تاریخ سی ساله کومه له – برداشت و روایت ا. علیزاده
بخش نهم
آنچه در پی خواهد آمد تنها بخش بسیار کوچکی از باز تاب های منفی سبک کار تشکیلاتی خرده پا ((هرمی ))
و تبعاتش نظیرعدم انتقا ل تجارب و پافشاری بر ادامه شیوه کار اشتباه و ناهمگون با تحولا ت سیاسی- اجتماعی
مسلط بر جامعه آن برهه ی از تاریخ مبارزه که به نظر من بزرگترین ضربات را بر پیکر نحیف تشکیلات وارد آورد
هرچند فهرستی که مشاهده میکنید بطور یقین کامل نیست و نام عده ای از این زنده یادان از حافظه ام بر اثر
مرور زمان کنده شده است ازاین فرصت استفاده نموده و از انسانهای آزاده و عدالت جو می خواهم که با ارسال
نام و شهرت افرادی که باید در این فهرست بگنجد آنرا تکمیل کنند
خسارات جبران نا پذ یر انسا نی سبک کار خرده پا ( هرمی ) در تشکیلات شهری کومه له
بهروز باجلانی
جعفر معروفی
پدیده پلیس بدون یونیفرم (( تواب ))و برخورد های متفاوت وغیر علمی با آ ن
ابتدا از خود کلمه شروع کنم که بیشتر در جریان های مذهبی مورد استفاده بوده وهست و به کسی اطلاق میگردد که از اصول ان مذهب تخطی کرده و روش دیگری را برگزیده باشد و سردمداران مذاهب بویژه اسلام برای نشان دادن بخشنده گی و مهربانی مذهب!!؟ انرا همچو راه چاره و بازگشت دوباره شخص خطا کار به دامن آنها مورد استفاده قرار میداند
اما چگونه این کلمه در فرهنگ سیاسی معاصر در ایران جا باز کرد!!؟
.از زمان قاپیدن قدرت سیاسی بعد از انقلاب بهمن 57 توسط مرتجین و پشتبانی امپریالیسم آز ان ها در خارج و همراهی لیبرال ها و توده ای و اکثریتی در داخل و هجوم حاکمیت تازه به دوران رسیده به دستاوردهای انقلاب و تحمیل کردن قوانین قرون وسطی در اواخر قرن بیستم (( آپارتاید جنسی و پوشش اجبارش برای زنان {{ یا روسری یا توسری و استفاده از زنان نا آگاه وفقیر نظیر زهرا پا برهنه ها و غیره }} و حمله به متینگ ها و بستن رور نامه های مترقی و یورش به ترکمن صحرا و خوزستان و کردستان با استفاده از قمه کش ه و اراذل حزب الهی متشکل در سپاه و بسیج وغیره ..... ))
و پر کردن زندان ها از اعضا و هواداران تشکیلاتی و غیر تشکیلاتی سازمان های چپ و مذهبی که نقطه آغازش اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین در تهران برای کسب قدرت سیاسی در روز 30تیر 1360 بود. در زندان های رژیم به این پدیده اهمیت بسیار میدادند و از ان کاملا بهره مند<< در طول سالهای 60 و 61 و نیمه اول62 شاهد اوج استفاده توسط باند لاجوردی – حاج داود بودیم که تشریح آن از حوصله این سطور خارج است >> شدند
.
اما بر گردیم به برخورد سازمان های سیاسی چپ و مذهبی با این معضل
پرداختن به موضع مذهبی ها خارج از حوصله این سطور است
در این جا من به بررسی برخورد سا زمانهای چپ و از جمله کومه له بااین پدیده می پردازم
هرچند از لحاظ کمی تعداد زندانیان سیاسی مجاهد در همه زندان های رژیم ج. اسلامی بجز کردستان (( به دلیل عدم تمایل به مذهب در میان نیروی اصلی وبالنده ی مبارزه به عبارت دیگر قشر جوان جامعه و گرایش به چپ و سابقه تاریخی مبارزه برای حل معضل مساله ملی و غیره ...)) بر چپ ها برتری داشت
ترکیب سنی دستگیر شدگان و سوء استفاده زندان بانان رژیم ج.ا از این موضوع.
وقتی به ترکیب سنی زندانیان سیاسی در این دوره دقیق شویم متوجه میگردیم که اکثریت دستگیر شدگان دارای میانگین سنی 16 تا 21 بودند (( در رژیم سلطنتی میانگین سن زندانیان سیاسی 25 الی 40 بود )) با بررسی این میانگین سنی و طول زمان شرکت آنها در مبارزه طبقاتی و سطخ دانش تئو ریک که بسیار نازل بود و نداشتن رهنمود تشکیلاتی به هواداران که در صورت دستگیر شدن چگونه و چطور با بازجو و زندان بان و محیط زندان برخورد کنند !!!؟ انتظار اینکه همه دستگیر شدن به اسطوره مقاومت تبد یل شوند انتظار ی ذ هنی و عبث و غیر علمی است .
شیوه بر خورد وحشیانه ی بازجوبان و زندان با ن های رژیم ج . اسلامی با دستگیر شدگان
شیوه برخورد مامورین اطلاعاتی رژیم تازه به دوران رسیده ج. ا که با استفاده از تجارب ساواک و میت ترکیه و موساد اسراییل
( که در رژیم سلطنتی قرار داد همکاری اطلاعاتی با هم منعقد کرده بودند ) همراه است بسیار و حشیانه تر از رژیم قبلی با دستگیر -شدگان بود برای گرفتن اطلاعات شخص دستگیر شده را مستقیم به روی تخت برده و به کابل می بستند و معمولا برای ایجاد رعب و وحشت اولیه که از نظر روانشناسی بسیار حائز اهمیت میباشد همیشه در همان اطاق شکنجه دو و گاهی سه نفر را که بر اثر شکنجه کف پایشان دچار پارگی شده بود نگهداری میکردند وبه فرد تازه دستگیر شده میگفتند چشم بند ت را بزن با لا و خوب نگاه کن و تصمیم خودت را بگیر یا همکاری کن و اطلاعات را بده و یا اینکه روی تخت دراز بکش {{ دراین قسمت رهنمود تشکیلاتی حرف اول را میزند و فاکتورهای بعدی عبارتند از موقعیت تشکیلاتی و مکان دستگیری و مدارک به دست آمده و غیره }}
باز تاب عدم رهنمود تشکیلاتی
سازمان های سیاسی چپ و از جمله کومه له از نظر جذب هوادار بیشتر به کمیت اهمیت میدادند تا به کیفیت در صورتیکه این دومقوله
مطا لعه اصولی در جهت ارتقا ء سطح تئوریک هواداران که انگیزه اصلی برای مبارزه طبقاتی است << بدون تئوری انقلابی عمل انقلابی امکان پذیر نیست >> یا نادیده گرفته شده و یا اینکه بسیار کم اهمیت جلوه داده شده است.
و مزید بر علت سبک کار هرمی بود که هواداربدون این که توان و ظرفیتش را درست تشحیص بدهند و او را بطور صحیح آموزش
فعالیت مخفی به شیوه کبک
پس از فرو کش کردن یورش 30 تیر 1360 رژیم ج . ا و به شکل روز مره در آمدن این هجوم لجام گسیخته به دستاورد های انقلاب که سازمان های سیاسی اعم از چپ و راست که به اصطلاح تغیر تاکتیک داده و از شیوه کار علنی به شیوه کا ر زیر زمینی گرایش پیدا کردند . و فعالیت های تشکیلات شهری به سبک بیا من بگیر (( شیوه کبکی )) آغاز شد و مجاهد ین فعا لین چپ را می شناختند و در میان طیف چپ ها پیکاری و رزمندگانی و وحدت انقلابی و رزم انقلابی و کومه له ی همه همدیگر را می شناختند و توده ی و اکثریتی بنا به خط رهبرانشان همه را شناسایی میکردند . با پوزش که برای مجسم کردن فضای آن دوران مجبورم به حاشیه زیاد بپردازم
حال با توجه به این مقد مه به ارزیابی اعمال ا فر اد دستگیرشده می پردازم
الف دوران زیر بازجویی همانطور که قبلا تشریح نمودم در این دوره کفه مسولیت سبک کار تشکیلاتی سنگین تر از کفه مسولیت فرد دستگیر شده است و نهایت این مسئولیت برای قرد زیر شکنجه 4 ساعت الی نیم روز است در حفظ اطلاعات اگر درطول این مدت تشکیلات خودرا جمع وجور کرده افرادواسناد را از دسترس دشمن دور کرده باشد و قرار ها را لغو کرده و خانه هار اتخلیه نمود کارش را به درستی انجام داده است درغیر این صورت نباید انتظار واهی داشته باشد
