تاریخ سی ساله کومه له - برداشت و روایت ابراهیم علیزاده
ادامه بخش دهم ( 3 ) و
1)
پوزش خواهی ک.م.ک از مردم
سنندج و خانوا ده های افراد تیر باران شده توسط بنکه ها
این حرکت کا ملا اشتباه
و توجیه نا پذیر که تاثیرات بسیار مخربی
بر علیه نیرو های مترقی به طور عام و کومه له
به
شیوه خاص در اذهان عمومی مردم سنندج به جای نهاده است و رژیم
مدافع جهل و سرمایه از آن برای
توجیه کردن جنایاتش در سنندج
بیشترین بهره برداری لازم را نمود و عوام
فریبی را به نهایت رسانده و نام دو مرکز
پر تردد در شهررا تغیر داده و یکی در مرکز شهر را به نام برادران نمکی ((
سه برادر )) و دیگری را در جنوب شهر
به نام (( معروف شبلی )) نامگذاری نموده تا همیشه این کینه و نفرت را زنده نگهدارد .
اما ک.م.ک آگاهانه از موضعگیری
در این با ره تا حال خود داری نموده است !!؟
در ای میان تا کنون فقط دو نفر از اعضای سابق
کومه له لب به سخن گشوده اند.
ابتدا ایرج فرزاد در کتاب
خاطراتش زیر عنوان << زندگی و زندگانی من – بخش 5 ص 35>>موضوع را
چنین بازگو میکند { آن زمان
که ج. ا در یورش دوم به کردستان با
فرماندهی بنی صدر ، واقعا جنایت و
کشتار به پا کرد و 24 روز
تمام شهر سنندج را به توپ و خمپاره و بمباران فانتو م ها بست . عده ای در مقام
مسئولین مقر کو مه له ، بد
ترین تصویر را از کو مه له و کمونیست ها بر جا گذاشتند ، و بدون مدرک و بدون
هیچ موازین محاکمه ای عده ای
را گرفتند و سر به نیست (( تیر باران )) کردند.
گر چه آ ن بی حساب و کتابی
مورد نقد تعدادی از رفقای قدیمی تر مثل نوروز گنجی، کمال قطبی ، حمید شعبانی
، سعید یگانه و عبد ا...
هوشیاریان قرار داشت . اما کومه له هنوز بر نامه ای نداشت !!!؟ و مرکزیت هم دور از
دسترس و به نوعی خود مختاری تشکیلاتی حاکم بود که در
هر منطقه و مقر وشهری با تشخیص و سلیقه
مسولین عمل میشد . } در این جا ایرج فرزاد تنها به باز گو کردن اتفاق
اکتفا می کند بدون این که موضع گیری
صریح و روشن خویش را در باره این عمل غیر انسانی
بیان کند !!!
البته با توجه به موارد دیگری که ایشان شبیه به
این عمل نموده اند می تواند نتیجه گرفت که شیوه کارش می باشد
از ان جمله بارها اعلام کرده که منشی اولین
جلسات بنیان گذاران
کومه له در شهر های نقده و سنندج بوده و می خواهد آنرا در اختیار عموم قرار دهد تا از
نقطه نظرات افراد شرکت-
کننده مطلع گردند اما تا کنون آنرا به پشت گوش
انداخته است و یا این که در مورد معروف
گویلی << مه عروف کیلانه >>
مهر سکوت بر لب هایش زده است و غیره.
و محمد سیار در کتاب
<< کردستان آخرین سنگر باز مانده >> به تشریح واقعه چنین می پردازد
.
(((اینک نقاط استراتژیک
بیشتری به تصرف نیروهای رژیم اسلامی درآمده و آنها تسلط بیشتری بر مناطق وسیعی
از محلات مسکونی شهر داشتند، پیوسته تکتیراندازها
با قناسههای دوربیندار به شکار هر جنبندهای در سطح شهر
مشغول بودند.
تیراندازی با این تفنگها جدا از اینکه بسیار
مرگبار بود اما چون سرعت گلوله معادل سرعت صوت بود
و دیوار صوتی را میشکست،
بهنگام عبور گلوله از کنار شخص صدائی شبیه شلیک
گلوله از تفنگی در نزدیکی همان محل میداد
.
پیشمرگان و مردم شهر که درک درستی از شلیک گلوله
با این نوع تفنگها را نداشتند، دچار توهم شده و فکر میکردند
جاشها و هواداران ملااحمد از پشت بامها به
پیشمرگان و مردم بیدفاع شلیک میکنند تا در سطح شهر ایجاد ناامنی کنند.
این موضوع باعث شد که در موارد زیادی پیشمرگان و
جوانان مسلح بنکههای مختلف به پشت بام منازل رفته
و سپس بام به بام جلو رفته و باصطلاح اشخاص مسلح
و محل شلیک گلولهها را شناسائی نمایند.
نتیجه این اقدامات به مشکوکیت، ضرب و شتم و
بازداشت بیمورد تعدادی از هواداران ملااحمد د
{{ احمد مفتی زاده که پر ور ش یافته دانشگاه الا ازهر کانون جهانی مرتجعین تحصیل کرده بود
با شروع تظاهرات ضد رژیم پهلوی در سنندج با دایر نمودن مکتب قران پیروانش آموزش و سازماندهی میکرد . ش
عبارت داخل کروشه از من است }} س))
و سپس زندانی کردن آنها
بوسیله کومهله انجامید.
در یک مورد پیشمرگان بنکه
کاک فواد بهمین منظور به منزل شکرالله نمکی که او و پسرانش از هواداران ملااحمد
بودند
رفتند
و خواهان دستگیری پسران او شدند.
شکرالله نمکی پدر آنها خود را
مابین پیشمرگان و سه فرزند خود یعنی رحمت، شهریار و شهرام حائل کرد
تا مانع از
دستگیری آنها بوسیله پیشمرگان گردد. که یکی از پیشمرگان به او شلیک میکند، استخوان
ران او میشکند
و پای وی بشدت آسیب میبیند و بر زمین میافتد
. سپس سه پسر او را
بازداشت و همراه خود میبرند و به کمیته تحقیقات کومهله تحویل میدهند.
شکرالله
نمکی نیز توسط خانوادهاش به بیمارستان منتقل میشود.
از همین شکل از
دستگیریها افراد دیگری مانند معروف شبلی، معین فخرالعلمائی، صالح باغبانی، بدیع
رفعت، اقبال فیاضی،
محیالدین آذرپیرا، ناصرگچکار، علی نازدار و محمد
چتان "حهمه
چهتان"
همچنین تعداد بیشتری که من اسامی آنها را
بیاد نمیآورم
، در مجموع حدود 22 نفر
دستگیر و بوسیله کومهله زندانی گردیدند.
که در روزهای قبل از خارج شدن پیشمرگان
از شهر سنندج همگی به خارج شهر منتقل گردیده و متاسفانه بدستور
مسئول کمیته
تحقیقات کومهله{{ بسیار مضحک است که این کمیته تنها یک عضو داشت که هم نقش
قاضی شارع را ایفا میکرد
و هم نقش وکیل مدافع را در پشت در های بسته عهده
دار بود و از لحاظ تحصیلات کلاسیک گو یا
و کالت خوانده است ه
حتی همان قوانین
نیم بند قضاوت سرمایه داری را هم رعایت نکرده است .
فریدون ناظری << کاک
وریا >> در پاسخ پرسش محمد سیار در پارگراف بعدی همین صحفه آمده است با
بیان
کلیشه ای این جمله ( این اعدام ها
نتیجه بلا منازع انقلاب و جنگ است!!؟
) می خواهد این جنایت فجیع
توجیه کرده و
شانه از زیر بار مسئولیت ان خالی کند . زهی
خیال باطل ..) توضیح داخل کروشه از بهزاد می باشد }}
اعدام گردیدند
.
شوربختانه
کومهله چه در آن مقطع و چه بعدها مسئولیت این اعدامها را که بدور از هرگونه موازین
و قوانین حقوق بشری انجام گرفت،
بعهده نگرفت. بعدها که از شهر خارج شدیم من با
همان مسئول تحقیقات کومهله که خود راسأ دستور این اعدامها را صادر کرده بود،
در رابطه با غلط بودن و نادرست بودن این اقدام
کومهله بخصوص اعدام سه برادر از یک خانواده آنهم فقط به جرم هواداری از ملااحمد
و
مکتب قرآن و همچنین در مورد اعدام معروف شبلی گفتگوئی داشتم.
او
با خونسردی فقط به این جواب که " این اعدامها نتیجه بلامنازع انقلاب و
جنگ است" بسنده کرد.
بعد از حدود سی سال که از
این ماجرا میگذرد اینک فکر میکنم اگر هیئت
اجرائی کومهله که در آنمقطع بمثابه کمیته مرکزی کومهله عمل میکرد، نسبت
به این
اتفاقات
حساسیت لازم را نشان میداد و آمران این کار را
تحت بازجوئی قرار میداد و مسئولیت این اعدامها را رسمأ بعهده میگرفت، شاید
دفاع از حقوق اسرا و زندانیان نهادینه و به امری
بی چون و چرا در درون تشکیلات تبدیل میشد و در سالهای بعد با همین افراد در قالب
کمیته مرکزی کومهله هیچگاه اتفاقاتی از این
دست تکرار نمیگردید.
اما متاسفانه بارها و بارها ما در عمل شاهد چنین اتفاقاتی
زشت،
غیراخلاقی و حتی متضاد با اصول فکری کومهله که
مداوم از آن سخن میرفت و در بخش روشنفکری بدنه تشکیلات نیز
حساسیت زیادی
نسبت به آن وجود داشت، بودهایم.))
هشدار
من به کو مه له
در این رابطه من
شخصا با زنده یاد ایوب نبوی در حدود دوهفته قبل از عقب نشینی شتاب زده از
سنند ج گفتگو کردم و گزارش
یک عمل خود سرانه
توسط چند نفر از افرادمسلح بنکه عطا زندی { این افراد یکی از پیروان احمد مفتی
زاده را به نام
نعمت سهراب
نژاد را که مسلح هم نبود دستگیر کرده
و به دامنه کوه آبیدر برده و تیر باران نموده بودند} و من خبر
را به او ارائه داده و و هشدار دادم که باید
مواظب بود و از تکرار این حرکات غلط که لطمات جبران نا پذیری به
کو مه له خواهد
زد به شدت جلو گیری شود . زنده یاد ایوب نبوی بسیار خشنود شد که در جریان واقعه قرار گرفته
و در عین حال
ناراحت و افسرده گشت که چرا کنترل کافی بر کار بنکه ها وجود ندارد. اتفا قات بعدی
نشانگر این است
به این هشدار
توجه کافی نشده است !!؟
ادامه دارد
No comments:
Post a Comment