" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Monday, 9 May 2011

ما و اول ماه‌ مه‌ در استرالیا...


                                                            ما و اول ماه‌ مه‌ در استرالیا...
اول ماه‌ مه‌ امسال هم گذشت.در این روز شاهد تظاهرات و راهپیمایی‌ها و حرکات کارگران و چپ‌ها در اقصا نقاط کره‌ زمین بودیم.  به‌ اهتزازدرآمدن پرچمهای سرخ در خیابانهای مختلف در کشورهای گوناگون و فریاد زدن خواسته‌‌های کارگران و زحمتکشان درست در بیخ گوش سرمایه‌داری و البته‌ در زیر ذره‌‌بین پلیس و نیروهای مسلح ،امید به‌ تغییر شرایط موجود را در دل همگان زنده‌ نگه‌ می‌دارد.بویژه‌ هنگامی که‌ این حرکات در جایی مثل ایران رخ می‌دهد. می‌دانیم که‌ نوع شعارهایی که‌ در هر کشوری بیان میشود و شیوه‌ راه‌اندازی و به‌ پیش بردن مراسم اول ماه‌ مه‌ در هر جا متناسب است با آرایش و صف‌بندی نیروهای چپ،احزاب سیاسی و اتحادیه‌‌ها و سندیکاهای کارگری و نوع رابطه‌ آنها با دولت و حاکمیت. هر کجا که‌ سرکوب‌ها عریان‌تر و پلیسی‌تر باشد لاجرم نوع شعارها و شیوه‌ حرکات در این روز رادیکال‌تر و مترقی‌تر و سازش‌ناپذیر‌تر است و در هر جا که‌ میانه‌ تشکلات کارگری و یا احزاب موجود با دولت نزدیک به‌ مماشات و لاس‌زنی باشد به‌ طور طبیعی مراسم اول ماه‌ مه‌ در آنجا بی‌خطرتر و لبه‌ حملات بر علیه‌ دولت و حاکمیت کندتر و مطیع‌تر است.
به‌ طور سنتی ما هم در خارج از کشورمان در این روز سعی می‌کنیم تا به‌ اندازه‌ توانایی خود در این مراسم سهمی داشته‌ باشیم.همگام با اتحادیه‌‌های زرد و بی‌خطر محلی لباسهای تمیزمان را میپوشیم و احتمالا شیرینی پخش می‌کنیم و بعد با شرکت در راهپیمایی بی خطری که‌ خطر چماق و کتک و زندان ندارد وظیفه‌‌مان! را در قبال طبقه‌ کارگر انجام می‌دهیم و برو تا سال بعد که‌ باز هم همین مراسم را اتوماتیک وار انجام دهیم.حتی پلاکاردهایی را که‌ در دست می‌گیریم مال چند سال پیش است و قرار نیست که‌ تا چند سال دیگر هم تغییری کنند. انگار که‌ دنیا برای ما دارد در یک حرکت دورانی فقط به‌ دور خودش می‌چرخد.
راستی فلسفه‌ شادی کردن فعالین کارگری در روز اول ماه‌ مه‌ چیست؟ آیا فقط این است که‌ توانسته‌ایم این روز را تعطیل کنیم و به‌ خیابان بریزیم؟ مگر نه‌ اینست که‌ با جمعبندی فعالیت‌ها و سازماندهی‌ها و پیشروی‌هایی که‌ طبقه‌ کارگر کرده‌(با ما یا بدون ما زیاد فرقی ندارد) باید پیروزی‌ها و دست‌آوردهای طبقه‌ کارگر رابر علیه‌ نظام سرمایه‌داری  در طی یک سال گذشته را‌ پرچم دستمان کنیم و برای این پیروزی‌ها شادی کنیم؟ مگر به‌ جز اینست که‌ شادی ما باید به‌ دلیل عقب نشینی یا بهتر بگویم عقب نشاندن حاکمیت سرمایه‌ باشد و به‌ نفع رفاه‌ و آسایش کارگران و هم طبقه‌ای‌هایمان؟ اگر دقت کنیم شادی و ذوق زدگی ما فقط ناشی از آمدنمان به‌ خیابانها است و تازه‌ کردن دیداری با رفقا و دوستانمان نه‌ حتی نگاهی به‌ خود و فعالیتهایمان در طی سال گذشته‌(نقد کردن خود و فعالیتهایمان که‌ پیشکش خودمان باشد). هر چند در اغلب کشورهای سرمایه‌داری، حکومت‌ها با اعلام روزدیگری بجز اول  ماه‌ مه‌ به‌ عنوان روز کارگر عملا اول ماه‌ مه‌ را در کنترل خود گرفته‌اند و نیروهایی را که‌ در اول ماه‌ مه‌ در خیابانها میبینیم درصد کمی از معترضین به‌ حکومت‌ها را شامل می‌شود ولی بازهم این نیروهایی که‌ در اول ماه‌ مه‌ در خیابان‌ها می‌بینیم از قدرت اعتراضی و انقلابی خود تهی شده‌اند. (از اینجا به‌ بعد بیشتر منظورم از اول ماه‌ مه‌ در استرالیا است) رادیکالترین شعارها محدود شده‌اند به‌ حمایت از فلان کشور تحت حمله‌ آمریکا و ناتو ویا درخواست حقوق برابر برای بومی‌های کشور. در اینجا هیچ خبری از محکوم کردن دولت سرمایه‌ داری به‌ دلیل جانب‌داری‌اش از سرمایه‌داران نیست. در اینجا شعار نابود باد حاکمیت سرمایه‌ و پیش بسوی ایجاد حکومت کارگری هیچ خریداری ندارد و فقط می‌تواند منجر به‌ بایکوت و سرکوب گوینده‌اش بشود که‌ از خط قرمز اتحادیه‌ها رد شده‌اند.راستی جریان چیست؟ چند سال پیش که‌ در ملبورن (دومین شهر بزرگ استرالیا) در مراسم اول ماه‌ مه‌ شرکت کردم،تعداد شرکت کننده‌ها در تظاهرات آن سال را طبق گزارش کانال‌های مختلف تلویزیونی نزدیک به‌ ٥٠٠٠٠٠ (پانصد هزار نفر) اعلام کردند(فقط مقایسه‌ کنید با جمعیت ٢٠٠٠٠٠٠٠ میلیونی کل استرالیا). امسال در بزرگترین شهر استرالیا یعنی سیدنی تعداد شرکت کنندگان به‌ زحمت به‌ چند هزار نفر می‌رسید آنهم در یک راهپیمایی که‌ به‌ زحمت به‌ یک ساعت رسید و شامل دو سه‌ خیابان بیشتر نمی‌شد. پیدا کردن علتش زیاد مشکل نیست. در استرالیا اتحادیه‌های کارگری و سندیکاها رابطه‌ تنگاتنگی با حزب کارگر دارند( این روابط شباهت بسیار زیادی به‌ روابط پشت پرده‌ وپدرخوانده‌های مافیایی دارد).حزب کارگر با به‌ زیر سلطه‌ در آوردن این اتحادیه‌ها و سندیکاها از آنها به‌ عنوان اهرمی قوی بر علیه‌ حزب مخالف خود یعنی لیبرال استفاده‌ می‌کنند.حزب کارگر با خریدن تشکلات و اتحادیه‌های زرد هر وقت خواسته‌ با به‌ خیابان آوردن کارگران و اعضای این اتحادیه‌ها ضرب شستی به‌ لیبرال‌ها نشان داده‌ و نیز از آرای اعضای اتحادیه‌‌ها برای بردن مبارزات انتخاباتی استفاده‌ کرده‌اند. تا نزدیک به‌ یک سال پیش که‌ لیبرال‌ها بر سر قدرت بودند،حزب کارگر هزینه‌ زیادی را بابت به‌ خیابان کشاندن کارگران  از طریق اتحادیه‌‌ها و سندیکاهای گوش به‌ فرمان خود پرداخت ولی در عوض با حضور میلیونی کارگران،چپ‌ها و فعالین سیاسی در خیابانها توانست برگ برنده‌ای را در مقابل لیبرال‌ها رو کند.بالاخره‌ پس از ٩ سال بر سر قدرت بودن لیبرال‌ها،نزدیک به‌ دو سال پیش حزب کارگر توانست قدرت سیاسی را در دست گرفته‌ و دولت خود را تشکیل دهد.اینجا بود که‌ دیگر در خیابان بودن به‌ معنی مخالف بودن با حزب در قدرت یعنی حزب کارگر معنی می‌شود.اصولا به‌ خیابان آمدن کارگر یعنی و باید به‌ معنی اعتراض باشد.کارگران و اتحادیه‌ها در استرالیا ابزار به‌ قدرت رسیدن هستند نه‌ ابزار تغییر.این است که‌ تعیین می‌کند چه‌ کسی و در چه‌ زمانی و با شعاری باید به‌ خیابان بریزند.در اینجا موفق شده‌اند تا اتحادیه‌ها و به‌ تبع آنها ،کارگران را تبدیل کنند به‌ اجزا یا پیچ و مهره‌هایی در راستای بقای حاکمیت سرمایه‌.
حالا حکایت ماست!* نگاهی به‌ رفقا و دوستان دور و برمان که‌ میکنیم کسانی را می‌بینیم که‌ با سرود مرگ بر سرمایه‌داری و زنده‌ باد سوسیالیسم بارها و بارها به‌ پیشواز مرگ رفته‌اند.کسانی که‌ چه‌ از طریق تشکیلات سیاسی و یا نظامی عمری را در راه‌ مبارزه‌ با حاکمیت سرمایه‌داری سپری کرده‌اند و جزو افتخارات جنبش کمونیستی ایران هستند.ولی متاسفانه‌ همه‌ ما داریم تبدیل می‌شویم به‌ اجزای همین سیستم.چون نمیتوانیم صف مستقل خودمان را داشته‌ باشیم،چون سنبه‌ دیگران را پر زورتر می‌بینیم و میخواهیم سهمی داشته‌ باشیم و چون هنوز نتوانسته‌ایم جایگاه‌ خودمان را در نقاط محل سکونت خودمان بشناسیم،مجبور شده‌ایم تا تابعی از محیط زیستمان شویم و این یعنی رفتن به‌ زیر بار حاکمیت اتحادیه‌ها و سندیکاهای زرد.
دوستان و رفقا،به‌ خیابان آمدن کارگران در اول ماه‌ مه‌ برای اعتراض به‌ شرایط موجود است،برای گفتن مرگ بر سرمایه‌است . در دولت سرمایه‌داری صدای کارگران در اول ماه‌ مه‌ یعنی اعتراض،یعنی فریاد و یعنی زنده‌ باد سوسیالیسم.اول ماه‌ مه‌ نه‌ تنها پشتیبانی از یک جناح سرمایه‌داری نیست بلکه‌ یک نه‌ بزرگ به‌  کل حاکمیت سرمایه‌ داری است با تمام رنگ و لعابها و دفتر و دستکهایش. اگر امسال در اول ماه‌ مه‌ کارگران سنندج از خیابان ناصرخسرو فقط دویست متر را بر علیه‌ سرمایه‌داری طی کرده‌ باشند و خواسته‌های رادیکال خودشان را مطرح کرده‌ باشند،کارشان ارجحیت دارد به‌ طی کردن کل خیابانهای سیدنی و با شعارهای از پیش تعیین شده‌ حزب کارگر و زوائد زردش.
داوود شاه‌نشین                                        
٩ مه‌ ٢٠١١ سیدنی- استرالیا

*به‌ یاد زنده‌ یادعمران صلاحی

No comments: