تاریخ سی ساله کومه له - برداشت و روایت ابراهیم علیزاده
ادامه بخش دهم
برخورد با افراد تسلیمی که دوباره
به کومه له ملحق می گشتند
بنا به آنچه در این رابطه اتفاق افتاده است . به خوبی می توان دریافت که ک.م.ک
و یا واحد های مسئول که بلطبع از
طریق ک.م.ک انتصاب می شدند ظابطه ی خاصی وجود نداشته و با این مساله به شیوه
سلیقه ی که باز تاب فرهنگ
فئودالی است برخورد شده که نتایج زیانبارش هیچگاه قابل جبران نیست نمونه بسیار
گویای این عدم موضع گیری صریح
با تسلیمی های که دوباره به کومه له رجعت کردند. شخصی به نام توفیق گرژال است که از پیشمه رگان اولیه کومه له بود
خود را تسلیم اطلاعات سپاه می کند و توسط آنها آموزش داده شده و پس از مدتی به
کمیته ناحیه سردشت مراجعه میکند
می گوید که اشتباه کردم و آمده ام که
مرا در صفوف خود راه دهید و بار دیگر مسلح
میشود و چنان افراد کمیته ناحیه
سردشت را خام می کند او را به عنوان فرد مورد اعتمادشان به واحد حفاظتی ک.م.ک
معرفی کرده و او را در این واحد
سازماندهی میکنند و در انجا هم ارتباط خود را با اطلاعات سپاه از طریق برادرش
(( گویا هر چند هفته ای یک بار هم
دیگر را ملاقات کرده اند )) حفط نموده و گسترش هم داده است اطلاعاتی را که
خواسته اند به آنها رسانده است .
تا این
که از او می خواهند اقدام به ترور اعضای ک.م.ک به نماید و دراین میان قرعه به
نام زنده یاد صدیق کمانگردر می آید
در شب یازده شهریور ماه 1368هنگامیکه
زنده یاد صدیق کمانگر کارهای محوله را به پایان میرساند و به توالت میرود در
همان جا اورا به رگبار بسته وترور میکند و
بدون درنگ از اردو گاه مرکزی خارج گشته و خود را به اطلاعات سپاه
میرساند که گویا عوامل آن ها در خارج از اردوگاه مرکزی منتطر او بوده و به
سرعت اورا از منطقه دور می سازند .
<< نقل به معنی از کتاب تاریخ
سی ساله کومه له ، چهار سال با ابراهیم علیزاده نوشته بهمن سعیدی >> .
در همین رابطه گویا همین توفیق در زمانی که ک.م.ک را در داخل اردو گاه مرکزی
همراهی میکرده
ناگهان کلاشینکفش را مسلح می کند که عمر ایلخانی زاده به او نهیب میزند. که چرا بدو ن
دلیل اماده شلیک می شوی
که گویا او با چر ب زبانی ویژه ی خود
عمر ایلخانی زاده را می پزد و پاسخ میدهد .اتفاقی این کار را نموده است .
. ایلخانی زاده هم اهمیت چندانی به پی
گیری موضوع نمی دهد.
و مسئولین واحد حفاظت اردو گاه مرکزی هم گویا در گوش گاو خوابیده و آنقدر گیج
و گنگ بوده
که اصلا دنبال ماجرا را نمی گیرند <<
نقل به معنی از گفتگو های من و علی محمدی (( عه لی شیپانجو))
در رابطه با بررسی تاریخ کومه له >>
توفیق گرژال از همان روزهائی که خود را به کومهله نزدیک
کرد یعنی از سالهای ٥٨
به بعد همیشه مشکوکیتی نسبت به وی وجود داشت ولی از آنجائی
که وی نزدیکی خاصی با ابراهیم علیزاده داشت همیشه مورد
حمایت خاص وی قرار داشت،
در همین رابطه بود که بعد تسلیم شدن و بازگشت مجدد به نزد
کومهله در واحد حفاظت کمیته مرکزی سازماندهی شد<< به نقل از مکاتبات من و محمد سیار
در همین رابطه تاکید ها از من
می باشد>>
ک.م.ک هم به جز اشک تمساح ریختن برای
زنده یاد صدیق کمانگر در این باره اقدام دیگر
انجام نداده و
موضوع را به بایگانی میسپارد . در حالیکه مسئول
مستقیم این ندانم کاری و سهل انگاری می باشد و باید در
مقابل تاریخ و نسل کنونی و آینده جوابگو باشد .
|
.
|
در رابطه با بازگشت دوباره افراد تسلیمی به اردو گاه های
کومه له برای پیوستن مجدد به واحد های نظامی
توجه به سرنوشت انسانی به نام اقبال ظرفی بسیار
ضروری است .
این انسان نگونبخت دوبار خود
را به ج. ا تسلیم می کند که در بار دوم او را به هشت سال زندان محکوم
می کنند . و در زندان به
تاکید داود شاه نشین ( که در ارتباط با تشکیلات مخفی کومه له سالیان طولانی
در زندان های سنندج و
کامیاران بسر برده است ) ادم شریف و سالمی بوده است و بعد از آزادشدن دو باره به
کو مه له مراجعه می کند و از
انها می خواهد که او را به اروپا اعزام
کنند . که مسئو لان کمیته اعزام
او را با آوردن بهانه های
واهی << که همیشه چند تایی دم دست داشتند >> مچل می کنند و غیر مستقیم
او را بی ارزش قلمداد می
کنند . و اقبال چون این بی توجهی تاب نمی
آورد و از سویی دیگر راه باز گشتی
هم ندارد به فکر خود کشی می
افتد و در رابطه با تهیه وسیله برای انجام کار، رفت و آمد نگهبان های داخل
اردو گاه را به دقت زیر نظر
میگیرد .
تا این که فرصت مناسب را بدست اورده و زمانیکه یکی از نگهبان
ها به توالت میرود و اسلحه
اش را در خارج توالت رها می کند . اقبال که همه در ها را را بروی خود بسته
می بیند ، در اوج نا امیدی
بدون درنگ خود را به اسلحه رسانده و با شلیک گلوله ی در مغز خویش به زندگی
بی فرجامش پایان داده و اعتراض خود را نسبت به
بی تفاوتی مسئولان در قبال شرایط ویژه اش به اطلاع همگان
ادامه دارد
No comments:
Post a Comment