" آزادی،همیشه‌ آزادی دگراندیشان است."
روزا لوگزامبورگ

Friday, 20 May 2011

بحثی در رابطه با حسادت و علل پیدایش آ ن به قلم م. شکیب









بحثی در رابطه با حسادت و علل پيدايش آن

از حسادت تنها يك نتيجه عايد حسود مي شود و آن از بين رفتن تدريجي خود اوست
بدگويي حسود دليل برتري شماست.
حسود تصور مي كند چنانچه پاي همسايه اش بشكند، او بهتر راه تواند رفت .مثل دانماركي
...
آنكس كه به كسي ديگر حسد ورزد، دليل بر آن است كه اعتراف به برتري او كرده است.هراس وال پول
حسهاي بد و منفي مثل كينه، حسد، غم و غصه چنان با قدرت و سرعتي غيرعادلانه راه خود را در افكار آدمي باز مي كند كه به ناچار افكار خوب و خوشايند مجبور به عقب نشيني مي شوند .ديل كارنگي
اگر حسد در پي آن است كه خويشتن را به چنگ و دندان بدرد؛ او را در نيت خير خود آزاد بگدار . گوته
بر دوستي كه حسود باشد، ايمن نمي توان بود . بزرگمهر
حسد ورزان و شكست خوردگان تنها در حالي مي توانند به تو صدمه بزنند كه خود، توان اين كار را به آنان بدهي . پائولو كوئيلو
حسد همچون مگس است كه همه جاي بدن سالم را رها مي كند و بر روي زخمهاي آن مي نشيند.چايمن
حسادت، بزرگترين دشمن عشق است . فلورانس اسكاول شين

حسادت احساسی است كه بیش از همه خود شخص را آزار می دهد

سال‌ها پيش داستاني شنيدم از دوستي که مي‌گفت آن را در مقدمة يک کتاب آلماني خوانده است. اين داستان در مورد يک ايراني بود که خدمت بزرگي به قدرتمندي مي‌کند و آن قدرتمند از او مي‌خواهد که در ازاي خدمتش از او چيزي بخواهد. اما شرطي براي او قائل مي‌شود و آن اينکه هرچه طلب كرد دو برابر آن را به همساية او بدهد. آن شخص پس از يک هفته تفکر به نزد فرد قدرتمند بازمي‌گردد و از او مي‌خواهد که يکي از چشم‌هايش را کور کند تا بدين ترتيب همسايه‌اش مطلقاً نابينا شود.
بعدها شنيدم که اين داستان را بسياري از ملل ديگر نيز در مورد خودشان نقل کرده‌اند. قبل از شروع مطلب، ذکر دو نکته را لازم مي‌دانم. يکي اينکه وقتي خصوصيتي را به جامعه‌اي منتسب مي‌کنيم معنايش اين نيست که تمامي افراد آن کشور داراي آن ويژگي هستند، بلکه مقصود اين است که آن صفت کم يا بيش در اکثريتي از افراد آن جامعه ديده مي‌شود. نکتة ديگر اينکه انتساب يک ويژگي خاص به