این جا دیگر جای شعار های پر طمطراق نیست اینجا نبرد نابرابر بین گوشت و کابل است هرچند در مقایسه تعداذ زیاد دستگیر شدگان عده ای کمی در این زور اژمایی غیر متعارف بر کابل پیروز شدند و جان بر سر این راه نهادند که نام ویادشان همیشه زنده است و در این مقوله بحث برسر قاعده است نه استثناء وهمانطور که همه کم وبیش مطلع هستیم دراین قاعده کابل برتری داشت و اگر مقداری منصف و واقع بین باشیم در مرحله بازجویی نباید یک تنه به قضاوت بپردازیم و کسی <<معلول>> را محکوم کنیم بلکه باید سبک کاری <<علت>> را که با شرایط عینی جامعه خوانایی ند اشته به کمیت بهای بسیار داده و و در نتجه کیفت را فدای ان کرده است
زیرا زنده یاد بهروز سلیمانی با داشتن تجربه هفت سال زندان در رژیم سلطنتی و انچه از این رژیم شنیده ودرک کرده بود زمانیکه عوامل اطلاعات برای دستگیریش به خانه او مراجعه و زنگ در را به صدا در آورده بودند و خود او در را برای انها باز کرده بود بدون اینکه فرصتی به آنها بدهد در جلو چشمان حیرت زده همسر و دو فرزند ش به سرعت به طرف پنجره رفته و خود را از طبقه پنجم به پایین پرت کرده بود و در دم جان سپرد زیرا در این شکی نداشت که هدف انها تنها خرد کردن اوست و او این فرصت را به آنها نداد ((اظهار نظر کردن در باره ی این واکنش هم از جنبه فردی و هم از لحاظ سیاسی در اینجا نمی گنچد
ب : دوران بعداز بازجویی و به اصطلاح دادگاهی شدن و حکم گرفتن و به داخل زندان روانه شدن بود که به رای من باید برخورد با زندانیان بر اساس عمل کرد آنها باشد در داخل بند
پلیس بدون یونیفرم
تعدادی به همکاری با اطلاعات مشغول شدند و نقش پلیس را ایفا میکردند(( من از کلمه تواب که توسط اطلاعات در دهان نیرو های سیاسی مخالف رژیم گذاشته شد و انها بدون ارزیابی این حرکت موذیانه اطلاعات آنرا طوطی وار تکرار کرده و هنوز هم میکنند درمورد زندانیانی که به همکاری پرداختند استفاده نکرده و با آن مرز بندی میکنم و آنها را پلیس بدون یونیفرم می نامم
کار های که این پلیس های بدون یونیفرم ا نجام میدادند عبارت بود از : تحت نطر داشتن زندانیان و گزارش د هی از انها به مسئولین زندان با سمت های مسئول اطاق و مسئول بند که به انها داده شده بود
کتک کاری وشکنجه زندانیان در داخل بند و زیر هشت در زندانها ی مرکزی گوهردشت و قزل حصا ر و اوین
شرکت در راهپیمایی های فرمایشی و مذهبی برای شناسایی کردن افراد ی که هنوز دستگیر نشده بودند {{ یکی از قربا نیان این شناسایی ها زنده یاد کا ظم << شهرتش را متاسفانه فراموش کرده ام اما به یاد دارم که د بیر مدرسه راهنمایی در سنندج بود >> از اعضای اتحا د یه کمونیست ها که بعد از جنگ بیست و چهار روزه سنند ج به تهران رفته و مخفی شده بود و خبر کسب کرده بود که پلیس های بدون یونیفرم در تا سو عا و عاشورا در پوشش سینه زنی به میدان امام حسین میایند ومحمود سریع القلم که عضو کمیته مرکزی اتحا د یه کمونیست ها بود به پلیس بدون یونیفرم تبدیل شده هم خواهد آمد هضم این مساله برایش بسیار سنگین بود بنا براین تمیم میگیرد که از درستی و یا نادرستی قضیه مطمن گردد .و زنده یاد کاظم به محل مذکور رفته و توسط سریع القلم شناسای و دستگیر شده و متاسفانه راهی خاوران میگردد .
بازجویی کردن از اعضا و هواداران گروه مربوطه
این شیوه بصورت عام در امده بود و رژیم بخوبی از آن بهره برداری میکرد و این افراد که اغلب از رده های بالای تشکیلا ت ها
بودند به جز معدوی همگی در جریان کشتار زنداینان سیاسی در تابستان 67 راهی خاوران شدند و در این جا من در مورد کومه له بحث میکنم از آوردن نام آنها خود داری مینمایم :
از اعضای کومه له دکتر سعید یزدیان و امین رنجبر در کسوت پلیس بدون یونیفرم در میآیند و زنده یاد رضا عصمتی* زمانیکه توسط سعید یزدیان بازحویی میشود
رضا عصمتی خطاب به یزدیان میگوید : که خراب کردی واین کارت هیچ نقشی در تغیر سرنوشت تو ندارد و انها نمیگذارند که از انیجا زنده بیرون بروی.
که سعید یزدیان در چواب میگو ید: مهم نیست و دیگر انگیزه ی برای زنده ماندن ندارم !!
ارزیابی گروه منصور حکمت از دید ابرا هیم علیزاده
به رای من بحث های گروه منصور حکمت سیاسی بودن و در محل و زمان نامناسبی شروع شد که ضربه اش را زد
وباید مورد انتقاد قرار گیرد . ( نقل قول از ا.ع )
ا.ع یکی از وظایف اساسی خویش را بعد از این همه سا ل ( خوب دقت کنید 30سا ل زمان کمی نیست ) به شخص و یا افرادی واگدار میکند که هویت آنها نه تنهابرای هیچ کس بلکه برای خودش هم روشن نیست . ترس و اهمه او از بیان صریح مواضعش از کجا سرچشمه میگیرد؟
با کالبد شکافی این جمله کوتاه وساده به روشنی محا فظه کاری و ملا حظه نگری را که همچون تار عنکبوت افکار ا.ع را در خود تنیده است برای خواننده ومنتقد کتاب نمایان میگردد
ارزیابی من از این پاسخ کوتاه این است درک ا.ع از م.ل بسیار ناقص بوده و هست زیرا هر فردی که با الف – بای این اند یشه اشنایی داشته باشد باید آگاه باشد که بدهی تری و پایه ای ترین اصل در مارکسیست .لنینیست انتقاد و انتقاد از خود بوده وخواهد بود
صلاح نقد است که به شفافیت مبارزه جلا میدهد . صره را از نا صره تمیز میکند به رشد و ارتقاء تشکیلات کمک میکند
و ملاحظه نگر و محافظه کار را افشا میکند و از کارشکنی ها و چوپ لای چرخ گذاشتن آنها جلوگیری به عمل میاورد
بیان این جمله به عبارت دیگر یعنی در خلال این همه سا ل شما فقط حضور فیزیکی در کومه له د ا شته اید واز این ضرب المثل عامیانه (( آ سته بیا آسته برو که گربه شاخت نه زنه )) به خوبی و با مهارت بسیار استفاده کرده و می کنید و در حال حاضر
که با گوشت و استخوان ضرباتی را بر اثر این نوع موضع گیری ها ی ک.م.ک . از جمله شما که هدایت ورهبری آنرا به عهده داشته ودارید لمس کرده اید باز هم زبانتان بند آمده و از نقد کردن خود و دیگران پرهیز می کنید واقعا این بیماری مزمن محافطه کاری و ملاحظه کاری تا مغز ااستخوان در شما نفوذ کرده است و از ان سنگر خوبی برای فرار ازبیان واقعیت ساخته اید
شما بدون هیج توضیحی ا ز آوردن نام سهند و بعد ها اتحاد مبارزان کمونیست که از زمان اولین تماس ها تا حل شدن به شیوه فیزیکی واز بالا درهمدیگر و تشکیل حزب کمونیست ایران !! در همه اسنا د و بیانیه ها و نشریات کومه له آنها را به این نام ها معرفی کرده اید و چون مستند است توان حذف اسامی فوق را ندارید دلایل تان برای نامید ن سهند و یا اتحاد مبارزان کمونست به نام گروه م. ح چیست؟
اگر مقداری به حافظه تان فشار بیاورید متوجه خواهید شد که این ک.م.ک و ازجمله شما بودید که مقدما ت و حفاظت برگزاری کنگره اول سهند ( به گفته فعلی شما گروه منصور –حکمت ) را فراهم نموده و ایرج فرزاد مسئول انجام این کار کردید که در روستای ری زان دول در نزدیکی روستای سلامه ت که ک.م.ک در آن مستقر بود قرار داشت
ایا از اغاز فعالیت مشترک واز بالا ( بدون مشارکت بدنه تشکیلات )) براین عقیده بودید و آنها را فقط یک گروه کوچک که هیج گونه پایگاه اجتماعی در کردستان نداشت و حتی در بدنه کومه له شاید تعدادانگشت شماری انها را میشناختند ارزیابی می کردید ؟ در این صورت اخلاقا موظف هستید که با ارائه اسناد انرا به اثبات برسانید . ویا انیکه بعد از این همه سال اثرات این اتئلاف از بالا را آن چنان لمس کرده اید که آنرا ضربه زدن از سوی این گروه می نامید و بدین شیوه می خواهید همه سنگینی این عمل را به طرف آنها سوق دهید و خود را در این ضربه زدن مبراجلوه دهید و خاک در چشم کارگران و توده های زحمتکش و بدنه کومه له به پاشید. زهی خیال باطل...
آ قای ا. ع این پنبه را از گوش خود بیرون آورید و بشنوید بدانید که داور تاریخ قاضی سخت گیری است به این سادگی از شما نه خواهد پذیرفت و به شما وک.م.ک خواهد فهماند که در این ضربه زدن به کو مه له و هدایت ورهبری مملو از اشتباه و خطا و سهل انگاری
که از لحاظ نیروی انسانی بدنه تشکیلات را به گوشت دم توپ تبد یل نموده و موجب جان باختن 3000 انسان عدالت جو و آزادی خواه گشته و از نظر تشکیلاتی آنرا به 16گروه تبدیل نمود
:
• این ک.م.ک و بلطبع شما بودید که سهند را به سر خوان آماده کومه له ( که با جان فشانی بد نه کومه له و پشتیبانی کارگران و توده های زحمتکش فراهم گشته بود ) دعوت کردید بدون فراهم کردن شرایط عینی و ذهنی مورد نیاز در میان بد نه ی تشکیلات و نظر خواهی از انها . که این بازتاب برداشت وارونه شما ها از م.ل و یکی دیگر از اصول پایه ای ان یعنی مرکزیت دمکراتیک می باشد به عبارت دیگر هراس داشتید که رهبری را از دست بدهید زیرا مایل بودید که همیشه در حوزه رهبری بمانید (( عدم تغیر شما از پست دبیر اولی کومه له به مدت 30سال نشان بارز این مساله میباشد))
• کله را به بدنه تبدیل کردن. و بدنه دنباله رو محض کله نخواهد بود در نتیجه این شیوه آموزش سیاسی کله جریان همیشه موظف خواهد بود تاکتیک های را که در جهت رسیدن به استراتژی مورد نظر اتخاذ میکند ابتدا با بدنه تشکیلات مطرح نموده وبعد از بحث و وارزیا بی و اعلام موضع آنرا به مرحله عمل بگذارندو پس از پراتیک نتایج حاصله را نقد وبررسی کنند. واین شیوه کمک خواهد که کادر های اینده پرورش یافته و اماده باشند که در آینده به کله تشکیلات بدل شوند
•
• لا قیدی شما به تئوری و در نتیجه نداشتن تبیین درست و عینی از جامعه و چسبیدن به پراگماتیسم را این گروه از همان بدو ورود به عنوان پاشنه ی آشیل شما فهمیده و از همین سوراخ وارد شد ه و شروع به محکم کردن جای پای خویش نموده و خیلی شمرده و اندک ا اندک آغازبه پیاده نمودن برنامه های خود کردند
• .
• سهند تا قبل از امدن به کردستان فعالیت هایش بیشتر در اطراف دانشگاه تهران وتعداد انگشت شمار شهر ها و تا حدودی در کارخانه ها متمرکز کرده بود و هیچگونه تجربه فعالیت تئوری وعملی در فضای نسبتا باز سیاسی و برتری نظامی گری بران را در تاریخ بسیار کوتا ه فعالیت مبارزاتیش در چنته نداشت
•
• چند روز بعد از اتمام کنگره اول اتحاد مبارزان که دیدم روزی نادر (منصور حکمت) به مقر ما آمد و گفت کسی در نشریه <<رزم انقلابی>> برنامه مشترک را مورد انتقاد قرار داده است و به نقل قول دستکاری شده و << نیکتینی>> شده ای از کاپیتال استناد کرده است {{ چه گستاخی بزرگی }} از ابراهیم علیزاده سئوال کرد آیا کاپیتال را به انگلیسی دارید؟ آن کتاب را در کتابخانه داشتیم اما به علت جابه جا یهای همیشگی مکان رهبری کومه له به راحتی پیدا نمی شد
• کسانی که از توان لازم برای سارماندهی محل اسکان خویش برخور دار نبوده اند نباید انتظار داشت که توان رهبری یک حرکت عظیم اجتماعی را دارا باشند که در بررسی تاریخ سی ساله گذ شته کومه له نمود عینی آن به اثبات رسیده است و من در این جا انصا فأ با این گفته ایرج فرزاد که تاکید ی است بر ارزیابی من د ر جملات بالا از ک.م.ک کاملا همراه هستم :
• (( بگذارید روشن تر بگویم به نظر م ما در رهبری کومه له به جا یگاهی پرتاب شدیم که خود نه آمادگی اش را داشتیم و نه نقشه و پلاتفرم آنرا )) << زندگی وزندگانی من _ بخش 11_ ص 8 _ پارا گراف آخر >>
•
• .
• در هر حال نا در قصد نقد آن نوشته را داشت<<< کمیته مرکزی کومه له ول معطل >>>
• لطفا جمله بعدی را با دفت بخوانید تا به عمق فاجعه پی ببرید اما به دلیل همراه شدن نویسنده آن با مسیر << باد >> و پیوستن به حزب کمونیست منتفی شد!!؟ بنیان گذاران حزبی که برای جذ ب نیرو وسلماند ن تئوری های ذهنی حویش به جامعه و بدنه ی تشکیلات هر فر صت طلبی را {{ محافظه کاری و ملاحظه نگری ایرج فرزاد را واداشته که از کلمه باد برای بیان فرصت طلبی استفاده کند }} به عضویت می پذیرند باید انتظار فروپاشی های بعدی را داشته و شهامت قبول مسئو لیت عوارض ناشی از این ذهنی گری از جمله خسارات جبران نا پذیر انسانی را بعهد ه بگیرند
در اگر نتوان نشست
پس از سپری شدن دو دهه ا ز انتشار نقد برنامه مشترک توسط فردی از هیئت تحریریه <<رزم انقلابی >> ناپیگیری منصور حکمت در انتقاد و بی خیالی کمیته مرکزی کومه له در برخورد با این نا پیگیری ایرج فرزاد با آه و افسوس چنین قلمش را بر کاغذ بی زبان به حرکت در می آورد !! :
ای کاش آن موضع منصور حکمت و انتقاد ما از آن (( نقد برنامه مشرک در نشریه رزم انقلابی )) مستند می شد تا کمتر جایی برای تاریخ تراشی ها و مجاهدت های ناموجود علیه<< عقب ماندگی فکری و پوپولیسم >> باقی بماند
چند سطر پایین تر بی خیالی را کاملا ا ثبات میکند
خود من آن شماره از رزم انقلابی را دیدم اما حقیقش این است که نه خواندم و نه یاد م هست که منظور < < نادر>> از موضع نقل
داوری را در رابطه با این تنا قض ها که در نقل قول های ا. فرزاد در بالا به وضوح دیده میشود به خوانندگا ن هوشیار که عینک تشکیلاتی را از چشم برداشته وا گذار می کنم
•
•
•
•
•
• .
