معمولا همه ما عادت داریم که هر چیزی را با اسم یا صفتی بشناسیم.این اسامی یا صفتها یا از قدیم الایام وجود داشته و ما هم آنها را بکار میبریم یا اینکه بنا به ضرورتهای تاریخی،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی یا ...هر روزه بوجود میآیند.این کلمات جدای از هر ریشه و اساسی، گاهی اوقات دارای آنچنان باری از معنی هستند که به محض آوردن آن اسم یا صفت ناخودآگاه معنی و مفهوم قبل از هر چیزدیگری خود را نشان میدهد .با سر کار آمدن جمهوری اسلامی و به تبع آن تحمیل یک نوع فرهنگ عقب مانده مذهبی و ارتجاعی بر ذهن و زندگی روزمره مردم سیلی از لغات وکلمات و صفاتی بر سر مردم ما آوار شد کهدر تاریخ گذشته مردم ایران بی سابقه بود.هجوم این کلمات بر فرهنگ مردم آنچنان وسیع و فراگیر بود(البته به کمک رادیو و تلویزیون و مدیای دولتی)که آمدنشان،خراب شدنشان روی سر ملت و حتی به کار بردنشان توسط مردم هم تبدیل شد به هنجاری به غایت ساده و پیش پا افتاده. .
تعزیر،حد،قصاص،سنگسار،شکنجه،تبعید،مهدورالدم،حجاب،نهی ازمنکر،امر به معروف،امام،رهبری،اطاعت،تسلیم،قناعت،توبه،توجیه و تقدس فقر،وصدها کلمه دیگر که هدایایی اجباری بودند از طرف حکومت به مردم ایران.اینها هر چند در ظاهر کلمهاند و دارای معانی و مفاهیم خاص خود ولی در واقع جزو ابزارهای حکومت کردن و سرکوب بودهاند.با تکیه و تٱسی بر این کلمات سالهاست که مردم ایران دارند شکنجه و تحقیر میشوند و مجبور به اطاعت.این یک روی سکه است.
روی دیگر سکه قبول و کاربرد کلماتی با همین منظورها و با استفاده از همین فرهنگ سرکوبگری در نزد مخالفین حاکمیت است.یعنی شیوه سرکوب مخالفان و استفاده از کلماتی خاص و اصطلاحاتی که فرآیند یک حاکمیت مذهبی است توسط اپوزیسیونی که خود را برتر و مترقیتراز حاکمیت میداند وازآنها در جهت تثبیت و پیشبرد نظرات خود استفاده میکند ،قسمت غیر قابل تحمل و فاجعهآور دنیای سیاستزده امروزی ما است
توضیح بیشتری بدهم.وقتی به کسی میگوییم دکتر این کلمه یعنی فرد خطاب شده با آن،درس خوانده،دانشگاه را تمام کرده ،در رشتهپزشکی و احتمالا تخصص خاصی مدرک گرفته و کارش هم اینگونه به ذهن متبادر میشود که مشغول عملی جراحی بر روی مریضی است یا اینکه دارد کسی را معاینه میکند یا اینکه در آزمایشگاهی مشغول تحقیق وبررسی است.وقتی اسمی از رفتگر میبریم بلافاصله کسی به ذهن میآید که صبح زود یا در طول روزدارد خیابانها و کوچهها را تمیز میکند و دارای شناسهای خاص چون لباس ومحل استخدام و ابزار کارش هست و هزاران نمونه دیگر.یعنی وقتی اسمی از رفتگر میبریم هرگز او را در حال عمل جراحی یا عیادت مریض تجسم نمیکنیم یا برعکس.این مفهومی است که برای اسمهاوصفتها قائل شدهایم وشاید بهتر است که بگویم برایمان ساختهاند.جمهوری اسلامی برای تثبیت خود و بنا بر ماهیت سرکوبگری خودش استفادههای زیادی از به کار گیری این کلمات داشته.یکی از این کلمات بسیار مورد استفاده کلمه تواب است.حاکمیت با بهکار بردن وسیع این کلمه برای خود ابزاری درست کرد در جهت سرکوب هر چه بیشتر مخالفینش.از جهتی به تواب بودن ارج و قربی داد تا کسانی با پوشیدن لباس توابیّت جانشان را رها کنند و یا اینکه با لیست کردن اسامی انسانهای خوشنام در لیست توابها آنها را به خیال خود بشکند و از آنها برای سرکوب بقیه استفاده کند .با تمام این تفاصیل تواب بودن وتواب شدن هم برای خود دارای مراحل و گذراندن مراتبی بود که هر کسی نمیتوانست آن شرایط را داشته باشد.تواب یعنی کسی که اولا اطلاعات میدهد،یا اینکه بعد از دادن اطلاعات همکاری میکند برای دستگیر کردن وتحت تعقیب قرار دادن رفقای سابق خودش،یا اینکه در زندان برای حفظ حاکمیت زندانبانها با کمک در نگهبانی یا شکنجه و غیره لقب پر افتخار! تواب را یدک میکشد یا اینکه در دستگیریها و کشتن مخالفین حکومت سعی خود را دارد و هر کار کثیفی را که از او بخواهد انجام میدهد.٠این قسمت مورد استفاده جمهوری اسلامی است.ولی در مورد رفقایمان چه؟
متٱسفانه در میان مخالفین حاکمیت به همان اندازه از این واژه استفاده میشود ولی برای کسب موقعیتهای بغایت حقیرتر.کسب موقعیتی بهتر در حزبی و یا سازمانی،ویا اینکه سرکوب مخالفانی و یا اینکه تشکیل دسته بندیهای جدید و....رفقا و دوستان و مبارزان و زندانیان سیاسی و کلماتی از این قبیل تا وقتی اعتبار دارند که همراه و هم نظر آنها باشید وگرنه تمام آن سالهای شکنجه و عذاب تبدیل میشوند به یک کلمه ... تواب!!! به همین سادگی.برای آنها مهم نیست که چقدر شلاق خوردهای یا سلول انفرادی تحمل کردهای یا تبعید شدهای یا اینکه چقدر خانوادهات زجر کشیدهاند ، همینکه گفتی چرا؟ باید مجازات شوی و زجر ببینی.حزب یا سازمان برای آنها حکم پادگان را دارد باید اطاعت کنی آنهم از نوع بی چون وچرایش تا مورد تحسین و تکریم واقع شوی وگرنه مستحق آن میشوی که لقبت میدهند.
دوست و رفیق من بهزاد مطالبی را نوشت و مسائلی را به چالش کشید.صرف نظر از ادبیات او و طرز بیانش ،او انسانی است دارای آزادی حق بیان.او میتواند و باید حرفش را بزند.هر چند نارسا یا از لحاظ ادبی و سیاسی دارای مشکلات زیاد ولی او کسی است که میتواند و باید حق اظهار نظر داشته باشد.کسی که ازحرفهایش ناراحت شده و چماق حکومت را بر علیه او بلند کرده و او را تواب خوانده باید بگوید (با ذکر دلیل وبرهان)که این شخص در کجا کدام اطلاعات را داده،چه کسی را دستگیر کرده،در کدام بازجویی شرکت داشته،نگهبان کدام بند زندان بوده،او را در کجا دیدهاند در تعقیب مخالفان،؟اینها همه به یکطرف ای کسی که او را تواب خواندهای لطف کن وبا آن عقل کلّت و یا آن قدرت تحلیل و سیاسی بازیت در یک جمله خیلی کوتاه بگو چرا این توّاب شما در تمام دوران زندانش باید یا در زیر زمین و بند تنبیهیها باشد و یا در تبعید و زیر اذیت و آزار؟چرا باید او در تمام حرکات اعتراضی بر علیه حکومت در زندان باید پیشقدم باشد وکتک خور؟ چرا هرگزکسی او را در حال شکنجه کردن و دستگیری دیگران ندیده؟ چرا باید این ترّهات را کسانی بگویند که هرگز حتّی یک روز را هم در زندان همراه او نبودهاند و همه اشخاصی که با او بودهاند هرگز کلمهای بر علیه او ندارند؟ چرا باید این قدر حقیر باشید که از سلاح حکومت بر علیه رفقای خودتان استفاده میکنید؟ شما لطف کنید و یک نفر را پیدا کنید که همراه او در زندان بوده و حرف شما را تٱیید کند آن وقت ما هم ،همه آن کسانی که با او هم سلول و هم زندان بودهایم در صف شما خواهیم بود
داوود.
..
No comments:
Post a Comment