يک جامعه الزاماً به معناي مبرا بودن ساير جوامع از آن خصلت نيست






.
بسياري از ويژگي‌ها، چه مثبت و چه منفي، به‌نوعي در تمامي انسان‌ها کم يا بيش وجود دارد. محيط مناسب به رشد خصوصيات مثبت كمك مي‌كند و مجال کمتري به بروز ويژگي‌هاي منفي مي‌دهد و محيط نامساعد عکس آن عمل مي‌کند. بنابراين مي‌توان انتظار داشت که تمامي مللي که به لحاظ اجتماعي و سياسي و اقتصادي در شرايط يکساني مي‌زيند خصوصيات مشترکي داشته باشند. اما ببينيم چگونه محيط خانواده و به‌ دنبال آن جامعه باعث به‌وجود آمدن حسادت و رشد آن مي‌شود.
حسادت يکي از مخرب‌ترين احساسات در زندگي بشر است. بعضي از اين احساس با ‌عنوان گناه ياد مي‌کنند. حسادت يعني خوشحال نشدن از موفقيت ديگران و در مراحل پيشرفته‌تر، به شعف آمدن از شکست ديگران. يکي از مهم‌ترين علل رشد اين پديده در جوامع انساني مقايسه شدن افراد با يکديگر است. مقايسههايي كه معمولاً به بهتر و بدتر قلمداد شدن و به ‌دنبال آن، تحسين يکي و تحقير ديگري ميانجامد. هر فردي براي رشد و شکوفايي استعدادهاي خويش به اعتمادبه‌نفس نيازمند است. اعتمادبه‌نفسي که با تشويق بجا و بهموقع، بهويژه در دورة كودكي و نوجواني در فرد شكل مي‌گيرد. نياز به مورد توجه قرار گرفتن و تشويق شدن از جانب ديگران نيازي است طبيعي كه در تمامي ما انسانها كم و بيش وجود دارد و همين نياز انگيزة پيشرفت ما در زمينههاي مختلف زندگي است.
تشويق و توجه كافي والدين و بزرگ‌ترها و معلمان ميتواند به كودك اعتمادبه‌نفس دهد و به تعديل اين نياز در بزرگسالي وي كمك كند. برعكس، تحقير و سرزنش در زمان کودکي باعث از بين رفتن اعتمادبه‌نفس مي‌شود و نياز به توجه و مطرح شدن را در بزرگسالي تشديد مي‌کند. سرزنش و تحقير اگر به‌ دنبال مقايسة فرد با ديگران صورت گيرد، باعث به‌وجود آمدن احساس حسادت مي‌شود. كمتر كسي در ميان ما يافت ميشود كه كراراً با ديگران مقايسه نشده و براي نقطه‌ ضعف‌هايش تحقير و سرزنش نشده باشد.
اين مقايسهها معمولاً از کودکي و در خانه، در بين خواهران و برادران و همچنين بچههاي هم‌سن و سال، و در مدرسه در بين شاگردان شروع مي‌شود و در بزرگسالي نيز به‌گونهاي نامرئي اما مستمر ادامه مييابد. با توجه به اينكه اكثر اوقات كساني در اطراف ما هستند كه در يك يا چند زمينه از ما بااستعدادترند، هميشه موردي براي مقايسه شدن و بهانه اي براي مورد سرزنش و تحقير قرار گرفتن پيدا ميشود و كسي را نيز از آن گريزي نيست.

يك روز نقطة قوت ما را به رخ ديگري ميكشند و او را تحقير ميكنند و با اين کار كينة ما را در دل او مينشانند و حسادت او را نسبت به ما برمي‌انگيزند و روز ديگر نقطة قوت ديگري را به رخ ما ميكشند و ما را تحقير مي‌كنند و کينة او را در دل ما مي‌نشانند؛ و با هزاران تأسف، بيشتر اوقات اين كار را ـ چه مادر و پدر و چه معلمان ـ با نيت خير و در جهت ترغيب ما به بهتر شدن انجام ميدهند. با توجه به اينكه مقايسه از كودكي شروع ميشود و آثار مضر و مخرب خود را در همان زمان بر ما ميگذارد، تعديل و پيشگيري از تأثيرات آن نيز بايد از زمان كودكي و از درون خانه‌ها و مدارس شروع شود. توجه ويژة جوامع مدرن به كودكان و آموزش و پرورش آنان نشان از درك اهميت نقش كودكان در ساختن آيندة جامعه دارد.