علت انشعاب گروه م.ح : از نخستین روز های فعالیت مشترک دو گروه تحت نام حزب کمونیست ایران کشمکش سخت و در عین حال پنهان از نظر بدنه کومه له مابین پیروان لا قیدی به تئوری (( پراگماتیسم های ک.م.ک )) وتئوریسن های ( سهند ) آغاز گشت و هر کدام تلاش می نمود که دیگری رابه زیر اتوریته خویش در آورد
در این میان پراگما تیسم ها با بر جسته کردن نظامیگری که در آن تجربه بیشتری از تئوریسین ها ی سهند داشتند سعی میکردند که آنها را در منگنه قرار دهند واز دانش تئوری سهند ی ها در جهت علمی نشان دادن نظامیگری خویش استفاده کنند و تا زمانیکه توانا یی انجام عملیات نظامی را به علت فشار و پیشروی های نظامی رژیم و طولانی شدن بازگشت دوباره ی پیشمه رگان به شهر ها و افزایش روز افزون پیشمه رگانی که اسلحه را زمین گذاشته و یا خود را تسلیم میکردند و یا به شهر های دیگر ایران میرفتند و تنگ شدن عرصه فعالیت ک.م.ک را به شدت نگر ان کرده بود برای خنثی کردن این فشارو با توجیه تئوریک {{ از اختلاف دو دولت بورژوازی باید از امکانات یکی بر علیه دولت دیگر استفاده نمود }} به وابستگی تن دادند و اردوگاه نشین گشتند و تئورسین ها باسکوت به کرنش از پراگماتیس ها پرداختند
وضع به همین منوال ادامه داشت اردوگاه نشینی و تغیر و تحولات جهانی و بلطبع منطقه ای (( باز شدن پای میلیتاریسم آمریکا در سال 1991 به بهانه اشغال کویت از سوی دولت بعث عراق و شورش همزمان مردم کردستان عراق و سوار شدن اتحادیه میهنی و قیاده موقت براین شورش و بسته شدن نطفه حکومت محلی کردستان {هه ریم } و تلفا ت جانی روز افزون اعزام نیروی پیشمه رگه کومه له به داخل کردستان اشغا ل شد ه از سوی رژیم ج.ا و.منفعل شدن بدنه تشکیلات در اثر اردوگاه نشینی نه داشتن چشم - انداز از طرف پراگماتیسم ها کم کم میدان را برای خود نمایی و قد علم کردن ئتوریسن ها مهیا نمود خلاصه کنم که در نتیجه تیوریسن ها توان لازم برای جذب پراگماتیسم ها را نتوانستند کسب کنند و پراگماتیسم ها هم میدان فعالیت نظامی را از دست داده بودندو اتوریته شان افول نموده بود و از سوی دیگر چون از آ غاز فعالیت نسبت به تئوری
م.ل لاقید بودند زیر بارنمیرفتند بنا براین تئوریسین ها دست جلو انداخته و منصور حکمت با گفتن این جمله (( من تنها قلمم را بر میدارم )) به انشعاب تن داد و بقیه ماجرا را هم تا کنون مشاهده نموده ایم
ارزیابی من از منصور جکمت
منصور حکمت به د لیل داشتن امکانات مالی برای ادامه تحصیل به انگلستان میرود و در انجا بدون دغده ی خاطر و ترس از ساواک به مطالعه سیستماتیک اثار م. ل پرداخته که به زبان انگلیسی نوشته شده بود و در حد توانایش بر ان مسلط گشته بود اما او تا قبل از بازگشت به ایران در عرصه پراکتیک و استفاده کردن از تئوری که یاد گرفته بود چندان فعال نبود و در جربان انقلاب 57 و تشکیل گروه سهند در تهران وسپس امدن به کردستان و تشکیل حزب کمونیست با کومه له وسپس انشعاب از ح.ک.ا . تشکیل حزب کمونیست کارگری و تا زمانیکه متاسفانه بر اثر بیماری چشم بر جهان فروبست هیچگاه توان آنرا نداشت که اموخته های تئوریکش را جامه عمل بپو.شاند و واین پاشنه اشیل اوبود و انشعابش ازحزب کمونیست تنها برای سرپوش گذ اشتن بر این نقطه ضعف بود که خود به آن رسیده بودکه راه چاره را در جداشدن یافت که در جریان عمل مشخص شد که این دو حزب تنها در پسوند کارگری با هم تفاوت دارند
در انتقاد کردن ناپیگیر بود
با چپ روی ها وراست روی های ع. مهتدی مماشاتکرده و با او برخورد جدی نمیکرد در زمان ضربه خوردن تشکیلات خارج از کردستان و موضع گیری چپ و سپس راست کومه له در این باره با سکوت آگاهانه به دنباله روی از ع. مهتدی و ک.م.ک کومه له پرداخت وقتیکه در کومه له نظامی گری هم تاکتیک و هم استراتژی گردید و گردان های پیشمه رگان کومه له یکی پس از دیگری به میدان در گیری های بی بازگشت اعزام میشدند به کرنشگر بی اختیار نظامی گری تبد یل شده بود و با افول نظامی گری که همراه بود با رشد خزنده لمپنیزم تا آن درجه که خیلی اسان در روز روشن و مقابل چشم دیگران پیشمه رگه ی که در برابر تعدی به شخصیتش توسط یکی از لمپن ها ایستادگی میکند به رگبار بسته میشود و جان می سپارد به دنباله روی از چشم پوشی ک.م.ک رضایت میدهد و دم فرو می بندد . با اینکه در اردوگاه زندگی میکرد واز حوادث ناگواری که در آنجا اتفاق میافتاد به خوبی اطلاع داشت با توجه به مسئولیتش در پی گیری علت ومعلول ان حوادث تلخ چندان جدی نبود
با علم به اینکه در محافظه کاری و ملاحظه نگری ابراهیم علیزاده هیج شکی نداشت اما با آن تنها یک بار ان هم در کنفرانس شانزد هم حزب کمونیست ایران بطور غیر مستقیم با او برخوردکرده بود انسان مولدی در زمینه ی پرورش کادر های آینده حزب در میان بدنه تشکیلات نبود
پا نویس ها :
*** کبک پرنده بسیار زیبا و خوش صدایی است و فقط در کوهستان های کردستان وجود دارد این پرنده برای مخفی شدن از
چشم انسان و حیوانات دیگری که قصد شکار اورا دارند شیوه منحصر به خودش را دارد و چگونگی اجرای آن بشرح زیر است که سر و تا نیمه بدنش را در برف فرو میبرد و خیال میکند که دیده نمیشود غافل از این که نیمه ی دیگر بدنش کاملا قابل دیده شدن است
** دکتر سعید یزدیان عضو ک.م.ک و مسئو ل تشکیلات خارج از کردستان کومه له و امین رنجبر عضو کمیته تشکیلات جارج از کردستان تا زمانیکه فقط مجبور به دادن اطلاعات میگردند قر بانی سبک کار هرمی می باشند
سازمان کارگران انقلابی ایران قبل از کنگره دوم کومه له بوده که طبق روش معمول بررسی آنرا به پس از برگزاری کنگره موکول میکنند که در حقیقت امر وعده سر خرمنی بیش نبوده است
* رضا عصمتی جامعه شناس و مترجم کتاب فلسفی نوشته انشتاین زندانی دو رژیمه که در رژیم سلطنتی چند ین سال در زندان بود درسال 57 از زندان آزادشد و در سال 61 دوباره دستگیر شد و به 12 سال زندان محکوم گشت و متاسفانه در کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 راهی خاوران شد هدف از این شرح کوتاه در باره او اینست که در بار دوم دستگیری بازجویی او فردی است که در رژیم سلطنتی سه سال هم بند او بوده است و ا تها مش عضویت در اتحادیه کمونیست ها بوده است .
ک.م.ک کمیته مرکزی کومه له
