان قرار داشت . اما کومه له هنوز بر نامه ای نداشت !!!؟  و مرکزیت هم دور از
دسترس  و به نوعی خود مختاری تشکیلاتی حاکم بود که در هر منطقه و مقر وشهری با تشخیص و سلیقه
مسولین عمل میشد . }  در این جا ایرج فرزاد تنها به باز گو کردن اتفاق اکتفا می کند بدون این که موضع گیری
 صریح و روشن خویش را در باره این عمل غیر انسانی بیان کند !!!
 البته با توجه به موارد دیگری که ایشان شبیه به این عمل نموده اند می تواند نتیجه گرفت که شیوه کارش می باشد
 از ان جمله بارها اعلام کرده که منشی اولین جلسات بنیان گذاران
کومه له  در شهر های نقده و سنندج بوده  و می خواهد آنرا در اختیار عموم قرار دهد تا از نقطه نظرات افراد شرکت-
 کننده مطلع گردند اما تا کنون آنرا به پشت گوش انداخته است  و یا این که در مورد معروف گویلی << مه عروف کیلانه >>
 مهر سکوت بر لب هایش زده است  و غیره.

و محمد سیار در کتاب << کردستان آخرین سنگر باز مانده >> به تشریح واقعه چنین می پردازد .   

(((اینک نقاط استراتژیک بیشتری به تصرف نیروهای رژیم اسلامی درآمده و آنها تسلط بیشتری بر مناطق وسیعی
 از محلات مسکونی شهر داشتند، پیوسته تک‌تیراندازها با قناسه‌های دوربین‌دار به شکار هر جنبنده‌ای در سطح شهر

 مشغول بودند.

 تیراندازی با این تفنگها جدا از اینکه بسیار مرگبار بود اما چون سرعت گلوله معادل سرعت صوت بود 
و دیوار صوتی را می‌شکست،
 بهنگام عبور گلوله از کنار شخص صدائی شبیه شلیک گلوله از تفنگی در نزدیکی همان محل می‌داد
                                             .
 پیشمرگان و مردم شهر که درک درستی از شلیک گلوله با این نوع تفنگها را نداشتند، دچار توهم شده و فکر میکردند                      
 جاشها و هواداران ملااحمد از پشت بامها به پیشمرگان و مردم بیدفاع شلیک میکنند تا در سطح شهر ایجاد ناامنی کنند.                     
 این موضوع باعث شد که در موارد زیادی پیشمرگان و جوانان مسلح بنکه‌های مختلف به پشت بام منازل رفته                              
 و سپس بام به بام جلو رفته و باصطلاح اشخاص مسلح و محل شلیک گلوله‌ها را شناسائی نمایند. 

     نتیجه این اقدامات به مشکوکیت، ضرب و شتم و بازداشت بیمورد تعدادی از هواداران ملااحمد     د                    

   {{ احمد مفتی زاده که  پر ور ش یافته  دانشگاه  الا ازهر  کانون جهانی مرتجعین  تحصیل کرده بود

با شروع تظاهرات ضد رژیم پهلوی در سنندج با دایر نمودن مکتب قران پیروانش آموزش و سازماندهی میکرد .               ش                     
عبارت داخل  کروشه از من  است }}  س))


 و  سپس زندانی کردن آنها بوسیله کومه‌له انجامید. 

                                                                                                                     
 در یک مورد پیشمرگان بنکه کاک فواد بهمین منظور به منزل شکرالله نمکی که او و پسرانش از هواداران ملااحمد بودند

 رفتند
 و خواهان دستگیری پسران او شدند.

 شکرالله نمکی پدر آنها خود را مابین پیشمرگان و سه فرزند خود یعنی رحمت، شهریار و شهرام حائل کرد 

تا مانع از دستگیری آنها بوسیله پیشمرگان گردد. که یکی از پیشمرگان به او شلیک میکند، استخوان ران او میشکند 

و پای وی بشدت آسیب میبیند و بر زمین میافتد

. سپس سه پسر او را بازداشت و همراه خود میبرند و به کمیته تحقیقات کومه‌له تحویل میدهند.

 شکرالله نمکی نیز توسط خانواده‌اش به بیمارستان منتقل میشود.

از همین شکل از دستگیریها افراد دیگری مانند معروف شبلی، معین فخرالعلمائی، صالح باغبانی، بدیع رفعت، اقبال فیاضی،

 محی‌الدین آذرپیرا، ناصرگچکار، علی نازدار و محمد چتان "حه‌مه‌ چه‌تان" همچنین تعد‌اد بیشتری که من اسامی آنها را 

بیاد نمیآورم

، در مجموع حدود 22 نفر دستگیر و بوسیله کومه‌له زندانی گردیدند.

 که در روزهای قبل از خارج شدن پیشمرگان از شهر سنندج همگی به خارج شهر منتقل گردیده و متاسفانه بدستور

 مسئول کمیته تحقیقات کومه‌له{{ بسیار مضحک است که این کمیته تنها یک عضو داشت که هم نقش قاضی شارع را ایفا میکرد

 و هم نقش وکیل مدافع را  در پشت در های بسته  عهده  دار بود و از لحاظ تحصیلات کلاسیک گو یا 

 و کالت  خوانده است ه
  حتی همان قوانین نیم بند قضاوت سرمایه داری را هم رعایت نکرده است .



فریدون ناظری << کاک وریا >> در پاسخ پرسش محمد سیار در پارگراف بعدی همین صحفه آمده است با بیان 

کلیشه ای این جمله ( این  اعدام ها  نتیجه بلا منازع  انقلاب و جنگ است!!؟ ) می خواهد این  جنایت فجیع

توجیه کرده و
 شانه از زیر بار مسئولیت  ان خالی کند  .  زهی خیال باطل ..) توضیح داخل کروشه از بهزاد می باشد }}                                        

اعدام گردیدند
.
شوربختانه کومه‌له چه در آن مقطع و چه بعدها مسئولیت این اعدامها را که بدور از هرگونه موازین و قوانین حقوق بشری انجام گرفت،

 بعهده نگرفت. بعدها که از شهر خارج شدیم من با همان مسئول تحقیقات کومه‌له که خود راسأ دستور این اعدامها را صادر کرده بود،
 در رابطه با غلط بودن و نادرست بودن این اقدام کومه‌له بخصوص اعدام سه برادر از یک خانواده آنهم فقط به جرم هواداری از ملااحمد
و مکتب قرآن و همچنین در مورد اعدام معروف شبلی گفتگوئی داشتم.
او با خونسردی فقط به این جواب که " این اعدامها نتیجه بلامنازع انقلاب و جنگ است" بسنده کرد.

 بعد از حدود سی سال که از
 این ماجرا میگذرد اینک فکر میکنم اگر هیئت اجرائی کومه‌له که در آنمقطع بمثابه کمیته مرکزی کومه‌له عمل میکرد، نسبت
 به این اتفاقات
 حساسیت لازم را نشان میداد و آمران این کار را تحت بازجوئی قرار میداد و مسئولیت این اعدامها را رسمأ بعهده میگرفت، شاید
 دفاع از حقوق اسرا و زندانیان نهادینه و به امری بی ‌چون و چرا در درون تشکیلات تبدیل میشد و در سالهای بعد با همین افراد در قالب
 کمیته مرکزی کومه‌له ‌هیچگاه اتفاقاتی از این دست تکرار نمیگردید. 

اما متاسفانه بارها و بارها ما در عمل شاهد چنین اتفاقاتی زشت،
 غیراخلاقی و حتی متضاد با اصول فکری کومه‌له که مداوم از آن سخن میرفت و در بخش روشنفکری بدنه تشکیلات نیز 
حساسیت زیادی
 نسبت به آن وجود داشت، بوده‌ایم.))


هشدار من  به کو مه له
در این رابطه من شخصا با زنده یاد ایوب نبوی در حدود دوهفته قبل از عقب نشینی شتاب زده از سنند ج گفتگو کردم و گزارش 
یک عمل خود سرانه توسط چند نفر از افرادمسلح بنکه عطا زندی { این افراد یکی از پیروان احمد مفتی زاده را به نام
 نعمت سهراب  نژاد  را که مسلح هم نبود  دستگیر کرده  و به دامنه کوه آبیدر برده و تیر باران نموده بودند} و من خبر
  را به او ارائه داده و و هشدار دادم که باید مواظب بود و از تکرار این حرکات غلط که لطمات جبران نا پذیری به
کو مه له خواهد زد به شدت جلو گیری شود . زنده یاد ایوب نبوی بسیار خشنود شد که  در جریان واقعه قرار گرفته  
و در عین حال ناراحت و افسرده گشت که چرا کنترل کافی بر کار بنکه ها وجود ندارد. اتفا قات بعدی نشانگر این است
به این هشدار توجه کافی نشده است !!؟

ادامه دارد

تاریخ سی ساله کومه له -برداشت و روایت ابراهیم علیزاده - ادامه بخش دهم




تاریخ  سی ساله کومه له - برداشت و روایت  ابراهیم  علیزاده

  ادامه بخش  دهم



برخورد با افراد تسلیمی که دوباره به کومه له ملحق می گشتند
بنا به آنچه در این رابطه اتفاق افتاده است . به خوبی می توان دریافت که ک.م.ک و یا واحد های مسئول که بلطبع از
طریق ک.م.ک انتصاب می شدند ظابطه ی خاصی وجود نداشته و با این مساله به شیوه سلیقه ی که باز تاب فرهنگ
فئودالی است برخورد شده که نتایج زیانبارش هیچگاه قابل جبران نیست نمونه بسیار گویای این عدم موضع گیری صریح
با تسلیمی های که دوباره به کومه له رجعت کردند. شخصی به نام توفیق گرژال   است     که از پیشمه رگان اولیه کومه له بود
خود را تسلیم اطلاعات سپاه می کند و توسط آنها آموزش داده شده و پس از مدتی به کمیته ناحیه سردشت مراجعه میکند
می گوید که اشتباه کردم  و آمده ام که مرا  در صفوف خود راه دهید و بار دیگر مسلح میشود و چنان افراد کمیته ناحیه
سردشت را خام می کند او را به عنوان فرد مورد اعتمادشان به واحد حفاظتی ک.م.ک معرفی کرده و او را در این واحد
سازماندهی میکنند و در انجا هم ارتباط خود را با اطلاعات سپاه از طریق برادرش (( گویا هر چند هفته ای یک بار هم
دیگر را ملاقات کرده اند )) حفط نموده و گسترش هم داده است اطلاعاتی را که خواسته اند به آنها رسانده است .
 تا این

که از او می خواهند اقدام به ترور اعضای ک.م.ک به نماید و دراین میان قرعه به نام زنده یاد صدیق کمانگردر می آید
در شب  یازده شهریور ماه 1368هنگامیکه زنده یاد صدیق کمانگر کارهای محوله را به پایان میرساند و به توالت میرود در
 همان جا اورا به رگبار بسته وترور میکند و  بدون درنگ از اردو گاه مرکزی خارج گشته و خود را به اطلاعات سپاه
 میرساند که گویا عوامل آن ها در خارج از اردوگاه مرکزی منتطر او بوده و به سرعت اورا از منطقه دور می سازند .
<< نقل به معنی از کتاب تاریخ سی ساله کومه له ، چهار سال با ابراهیم علیزاده نوشته بهمن سعیدی >> .

در همین رابطه گویا همین توفیق در زمانی که ک.م.ک را در داخل اردو گاه مرکزی همراهی میکرده

 ناگهان کلاشینکفش را مسلح می کند که عمر ایلخانی زاده به او نهیب میزند. که چرا بدو ن دلیل اماده شلیک می شوی

که گویا او با چر ب   زبانی ویژه ی خود عمر ایلخانی زاده را می پزد و پاسخ میدهد .اتفاقی این کار را نموده است .
. ایلخانی زاده هم اهمیت چندانی به پی گیری موضوع  نمی دهد.

و مسئولین واحد حفاظت اردو گاه مرکزی هم گویا در گوش گاو خوابیده و آنقدر گیج و گنگ بوده
که اصلا دنبال ماجرا را نمی گیرند <<  نقل به معنی از گفتگو های من و علی محمدی ((  عه لی شیپانجو))
 در رابطه با بررسی تاریخ کومه له >>


توفیق گرژال از همان روزهائی که خود را به کومه‌له نزدیک کرد یعنی از سالهای ٥٨
 به    بعد همیشه   مشکوکیتی    نسبت  به   وی   وجود   داشت   ولی   از      آنجائی
 که وی نزدیکی خاصی با ابراهیم علیزاده داشت همیشه مورد حمایت خاص وی قرار داشت،
 در همین رابطه    بود که    بعد تسلیم    شدن    و بازگشت     مجدد   به   نزد   
 کومه‌له در واحد حفاظت کمیته مرکزی سازماندهی شد<< به نقل از مکاتبات من و محمد سیار
 در همین رابطه تاکید ها از من می باشد>>
ک.م.ک  هم به جز اشک تمساح ریختن برای زنده یاد صدیق کمانگر در این باره اقدام دیگر  انجام نداده و
 موضوع را به بایگانی میسپارد .  در حالیکه مسئول مستقیم این ندانم کاری و سهل انگاری می باشد و باید در
مقابل تاریخ و نسل کنونی و آینده جوابگو باشد .


در رابطه با  بازگشت دوباره افراد تسلیمی به اردو گاه های کومه له برای پیوستن مجدد به واحد های نظامی
 توجه به سرنوشت انسانی به نام اقبال ظرفی بسیار ضروری است .
این انسان نگونبخت دوبار خود را به ج. ا تسلیم می کند که در بار دوم او را به هشت سال زندان محکوم
می کنند . و در زندان به تاکید داود شاه نشین ( که در ارتباط با تشکیلات مخفی کومه له سالیان طولانی
در زندان های سنندج و کامیاران بسر برده است ) ادم شریف و سالمی بوده است  و بعد از آزادشدن دو باره به
کو مه له مراجعه می کند و از انها می خواهد که او را  به اروپا اعزام کنند . که مسئو لان کمیته اعزام
او را با آوردن بهانه های واهی << که همیشه چند تایی دم دست داشتند >> مچل می کنند و غیر مستقیم
او را بی ارزش قلمداد می کنند  . و اقبال چون این بی توجهی تاب نمی آورد و از سویی دیگر راه باز گشتی
هم ندارد به فکر خود کشی می افتد و در رابطه با تهیه وسیله برای انجام کار، رفت و آمد نگهبان های داخل
اردو گاه را به دقت زیر نظر میگیرد .
 تا این که فرصت مناسب را بدست اورده و زمانیکه یکی از نگهبان
ها به توالت میرود و اسلحه اش را در خارج توالت رها می کند . اقبال که همه در ها را را بروی خود بسته
می بیند ، در اوج نا امیدی بدون درنگ خود را به اسلحه رسانده و با شلیک گلوله ی در مغز خویش به زندگی
 بی فرجامش پایان داده و اعتراض خود را نسبت به بی تفاوتی مسئولان در قبال شرایط ویژه اش به اطلاع همگان

میرساند
( به نقل از مکاتبات من و داود شاه نشین در همین رابطه ) 

ادامه دارد

تاریخ سی ساله کومه له - برداشت و روایت ابراهیم علیزاده- بخش دهم





تاریخ سی  ساله  کومه له  -برداشت و روایت ابراهیم  علیزاده
بخش دهم 
در این قسمت  به بررسی مواردی می پردازم که  ک.م.ک  به علت اینکه فاقد توان لازم برای  هدایت و رهبری جریان
بود . هیچگاه موضع روشنی در برابر مسائلی که در پی خواهد آمد ، نداشت و در مواردی که حزب دمکرات از
همان اوایل جنبش شروع به انجام آنها نموده بود ، به دنباله روی از این حزب متوسل میشد . در این باره به
در یافت گمرکات از <<  کول به ر ها >> * در نقاط مرزی بین ایران و عراق اکتفا می کنم .

این معضلات عبارت بودند از :

.








ئاش به تا ل (*)

به یاد حمید بختیاری و  اسماعیل ابراهیمی (** )


از معضل تسلیم شدن شروع می کنیم این یک امر بدیهی است هر نیروی سیاسی که به نظامی گری گرایش پیدا می کند
 بدون هیچ تردیدی باید به مسائلی از قبیل اسیر شدن و تسلیم شدن  و زخمی گشتن واز همه مهمتر به درازا کشیدن زمان
 مبارزه به هر علتی بیندیشد و برای رفع این معضلات راه کار داشته باشد و نیروی مسلحش را  از نظر فکری و جسمی
 چنا ن آموزش بدهد  که این عوارض جانبی را د رنظر گرفته و با ان برخورد منطقی داشته باشند و واقعیت را پذیرا باشند
   از نظر تاریخی از زمانیکه نیروی پیشمه رگ در کورد ستان به وجود امد به فردی که از مبارزه مسلحانه      به هر دلیلی
 کناره گیری میکرد لقب ئاش به  تا ل میدادند

 این افرادبه دوگروه تقسیم می شدند گروهی که خود را به  رژیم حاکم تحویل می دادند و عده ای هم به مکان های  دیگر میرفتند


 و از تحویل دادن خود به رژیم  امتناع میکردند به زندگی عادی می پرداختند
اما ک.م.ک از بدو  آغار فعالیت نظامی به شیوه ی کاملا ذهنی با این عارضه جانبی نظامی گری برخورد میکرد
و چنین به پیشمه رگان القا میشد که تنها به ادامه مبارزه بیندیشند  و بس و چنان جوی را پدید آورده بودند . که فرد ویا
افرادی که به هر دلیلی  از ادامه پیشمه رگایه تی  منصرف میشدند به خود اجازه ندهند که به صراحت و روشنی
اعلام کنند که می خواهند تسلیم شوند و اغلب بصورت پنهانی از واحد ها جدا شده و خود رابه رژیم تسلیم می نمودند
 و اگر کسی به وضوح اعلام میکرد از دیگران می خواستند که او را بایکوت کنند !!!؟
 تا اینکه موج تسلیمی در میان نیروی نظامی حزب دمکرات به حرکت افتاد .
و با طولانی شدن زمان بازگشت به شهر ها  به مرور سرعت بیشتر می گرفت .
در ان هنگام موضع گیری غیر رسمی ک.م.ک بدین شیوه بود که این یک حرکت طبیعی در لایه های ح. د است
 و توجیه تئوریک هم ارائه میدادکه ح.د یک نیرو ی مدافع سرمایه دار ی میباشدو بنا به خصلت طبقا تیش نا پی گیر
 در مبارزه است  و پیشمه رگان کومه له هم در گشت های سیاسی خود آنرا در میان مردم روستا ها تبلیغ میکردند .
 اما بر اثر پیشروی نظامی  ج.ا و اشغال مناطق  تحت نفوذ  پیشمه رگان و  طولانی شدن بازگشت دوباره ی  پیشمه رگان
به داخل شهرها و عدم امادگی ذهنی و جسمی آنها برای پذیرش این معضل سبب افتا دن توپ در زمین بازی ک.م.ک گشت

و مساله حفظ روحیه تشکیلات به یک معضل جدی برای ک.م.ک تبدیل شده بود زیرا از یک سو گروه گروه 
ازپیشمه رگان
 با اسلحه و یا بدون اسلحه خود را به مراکز نظامی رژیم رسانده و تسلیم می شدند و یا به شهر های دیگر ایران عزیمت میکردند
 و این وضعیت اسفبار ک.م.ک را  به شدت تحت فشار قرار داده بود  زیرا از یک سو تبلیغات ذهنی انها نقش بر اب شده
 بود و
 سبب کاهش اتوریته آنها در بدنه تشکیلات گشته و از طرف دیگر  حیرت زده شاهد ریزش نیروی پیشمه رگه بودند و
 کاری از دستشان بر نمی آمد و در واقع  اچمز شده بودند و از بیان یک موضعگیری روشن وشفاف  دراین باره 
در مانده بود.

زند ه یاد حمید بختیاری اولین فردی بود که چوب این ذهنی گری ک.م.ک را خورد  و زمانیکه خود را تسلیم نمود اطلاعات از
 او اسلحه میخواست در مقابل آزادی و او متاسفانه با ساده اندیشی  وعدم شناخت درست از این ترفند دشمن از طریق خانواده اش
 اسلحه تهیه  کرده و اطلاعات رژیم این را بهانه قرار داده و اورا در تاریخ                 15/09/1360      به جوخه آتش سپرد .

زنده یاد اسماعیل ابراهیمی در زندان کامیاران با هم آشنا شدیم   او به همراه خواهرش و شوهر خواهرش
که هر سه پیشمه رگه کومه له بودند خود را به اطلاعات سپاه در کامیاران معرفی کرده و تسلیم شده بودند بعد از
یک ماه (( مدتی که فرد تسلیمی را در بازداشتگاه نگهداشته و بعد از تخلیه اطلاعاتی کامل { شامل موقعیت در واحد نظامی
وضعییت تشکیلاتی 
شرکت در در گیری ها مصدومیت در عملیات ها- افرادی که در روستا ها با کومه له همکاری میکنند و مقر ها
 و اردوگاه های  که در آن به سر برده بودند و سپردن تعهد مبنی بر همکاری اطلاعاتی با رژیم با قید وثیقه سنگین
 آزاد میشد } ))

  خواهر و دامادش را  آزاد نمودند  اما اورا نگهداشته بودند و بعد ازسپری شدن ماه دوم باز داشت اسماعیل هر بار که
 خانواده اش از اطلاعات می پرسیدند که چرا اسماعیل را آزاد نمی کنید آنها جواب های غیر منطقی میدادند
 و می گفتند بالاخره آزاد خواهد شد

در ماه سوم بودند که اطلاعات سپاه به خانواده ای اسماعیل گفته بودند به او بگویید که تا وقتییکه
اطلاعاتش را بطور کامل به ما نگوید او را آزاد نخواهیم کرد  او هم به خانواده اش میگفت من تسلیمی هستم
و همه مطالبم را گفته ام . سرانجام اطلاعات گفته بود که اسماعیل  مسلح به کلت کمری به منطقه بازگشته است
به ما دروغ گفته و باید کلت کمری را تحویل دهد.و او منکر قضیه میشد . در طول این مدت که باهم دوست شده بودیم
و من متوجه بودم که مثل گذشته شاد نیست و همیشه در گوشه ای تنها می نشیند از او پرسیدم اتفاقی افتاده است
که در ابتدا اظهار میکرد نه در فکر خانواده ام هستم و سپس گفت اطلاعات از من کلت کمری می خواهد
و من گفتم که شما در بازجویی ها چه گفته ای او پاسخ میدادکه من زیر بار نرفته و نمیروم اما آنها به خانواده ام فشار میاورند

و می ترسم که انها برای آزادی من به تهیه کلت اقدام کنند .
که من تجربه زنده یاد حمید بختیاری را برایش باز گو نموده و توصیه کردم که به خانواده اش موضوع را بگوید
زیرا تهیه اسلحه مساوی است با تکرار سرنوشت حمید .که با کمال تاسف خانواده اش کلت را خریده و به اطلاعات


تحویل دادند و اسماعیل هم به سرنوشت حمید گرفتار شد و همراه با شش نفر دیگر در زندان سنندج اعدام شدند

  ادامه  دارد