اهميت ويژهاي نيز كه اين جوامع به امنيت اقتصادي و آسايش فكري مادران و معلمان ميدهند به‌دليل نقش اساسي و سازنده‌اي است كه آنان در تربيت كودكان به عهده دارند. اين در حالي است که تبعيض در جوامع سنتي و رشدنيافته باعث مي‌شود که به کودکان اهميت چنداني ندهند و گاه حتي آنان را معادل حيوانات قلمداد کنند و به همين ترتيب زنان را نيز که سروکارشان با کودکان است، با تمام اهميتي که در ساختن آيندة جامعه دارند، ناچيز و بي‌ارزش بشمارند. غافل از اينکه جماعت بالغ امروز، با اين‌همه خصايص ناسالم و مخرب، همان کودکان مورد غفلت قرارگرفتة ديروزند و کودکاني که امروز از آنها غافليم، جماعت بالغ و ناسالم فردا را تشکيل خواهند داد.
پيامدهاي مخرب مقايسه
1. حسادت: طبيعتاً وقتي موفقيت کسي چماقي شود براي تحقير افرادي که هم‌رديف و قابل مقايسه با او هستند ـ همکلاسان و همکاران، بچه‌هاي فاميل و حتي گاه خواهران و برادران ـ آنان از اين موفقيت خوشحال نخواهند شد.
2. کارشکني: مقايسه همچنين باعث مي‌شود افراد از فراهم آوردن امكاناتي كه بتواند ديگران را به موفقيتي برساند مضايقه كنند و حتي از راههاي گوناگون مانع پيشرفت آنها شوند (چوب لاي چرخ گذاشتن و سنگ‌اندازي).
3. عيبجويي از ديگران: عيب‌جويي از ديگري باعث مي‌شود که در مقايسة احتمالي با او پيروز شويم. براي مثال، وقتي مرتب همسر و فرزندان ديگران را به رخ همسر و فرزندان خود کشيديم، آنان را وادار مي‌کنيم تا با عيب‌جويي حتي نادرست، شخصيت آنها را در نظر ما مخدوش كنند و بدين‌وسيله در مقايسه‌هاي احتمالي بعدي سربلند بيرون آيند. کوچک و ناچيز انگاشتن موفقيت‌هاي ديگران و گرفتن ايرادهاي جزئي از كارِ كساني كه بههرحال كاري ميكنند، تمايل به لطمه زدن به حيثيت سياسي‌ و ‌اجتماعي و علمي ديگران با اظهارنظرها و نقدهاي غرض ورزانه و ترور شخصيت نيز كه در سطوح بالاتري از جامعه صورت ميگيرد ميتواند ريشه در همين پديده داشته باشد.
4. احساس رضايت از كوچك شدن ديگران: کم شاهد نبوده‌ايم كه ايراد گرفتن از يک شخص و كوچك شدن او باعث رضايت فرد يا افرادي شده است كه احتمال داشته با او مقايسه شوند. اين احساس رضايت را معمولاً وقتي يكي از فرزندان مورد انتقاد يا شماتت والدين قرار ميگيرد در چهرة بقية خواهران و برادران ميتوان ديد و به همان نحو هنگامي كه رئيس به كارمندي انتقاد يا اعتراض ميكند در چهرة ساير كارمندان. حتي بسياري از ادبا و نويسندگان ما نيز که داعية رهبري فرهنگي مردم را دارند در همين دايرة بستة مقايسه و رقابت و حسادت اسيرند.
5. از بين رفتن اعتمادبه‌نفس: با توجه به اينكه اعتمادبه‌نفس با تشويق بجا در انسان بهوجود ميآيد، مقايسه و تحقير بهتدريج اعتمادبه‌نفس را از فرد مي‌گيرد.
6. كتمان، تظاهر، دروغ و تقليد: ترس از مقايسه شدن با ديگران و تحقير شدن باعث ميشود افراد، علاوه بر تلاش براي بالا رفتن از پله هاي هرم اجتماعي، به كتمان ناداشته‌هاي مادي و علمي خود بپردازند يا به داشتن آنها تظاهر كنند. اصطلاحاتي چون قمپز دركردن، خاليبندي، پز عالي، جيب خالي در همين مورد مصداق مي‌يابد. اين ترس همچنين باعث مي‌شود که مردم صورت خود را با سيلي سرخ نگاه دارند و به تقليد از شيوة زندگي كساني بپردازند كه در سطوح بالاتر و مورد تقدير و توجه جامعه هستند. بهعلاوه، در جوامعي كه افتخار و ننگ يک فرد، افراد خانواده و فاميل را نيز تحت تأثير قرار مي‌دهد، دروغ گفتن در مورد نقاط ضعف و كمبودهاي خانواده و بستگان رواج مييابد.
7. كنجكاوي، مچ‌گيري و قضاوت: كنجكاوي چيزي نيست جز ميل شديد به دانستن چيزها. پيشرفت بشر در بسياري از زمينهها تا اندازة زيادي مرهون حس كنجكاوي اوست. اما نوعي از كنجكاوي كه در اينجا مد نظر است و يکي ديگر از خصايص مخرب و آزاردهندة ماست، علاقه به داشتن اطلاعات در مورد كساني است كه با ما منافع مشتركي دارند و احتمال دارد که با ما مقايسه شوند، مانند همکلاس، همكار، همسايه و فاميل. اين اطلاعات معمولاً شامل مواردي است از قبيل ميزان درآمد آنها، چيزهاي تازهاي كه خريدهاند، محلي كه تعطيلات خود را در آنجا گذراندهاند، يا مدارك و مدارجي كه كسب كرده‌اند. اين كنجكاوي به شكل مطرح كردن سؤالات متعدد مستقيم يا غيرمستقيم از خود افراد يا اشخاص ديگر بروز مي‌يابد. از طرفي، مخفي كردن نقاط ضعف و دروغ‌پردازي در مورد نقاط قوت که شرح آن گذشت، خود منجر به مشكوك شدن افراد نسبت به يكديگر و تحريك بيشتر کنجکاوي آنان و ايجاد حالت مچگيري در افراد نسبت به يكديگر مي‌شود. چنين است که گاه فقط با ديدن يك مورد يا شنيدن يك جمله در مورد يك شخص كه مغاير تصوري است كه او از خود در ما ايجاد کرده است، دربارة او قضاوت و حکم صادر مي‌كنيم






.
8. توهم و تفسير اعمال ديگران: نتيجة اين وضعيت تفسير رفتارها و گفتارهاي ديگران بر مبناي فاصلهاي است كه نسبت به ما در هرم اجتماعي دارند. بدين معني كه اگر يکي از همکاران کار ما را مورد تمسخر قرار دهد، اهميتي نمي‌دهيم و حتي با او همكلام نيز مي‌شويم. اما همين عمل را از جانب شخصي كه در ردة پايينتري از ما قرار دارد حسادت و از جانب شخصي كه در ردة بالاتري از ما قرار دارد توهين تلقي مي‌كنيم چرا كه تصور مي‌كنيم او با اين عمل قصد به رخ كشيدن موقعيت خود و در نتيجه تحقير ما را داشته است.
9. مقايسة دائمي خود با ديگران و احساس برتري و کهتري: مقايسه شدنهاي متوالي باعث ميشود كه اگر كسي هم ما را با ديگري مقايسه نكند، خودمان اين كار را انجام دهيم. بدين معني که ديگران را از نظر شغل، درآمد، ميزان تحصيلات، همسر و فرزندان و... با خود مقايسه مي‌كنيم و اگر در اين مقايسه برنده نشديم در مقابل آنان احساس كمتري و اگر موفق شديم احساس اعتماد به ‌نفس و غرور مي‌كنيم.
10. نياز به تعريف و تمجيد شنيدن و مطرح شدن: بدون شک، تحقير شدن‌هاي متوالي زخمهايي در روح به وجود ميآورد که مرحمشان شنيدن تعريف و تمجيد و جلب توجه کردن و مطرح شدن است. در حقيقت، نياز به شنيدن تعريف و تمجيد سكه اي است كه روي ديگر آن تاب نياوردن انتقاد است. به بيان ديگر، هرچه افراد جامعهاي تحمل بيشتري براي پذيرش انتقاد داشته باشند، به همان ميزان كمتر از تعريف و تمجيدهاي افراطي و ستايشهاي اغراق‌آميز و دروغين خوشحال ميشوند و بالعكس افرادي كه تحمل كمتري براي شنيدن انتقاد دارند، لذت بيشتري از شنيدن تعريف و تمجيد ميبرند.
11. تلاش براي رسيدن به موقعيت‌هاي افتخارآميز و احترامبرانگيز: نياز به مطرح شدن باعث مي‌شود که دنبال كسب چيزهايي برويم كه در جامعه ملاك ارزش و احترام است. با توجه به اينكه ثروت و مدرک و به دنبال آن موقعيت اجتماعي معيار ارزش در جوامع غيردموکراتيک است، اكثريتي به دنبال آن ميروند. فراهم نبودن شرايط و امكانات براي همگان باعث ميشود كه عدهاي از راههاي نادرست و با فدا كردن ارزشهاي انساني به كسب اين ارزش‌هاي قراردادي بپردازند. ناكامي در اين راه باعث به‌وجود آمدن احساسات منفي چون كينه، نفرت، سرخوردگي، يأس و پوچي در افراد جامعه مي‌شود.






بنابراين، بذر اعتمادبه‌نفس و عشق را با تشويق خصوصيات يا قابليتهاي مثبت فرزندانمان در منزل و شاگردانمان در مدرسه بكاريم و از مقايسه كردن آنها با ديگران و از مقايسه كردن هر انسان با انسان ديگر اجتناب كنيم و با اين عمل موجبات رشد و شكوفايي بيشتر افراد جامعه را در هر سن و شرايطي فراهم آوريم. به امید اینکه این پدیده شوم در میان ما رخت بر بنندو همگان در یک فضای مملو از صمیمت و دوستی به زندگی ادامه دهیم.

No comments: