" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Tuesday, 23 August 2011

بر رسی فاجعه گردان دا لا هو











قربانیان اتخاذ تاکتیک ذهنی و غیر عقلانی اعزام نیرو به پشت جبهه د شمن

توسط کمیته مرکزی کومه له ( 3)
وقتی دشت  ها
دریای  پر  تالا طم  خون است

دیگر  نسیم ، زورق زرین صبح را
روی  کدام   بر که   براند  ؟

در این نوشته ضمن بررسی ضربه خوردن گردان  دالا هو که در تاریخ 2/06/1363در
که در  اطراف روستای دری از توابع منطقه ثلاث  با وه جانی در ناحیه کرمانشاه
بوقوع پیوست .یادی انسانها ی (یازده نفر) که در این  روز فاجعه آمیز  بر اثر سهل انگاری
 و خوش خیالی و عدم تجربه کافی نظامی و بی توجهی در تحلیل و بررسی فاجعه های
پیشین << نا دیده گرفتن  پدیده انتقال تجارب >> در رابطه با نحوه حرکت و استراحت
 در منطقه ای     که برای اولین بار به انجا، رفته  و فاقد هر گونه پایگاه اجتماعی بوده ،
در حاک و خون غلتیده میگردند.گرامی میداریم
برای درک بهتر این فاجعه نا چارم از لحاظ تاریخی چند نمونه ای را در معرض دید،
 خوانندگان گرامی قرار دهم.
در تاریخ 08/03/1359 دسته ای از پیشمه رگان کومه له که در دکل مخابراتی
روستای قلی چیان در جنوب سنندج مسقر بودند در هنگام شب بر اثر بی تجربگی نظامی
بدون نگهبان  به استراحت می پردازند و نیروهای رژیم با استفاده از تاریکی شب به آنها
نزدیک شده  و موردشبیخون قرار داده و تعداد 8 نفر را در خواب به رگبار می بندند که
عبارت بودند
 از زنده یا دان : خسرو فکری ( دبیر راهنمایی ) ،
 رضا ذوالفقاری ( معلم )
ابراهیم خدا مرادی ( کارگر فصلی )
، عثمان زندی ،
 یحیی رحمانی ( خیاط) ،
 جمال رحمانی ،
 اسدا .. پر تو نوری 
و علی تر کیبی ( مشهور به علی توپ چی )

این فاجعه پس از گذشت چهار سال  به فاصله سه ماه  دوبار دیگر در دونقطه مختلف
تکرار میگردد  و تعداد دیگری به آسانی نوشیدن یک لیوان آب در تیر رس نیرو های
رژیم  حامی جهل و سرمایه قرار داده میشوند .
 چرا برای این که اولا ک.م.ک هم چو یک ابزار بر  ای رسیدن به اهداف مالیخولیایش
از پیشمه رگان استفاده میکرد و به گفته مردم عادی << ککش هم نم گزید >>  

دو ما: نه تنها از بررسی و تجزیه و تحلیل این فاجعه ها سهل انگارانه خود داری و
می ورزید و آنرا به بدنه تشکیلات منتقل نمیکرد،بلکه  از درز کردن    علل فاجعه ها
به میان صفوف پیشمه رگان تا سر حد توانایی خود داری میکرد !!!     

.
در بخش اول این رشته مطالب از فاجعه  روستای << که نو لان از توابع سقز >> تنها
به یاد آوری نام قربانیان تا کتیک ذهنی و غیر عقلانی اعزام نیرو به پشت جبهه اکتفا ،
کردم اما در اینجا به شیوه اتفاق فاجعه می پر دازم :
   (( در بهار سال 63 از طریق دوستان و هوا داران کومه له به واحد های پیشمه رگان
مستقر در ناحیه << سه ر شیو >> اطلاع داده می شود که رژیم در ادامه سیاست
محاصره و سرکوب پیشمه رگان اقدام به تجمع نیروی زیادی نموده است . واین خبر از طریق محمد سیار به کمیته جنوب کومه له اطلاع داده میشود کمیته جنوب شب هنگام به
روستای که نولان واردشده و در منازل مردم بخش میشوند مسئول نظامی منطقه جنوب
طاهر خالدی ، واحدی را به اطراف روستا برای کمین  روانه میکنند این واحد زمانیکه به بلندی های مشرف به روستا میرسد با تعدادی افراد مسلح روبرو می شوند . وقتی که انها ایست  داده و می پرسند که کی هستید ؟
آنها در پاسخ میگویند که پیشمه ر گه ی حزب دمکرات هستیم و به سرعت از محل دور میشوند . واحد کمین هم خوش باورانه  گفته آنها را باور میکند

به هر حال تا روشن شدن تدریجی هوا << گرگ ومیش صبحگاهی >> در انجا ماندگار میشوند در این هنگام مسئول نظامی کمیته بوسیله بیسیم  از آنها میپرسد
که آیا حرکت مشکوکی را دیده اند که
مسئول واحد کمین جریان مشاهده کردن افراد حزب دمکرات گزارش میدهد و طاهر خالدی به واحد میگویید تا روشن شدن هوا بمانید اگر مورد مشکوکی را ندید به داخل روستا بر گردید  و به استراحت به پردازید .
و واحد هم پس از مدتی به روستا برگشته و به خانه ای جهت  استراحت مراجعه میکنند
توجه کنید کمیته نا حیه جنوب کومه له { محمد شافعی ، طاهر خالدی و ایوب نبوی } با
تعداد 100 الی 150 نفر پیشمه رگه بدون نگهبان و کمین  و با اطلاع از تجمع نیرو-
های رژیم  در پشت جبهه  اقدام به استراحت میکند و وقتی که از خواب بیدار میشوند
دور تا دور روستا توپ 105 میلیمتر آماده شلیک  و در محاصره کامل به سر می برند
با مشاهده وضع ناهنجار طاهری خالدی  سراسیمه شده و ارایش جنگی اعلام کرده و
جنگی که   نتیجه اش از   اول معلوم است   را آغاز میکند و از هر پنجره ای که پیشمه ر گان شلیک میکنند  با گلوله پوپ 105 م - مورد هدف قرار میگیرند
و طاهر خالدی آگاهانه یازده نفر را قربانی میکند تا بتواند از سویی نیروی 
تحت فرماندهیش  که ضربه شدیدی  را  به دلیل  سهل انگاری  و بی توجهی ایشان  متحمل گشته از معرکه ی خود ساخته بیرون بکشد 
و از طرف دیگر با کمک ک.م.ک و هیاهوی  کاذب رادیو یی  مبنی بر اینکه   تها جم  نیرو های رژیم  با هوشیاری  پیشمه رگان  !!!  در هم ... شکسته  شد خاک در چشم خانواده های قربانیان پاشیده و خود و همکارانش را از معرض قضاوت تاریخ و
خانوا ده های قربانیان پنهان نماید . زهی خیال باطل .))
نقل به معنی از مکالمات من و محمد سیار در همین رابطه

فاجعه  گردان دا لا هو
همانطور که در بالا تشریح کردم فاجعه ی کمیته جنوب با یازده قر بانی در تاریخ 29/02/1363 به وقوع پیوست. به فاصله زمانی سه ماه گردان دالاهو به همان شیوه ی فاجعه روستای که نولان – سه ر شیو
سه قز با مقداری تفاوت که در پی خواهد آمد . گوشت دم توپ نیرو های رژیم حامی جهل و سر مایه گردید.
این منطقه   که تا تاریخ    2/06/  1363 پای پیشمه رگان   کو مه له به آن محل نرسیده بود . منطقه ثلاث باوه جانی
از عقب افتاده ترین مناطق غرب ایران می باشد از لحاظ کشاورزی بسیار فقیر است  و بلطبع از نظر فرهنگی هم در سطح نازلی قرار دارد مردمانش بعد از سقوط دم ودستگاه پهلوی و و با آغاز جنگ ایران و عراق از هر سو که به آن ها روی خوش نشان داده میشد تغیر جهت میدادند. و از لحاظ مذهبی هم با ج .ا در تضاد بودند . ک.م.ک تنها با اتکا به تعدادی از مردم این منطقه که در اردوگاه رو مادیه عراق جذب و مسلح نموده بود تصمیم میگیرد نیرو اعزام کند . این واحد تا اطراف روستای دری تقریبا بدون درگیری پیش میرود . در این جا کمیته ناحیه کرمانشاه (( زنده یاد ان صدیق کمانگر ، عو دان شعبانی و–
یاسین ایران دوست )) دستور استراحت میدهد و طبق معمول واحد کمین به بلندی مشرف بر محل تجمع
روانه میشود . و سایر افراد گردان هم حمایل و تفنگ در آورده و به استراحت  و کار های دیگر مشغول میشوند و بعد از سپری شدن یک الی دوساعت فرمانده نظامی گردان  و عضو کمیته ناحیه با واحد کمین
تماس بیسیمی گرفته و گزارش می خواهد که واحد کمین هم مشاهدات خود را به اطلاع میرساند  که از دشمن خبری نیست فرمانده تصیمیم میگیرد که ضرورتی ندارد در ان بالا بمانید و به ما ملحق شوید!!؟
همان اشتباهی که طاهر خالدی در روستای که نولان سه رشیو مرتکب شد در این جا هم ع . شعبانی
تکرار می کند .  و واحد کمین هم سلانه سلانه محل را ترک میکند . مدتی میگذرد کمیته ناحیه جلسه
تشکیل میدهند و بی خیال به رتق و فتق کار ها می پردازند . اما نیروهای دشمن که از همان زمان
ورود گردان دالاهو در تعقیب آنها بوده اند . با استفاده از چنین فرصت باد آورده ای به سرعت در
بلندی ها ی اطراف سنگر گرفته و آنقدر پیش روی میکنند . که جلسه کمیته ناحیه را با شلیک 
آر – پی –جی هفت زیر آتش میگیرند که در جا زنده یاد دادن ع. شعبانی فرمانده نظامی گردان
و یاسین ایران دوست عضو کمیته قربانی میشوند  و جنگ مغلو به ی  به پیشمه رگان تحمیل میشود

که با قربانی کردن  ده نفر  گردان به سختی خود را از معرکه نجات داده و با طی مشقات زیادی
تا خاک عراق و اردوگاه مرکزی عقب نشینی میکنند.
 ک.م.ک هم به روال گذشته بساط اشک تمساح ریختنش را همراه با پخش اطلاعیه های تهیجی
از رادیو هایش پهن میکند  تا دوباره به مسخ کردن خانواده های         قربانیان جدید بپردازد
.           بد ون اینکه  زیر بار مسئولیت این استفاده ابزاری از پیشمه رگان برود .
با توجه به این که در فاجعه که نولان سه ر شیو سه قز ( 29/02/1363) دونفر از اعضایش
طاهر خالدی و محمد شافعی و در فاجعه گردان دالاهو (02/06/1363 )
 یک عضو ک.م.ک زنده یاد صدیق کمانگر حضور مستقیم داشتند
در اینجا جهت آگاهی همگان   به درج اسامی قربانیان اتخاذ  تاکتیک ذهنی و غیر عقلانی  کمیته مرکزی کومه له می پردازم و قضاوت در باره فاجعه های  روستای که نولان و گردان  دالاهو   را به خوانندگان وا گذار میکنم .
این زنده یادان  عبارتند از :
فایئزه شهابی  ( پزشک یار )
عارف یوزی ( اهل روستای یوزیه ر از توابع کامیاران )
جلیل  حیدری (  جه لیل  هه ورامی  اهل پاوه )
مظفر کمانگر ( اهل روستای ماسان از توابع کا میاران )
کورش شاهویی مقدم
مسعود  کریمی
فخرالدین  خلیل الهی
علی    چاووشی  ( عه لی  بی سارانی )
-          عودان شعبانی ( حسن ) عضو کمیته ناحیه و فرمانده نظامی گردان
یاسین  ایران دوست ( دکتر آرام ) عضو کمیته ناحیه

رژیم جهل و سرمایه که بسیار ساده که تعدادی از مخالفین خود را به خاک و خون کشیده بود .
برای ایجاد رعب و  وحشت در میان مردم و بزرگ نمای قدرت سرکوبگریش به مدت چند
روز  پیکر بی جان این قربانیان را در شهر های  روانسر و کامیاران در معرض دید
مردم گذاشته بود.
با مهر بسیار : بهزاد
2011/08/

2 comments:

abidar said...

با پوزش از بازدید کنندگان گرامی

در نوشته >> بررسی فاجعه گردان شوان پاراگراف انتهایی به دلیل اشکال تایپی کامل در نیامده بنابراین این پاراگراف را بطور کامل در بخش اظهار نظر جهت مرور شما رار میدهم



فاجعه گردان دا لا هو
همانطور که در بالا تشریح کردم فاجعه ی کمیته جنوب با یازده قر بانی در تاریخ 29/02/1363 به وقوع پیوست. به فاصله زمانی کمتر از پهار ماه گردان دالاهو به همان شیوه ی فاجعه روستای که نولان – سه ر
شیو سه قز با مقداری تفاوت که در پی خواهد آمد . گوشت دم توپ نیرو های رژیم حامی جهل و سر مایه گردید.
منطقه ای که تا تاریخ 2/06/1363پای پیشمه رگان کو مه له به آن محل نرسیده بود . منطقه ثلاث باوه جانی
از عقب افتاده ترین مناطق غرب ایران می باشد از لحاظ کشاورزی بسیار فقیر است و بلطبع از نظر فرهنگی هم در سطح نازلی قرار دارد مردمانش بعد از سقوط دم ودستگاه پهلوی و و با آغاز جنگ ایران و عراق از هر سو که به آن ها روی خوش نشان داده میشد تغیر جهت میدادند. و از لحاظ مذهبی هم با ج .ا در تضاد بودند . ک.م.ک تنها با اتکا به تعدادی از مردم این منطقه که در اردوگاه رو مادیه عراق جذب و مسلح نموده بود تصمیم میگیرد نیرو اعزام کند . این واحد تا اطراف روستای دری تقریبا بدون درگیری پیش میرود . در این جا مکیته ناحیه کرمانشاه (( زنده یاد صدیق کمانگر ، زنده یاد عو دان شعبانی و زنده یاد –
یاسین ایران دوست )) دستور استراحت میدهد و طبق معمول واحد کمین به بلندی مشرف بر محل تجمع
روانه میشود . و سایر افراد گردان هم حمایل و تفنگ در آمرده و به استراحت و کار های دیگر مشغول میشوند و بعد از سپری شدن یک الی دوساعت فرمانده نظامی گردان و عضو کمیته ناحیه با واحد کمین
تماس بیسیمی گرفته و گزارش می خواهد که واحد کمین هم مشاهدات خود را به اطلاع میرساند که از دشمن خبری نیست فرمانده تصیمیم میکیرد که ضرورتی ندارد در ان بالا بمانید و به ما ملحق شوید
همان اشتباهی که طاهر خالدی در روستای که نولان سه رشیو مرتکب شد در این جا هم ع . شعبانی
تکرار می کند . و واحد کمین هم سلانه سلانه محل را ترک میکند . مدتی میگذرد کمیته ناحیه جلسه
تشکیل میدهند و بی خیال به رتق و فتق کار ها می پردازند . اما نیروهای دشمن که از همان زمان
ورود گردان دالاهو در تعقیب آنها بوده اند . با استفاده از چنین فرصت باد آورده ای به سرعت در
بلندی ها یاطراف سنگر گرفته و آنقدر پیش روی میکنند . که جلسه کمیته ناحیه را با شلیک
آر – پی –جی هفت زیر آتش میگیرند که در جا زنده یاد دادن ع. شعبانی فرمانده نظامی گردان
و یاسین ایران دوست عضو کمیته قربانی میشوند و جنگ مغلو به به پیشمه رگان تحمیل میشود

که با قربانی کردن ده نفر گردان به سختی خود را از معرکه نجات داده و با طی مشقات زیادی
تا خاک عراق و اردوگاه مرکزی عقب نشینی میکنند. ک.م.ک هم به روال گذشته بساط اشک –
تمساح ریختنش را همراه با پخش اطلاعیه های تهیجی از رادیو هایش پهن میکند تا دوباره به
مسخ کردن خانواده های قربانیان جدید بپردازد . بد ون زیر بار مسئولیت این استفاده ابزاری از پیشمه رگان برود .
با توجه به این که در فاجعه که نولان سه ر شیو سه قز ( 29/02/1363) دونفر از اعضایش
طاهر خالدی و محمد شافعی حضور مستقیم داشتند و در فاجعه گردان دالاهو (02/06/1363 ) یک عضو ک.م.ک زنده یاد صدیق کمانگر
در اینجا جهت آگاهی همگان به درج اسامی قربانیان اتخاذ تاکتیک ذهنی و غیر عقلانی کمیته مرکزی کومه له می پردازم و قضاوت در باره موضوع را به خوانندگان وا گذار میکنم .
این زنده یادان عبارتند از :
فایئزه شهابی ( پزشک یار )
عارف یوزی ( اهل روستای یوزیه ر از توابع کامیاران )
جلیل حیدری ( اهل پاوه )
مظفر کمانگر ( اهل روستای ماسان از توابع کا میاران )
کورش شاهویی مقدم
مسعود کریمی
فخرالدین خلیل الهی
علی چاووشی
- عودان شعبانی ( حسن ) عضو کمیته ناحیه و فرمانده نظامی گردان
یاسین ایران دوست ( دکتر آرام ) عضو کمیته ناحیه

رژیم جهل و سرمایه که بسیار ساده که عدادی از مخالفین خود را به خاک و خون کشیده بود .
برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و بزرگ نمای قدرت سرکبگریش به مدت چند
روزه پیکر بی جان این قربانیان را در شهر های روانسر و کامیاران در معرض دید
مردم گذاشته بود.

abidar said...

حمید خلیلی

بهزاد عزیز جدا از اینکه کو مه له بعنوان یک نیروی انقلابی و پیشرو که به چپ ایران خدمات زیادی کرده است و بدنه تشکیلات را انسانهای صادق و کمونیستی تشکیل میدادند. کو مه له تنها ابزاری بود که در ان زمان و در ان شرایط میتوانست بهتر باشد و رهبری م...بارزات طبقه کارگر را به شکل علمی پیش ببرد. اما بعد از گذشت 30 سال امروز زمانی که رهبری کوکه له را مورد مطالعه قرار میدهیم میبینیم در سطح رهبری کو مه له انگشت شمار بودند انسانهای با معلومات و صادق و ماباقی انها حتی حیف تف که به صورتشا انداخت! از ان انسانهائی که واقعا شایسته و لایق بودند میتوان از کاک ایوب کاک صدیق کاک فواد نام برد که متاسفانه امروز در بین ما نیستند و کمبودشان از هر نظر احساس میشود. لازم به است اضافه نمایم که مسئولیتها و پستها در انزمان بر اساس روابط و ضوابت تعین میشد نه بر اساس شایستگی و لیاقت که این سیاست کومه له در ان زمان و حتی امروز هم یکی از بزرگترین خطاهای کو مه له ها است. نیروهای کمونیست و شایسته چون دنیایشان پاک و صادقانه است و هر انچه را که بدل دارند به سر زبان میاورندقابل تحسین نیستند. و در ان زمان هر کس های و هوی داشت و ناصادق بود و توانست سر دیگران را کلاه بگذارد دارای پست و مقام می شد. صادقانه با هم بحث کوتاهی داشته باشیم. طاهر خالدیان بر اساس کدام لیاقت و توانائی نظامی مسئول نظامی منطقه جنوب بود؟ او حتی بشکل مستقیم در یک عملیات ساده شرکت نکرده بود. ادمی که حتی سواد سیاسی نداشت و از برخوردهای اولیه اجتماعی بی خبر و مانند یک چهار پا با رفقای پیشمرگ برخورد میکرد. ادمی بی عرضه با سبیلهای درشت. ان سبیلهای درشت را هم باد پراند و از ان ادم بی عرضه چیزی باقی نمانده! اکثر رهبران کو مه له بهتر از طاهر خالدیان نا لایق و بی عرضه نبودند! کو مه له یک سیب به ظاهر زیبا بود که از داخل گنده و بوی تعفن میداد!